یادبود محمود استادمحمد، نمایشنامه نویس، بازیگر و کارگردان تئاتر

محمود استاد محمد، نمایشنامه نویس، کارگردان و بازیگر تئاتر، صبح پنج‌شنبه سوم مرداد در ۶۳ سالگی و در اثر ابتلا به بیماری سرطان در بیمارستان جم تهران درگذشت و روز پنجم مرداد به خاک سپرده شد.

مجموعه حاضر یادداشت هایی است در یادبودش به قلم برخی از دوستان و همکاران او.

راحت شد، حالیته؟

مسعود آذر/ بی بی سی

یکی دیگر از شهر قصه کم شد، محمود استاد محمد.کسی که برای خودش کسی بود و سری میان سرها داشت، خر خراط. همانی که قلم تو دستش چون موم بود. واژه‌ها اسیر ذهنش بودند. نوشته‌هاش هر بازیگری را روی صحنه به وجد می‌آورد و تماشاچی مفتون نمایشنامه اش می شد.

افتخارش لاله‌زاری بودن بود، دلش تا آخر با آنها بود، هیچ وقت فراموششان نکرد، بروبچه‌های تئاتر لاله‌زار هم توی آسمان یک سعدی افشار داشتند و یک استادمحمد.

متن کامل را در اینجا بخوانید

محمود استاد محمد؛ آنگونه که من می شناختم

جمیله ندایی/ قصه گوی شهر قصه

در آتلیه تئاتر همه این تجربیات با کارآموزان جدید به آزمایشهای جدید و تجربیات جدید انجامید. محمود استاد محمد یکی از با استعدادترین بازیگران بود، پیگیری سخت او برای آموزش و جستجو برایش یکی از زیباترین مونولوگ های شهر قصه را به ارمغان آورد.

بیژن بر اساس جستجوهای بازیگر، متن نوشتارش را تغییر می داد و هر کدام از ما اگر فراتر از محدودیت نقش نوشته شده می رفتیم، حتما صحنه های جدید و امکانات جدیدی می یافتیم.

متن کامل را در اینجا بخوانید

نسل ما و محمود استاد محمد؛ میعاد در لجن

شهاب میرزایی/ بی بی سی

محمود استاد محمد با شهر قصه بیژن مفید بود که در معرکه تئاتر شناخته شد- با نقش خر خراط شهر قصه، و با تئاتر آسید کاظم بود که از زیر سایه مفید بیرون آمد و نامی شد در تئاتر دهه پنجاه ایران.

همسایه ما بود. اولین بار که دیدمش برای غائله ای بود که جلوی درمنزلش برپا شده بود. بازیگرانی آمده بودند تا از طریق او که کارگردان تئاترشان (بنگاه تئاترآل) بود پیگیر حقوق معوقه خود باشند که مشکل همیشگی اهل تئاتر است.

متن کامل را در اینجا بخوانید

'اما راستش چی بگم؟ تقصیر ما که نبود'

مقصود صالحی/ دانش آموخته تئاتر

محمود استادمحمد مرد تئاتر بود. در اوایل دهه چهل، تئاتر، او را از جنوبی ترین محله های تهران به آتلیه تئاتر بیژن مفید آورده بود، او را "خر خراط شهر قصه" کرده بود و از آنجا به اکثر پاتوقهای روشنفکری آن زمان راه یافته بود.

از میان روشنفکران آن دوره به جلال آل احمد علاقه و گاهی تعصب داشت. میان او و نصرت رحمانی و محمد آستیم و عباس نعلبندیان هم علقه ای بود که خودش مفصل درباره آنها نوشته، اگرچه چاپ نکرده. هرجا هم که روزگار پرتب و تابش او را کشاند، استادمحمد تئاتر را با خودش برد: وقتی دلخسته از آتلیه بیژن مفید به بندر عباس رفت، تئاتر را آنجا هم برد و تلاش کرد با بچه های بندر کار تئاتر کند.

متن کامل را در اینجا بخوانید