یوزپلنگ طلایی لوکارنو برای روایت تازه‌ای از کازانووا

Image caption نمایی از داستان مرگ من

شصت و ششمین دوره جشنواره لوکارنو، با اهدای جایزه اصلی خود به فیلم "داستان مرگ من" که روزهای آخر عمر کازانووا، شخصیت زنباره قرن هجدهم را روایت می کند، به کار خود پایان داد.

تنها فیلم ایرانی شرکت کننده در این جشنواره، "اندورفین" ساخته رضا گمینی بود که در بخش مسابقه بین المللی فیلم های کوتاه مورد تقدیر هیات داوران قرار گرفت.

جوایز جشنواره

"داستان مرگ من" ساخته آلبرت سرا، فیلمساز جوان اسپانیایی، که جایزه یوزپلنگ طلایی این دوره از جشنواره لوکارنو را به دست آورد، داستان کازانووا را روایت می کند؛ اما این بار نه به مانند فیلم فلینی یا دیگر نسخه های زندگی کازانووا بر پرده سینما - که روایتگر روابط بی پایان او با زن ها بودند- بلکه داستان روزهای آخر زندگی او. در این روایت خدمتکار مردی که تازه به استخدام او درآمده نقش مهمی می یابد، اما داستان مرگ کازانووا شکلی ساده به خود نمی گیرد و با داستان های پیچیده دیگری ترکیب می شود.

جایزه ویژه هیات داوران به فیلم "حالا چی؟ به یادم بیار" ساخته خواکیم پینتو از پرتغال رسید. جایزه بهترین کارگردان نصیب هونگ سانجسو از کره جنوبی برای فیلم "شونهی ما" شد و بری لارسون (برای فیلم کوتاه مدت ۱۲) و فرناندو باچیلیو (برای ال مودو) به ترتیب جوایز بهترین بازیگر زن و مرد را از آن خود کردند.

فیلم های "کوتاه مدت ۱۲ " ساخته دستین کرتون از آمریکا و "تخته سیاه" ساخته ایو یرسین از سوئیس مورد تقدیر ویژه هیات داوران قرار گرفتند.

یوزپلنگ طلایی بخش سینماگران امروز که داوران جداگانه ای دارد هم به فیلم "ماناکامانا" محصول نپال و آمریکا ساخته پاچو والز و استفانی اسپرای رسید.

جایزه یوزپلنگ طلایی سینماگران فردا در بخش بهترین فیلم های کوتاه بین المللی به فیلم "راه رافائل" ساخته الساندرو فالکو محصول ایتالیا و اسپانیا رسید.

اندورفین؛ تنها نماینده سینمای ایران

"اندورفین" تنها فیلم پذیرفته شده از سینمای ایران در این دوره جشنواره لوکارنو بود که در بخش مسابقه بین المللی فیلم های کوتاه (یوزپلنگ سینماگران فردا) شرکت داشت و مورد تقدیر ویژه هیات داوران قرار گرفت.

اندورفین ساخته فیلمساز جوان، رضا گمینی، داستان مردی را می گوید که همسر و فرزندش را در یک حادثه تصادف اتوبوس از دست داده و حالا مدت هاست که از خانه خود بیرون نیامده است. اما امروز که روز تولد دخترش است، او تصمیم دارد که خانه به هم ریخته خود را ترک کند، اما نمی تواند جلوی خنده اش را بگیرد...

فیلم ساختار محکمی دارد و با فضاسازی سنجیده می تواند ما را در احوال درونی مردی که تمام معنای زندگی اش را از دست داده و به مرگ نزدیک است، شریک کند.

فضای خانه به عنصر مهمی بدل می شود و مرد در انتها زمانی که آخرین تلاش اش برای بقا و ادامه زندگی( از خانه بیرون آمدن) بی نتیجه می ماند، به همان خانه و خاطرات خود که در عکس های همسر و فرزندش نمود می یابد باز می گردد و ما مرگ نمادین او را شاهدیم؛ بی آن که فیلم تاکیدی بر نمایش مستقیم این مرگ داشته باشد.

هیاهوی بسیار برای هیچ

Image caption سرزمین های خیس در بخش مسابقه به نمایش درآمد

یکی از فیلم های بسیار پرسر وصدای جشنواره امسال ، "سرزمین های خیس" ساخته دیوید وندت از آلمان بود که در بخش مسابقه به نمایش درآمد.

فیلم که داستان یک دختر نوجوان دیوانه سکس را روایت می کند، از مرزهای معمول فراتر می رود و به شکلی هجوآمیز اما بسیار بی پرده داستان این اعمال جنون آمیز را از زبان خود دختر روایت می کند.

فیلم به دلیل سن و سال کم این دختر و حرف ها و اعمالی که انجام می دهد، بسیار شوک آور است، تا آنجا که در برنامه جشنواره تاکید شده بود که برخی صحنه های این فیلم می تواند برای برخی از افراد غیرقابل تحمل باشد. صحنه بیمارگونه و بسیار خشن بیمارستان، برخی از تماشاگران را از تالار سینما فراری داد.

در نهایت اما این میزان حرف زدن درباره سکس- نه از نوع اروتیک، بلکه به شکلی مشئمز کننده- و همین طور نمایش خشونت در روایت دنیای ذهنی یک نوجوان، ره به جایی نمی برد و معنا و مفهومی را دنبال نمی کند. فیلم در واقع این سوال اصلی و اساسی را پیش می آورد که شکستن مرزها و حرف زدن درباره چیزهای غیرمعمول و ممنوعه، اگر در پی هدف و معنایی نباشد، بیشتر به یک بازی فرصت طلبانه برای کسب شهرت به هر بهایی بدل می شود.

مطالب مرتبط