'گاگومان' در آپارات

پخش این فایل در دستگاه شما پشتیبانی نمی شود.

این هفته در آپارات فیلم 'گاگومان' ساخته محمد رسول اف به نمایش در می آید.

درباره فیلم

Image caption نمایی از فیلم 'گاگومان'

بیکاری ، فقر ، خشونت و هنجار شکنی های پیامد آن ، یکی از دلایل زندانی شدن آدم ها در همه جای دنیا است. اما آیا امکان بازگشت به یک زندگی معمولی برای افرادی که مرتکب جرم شده و به زندان رفته اند وجود دارد؟ محمد رسول اف ، فیلمساز شناخته شده این روزهای سینمای ایران ، در سال ۱۳۸۰ در اولین فیلم بلند خودش به نام 'گاگو مان' به سراغ موضوع زندانیان و شرایط زندانیان دارای سوابق جزایی در ایران رفته است. فیلم 'گاگومان' برنده سیمرغ بلورین بهترین فیلم اول از بیست و یکمین جشنواره بین‌المللی فیلم فجر شده است.

خلاصه داستان

رضا شالیکاران و فاطمه بیژن هر دو زندانی یک زندان محلی در بجنورد هستند. مسئول زندان، با مرور پرونده رضا، و سابقه تکرار جرم و مدت طولانی حبسش، تلاش می کند به او کمک کند. مادر رضا زندانی نیز در این زندان محبوس است. او با فاطمه زندانی هم بندش آشنا می شود و از او می خواهد تا به همسری پسرش درآید. رضا و فاطمه هر دو به امید داشتن روزهای بهتر و رها شدن از شرایط حالشان، ازدواج با یکدیگر را می پذیرند و در زندان عروسی می کنند. زندگی در زندان برای رضا و فاطمه، پس از ازدواج، شکل جدید و امیدوار کننده ای می یابد. آن ها می توانند هفته ای یک روز در یکی از اتاق های زندان در کنار هم باشند. رضا در زندان کار می کند و خرج خانواده جدیدش را که حالا پس از مدتی نوزادی هم به آنها اضافه شده است، درمی آورد. طبق قوانین زندان، زن شیرده عفو می خورد و از زندان آزاد می شود. فاطمه با نوزادش زندان را ترک می کند و رضا باید منتظر بماند تا زمان آزادی او هم فرا برسد. بالاخره رضا نیز پس از مدتی آزاد می شود و با خانواده اش، خانه ای کوچک در حوالی شهر را برای ادامه زندگی شان آماده می کند. او تلاش می کند با پیدا کردن یک شغل آبرو مند گذشته تلخش را فراموش کند و زندگی جدیدی را شروع کند.

ویژگی فیلم

فیلم 'گاگومان' اولین تجربه بلند سینمایی محمد رسول اف است. فیلمسازی خوش قریحه و توانمند که برایش سینما، ابزاری است برای طرح نقد های اجتماعی اش نسبت به محیطی که در آن زندگی می کند . 'گاگومان' مستند درخشانی است که مرز بین فیلم مستند و داستانی را در هم می ریزد و خیلی هوشمندانه بیننده را تا پایان باخودش نگاه می دارد و تصویری عمیق و بسیار واقع گرایانه از شرایط یک زندانی به دست می دهد. فیلم با مجموعه ای از بازیگران غیر حرفه ای و در مکانهای اصلی و بر اساس یک روایت واقعی باز سازی شده است.

درباره کارگردان

Image caption محمد رسول اف، کارگردان

محمد رسو ل اف متولد ۱۳۵۱ در شیراز و دانش آموخته ی علوم اجتماعی است.علاقه ی او به سینمای مستند باعث شد آغاز فعالیت حرفه ای او در سینما مستند داستانی 'گاگومان' باشد. دومین فیلم بلند محمد رسول اف 'جزیره ی آهنی' ( ۱۳۸۴) ، نخستین بار در بخش دوهفته کارگردانان پنجاه و هشتمین جشنواره کن به نمایش درآمد. پس از ممنوعیت نمایش 'جزیره آهنی' در ایران محمد رسول اف کوشید تا با اخذ پروانه ساخت فیلم تازه ای را مقابل دوربین ببرد اما تلاش او بی نتیجه ماند و در این فاصله او مستند 'باد دبور' (۱۳۸۷)را با نگاهی به محدودیتهای استفاده ی عمومی از رسانه ها در ایران ساخت.

