'ترانه تنهایی تهران' در آپارات

پخش این فایل در دستگاه شما پشتیبانی نمی شود.

این هفته در آپارات فیلم 'ترانه تنهایی تهران' ساخته سامان سالور به نمایش در می آید.

درباره فیلم

Image caption نمایی از فیلم 'ترانه تنهایی تهران'

تهران مثل هر کلان شهر دیگری شهری پر از تضاد هاست . در این تضادها (به ویژه تضادهای طبقاتی) است که تنهایی ها و تفاوت ها بیشتر نمود پیدا می کند. فیلم 'ترانه تنهایی تهران' حکایت زندگی دو نصب کننده گیرنده ماهواره در تهران است .این فیلم در سال ۱۳۸۷ ساخته شده و در بخش پانزده روز با کارگردانان جشنواره بین المللی فیلم کن در سال ۲۰۰۸ به نمایش در آمده است.

خلاصه داستان

فیلم ، بازگو کننده داستان بهروز و حمید دو نصاب گیرنده ماهواره است که یکی مدعی حضور در جنگ است و دیگری سابقه ای در نصب و تعمیر تجهیزات مخابرات دارد ولی اکنون هر دو به علت بی کاری و ناچاری روی پشت‌بام خانه‌ها ماهواره‌ نصب می کنند. در جریان نصب ماهواره برای این دو شخصیت در شهر بزرگ تهران اتفاقات جدیدی می افتد.

ویژگی فیلم

'ترانه تنهایی تهران' ساخته سامان سالور فیلمی شاعرانه و پر از خلاقیت های تصویری درباره تنهایی های آدم های یک شهر است . فیلم تصویر متفاوتی از تهران دارد باموضوعی جذاب و داستانی پرکشش . کارگردان باجسارت سراغ شخصیت ها و بازیگرانی از طبقه فرو دست جامعه رفته است. کسانی که مانند ستاره های مطرح سینمای ایران جذابیت های گیشته و فرو ش را نداشته باشند، اما بسیار واقعی اند و در چارچوب قصه فیلم به خوبی قرار می گیرند.

درباره کارگردان

Image caption سامان سالور ، کارگردان

سامان سالور متولد سال ۱۳۵۵ در بروجرد و فارغ التحصیل کارگردانی فیلم از دانشکده سینمایی سوره در تهران است. وی با ساخت فیلم کوتاه و کار در حرفه هایی چون برنامه ریزی فیلم، نویسندگی، تهیه کنندگی، تدوین، طراحی صحنه و لباس و دستیار کارگردانی وارد حرفه سینما شد. آقای سالور علاوه بر ساخت چند فیلم بلند، فیلم های داستانی و مستند زیادی ساخته و در جشنوارهای بین المللی بسیاری شرکت کرده و چندین جایزه از این جشنواره ها دریافت کرده است.اولین فیلم بلند آقای سالور 'ساکنین سرزمین سکوت' است که در سال ۸۲ ساخته است. از دیگر فیلم های او می توان به ' چند کیلو خرما برای مراسم تدفین'، 'ترانه تنهایی تهران'، 'آرامش با دیازم یازده '، 'صدای ما را از موج کوتاه می شنوید' و 'سیزده ۵۹' اشاره کرد.

نگاهی به فیلم ترانه تنهایی تهران ساخته سامان سالور

علی آزموده روزنامه نگار

"ترانه تنهایی تهران" به کارگردانی سامان سالور فیلمی است ضد ستاره و از این نظر در سینمای ایران که در این روزگار در بازی ستاره های جذاب خلاصه شده است، فیلمی متفاوت است.

در این فیلم برخلاف فیلم های روز سینمای ایران هیچ چهره زیبارویی بازی نمی کند. ترانه تنهایی داستان دو مرد تنهاست که شعلشان نصب ماهواره است.

یکی از آن ها سن و سال دار با قد بلند و چهره ای گرفته و شبیه تبپ های مذهبی و دیگری مردی کوتاه قد، جوان با چهر ه ای غیر جذاب. یکی پرحرف است و مدام حرف می زند و اغلب هم حرف هایش در دو موضوع است یا خالی بندی درباره خودش یا غر زدن سر همکارش که در ضمن پسرخاله اش هم هست.

