المور لئونارد، دیکنز ادبیات جنایی

المور لئونارد، نویسنده آمریکایی که به تازگی در ۸۷ سالگی درگذشت، یکی از مهمترین نویسندگان داستان های جنایی و نوآر بود. لئونارد نویسنده پرکاری بود و بیش از ۴۶ رمان نوشت که بیشتر آنها به فیلم و سریال تبدیل شد.

سال بلو، مارتین امیس و استیون کینگ، نوشته های او را تحسین کرده و پاتریشیا کورنول، از او به عنوان یکی از شمایل های واقعی ادبیات جنایی یاد کرد.

لئونارد با داستان های وسترن و تریلرهای جنایی اش، این ژانرها را از سطح داستان های عامه پسند فراتر برد و نشان داد که این داستان ها می توانند واجد ارزش های ادبی نیز باشند و به اندازه رمان های فلسفی یا روشنفکرانه مهم اند. او نویسنده ای بود که ریتم نوشتن او و نثرش را با ریتم موسیقی جاز مقایسه کرده اند.

رمان ها و داستان های لئونارد، به دلیل داشتن قابلیت های تصویری و نمایشی، مورد توجه تهیه کنندگان و فیلمسازان هالیوود و سازندگان سریال های تلویزیونی بوده و تاکنون فیلم ها و سریال های زیادی بر اساس آثار او ساخته شده که از میان آنها می توان به "قطار سه و ده دقیقه به یوما"، "خارج از دید"، "جو کید"، "جکی براون" و "توجیه شده" اشاره کرد.

المور لئونارد، در سال ۱۹۲۵ در نیواورلئان به دنیا آمد. او داستان نویسی را با نوشتن داستان های وسترن از زندگی کابوی ها و هفت تیرکش ها شروع کرد.

در سال ۱۹۵۳ نخستین رمان او با عنوان "جایزه بگیران" منتشر شد اما خود در مصاحبه ای با ایندپندنت گفته است که نخستین کارش داستان کوتاهی به نام "محاکمه آپاچی" بود که در سال ۱۹۵۱ نوشت و در نشریه آرگوسی منتشر شد.

با تغییر ذائقه عمومی و گرایش عامه به داستان های جنایی و پلیسی، موضوع و شخصیت های داستان های لئونارد نیز تغییر کرد و او از ژانر داستان های وسترن با گاوچران ها، هفت تیرکش های قهار، کلانترها، راهزنان و سرخپوست ها فاصله گرفت و به نوشتن در ژانر داستان های جنایی و نوآر پرداخت.

سبک نویسندگی

المور لئونارد به خاطر خلق شخصیت های قوی و باورپذیر، فضاسازی قدرتمند و دیالوگ های نابش، شهرت داشت. شخصیت های داستان های او، چه خلافکاران و چه ماموران قانون، هیچکدام کلیشه نیستند و منحصر به فردند.

مجله نیوزویک، المور لئونارد را به خاطر تصویر دقیقش از مردم دیترویت، "دیکنز دیترویت" لقب داد اگرچه سبک نگارش و درونمایه آثارش ارتباط چندانی به آثار دیکنز نداشت و بیشتر به سبک نویسندگان آمریکایی مثل همینگوی و فاکنر نزدیک بود. با اینکه لئونارد، خود را تحت تاثیر همینگوی می دانست اما در عین حال همیشه از همینگوی به خاطر نداشتن روح طنز در آثارش انتقاد می کرد. او سبک نگارش ویژه و منحصر به فرد خود را داشت، سبکی پرتحرک و خیال انگیز با نثری شفاف و موجز و دیالوگ هایی تیز و برنده مثل شیشه.

مارتین امیس در مورد نثر او گفته است که نثر ریموند چندلر در برابر نثر لئونارد، نثر شلخته ای است.

المور لئونارد، در کتاب "۱۰ قاعده برای نوشتن"، توصیه هایی به نویسندگان جوان کرده است. یکی از این قواعد ده گانه این است: سعی کنید قسمت هایی را که خواننده رد می کند از داستان تان حذف کنید. به گفته مارک بیلینگهم جنایی نویس انگلیسی، هیچ کس، موقع خواندن رمان های المور لئونارد، حتی یک کلمه را هم رد نمی کرد.

اقتباس های سینمایی آثار لئونارد

سادگی زبان لئونارد، کار کردن با عناصر ژانرهای معروف و پرمخاطب مثل وسترن و تریلر جنایی، داشتن پلات های دقیق و محکم، خلق شخصیت های سمپاتیک و قدرتمند و فضاهای تکان دهنده، برخی از عناصر جذابی بود که می توانست توجه هر سینماگری را جلب کند و آثار المور لئونارد را برای اقتباس در سینما، جذاب سازد.

در مجموع ۲۶ داستان کوتاه و بلند المور لئونارد، به فیلم برگردانده شد که لئونارد در نوشتن فیلمنامه برخی از آنها، خود نیز مشارکت داشت. با این حال، لئونارد اغلب از نتیجه اقتباس های سینمایی از آثارش راضی نبود.