'کشتزارهای سپید' (۱۳۸۸) ، سومین فیلم سینمایی رسول اف ناچار بدون مجوز ساخته شد .در اسفند ماه سال هشتاد و هشت همزمان با حوادث انتخابات و اعتراضات عمومی محمد رسول اف و جعفر پناهی به همراه هفده نفر از گروه تولید درحال فیلمبرداری صحنه هایی از یک فیلم سینمایی دستگیر و روانه زندان شدند. محمد رسول اف و جعفر پناهی در دادگاه بدوی به شش سال حبس محکوم شدند اما در دادگاه تجدید نظر محمد رسول اف از اتهام اجتماع و.تبانی به قصد بر هم زدن امنیت ملی تبریه شد و حبسش به یک سال کاهش یافت. 'به امید دیدار' (۱۳۹۰)چهارمین فیلم سینمایی محمد رسول اف بود که در شصت و سومین جشنواره کن به نمایش درآمد. 'دستنوشته ها نمی سوزند' (۱۳۹۲) آخرین ساخته ی محمد رسول اف در شصت و ششمین جشنواره فیلم کن به نمایش در آمد. برخی از جوایز محمد رسول اف: سیمرغ بلورین بهترین فیلم اول از بیست و یکمین جشنواره فیلم فجر برای 'گاگومان' تندیس بهترین فیلم مستند از ششمین جشن خانه ی سینما برای 'گاگومان' جایزه ی منتقدین جشنواره ی خیخن برای 'جزیره آهنی' جایزه طاووس طلایی بهترین فیلم جشنواره ی گوا برای 'جزیره آهنی' جایزه ی بهترین فیلم و بهترین فیلمنامه از جشنواره آوانسیا برای جزیره آهنی جایزه ی بهترین فیلم از جشنواره ی دوربان برای 'کشتزارهای سپید' جایزه ی ویژه ی هییت داوران جشنواره ی دوبی برای 'کشتزارهای سپید' جایزه بهترین کارگردانی نوعی نگاه از جشنواره کن برای 'به امید دیدار' جایزه ی فیبرشی (فدراسیون منتقدین بین المللی ) جشنواره کن برای 'دستنوشته ها نمی سوزند'

هیچ یک از فیلمهای محمد رسول اف تا کنون در ایران اجازه نمایش عمومی نگرفته است.

خلاصه داستان فیلم هفته گذشته 'نیوه مانگ' ساخته بهمن قبادی

Image caption گلشیفته فراهانی در نمایی از فیلم 'نیوه مانگ'

'مامو'، نوازنده پیر و سرشناس کردستان، همراه فرزندانش سفری را برای اجرای کنسرت در عراق پس از صدام آغاز می‌کند. در این سفر، کاکو مرد میان سالی که خود را ارادتمند مامو می‌داند، به عنوان راننده و با اتوبوسی که از دوستش قرض گرفته‌است، او را همراهی می‌کند. مامو یکی یکی فرزندانش را که در نواحی مختلف زندگی می‌کنند جمع می‌کند، اما آخرین پسرش پیش از سوارشدن به اتوبوس از پدر می‌خواهد دقایقی از ماشین پیاده شود. پسر به مامو می‌گوید که 'پیر' روستا گفته که بهتر است مامو به این سفر نرود زیرا هنگامی که ماه کامل شود برای او اتفاقی خواهد افتاد. مامو می‌گوید به هر طریق که باشد این سفر را ادامه خواهد داد زیرا سال‌هاست جلوی کارش گرفته شده‌است. مامو به سراغ زن خواننده‌ای به نام هشو (به معنای خوشه ی انگور) می‌رود که سال‌هاست همراه ۱۳۳۴زن دیگر در تبعید زندگی می‌کند اما هشو صدای پیشین اش را همراه با اعتماد به نفس از دست داده‌ است. آن‌ها در مسیر عبور از مرز با حوادث و موانع متفاوتی روبه رو می‌شوند.