دیگری هم که به ندرت حرف می زند، وقتی حرف می زند با اشاره به جنگ می کند و ادای آدم های موجی را در می آورد یا به گفتن تک جمله ای بسنده می کند.

آن دو در کار خود هم آن قدر ها ماهر نیستند و از سر ناگزیری و بی کاری و فقربه این کار روی آورده اند. در واقع شغل نصب ماهواره باعث می شود که آنان به بالای شهر رفت و آمد داشته باشند.

کارگردان در رفت و آمد های دو شخصیت فیلم از پایین شهر به بالای شهر و برعکس، به ارائه تصویری از بی عدالتی ها و تبعیض ها و حداقل تفاوت های طبقاتی بدون این که به ورطه مستقیم گویی بیافتد، می پردازد.

اغلب صاحبخانه هایی که این دو در خانه های آنها ماهواره نصب می کنند، در فیلم دیده نمی شوند و آن چه تماشاگر می بیند، رفت و برگشت این دو ماهواره نصب کن است و از غر زدن های مرد کوتاه قد متوجه ماجراهایی می شود که اتفاق افتاده است.

این ندیدن صاحب خانه در دو مورد نقض می شود، یک بار صاحبخانه مردی است مسن که بالای سرشان قدم می زند، بدون این که با آنان همکلام شود و یک بار هم صاحبخانه زنی است تنها که هر دوی آنان عاشقش می شوند، عشقی آن قدر تخیلی که حتی فرصت ابرازش حاصل نمی شود.

این فیلم با این که به فقر، بی عدالتی و تبعض اشاره دارد، اما بیش تر به غیاب عشق می پردازد، به تنهایی.

از پیدا شدن این زن ماجرایی درباره دو شخصیت فیلم آشکار می شود. مرد قد بلند هر گاه از زنی خوشش می آید که نمی تواند به او بگوید، گلی خشکیده را از دیوار اتاق آویزان می کند و تا آن روز ۲۵ گل بر دیوار آویخته است و مرد کوتاه قد هر گاه که زنی را دوست دارد و نمی تواند بگوید ستاره ای را در شیشه اش می اندازد.

شروع فیلم با صدای اوست، او بدون این که دیده شود، درباره علاقه دختران زیادی به خودش و هیکلش و... حرف می زند، وقتی دوربین او را نشان می دهد، پشت موتور سوار شده است و خطاب به راننده موتور حرف می زند. نه از آن خوش تیپی ادعایی خبری است و نه هیکل و.... .

داستان فیلم، داستان پرکششی است. شخصیت پردازی و بازی ها هم قابل قبول است و در کلیت با فیلم موفقی رو به رو هستیم، اما این پرسش کماکان به قوت خود باقی است آیا این فیلم که اغلب در جشنواره ها با استقبال رو به رو می شوند، می توانند در فضای سینمای ایران که ستاره ها و چهر های زیبا میدان دار آن هستند، توفیقی بین تماشاگران کسب کند؟

تجربه در ایران نشان داده است که اغلب فیلم های طنز مورد استقبال قرار می گیرند و پرفروش ترین فیلم های چند سال اخیر اغلب طنز بوده اند. اگر هم در میان فیلم ها ی پرفروش فیلم هایی غیر طنز هم بوده، فیلم هایی بوده که اغلب تماشاگران با شخصیت های ان امکان همذات پنداری داشته اند.

فیلم هایی چنین تاثرآور با شخصیت هایی خاص که بیینده ایرانی نتواند با آن ها همذات پنداری کند، معمولا از فروش خوبی برخوردار نمی شود. با این حال عجیب این جاست که چنین فیلم هایی نمی توانند در ایران پروانه نمایش بگیرند.

