شیموس هینی؛ آوای شیدای ایرلند

Image caption هینی سومین ادیب ایرلندی بود که جایزه نوبل را در سال ۱۹۹۵ از آن خود کرد

شیموس هینی، شاعر نامدار ایرلند را که بامداد جمعه ۳۰ اوت در دوبلین درگذشت، بسیاری از منتقدان بهترین شاعر انگلیسی مدرن در چند دهه اخیر می‌دانند.

هینی سومین ادیب ایرلندی بود که پس از ویلیام باتلر ییتس (۱۹۲۳) و سموئل بکت (۱۹۶۹) جایزه نوبل را در سال ۱۹۹۵ از آن خود کرد. شعر و سرگذشت او به ییتس نزدیک‌تر بود. کم نیستند کسانی که هینی را جانشین راستین ییتس می‌دانند، که او هم در ۷۴ سالگی درگذشت.

شعر هینی شعری ساده، صمیمانه و مهربان است و فراتر از مرزهای بومی، در دورترین اقلیم‌ها نیز به دل می‌نشیند. کلام او به گونه‌ای شگرف حال و هوایی "خاکی" و روستایی دارد، شاید بدان جهت که هینی خود روستازاده بود و پدرانش پشت در پشت، کشتگر بودند، برادران و خواهران پرشمارش نیز.

هینی در سال ۱۹۳۹ در ایرلند شمالی در روستایی در نزدیکی بلفاست به دنیا آمد. برخلاف سنت خانوادگی، به شهر رفت، معلمی پیشه کرد و چنان که خود در شعری گفته است، به جای "بیلی که زمین شخم می‌زند" قلم به دست گرفت تا اندیشه و احساس آدمیان را زیر و رو کند. اما باز در شعر او پیوسته بوی خاک و علفزار به مشام می‌رسد.

گذران پرتپش روستا، حس رشد و باروری، نفس کشتزارها و مزارع با شعر او عجین است. ایماژها و استعاره‌های شعر او با شادابی و طراوتی رنگین، یکسره از دل زندگی روستایی، از ژرفای باورها و افسانه‌های کهن فرا روییده است.

شعر هینی را منتقدان و ادب‌شناسان از والاترین نمونه‌های شعر مدرن انگلیسی می‌دانند، برای او اما مهم آن بود که شعرش بر دل مردم ساده بنشیند، در آنها شور زندگی برانگیزد و شعله امید برفروزد.

از دیار پرمصیبت

شیموس هینی همواره نسبت به تاریخ پررنج و درد دیار خود حساس بود. در هر فرصتی از زندگی نابسامان مردم ایرلند می‌گفت.

در شعر او اگر پیامی باشد این است که به مردم هشدار دهد از کوته‌بینی دور شوند، دل‌های خود را به هم نزدیک کنند تا زبان یکدیگر را بهتر بفهمند. او در حسرت فرا رسیدن آینده‌ایست که "امید با تاریخ هم قافیه شود".

او با این که شهروند بریتانیا بود، همیشه خود را ایرلندی می‌دانست. در شعری سروده است: "گویند که گذرنامه‌ام سبز است. اما هرگز ندیدم که در دیار ما کسی به سلامتی ملکه باده بنوشد!"

در سال ۱۹۷۲ بیزار و گریزان از موج خشم و خشونت، از ایرلند شمالی به جمهوری ایرلند مهاجرت کرد و در دوبلین اقامت گزید.

اولین شعرهای هینی در سال ۱۹۶۲ منتشر شد. شهرت او با دفتر "یازده شعر" بود که در سال ۱۹۶۵ انتشار یافت. در سال ۲۰۱۰ آخرین شعر او منتشر شد.

شیموس هینی همچنین ادیب، منتقد و شعرشناسی تیزبین بود و مدتی در دانشگاه‌های هاروارد و اکسفورد تدریس کرد.

شعر هینی، هرچند گاه "ترجمه‌ناپذیر" تلقی شده، به زبان‌های بسیاری ترجمه شده است. برخی از شعرهای او را صفدر تقی‌زاده، محمدعلی حمید رفیعی، ضیاء قاسمی و دیگران به فارسی ترجمه کرده و در نشریات گوناگون به چاپ سپرده‌اند.

"مرگ یک ناتورالیست" از نخستین آثار شیموس هینی است که با ترجمه مجتبی ویسی از سوی نشر "آهنگ دیگر" منتشر شده است.

شعر "افشاگری"

Image caption اولین شعرهای هینی در سال ۱۹۶۲ منتشر شد

شیموس هینی به مناسبت دریافت جایزه ادبی نوبل، سخنرانی پرمایه و بلندی ایراد کرد که متن کامل آن را صفدر تقی‌زاده به فارسی برگردانده است. او در سخنرانی شعری تکان‌دهنده به عنوان "افشاگری" خواند که تمام شناسه‌های هنر او در آن بازتاب دارد. متن این شعر در زیر نقل می‌شود:

اگر می‌توانستم سوار بر سنگی آسمانی می‌آمدم!

در عوض میان برگ‌های نم‌دار گام برمی‌دارم،

میان پوسته‌ها، کرم‌های ریخته‌ی پاییزی،

قهرمانی را در ذهن مجسم می‌کنم

که در باتلاقی

هدیه‌اش را چونان سنگ قلابی

برای درماندگان پرتاب می‌کند.

چگونه سروکارم به اینجا کشید؟

من غالبا به توصیه‌های

دلنشین و رنگارنگ دوستانم می‌اندیشم

و مغزهای سندانی آن‌هایی که از من بیزارند.

همچنان که می‌نشینم و اندوه پرمسئولیتم را

سبک سنگین می‌کنم.

برای چه؟ برای گوشی شنوا؟ برای مردم؟

برای آن چه پشت سر می‌گویند؟

باران از میان درختان توسه فرو می‌بارد

همهمه‌ی خفیف برانگیزنده‌اش

افول‌ها و فرسایش‌ها را زمزمه می‌کند

و با این همه، هر قطره یادآور

مطلق‌های الماس‌گونه است.

من نه در بندم، نه خبرچینم،

مهاجری درونی‌ام، آدمی بالغ و موبلند و

باملاحظه؛ یک سرباز چوبی‌ام.

که از کشت و کشتار گروهی گریخته است

واز پوست و تنه‌ی درخت

رنگ و رویی دفاعی می‌گیرد و هر بادی را

که می‌وزد احساس می‌کند.

آنها که با دمیدن این جرقه‌ها

برای گرمایی ناچیز، هشدار

یک بار در همه‌ی عمرشان را، گل تپنده‌ی

ستاره دنباله‌دار را از دست داده‌اند.

مطالب مرتبط