نظرات بینندگان درباره فیلم هفته گذشته

کافه

فیلم ضعیفی بود. این آغاز سراشیبی کارهای بهمن قبادی است که تا فیلم آخرش 'فصل کرگدن' ادامه می یابد. بر خلاف این فیلم، هر قطعه از فیلم اول این کارگردان( زمانی برای مستی اسب ها) پر بود از درد و رنج.

آماندا

کار آقای قبادی واقعا ستودنی است. خیلی زیبا و ظریف درد را به تصویر می کشد . دیشب وقتی آقای قبادی گفت: نمی توانم فیلم خودم را دوباره ببینم، چون اذیت می شوم. من اشک از چشمهایم جاری شد. چرا یک فیلمساز، یک هنرمند، نمی تواند هنر خودش را دوباره ببیند. این خودش یک درد است که فقط در مملکت ما اتفاق می افتد. امیدوارم که هنر هنرمندان ما به بتواند به راحتی عرضه شود.

فرزاد

فیلمی بود زیبا که علی رقم رئالیستی بودنش سرشار از احساسات آزادی خواهانه و در عین حال بی ریایی قبادی است. در این فیلم موسیقی خود انسان است و درست تا زمانی که درون تابوتش قرار بگیرد، نواخته می شود. اشارات زیبایی که به رابطه انسان و موسیقی می شود : تکان خوردن مرده درون قبر پس از شنیدن صدای آسمانی زن، لبخند زدن پیرمرد درون قبر پس از این که موفق به خلق موسیقی می شود و از همه زیباتر صحنه ای که پیرمرد به جای وصیت نامه نت های موسیقی را که قرار بود با پسرانش اجرا کنند در سینه محبوس کرده بود، همگی قابل تامل هستند.

محبوبه

باید اقرار کنم که با وجود نابازیگر بودن بخش اعظم هنر آفرینان فیلم، کار خوبی از آب در آمده بود و البته گاهی هم استفاده از بازیگرهای ناآشنا حس باورپذیری بیشتری به مخاطب می دهد که درمورد این کار و انتخاب این نوع بازیگرها بهمن قبادی استاد است.

چلک

این فیلم ارزش دیدن را داشت . نماهای انتزاعی با دقت و ریزه کاریهای زیادی در کنار هم قرار گرفته بود.

شهرزاد

هیچ چیز در بند نمی ماند، حتی موسیقی. دل به راه می بندد و سر به کو ه می زند.

مریم

فوق العاده بود. مخصوصا آن روستایی که همه زن هایش دف می نواختند و صدای زن که مهجور مانده بود.

کورش

به باور من یکی از شاعرانه ترین فیلم های قبادی است. بهتر از این نمی شد فیلمی برای آن چه در جمهوری اسلامی بر سر موسیقی آمده است ، مرثیه سرایی کرد.

حامد

آن نقشه کردستان واقعا شک برانگیز بود و به نظرم ارجاعی بود به تمایلات جدایی طلبی کارگردان فیلم . اگر کارگردان قصدی غیر از این داشت، می توانست از یک نقشه معمولی برای این کار استفاده کند، اما در فیلم نقشه کردستان بود بدون مشخص کردن مرز کشورها. از طرف دیگر در فیلم 'فصل کرگدن' در اوج داستان این شعر روی بدن قهرمان داستان که یک شاعر انقلابی کُرد است خالکوبی می شود : ' تنها آن که در مرز می زید, سرزمینی خواهد آفرید' آیا از این جمله واضح نمی توان به این موضوع پی برد؟

بهرنگ

دراین فیلم ایران یک کشور ضد هنر و کردستان عراق مهد هنر معرفی شده است. کشور ایران مهد هنر خاورمیانه است. البته جمهوری اسلامی حسابش جداست. اگر سری به کردستان عراق بزنید، می فهمید که همه این ها در باغ سبز است. به نظرمن این فیلم بیشتر از یک اثر ضدهنری نیست.