خلاصه فیلم هفته گذشته 'گاگومان' ساخته محمد رسول اف

Image caption نمایی از فیلم 'گاگومان'

رضا شالیکاران و فاطمه بیژن هر دو زندانی یک زندان محلی در بجنورد هستند. مسئول زندان، با مرور پرونده رضا، و سابقه تکرار جرم و مدت طولانی حبسش، تلاش می کند به او کمک کند. مادر رضا زندانی نیز در این زندان محبوس است. او با فاطمه زندانی هم بندش آشنا می شود و از او می خواهد تا به همسری پسرش درآید. رضا و فاطمه هر دو به امید داشتن روزهای بهتر و رها شدن از شرایط حالشان، ازدواج با یکدیگر را می پذیرند و در زندان عروسی می کنند. زندگی در زندان برای رضا و فاطمه، پس از ازدواج، شکل جدید و امیدوار کننده ای می یابد. آن ها می توانند هفته ای یک روز در یکی از اتاق های زندان در کنار هم باشند. رضا در زندان کار می کند و خرج خانواده جدیدش را که حالا پس از مدتی نوزادی هم به آنها اضافه شده است، درمی آورد. طبق قوانین زندان، زن شیرده عفو می خورد و از زندان آزاد می شود. فاطمه با نوزادش زندان را ترک می کند و رضا باید منتظر بماند تا زمان آزادی او هم فرا برسد. بالاخره رضا نیز پس از مدتی آزاد می شود و با خانواده اش، خانه ای کوچک در حوالی شهر را برای ادامه زندگی شان آماده می کند. او تلاش می کند با پیدا کردن یک شغل آبرو مند گذشته تلخش را فراموش کند و زندگی جدیدی را شروع کند.

نظرات بینندگان درباره فیلم هفته گذشته

فرشاد

به نظر من فیلم بسیار خوبی بود. چون عریانی داشت و فیلم به معنای واقعی زندگی و شخصیت هایش را عریان و بی پیرایه و رک به نمایش گذاشته بود. از طرف دیگر محو کردن خط داستانی و مستند بسیار هوشمندانه صورت گرفته بود.

موسی

فیلم ضعف ساختاری داشت. داستان فیلم یک جاهایی کم و کسر داشت. از نظر روایی هم فیلم می توانست بهتر روایت شود. می شد از نابازیگرها بازی بهتری گرفت. یک جاهایی حتی فیلم خنده دار می شد . نمی دانم به صورت عمدی بود یا ناآگاهانه اتفاق افتاده بود مثل صحنه نشان دادن عکس داماد که در آخر معلوم شد عکس برادر اوست.

الهه

به نظر من فیلم جالب بود و درد مجرمانی که خود جامعه بوجود آورده به روشنی نشان می داد و نتیجه فیلم پیام منفی داشت:امیدی به بازگشت به زندگی عادی برای مجرمان نیست.

آرش

یک فیلم رئال، یک فیلم با ایعاد واقعی که واقیعت زندگی یک قشر فقیر چه از لحاظ فرهنگی چه از لحاظ اقتصادی را بیان می کند. واقعا فیلم بود. درامی که تلخی ها و سخت های جامعه ایران را بیان می کرد و این نمونه ای از خروارها موضوع و مشکل بود که برای قشر مستعضف جامعه ایران وجود دارد. فیلم 'گاگومان' متفاوت از بقیه فیلمهای برنامه آپارات بود و صحنه هایی را از واقیعت های موجود جامعه ایران نشان داد که حقیقت دارد.

علی رضا

درون مایه داستان خوب بود ولی ساختار مناسبی برای یک فیلم بلند نداشت.فیلم کاملا به صورت آماتور کارگردانی شده بود. میزانسن آن خطی و از هیچ یک از تکنیکهای سینمایی استفاده نشده بود،و در آخر به نظرم با یک فیلم کوتاه بهتر می شد پبام این فیلم را رساند.

سوری

ساعتی پیش این فیلم را دیدم ولی هنوز حالم خراب است. وقتی دیدم آن مادر بزرگ به نوه اش تریاک می خوراند تا ساکت شود. پسر من الان همان اندازه است.خواهش می کنم پیگیری کنید آن کودک الان کجاست؟ آیا کارگردان بی تفاوت او را رها کرده و آمده و فقط به فکر فیلمش بوده؟

حسین

جگرهر ایرانی باوجدان برای این گونه زندگیهائی که متاسفانه درگوشه و کنار مملکت هنوز ادامه دارد می سوزد . دوران قبل ازانقلاب خیلی کمتر این گونه معضلات اجتماعی بود. مردم کمک می کردند و مثل این دوره بی تفاوت نبودند. چرا که گرانی ونابسامانی ها مردم را عقده ای وخشمگین کرده و باعث شده چشمانشان را ببندند و فقط خودرا نجات دهند .....بگذریم

