ورنر هرتزوگ که کفش‌هایش را خورد؛ واقعیت و خیال در سینمای هرتزوگ

موسسه بی اف آی، در فصل جدید برنامه های سینمایی اش، مروری دارد بر آثار داستانی و مستند ورنر هرتزوگ، سینماگر برجسته و غیرمتعارف آلمانی. در این برنامه که از ابتدای ماه ژوئیه آغاز شده و تا پایان ماه اوت ادامه دارد، تقریبا همه آثار مستند و داستانی هرتزوگ، به نمایش درمی آید.

هرتزوگ را خیالباف رمانتیک سینمای آلمان لقب داده اند، مولفی شوریده و مجنون، و روحی بی قرار و ناآرام که پرسش هایی اساسی و جدی در مورد زندگی ها، مکان ها و شخصیت های غریبی که به نمایش می گذارد، مطرح می کند. سینماگری بی پروا، حادثه جو، آواره و خستگی ناپذیر که بارها جانش را بر سر فیلم هایش به خطر انداخت و تا آستانه مرگ پیش رفت.

ورنر هرتزوگ را باید از سینماگران مولف سینمای نوین آلمان به شمار آورد، جنبشی که خیلی پیش از ورود هرتزوگ به سینما شکل گرفت و نطفه هایش در اوایل دهه شصت در جشنواره فیلم ابرهاوزن و با انتشار بیانیه ۲۶ نفر از فیلمسازان و منتقدان سینمایی جوان آلمان بسته شد. و همانند موج نوی فرانسه، سینماگرانی با گرایش ها و سبک های متنوع را دربر می گرفت که ویژگی مشترک همه آنها، بازخوانی تاریخ آلمان، مخالفت با سینمای سنتی کهنه و پوسیده این کشور و رهایی از قید و بندهای موجود بود.

به گفته هرتزوگ، این جنبش، تاثیر زیادی در انتخاب و جهت‌ گیری فکری او داشت اگرچه او برخلاف همکارانش مثل فاسبیندر و وندرس که بیشتر اوقات خود را در سالن های سینما و فیلمخانه ها و به تماشای فیلم ها سر کرده بودند، بیشتر، فیلمسازی غریزی است و زندگی او در سفر و در میان مردمان جوامع مختلف گذشته است.

ورنر هرتزوگ، در سال ۱۹۴۲ در روستایی در منطقه کوهستانی اطراف باواریای آلمان به دنیا آمد و کودکی اش در این روستا و در دل طبیعت بکر گذشت، در جایی که نه سینما بود، نه تلفن و نه تلویزیون. قطعا علاقه و توجه عمیق هرتزوگ به طبیعت و آدم های بدوی و بیگانه با مظاهر زندگی مدرن، ریشه در شیوه زندگی دوران کودکی او دارد.

هرتزوگ در ۱۹ سالگی به سینما علاقمند شد و برای تامین هزینه ساختن اولین فیلم کوتاهش در ۱۹۶۲ (با عنوان هراکلس)، به عنوان جوشکار در یک کارخانه فولادسازی مشغول به کار شد. مدتی هم در دانشگاه مونیخ درس خواند و بعد در دانشگاه پیتسبورگ آمریکا، به تحصیل در رشته تئا‌تر و ادبیات پرداخت.

"نشانه های زندگی"، نخستین فیلم بلند هرتزوگ بود که در سال ۱۹۶۷ ساخته شد و برنده جایزه خرس نقره‌ای جشنواره‌ی برلین شد.

مکان ها و آدم های غریب

فیلم های هرتزوگ در فضاها و لوکیشن های غریب و ناشناخته رخ می دهند، از جنگل های آمازون (آگوییرا خشم خداوند و فیتزکارالدو) گرفته تا صحراهای آفریقا و استرالیا (کبرا ورده و جایی که مورچه های سبز خواب می بینند) و سرزمین های پر برف و یخ زده قطب جنوب (برخورد در انتهای جهان).

شخصیت های فیلم های هرتزوگ را مردان و زنانی عجیب و نیمه دیوانه تشکیل می دهند که او با آنها همذات پنداری کرده و بخشی از وجود خود را در آنها می بیند.