هیوا

فیلم فوق العاده ای بود. متاسفم که کارگردانهای بزرگ و خوش فکری مثل بهمن قبادی نمی توانند آن طور که می خواهند فیلم بسازند. این فیلم با سادگی خودش ارتباط خوبی با بیننده برقرار می کند. بهمن قبادی با این فیلم به شناخت بیشتر و کاملتر مردم ایران و جهان از کردستان کمک شایانی کرد.

مهرنوش

همیشه بر این باورم که یک فیلم برای انتقال پیامش نباید نیازی به توضیح کارگردانش داشته باشد. توضیحی که آقای قبادی در انتهای پخش فیلم دادند، اصلا با تماشای فیلم به بیننده منتقل نمی شود، هیچ ردپایی از موزارت در فیلم دیده نمی شود. فیلم تلفیقی از قدرت و سلطه 'پدرخوانده' با همان تحکمها و تصمیمات فردی است، با صحنه هایی از فیلمفارسیهای قبل از انقلاب و همان مفاهیم ساده انگارانه و بی منطق و البته نماهایی از عرفان و دراویش. ملغمه ای از همه و هیچ که گاهگاهی با موزیک و صدای مویه زنی همراهی می شود. بهترین و شاید تنها صحنه تاثیر گذار فیلم همان دف زنی دسته جمعی زنانه و حرکت هدیه تهرانی از میانه زنان بود.

از همه جالبتر تقابل متن سخنرانی 'مامو' ( مدعی تاسیس اولین گروه موسیقی آزاد پس از سالها) با حرکات کاملا مستبدانه رهبر گروه ( که خودش را ملزم به دادن هیچ توضیحی برای تصمیماتش نمی دانست و از بقیه می خواست بدون چون و چرا اوامرش را قبول کنند) بود که پیام اصلی این حرکت دسته جمعی را نقض می کرد. جای جای فیلم پیامهای مذهبی وجود داشت ( حرکت حسین و ۷۲ تن از یارانش و این که اگر کسی مایل نیست می تواند همین جا برگردد) و البته الگو برداری از خانواده کامکار و نسبت داشتن همه اعضا این گروه هم کاملا مشهود بود. فیلم بسیار کشدار و خسته کننده بود تا جایی که گاهی با مفاهیم اصلی و هدف اولیه کاملا فاصله گرفته، درگیر شخصیت پردازی 'مامو' و اقتدارسازی بی چون و چرای او می شد. نقش جنگ خروسها و همراهی خروس با راننده هم هیچ جا معلوم نشد.

محمد

فیلمی با دکوپاژ، لوکیشن ها، تدوین، کارگردانی و نیز موسیقی فوق العاده و بی نظیر.

بخیتار

گریم گلشیفته بسیار منطبق با شخصیت او در فیلم بود. سرگردانی در نقطه مرزی سه گانه در سناریو بسیار عالی کار شده بود. معرفی کردن مامور به عنوان کرمانشاهی و بعد درخواست رشوه از طرف او به نظرم امری نادرست بود و مامور تنها باید کُرد معرفی می شد و کارگردان ارجاع به شهری مشخص نمی داد. شکستن سازها در قصه را نمی پسندم. در متن فیلم از موسیقی کردی بسیار کم استفاده شده بود و اگر این موسیقی بیشتر بود، فیلم موثرتری می بود. به نظرم بهمن قبادی حتی در فیلمی که بر اساس موسیقی ساخته است، بیشتر بر رنگ و تصویر تاکید دارد تا کلام و صوت. نکته آخر این که بازی و لهجه کاملاً قابل قبول گلشیفته است که نقطه قوت اصلی فیلم از دید من به شمار می آید.