مهرنوش

اول اینکه آیا چنین قوانینی که دست رئیس زندان را در انجام یک سری از این اقدامات باز بگذارد وجود دارد یا این که این موضوع اصلا زائیده تخیل کارگردان بوده است؟

آیا در زندانهای جرائم عادی، چنین آزادیهای اجتماعی وجود دارد که زندانی بتواند محصولات دستی خودش را بفروشد، مرغ و خروس پرورش بدهد و به نوعی از زندگی مشترک دست پیدا کند؟

درصورت حقیقت داشتن این شرایط، می شود گفت که چرا اصلا لازم است زندانی از زندان بیرون بیاید، آن داخل با همه این آزادیها، شرایط بهتری مهیاست. مسئله دیگر این که آیا کارگردان میخواهد بگوید صرف به ازدواج درآوردن یک فرد، می تواند او را از شر و شور بیاندازد و سرش را به اصطلاح به زندگی بند کند؟ اگر اینطور است راه حل معضلات اجتماعی مثل دزدی و قاچاق و قتل باید خیلی ساده باشد!

ضمن این که وضعیت افرادی که متاهل هستند ولی باز هم دست به چنین جرائمی می زنند رو چه طور می توان توجیه کرد؟ وصلت و ازدواج و تولد همیشه با خودش خوشی و شادی بهمراه دارد، این غیرقابل انکار است، اما جریان در این فیلم بیشتر به یک خاله - خاله بازی شبیه بود. آیا ازدواج فقط همبستر شدن است؟ فقط خطبه عقد خواندن است؟ فقط زیر یک سقف رفتن است؟ رئیس زندان برای ساکت کردن شاگرد پرشر و شور کلاسش، نسخه ازدواج می پیچد و مشکل را مقطعی حل می کند تا خودش را از دردسر برخوردهای مکرر نجات بدهد و می خواهد یک امر اجتماعی و معضل سیستمی را به صورت فردی از میان بردارد. یک دزد چرا دست به دزدی می زند؟ یک دختر جوان چرا تن به قاچاق مواد می دهد؟ اینها معضلات فردی و شخصی نیستند و با شعار 'آدمها خودشان باید خوب بشوند تا جامعه خوب شود' که جدیدا هم طرفداران زیادی در بین هموطنان مان پیدا کرده، برطرف نمی شود. آقا رضاهای زیادی هستند که دلشان می خواهد سالم زندگی کنند، دلشان می خواهد نان حلال سر سفره ها بیاورند و قولش را هم به همسرشان، مادرشان و رئیس زندانشان می دهند، اما شرایط اجتماعی از من نوعی آن چیزی را می سازد که هستم. برای خوب بودن، ذات خوب ِتنها کافی نیست، بستر اجتماعی مناسب هم لازم است. چیزی که بنظرم در نگاه فردگرای فیلم ساز کمرنگ بود.

بابک

رسول اف تو بافتهای بومی خیلی فیلم ساز بهتری است تا قصه های شهری. این کار فیلم اولش بود، جسارتش برای پرداخت سوژه خوب بود. ای کاش فقط در پرداخت رنگ و تصویر کمی بهتر عمل می کرد البته شاید برای رئال بون فضا این پرداخت بهترین گزینه بود.

فری

نمی دانم اگر آپارات نبود چگونه می توانستم این آثار به نمایش در نیامده را ببینم؟ به عنوان یک بیننده و نه کارشناس در مورد فیلم باید عرض کنم: جای پرداخت و بازنگری بیشتری داشت. ضعیف بود و می توانست قوی تر و اثر گذار تر باشد. در مورد صدا گذاری دقت نشده بود و خیلی از دیالوگ ها نا مفهوم بود. امیدوارم از آقای رسول اف کار دیگری ببینم تا بتوانم قضاوت منصفانه تری داشته باشم.

روزبه

دقیقا" واقعیت محض بود. نه این که بخواهد زندانیها را مظلوم جلوه بدهد. برعکس، محیط بی رحم بیرون از زندان بیشتر خودنمایی می کرد.

آرمان

فیلم یک داستان واقعی را مثلِ قصه روایت می کند و تماشاگر در نیمه های فیلم کاملا با شخصیت مرد ارتباط برقرار می کند و این همزاد پنداری با یک دزد برای تماشاگر،خود از بزرگترین حسن های فیلم محسوب می شود. تماشاگری که حالا بدونِ بد بینی به یک خلافکار قضاوت می کند.

