جشنواره آوینیون؛ امیدها و حسرت های تئاتر مدرن

Image caption بخش اصلی جشنواره تئاتر آوینیون امروز ۲۶ ژوئیه به پایان می رسد

بخش اصلی جشنواره آوینیون معمولا انبوهی حسرت و آرزو را بر جا می گذارد؛ جشنواره ای که در حمایت از اجرای مدرن و متفاوت پایه گذاری شد، اما رفته رفته گاه تن داده به قالب های کلاسیک.

با این حال آوینیون هنوز شاید بهترین جا برای تماشای آثار نمایشی ای است که سعی دارند راه های تازه ای را در تئاتر جست و جو کنند و تن ندهند به کلیشه های مرسوم وفاداری به متن های کلاسیک و اجرای آنها به شیوه های متداول.

از این رو آوینیون امسال ملغمه ای است از آثار مدرن با جست و جوهای تازه؛ که البته - شاید به ناگزیر- انواع تقلبی و ادایی خود را هم به همراه می آورد.

در مطلب حاضر، نگاهی داریم به چند اثر پرسر و صدای جشنواره.

شدا (Shéda)

کارگردان: دیودونه نیانگونا

محلی افسانه ای در میانه کوه هایی نزدیک آوینیون- که اولین بار پیتر بروک، کارگردان نامدار بریتانیایی، برای اجرای تئاتر انتخاب کرد- فضای شگفت انگیزی است که امسال میزبان نمایش پر کاراکتری است به نام شدا که از این فضا به خوبی استفاده می کند، بی آن که نمایش داستانی را دنبال کند.

در واقع شدا تمام قدرت و جذابیتش را از فضایی که در آن اجرا می شود و عظمت طراحی صحنه و ده ها بازیگری می گیرد که بدون واهمه در میان گل و لای در هم می پیچند و می رقصند و دعوا می کنند.

اما این جذابیت برای نگه داشتن تماشاگر برای چهار ساعت و نیم کافی نیست و نمایش در نیمه کار- در زمان استراحت بین دو بخش- بسیاری از تماشاگران خود را از دست می دهد؛ از این رو که جذابیت آن تنها به فضاسازی اش خلاصه می شود و جز آن به نمایش پرگویی بدل می شود که می خواهد درباره زمین و زمان، از فیدل کاسترو و امپریالیسم و کاپیتالیسم تا حتی ژان روش فیلمساز حرف بزند و اظهار نظر کند. در حقیقت شخصیت های نمایش به طور مرتب تک گویی یا دیالوگ های بی انتهایی دارند که در آن درباره مسائل روز حرف می زنند بی آن که نمایش بتواند آنها را از شکل شعاری اش دربیاورد.

دخیل کردن تماشاگران با حتی دعوت از آنها به رقص، تمهیداتی است که نمایش را گاه از شکل خسته کننده اش در می آورد، اما در نهایت عامل نجات آن نیست.

بازارچه ۷۶ (Place du Marché ۷۶)

کارگردان: یان لاورس

بازارچه ۷۶ به شکلی پهلو می زند به تئاتر شرق و نوع فاصله گذاری ای که در تئاتر ژاپن یا تعزیه و نقالی ایرانی می بینیم. شخصیت های نمایش رو به تماشاگر داستانی را تعریف می کنند و گویی که از جلوی پرده کنار می روند تا تماشاگر دنباله ماجرا را خودش ببیند؛ اما بازگشت راوی و عوض شدن او لایه های دیگری از فاصله گذاری را عیان می کند.

راوی به ما می گوید که بر اثر یک آتش سوزی در بازارچه تعدادی کشته شده اند. پس از آن با شخصیت های این بازارچه آشنا می شویم که پیچیدگی های خاص خود را دارند و نمایش، لایه هایی از رابطه یک برادر و خواهر- که برادر خودکشی کرده- را روایت می کند در حالی که خواهر بعدتر مورد تعرض جنسی یک مرد قرار می گیرد و مردم بازارچه مرد را به شیوه خود محاکمه می کنند.

در واقع قصه نمادین اثر قصد دارد مساله قضاوت را با بحث های پیچیده جنسی از نوع فرویدی اش بیامیزد، اما مشکل از جایی آغاز می شود که نمایشنامه نویس در پرداخت شخصیت ها موفق نیست و نمی تواند جهان درگیر کننده ای خلق کند.

در نتیجه فضای مدرن و متفاوت اجرا هم در نبود ایده ای درخشان در پرداخت، بی ثمر می ماند.

نیایش برای مرده (Qaddish)

طراح رقص: قدوس اونیککو

بنای یک رقص مدرن بر اساس اسطوره ها و شیوه های پرداخت شرقی در وهله اول جذاب به نظر می رسد، اما نیایش برای مرده، از عناصر جذاب شرقی به شکلی توریستی استفاده می کند.

از رقص هندی تا سماع عارفانه، بهانه ای است برای رسیدن به نوعی بیان روحانی که در نهایت، شیوه اجرا در رسیدن به آن ناموفق است و تنها می تواند - گاه- لحظه های جذابی را با تماشاگرش قسمت کند.

این نوع اجرا- که شدیداً متکی بر بازیگر و نیروی درونی او برای استفاده از انرژی اطرافش است- در فقدان بازیگر/رقصنده های قوی، به شکلی تصنعی از اجرای مدرن می رسد که تنها می تواند برای برخی از تماشاگران غربی، به دلیل غرابتش جذاب به نظر برسد.

چرخش صندلی چرخدار بدون هیچ نوع کنترل و ظاهراً بر اثر نیروی درونی بازیگر، تنها یکی از اشکال نگاه نه چندان عمیق خالق اثر است که اجرا را به نوعی شعبده بازی بدل می کند تا رقص مدرن.

فرشتگان تجارت لاگوس (Lagos Business Angels)

محصولی از ریمینی پروتکل

فرشتگان تجارت لاگوس، اثر عجیبی است که قطعاً نمونه آن را کمتر می توان یافت: تماشاگران نمایش به گروه های مختلفی تقسیم می شوند و هر گروه به مدت ۱۵ دقیقه با یک تاجر یا فروشنده یا مشاور اهل نیجریه همدم می شوند و او تجارت خود را در ارتباط با اروپا توضیح می دهد.

تصاویری از شخص تاجر در نیجریه هم گاه بر روی پرده یا به صورت ویدئو دیده می شود. پس از پایان هر پانزده دقیقه، گروه ها جای خود را عوض می کنند و در نهایت در طی دو ساعت، هر گروه با هشت نفر مختلف روبرو می شود که هر کدام خیلی جدی درباره تجارت خود - و در یک مورد، یک زن آلمانی درباره کلاهبرداری در نیجریه - توضیح می دهند.

همه چیز متفاوت است، اما اثر آنقدر از مفهوم نمایشی/هنری خود دور می شود که تماشاگر در انتها نمی داند که با چند بازیگر روبرو بوده یا با تاجرهای واقعی؛ و مهمتر در انتهای نمایش این سوال اصلی و اساسی پیش می آید که این حجم فضاسازی عظیم و این میزان ایده متفاوت در خدمت چه چیز است: تبلیغ برای نیجریه؟ یا شاید نوعی بازی با تماشاگر؟

مطالب مرتبط