در فیلم های او، آدم های ناسازگاری را می بینیم که در سخت ترین شرایط ممکن برای بقا و حفظ موجودیت و ارزش هایشان می جنگند و تلاش آنها برای انطباق با جامعه پیرامون شان، غالبا بی نتیجه می ماند.

گرایش هرتزوگ به مکان های اگزوتیک و آدم های غریب در فیلم هایش، همواره با نقد او از تمدن صنعتی، استعمار و مدرنیته همراه بوده است.

آگوئیرا خشم خداوند (۱۹۷۲)، یکی از مهم ترین فیلم های داستانی ورنر هرتزوگ است که نام او را به عنوان کارگردانی غیرمتعارف در آلمان و جهان بر سر زبان ها انداخت.

آگوییرا، در جنگل‌های پرو و برزیل، فیلمبرداری شده و ماجرای گروهی از کاشفان اسپانیایی را روایت می کند که به فرماندهی افسری دیوانه و جاه طلب به نام آگوییرا، به جستجوی الدورادو (سرزمین طلا) در جنگل‌های مه آلود جبال آند که قلمرو سرخپوستان بومی است، برمی آیند.

Image caption فیلمهای هرتزوگ در فضاهای غریب و ناشناخته شکل می گیرند

کلاوس کینسکی با چشمان وق زده و حرکات عصبی و نامتعادل خود، جنون آگوییرا را به خوبی به نمایش می‌گذارد. حرکات دوربین توماس ماخ، و تصاویر او از طبیعت وحشی پرو، خیال انگیز اند.

هرتزوگ در سال ۱۹۷۴ فیلم گاسپار هاوزر را بر مبنای چهره ای واقعی در تاریخ آلمان ساخت که شخصیت و داستان زندگی اش با افسانه ها آمیخته شده است. مردی که ۱۶ سال دور از تمدن و فرهنگ، در محبسی نگهداری شد و ناگهان در سال ۱۹۸۲ با برگه ای در دست در شهر نورمبرگ ظاهر شد و ادعا کرد که نامش، گاسپار هازور است. بازی برونو اس، نابازیگری که هرتزوگ او را کشف کرد، در نقش گاسپار هاوزر، بسیار تاثیرگذار بود.

هرتزوگ در فیلم "نوسفراتوی خون آشام" (۱۹۷۹)، به بازسازی شاهکار صامت مورنائو پرداخت و روایت تازه ای از داستان دراکولای برام استوکر ارائه کرد که مبتنی بر نگاه مستند و ذهن خیال پرداز و سورئال او بود.

هرتزوگ، بلافاصله بعد از فیلم "نوسفراتو"، فیلم "وویتسک" (۱۹۷۹) را ساخت. او فضای نمایش اکسپرسیونیستی و روانکاوانه کارل گئورگ بوشنر، نمایشنامه نویس نابغه آلمانی را از قرن هیجدهم به دوران معاصر تغییر داد و کلوس کینسکی را بار دیگر در نقشی متفاوت و پیچیده به کار گرفت.

وویتسک، نخستین قربانی میلیتاریسم است که ادبیات مدرن، خلق کرده و به اعتقاد هرتزوگ، اوج فرهنگ آلمان محسوب می شود.

فیلم "فیتزکارالدو"(۱۹۸۲)، شاید تصویری از خود هرتزوگ باشد، مردی ماجراجو و عاشق اپرا که می خواهد موسیقی اپرایی کاروسو را با خود به پایگاه تجاری پرتی در قلب آمازون ببرد. بازی اعجاب انگیز کلوس کینسکی در نقش فیتزکارالدو و تصاویر سحرانگیز توماس ماخ به ویژه تصاویر هوایی او از جنگل های وحشی آمازون، فراموش نشدنی اند.

فیلم "کبرا ورده" (۱۹۸۷)، آخرین همکاری هرتزوگ با کلوس کینسکی بود که بر اساس رمان بروس چت وین ساخته شد و در مورد مزرعه داری است که به یک یاغی تبدیل شده و علیه وضعیت موجود طغیان می کند. هنگام ساختن این فیلم، بین هرتزوگ و کینسکی، اختلاف پیش آمد و کینسکی، صحنه فیلمبرداری را ترک کرد و هرتزوگ نیز برای بازگرداندن او به صحنه، به روی او اسلحه کشید.