محمد

جالب است که معنی عنوان فيلم به زبان كردی است و فيلم هم گوشه چشمی دارد به مصائب كرد نشينان خراسان و بی توجهی حكومت به خراسان و معضلات فقر و بيكاری آنجا.

علی

بسیار متاثر شدم. من از قوچانیم و این فیلم را خیلی بیشتر از بینندگان سایر نقاط درک می کنم.

ستاره

چقدر بی پیرایه بود این فیلم . آنجایی که خانمهای زندانی را نشان می داد که جلوی دوربین ریز می خندیدند . چقدر این فیلم با وجود دردی که داشت، زیبا و دلنشین ساخته شده بود.

حمید

فیلم خوبی بود ولی صدا برداری (یا گذاری) خوبی نداشت ... بعضی دیالوگها رو حتی با ولوم بالا هم نمیشد شنید در حالیکه صدای محیط یا مثلا گریه بچه خیلی بالا بود

محمد حسین

یک فیلم خوب و پر کشش و واقعی بود. از ساختار ساده فیلم لذت بردم . ولی ای کاش نور پردازی طوری انجام می شد که حس نشود و ساختار مستندش را از نظر بصری حفظ می کرد . در کل فیلم را دوست داشتم .

امید

کاش تعابیری چون فیلم زیبا ،درخشان ،سینما یک بار دیگر باز نگری می شد. نمی دانم چه بگویم گویی بعضی ها اگر دوربین شان هم اتفاقی جایی بیفتد و تصویری را به هر جهت ضبط کنند، شاهکار محسوب می شود.

شمیلا

فبلم زیبایی بود و متاسفانه زندگی اکثر هم میهنان ما که در آن منطقه زنگی می کنند همین گونه است.کرمانج ها مردمان ستمدیده ای هستند.

محسن

و دنیا را فیلمها، سریالها، هنرمندان و رسانه های دست دولتها می سازنند و آقای رسول اف هم، به نظر می رسد یکی از هنرمندان دولتی و حکومتی محسوب می شوند که در این فیلم، نقش حکومت در ترویج بی عدالتی و تصمیم گیریها را در بیکاری، فقر و دزد کردن مردم نادیده گرفته اند و یک معظل حکومتی را به معضل شخصی تقلیل داده اند.

علی از تهران

فیلم اخیر این کارگردان برجسته همانند دیگر کارگردانان فدائی مردم، واقعگرا بود و عمق محرومیت، سادگی و مهربانی مردم بجنورد را نشان می داد. امیدوارم آقای رسول وف همانند ، پناهیها، و دیگر کارگردانهای نترس و شجاع موفق باشند.

مهدی

این فیلم جز زیر سوال بردن ایران و ایرانی چیز دیگری نیست . چهره بی بی سی و رسول اف خیلی خوب نمایان شد . شما به عنوان ایرانی از سیاه نمایی کشورتان چه سودی می برید؟

انصاری

من یک بجنوردی هستم و تماشای فیلم امشب شما همراه خانواده ام برای ما که دور از زادگاهمان زندگی می کنیم، یادآور خاطرات شیرینی بود و شب تعطیل لذت بخشی را برایمان رقم زدید. حتی شنیدن لهجه زادگاهمان و موسیقی محلی آن آن هم از شبکه جهانی بی بی سی حس خوبی داشت.

الهه

فیلم گاگومان فارغ از معنی آن که نمی دانم فیلمی واقع گرا و در عین حال با خطی داستانی بود که تا آخر مخاطب خود را نگاه می داشت. در عین تلخ و دردناک بودن فیلم، وجود مادر رضا طنز کم رنگی به آن داده بود. با این حال من خیلی غمگین شدم. دلم خیلی گرفت. برای از بین رفتن کرامت انسانها و برای بی گناهی آنها. فیلم تلخ درعین حال مؤثر بود ولی مگر نه این است که آگاهی خود درد است.

آدرس پست الکترونیک برنامه آپارات: aparat@bbc.co.uk

*ممکن است هنگام پخش خبر فوری، محتویات این صفحه و این برنامه بدون اعلام قبلی تغییر کند.

مطالب مرتبط