مهدی

فیلم نقاط قوتی هم چون شخصیت پردازی ، فیلمبرداری و تسلط کارگردان بر فضای کلی اثرش را داراست ولی به علت احساسات گرایی و رها کردن ریسمان منطق به نفع شاعرانگی در مفهوم پردازی و القای کلیشه هنرمند سرکوب شده(که البته مبنای واقعی ملموس دارد) متاسفانه ضربه خورده است.

مینوش

شیدایی قبادی و روایت سورئالیستی و شاعرانه اش و نیز کادربندی های بی نظیرش مرا یاد آثار تارکوفسکی انداخت. فیلمی بود بسیار دیدنی.

محسن

آنچه برای من، مایه ی سئوال و تعجب است،توضیح آقای قبادی در انتهای فیلم بود که : 'موزارت یک شخص نیست' در حالی که این فیلم به مناسبت بزرگداشت او به عنوان یک نابغه موسیقی جهان ساخته شده است. البته وقتی دیدگاه نسبت به موزارت آن گونه باشد، البته طبیعی است که فیلم هم این چنین از آب در خواهد آمد. در این فیلم موزارت بهانه ای است، برای طرح موضوعاتی نه چندان مرتبط با او.

مهران

به نظرم قبادی خیلی سعی کرده گرفتاری ها و سختی های موتزارت را با قوم کردستان و خواننده های آن شبیه سازی کند. اغراق هم کرده است. در کل فیلم بیشتر یک پان کردسیم مورد ظلم قرار گرفته را به تصویر کشیده که از سنت اغراق و افسانه سازی فردوسی مدد گرفته است.

پویا

با احترام به هنر و دریافت قبادی، از ایشان انتظار می رفت بی ترس و رودربایستی حرفش را در باره جدایی طلبی و کردستان بزرگ بزند و نه این که با اشاره و غیرمستقیم

بگوید که کردستان مورد آرزویش بسیار بزرگ تر از چیزی است که در آن نقشه در فیلم دیده می شود. کردها و کردستان را دوست می دارم اگر آنها نیز دیگر اقوام و سرزمین ها را دوست بدارند.

سارا

فیلم مثل همه فیلم های قبادی ضد ایرانی است و یک تم مظلوم نمایی دارد، البته در آثار قبلی قبادی کمتر این تم دیده می شود ولی در فیلم آخرش ' فصل گرگدن' دیگر استادی را در پروراندن این تم به حد کمال رسانیده است. او در این فیلمهای آخر، خیلی عصبانی به نظر می رسد و پیام فیلم هایش را خیلی واضح تر بیان می کند.

یما

فیلم بهمن قبادی را امشب در مزار شریف افغانستان دیدم. واقعاً لذت بردم. دستمریزاد

محبوبه

یک قسمتهایی از فیلم خیلی تخیلی - فانتزی و سور رئالیستی بود و به نظرم خوب نمی رسید. مثل قسمتی که گلشیفته پرید روی سقف ماشین ، اینجا دقیقاً مثل هنرپیشه فیلمهای رزمی کشورهای آسیای جنوب شرقی به نظر می رسید، یا وقتی 'ماموستا' به همکارش می گفت:' ایمیل بزن به خلیل'. آیا واقعا چند سال پیش اینترنت پرسرعت بدون سیم داشتیم؟ حالا بگذریم از آن قسمتی که پاهای راننده و زنش را نشان می دهد که دارند در خیابان هم را می بوسند، که در فرهنگ کردها اصلا این گونه رفتار نمی شود. چند قسمت از فیلم هم شدیدا شعاری بود که این از ارزش فیلم می کاست.

خسرو

فیلم بسیار زیبا و پر جذبه‌ ایست. خاصه برای امثال من که بسیاری صحنه‌های آن را به عینه تجربه کرده‌ و به چشم دیده‌ام.

بهمن

فیلم بسیار زیبایی بود. من قبلا فیلم را دیده بودم ولی چون کردی نمی دانستم کاملا متوجه موضوع نشده بودم، اما این دفعه که این فیلم را با زیرنویس فارسی دیدم خیلی از فیلم خوشم آمد. واقعا کارهای آقای قبادی فوق العاده اند. بازی درخشان روانشاد 'مامو' هم خیلی زیبا بود.