آخرین فیلم داستانی هرتزوگ تا این لحظه، فیلمی است به نام "پسرم، پسرم تو چه کردی؟" که هرتزوگ در سال ۲۰۰۹ و به تشویق دیوید لینچ و تهیه کنندگی او ساخت. فیلمی با بازی مایکل شنون و ویلم دفو درباره رفتار خشن پلیس با مجرمان که با طنز ویژه هرتزوگ روایت شده است.

رویکرد ویژه مستند

هرتزوگ، علاوه بر ساختن فیلم های داستانی، مستندساز برجسته ای نیز هست و در فیلم های مستند چالش برانگیزش، مکان ها و مردمان ناشناخته با فرهنگ های بومی متفاوتی را تصویر کرده است.

تصاویر مستند هرتزوگ از مکان های اسرارآمیز و ناشناخته، جادویی، زیبا و غیرمتعارف بود. لحن حماسی و شاعرانه هرتزوگ در ترکیب با مستندنگاری و واقع گرایی او، به نتیجه درخشانی منجر شده است.

او در ادامه میل سیری ناپذیرش برای ثبت زندگی ها، آدم ها و تجربه های عجیب و غریب، مستند های بسیاری ساخت که از میان آنها می توان به "خلسه بزرگ اشتاینر منبت کار"، "درس های تاریکی"، "غزل سرباز کوچک"، "چرخ زمان"، "الماس سفید"، "گریزلی من"، "برخوردها در انتهای زمین"، "به درون مغاک" و "غار رویاهای فراموش شده" اشاره کرد.

تعداد زیادی از مستندهای هرتزوگ درباره، افراد یا گروه های مذهبی و عارف مسلک و یا آیین های مذهبی و عارفانه است. او در مستند های "چرخ زمان" و " زیارت"، به نمایش آیین های بودایی و ریاضت کشی های مشقت بار آنها پرداخت. در فیلم "زیارت"، زائران را می بینیم که برای رسیدن به مکان مقدس شان، پیاده و چهار دست و پا، صدها کیلومتر را طی می کنند. هرتزوگ در این فیلم ها نشان می دهد که ایمان مذهبی در میان برخی از انسان ها، تا چه حد نیرومند است.

جنون هرتزوگ

هرتزوگ یکی از عجیب ترین و غیرعادی ترین فیلمسازان جهان است. فیلمسازی که برای ساختن اولین فیلمش در جوانی، دست به سرقت دوربین فیلمبرداری دانشگاه زد. او با ارول موریس مستندساز برجسته آمریکایی شرط بست که اگر موریس فیلم مستند "دروازه های بهشت" را بسازد، او قول می دهد پوتین اش را بخورد و بعد از آنکه موریس این فیلم را ساخت، هرتزوگ، هم کفش های خود را در یک قابلمه گذاشت و با سیر و ادویه های مختلف آن را پخت و در حضور عده زیادی آن را خورد. لس بلنک، مستندساز مشهور آمریکایی نیز از این ماجرا فیلم مستندی تهیه کرد به نام " ورنر هرتزوگ کفش هایش را می خورد".

همکاری او با کلاوس کینسکی، بازیگر برجسته سینمای آلمان و بازیگر ۵ فیلم هرتزوگ که او هم در دیوانگی دست کمی از هرتزوگ نداشت، بسیار جنجالی و خبرساز بود. آنها هنگام فیلمبرداری "آگوییرا خشم خداوند" و "کبرا ورده" با هم درگیر شدند و یک بار نیز هرتزوگ به روی او اسلحه کشیده است.

هرتزوگ درباره کینسکی می گوید: "نمی دانم چگونه می توانم این هیولا را توصیف کنم و نمی دانم چگونه در هنگام خشم اش در حالی که داشت صحنه را خراب می کرد از دستش نجات پیدا کردم. نمی دانم چگونه با جنون و بی مسئولیتی اش کنار می آمدم."

هرتزوگ، بعد از مرگ کینسکی، در سال ۱۹۹۹، مستندی در مورد او ساخت با عنوان "بهترین دوست من".

هرتزوگ، در سال‌های اخیر، علاوه بر ساختن فیلم مستند، به بازیگری در فیلم های سینماگران مستقل پرداخته و همچنین اپراهایی از واگنر، موتزارت، بتهوون و وردی را در گوشه و کنار دنیا به روی صحنه برده است.