ویکی لیکس، جولیان آسانژ و بردلی منینگ؛ مستندی که باید دید

Image caption نمایی از مستند "ما اسرار را می دزدیم"

ماجرای ویکی لیکس بیش و پیش از هر چیز بحث مهم و اساسی ای را برمی انگیزد: آیا آزادی اطلاع رسانی حد و مرز دارد؟

فیلم مستند پر سروصدای "ما اسرار را می دزدیم: داستان ویکی لیکس" ( ساخته الکس گیبنی، برنده جایزه اسکار برای یکی دیگر از آثار مستندش) که بر پرده سینماهای لندن رفته، سعی دارد با موضعی بی طرف، ضمن دادن اطلاعات به تماشاگر درباره این موضوع پیچیده، داوری را به او واگذار کند.

دولت آمریکا می گوید انتشار این اسناد جان انسان ها - سربازان آمریکایی و شهروندان افغانی- را به خطر انداخته و جولیان آسانژ، موسس ویکی لیکس، در یک گفت و گوی تلفنی که در این فیلم وجود دارد به طور مشخص در پاسخ به این موضوع می گوید که این اسناد باید انتشار پیدا کنند، حتی به قیمت جان اشخاص.

فیلم در جست و جوی شخصیت واقعی آسانژ است؛ شاید جایی در میانه اسطوره و واقعیت؛ نه قهرمان و نه خائن. با این حال مشخصاً تاکید می کند که آسانژ این اسناد را در اختیار روسیه یا چین قرار نداده، بلکه با باور اطلاع رسانی بدون سانسور، آنها را منتشر کرده تا در دسترس "عموم مردمی که باید مطلع شوند"، قرار بگیرد.

فیلم درباره همین پیچیدگی حرف می زند: در دنیای اطلاعات و اطلاع رسانی، یک جوان آنارشیست که در نوجوانی هم به جرم هک کردن به دادگاه کشیده شده (و فیلم حتی ماجرای هک کردن ناسا در سال ۱۹۸۹ را که فیلم با آن شروع می شود، تلویحاً به آسانژ ربط داده) پرده از اسناد محرمانه ارتش آمریکا برمی دارد، با این توضیح که حق مردم است که همه چیز را بدانند.

اما فیلم در لبه باریکی حرکت می کند که لغزش از آن هر نوع بی طرفی سازنده را به زیر سوال می کشد. در طی بیش از دو ساعت تصاویر مختلف و توضیحات مستندساز، سعی شده تنها به ثبت و ضبط اتفاقات و توضیح آنها بدون موضع گیری مشخص اکتفا شود- با مصاحبه هایی طراز اول با نزدیک ترین همکاران ویکی لیکس از سویی، و از سوی دیگر مقامات واشنگتن (از جمله رئیس سابق سی آی ای)، و البته چندین روزنامه نگار و تحلیل گر- اما حقیقت این است که نگه داشتن مرز بی طرفی در موضوعی چنین پر سرو صدا با جزئیاتی که در هاله ای از ابهام قرار دارند، کار بس مشکلی است.

نقطه قوت فیلم تصاویری است که از جولیان آسانژ به نمایش می گذارد؛ ما او را در خانه، در کنفرانس ها و سخنرانی ها، موقع کار، هنگام مصاحبه و حتی در لندن، زمانی که با مسئولان روزنامه گاردین برای انتشار اسناد قرار می گذارد، می بینیم. در واقع دسترسی فیلمساز به این تصاویر، بخش مهمی از اهمیت فیلم را رقم می زند.

از طرفی برخی از صحنه های خصوصی، بسیاری از جنبه های شخصیت آسانژ را توضیح می دهد. یکی از کلیدی ترین صحنه ها جایی است که عکس او را بر صفحه اول چندین روزنامه نشانش می دهند و او از این موضوع بسیار خوشحال به نظر می رسد. از سویی همین صحنه در نتیجه گیری فیلم که از حرف های اطرافیان منتج شود- که آسانژ شهرت را دوست دارد؛ فارغ از داوری خوبی یا بدی آن- موثر واقع می شود.

نکته دیگری که فیلم تلویحاً به آن اشاره دارد، پارانوید بودن آسانژ، به ویژه در زمان آزاد بودنش به قید وثیقه است. یکی از نزدیک ترین دوستان و همکارانش از این موضوع سخن می گوید و این که چطور آسانژ او را متهم کرد و کنار گذاشت. از طرفی صدای فیلمساز را در اواخر فیلم می شنویم که بر این موضوع به طور مشخص تاکید می کند و بعد اشاره دارد که آسانژ برای قبول مصاحبه، یک میلیون دلار از او طلب کرده است.

اما دو شخصیت اصلی فیلم یعنی جولیان آسانژ و بردلی منینگ - نظامی ای که اطلاعات محرمانه را برای آسانژ فرستاد و هم اکنون در زندان است- هر دو شناسنامه درخوری می یابند. چه تماشاگر اطلاعات زیادی درباره این ماجرا داشته باشد یا این که اساساً اولین برخوردش با این موضوع را تجربه کند، در هر دو حال می تواند هر دو شخصیت و انگیزه های آنها را با تصویر درستی که از طرز رفتار و گذشته آنها ارائه می شود،به طور ملموس حس کند.

Image caption الکس گیبنی، کارگردان مستند

این البته به معنی باز کردن همه گره های کور ماجرا نیست: فیلم در آخر با این سوال اساسی به پایان می رسد که چرا بردلی منینگ، آسانژ را برای فرستادن اطلاعات انتخاب کرد؟

از طرفی قضیه دو دختر سوئدی که از آسانژ شکایت کرده اند، به عنوان بزرگ ترین معمای مربوط به ویکی لیکس در فیلم باقی می ماند: آیا آنها جاسوسانی بودند که برای چنین مواقعی به عنوان داوطلب به همکاری با ویکی لیکس پرداخته بودند، یا دو دختر عادی که شکایتشان تنها با یک جنجال سیاسی همزمان شده است؟

فیلم پاسخی برای این موضوع ندارد، هر چند یکی از دخترها را - با صورت نیمه پنهان- رو در روی دوربین قرار داده تا روایت مستقیمی از او بشنویم. او خود را قربانی تهدیدها می خواند و به تمسخر از "جاسوس سیا" خوانده شدنش حرف می زند، اما از طرفی فیلم مطرح می کند که شکایت آنها درست پس از انتشار اسناد و درخواست پلیس اینترپل برای دستگیری آسانژ هم دقیقاً دو روز پس از انتشار سری بعدی اسناد درباره روابط خارجی آمریکا صورت گرفته است.

با همه این اوصاف و پیچیدگی های مربوط به ماجرای ویکی لیکس، به اشاره جالبی در انتهای فیلم برمی خوریم: حداقل فایده ویکی لیکس این بود که دولت ها بیشتر مراقب اعمال خود باشند.

مطالب مرتبط