مسلم

کاراکتر کمدی راننده در واقع پوششی بود برای کاستن از واقعیتهای تلخ فیلم.

ابوبکر

فیلم نیمه ماه (نیوه مانگ) ،نیمه پنهان زندگی قوم کرد است.

بابک

استاد علیزاده موسیقی فیلم را استادانه ساخته و بازسازی کرده اند.

محمد

به نظر من فیلم پر محتوا یی بود. علی رغم نمایش مشکلات فعلی اجتماع و لحن طنز گونه به ابعاد مختلف شخصیت ها و کارکتر ها هم پرداخته بود و این عمق هنر قبادی را نشان می دهد.

محمد

بهمن قبادی فیلم ساز هوشمندی است و این فیلم را هم خوب ساخته است و از زبان کردی کردستان و کرمانشاه که ذاتا همراه با طنز است به خوبی استفاده کرده. در کل فیلم خوش ساختی بود و انتخاب بازیگران خوب و بازیهاشان خوب تر.

اشکان

فیلم زیبایی بود. کاملا با فضای فیلم ارتباط برقرار کردم. حتی پسر ۱۲ ساله ام هم فیلم را کامل تماشا کرد. اما احساس می کنم نگاه فیلمساز در مواجهه با مساله قومیت کمی پر رنگتر از حد معمول بود.

آرش

فیلمهای بهمن قبادی موضوع و رویکرد خوب اما اجرای نامناسبی دارند، طوری که فیلمی مثل 'فصل کرگدن' تا حد یک فیلم بسیار بد پیش می رود. به عبارت دقیق تر اجزای فیلم خوب اما ترکیب کلی بد است. مهمترین عامل این نقص به نظر من عدم همخوانی اجزاست. به عنوان مثال در فیلمهای قبادی یک نوع شاعرانگی از نوعی که عمدتا در فیلمهای شرق دور می بینیم، وجود دارد که متأسفانه در ترکیب با اجزای دیگر به صورت وصله ای ناجور به نظر می آید.با این حال قبادی به عنوان یک هنرمند متعهد که حاضر نیست با ممیزی مماشات کند و ایده های خود را قیچی کند، قابل ستایش است. این فیلم را بیشتر از فیلمهای دیگر او پسندیدم. با سپاس از شما و توضیحات بهمن قبادی که برخی نشانه های فیلم را روشن تر کرد.

مریم

در فیلم ، آن کس که قرار است این تیم را از ابتدا به آنسوی مرزها برساند بسیار دقیق و جالب توجه انتخاب شده است مردی ساده و عاشق و در همان حال با ابتدایی ترین وسیله که در هر بخشی از ماشین قدیمی اش به یکی از زبانهایی که به جای زبان مادری اش باید با آن سخن بگوید نوشته ایی را به نمایش در آورده است او بازبان رسمی دولتهایی که در هر طرف اورا سرکوب کرده اند، کلمه ی 'دوست داشتن' را برزبان می راند اما با این حال باز هم کتک می خورد، سرش تراشیده می شود و اموال ناچیزش ضبط می شود. این تاریخ طنز آلود دردناک مردمی است که در سخت ترین شرایط عشق را فراموش نمی کند.

رضا

فیلم از لحاظ بصری بسیار خوش ساخت بود. از این که کارگردان توانسته چندین نا بازیگر را کنار بازیگران صاحب نام بیاورد و از ایشان چنین بازی قوی بگیرد، از نقاط قوت کار بود. در مجموع فیلم پیام خودش را خیلی قابل قبول ارائه می دهد: صدای حبس شده زنان و جایگاه موسیقی در تنگنا.

آدرس پست الکترونیک برنامه آپارات: aparat@bbc.co.uk

*ممکن است هنگام پخش خبر فوری، محتویات این صفحه و این برنامه بدون اعلام قبلی تغییر کند.

مطالب مرتبط