او در مورد اقتباس های سینمایی از روی آثارش گفته است: "همیشه دلم می خواست، فیلم های خوبی از روی رمان های من ساخته می شد اما به دلایلی، این اقتباس ها، همه شل و ول بوده اند. اوایل احساس ناامیدی می کردم اما بعد یاد گرفتم که با آنها کنار بیایم... وقتی برای سینما اقتباس می کنی، حتی اگر از روی کارهای خودت باشد، باز هم برای دیگران داری می نویسی و برای دستمزد، ناچاری کاری را که آنها می خواهند تحویل دهی اما وقتی رمان می نویسم، دقیقا کاری را انجام می دهم که برایم لذت بخش است."

"قطار ۳:۱۰ دقیقه به یوما" نخستین داستان المور لئونارد بود که دو بار به فیلم تبدیل شد.

بار اول، دلمر دیوز، کارگردان شاخص سینمای وسترن، آن را در سال ۱۹۵۷ با بازی گلن فورد ساخت که امروز به عنوان یکی از آثار شاخص و کلاسیک سینمای وسترن محسوب می شود.

در سال ۲۰۰۷، جیمز منگولد نیز اقتباس موفق دیگری از این داستان کرد که در آن راسل کرو و کریستین بیل نقش های اصلی را بازی می کردند.

علاوه بر "قطار سه و ده دقیقه به یوما"، "تی بلند قد"، نام داستان وسترن دیگری از لئونارد بود که در سال ۱۹۵۷ به وسیله باد باتیچر به فیلم تبدیل شد.

در سال ۱۹۶۱، مارتین ریت، کارگردان چپ گرای آمریکایی رمان "اومبره" (مرد) لئونارد را به فیلمی در مورد مظلومیت سرخپوستان تبدیل کرد که پل نیومن در آن نقش جوانی را بازی می کرد که در میان سرخپوستان آپاچی بزرگ شده بود و قربانی سفیدپوستان طمعکار می شد.

Image caption لئونارد با داستان های جنایی اش، نشان داد که این داستان ها می توانند واجد ارزش های ادبی نیز باشند

لئونارد در سال ۱۹۶۶، رمان "جهش بزرگ" را نوشت که دو بار مورد اقتباس قرار گرفت. یک بار در سال ۱۹۶۷، الکس مارچ از روی آن فیلمی به همین نام ساخت که رایان اونیل در آن نقش محوری را بازی می کرد و بار دیگر جرج آرمیتاژ در سال ۲۰۰۴. اما لئونارد از هیچکدام از این اقتیاس ها راضی نبود.

"کوتوله را بگیر" (۱۹۹۵) ساخته بری سانن فلد با بازی تراولتا، جین هاکمن و دنی دوویتو، شاید نخستین فیلمی بود که از روی یکی از معروف ترین و پرفروش ترین رمان های لئونارد ساخته شد و او از اقتباس آن راضی بود. رمانی که همانند بیشتر آثار تریلر لئونارد، به دنیای تبهکاران و مافیای مواد مخدر می پرداخت.

در سال ۱۹۹۷، کوئنتین تارانتینو، فیلم "جکی براون" را بر اساس رمان "رام پانچ" نوشته المور لئونارد ساخت. اقتباسی که به رمان لئونارد خیلی نزدیک بود و مورد توجه منتقدان قرار گرفت.

تارانتینو، دنیای تلخ و سیاه لئونارد و شخصیت های شوربخت او را خوب فهمیده بود و در فیلمش، عین آن را ساخته بود.

اما " دور از دید" (۱۹۹۸)، یکی از بهترین داستان های تریلر گانگستری لئونارد بود که استیون سودربرگ جذب آن شد و فیلمی به همین نام با بازی جرج کلونی ساخت در نقش تبهکاری به نام جک فولی و رابطه او با مارشال زنی به نام کارن سیسکو که نقش او را جنیفر لوپز بازی می کرد.

المور لئونارد در سال ۱۹۹۳، شخصیت ریلن گیونز را خلق کرد که ترکیبی از شخصیت کلانترهای شریف و با اراده فیلم های وسترن و کارآگاه های پاک و خونسرد فیلم های نوآر بود. شخصیتی که در چند رمان لئونارد از جمله پرونتو و داستان کوتاه "آتش در حفره" ظاهر شده بود.

در سال ۲۰۱۰، شبکه تلویزیونی اف ایکس، بر اساس این رمان های لئونارد و شخصیت ریلن گیونز (با بازی درخشان تیموتی اولیفنت)، یکی از موفق ترین سریال های تلویزیونی جنایی و کارآگاهی آمریکا به نام "توجیه شده" (Justified) را تولید کرد که ماجرای کلانتر آمریکایی شهر کوچک لگزینگتون در ایالت کنتاکی و مردی درون گرا و خونسرد بود که قانون را به سبک خودش اجرا می کرد.

لئونارد، علاوه بر اقتباس از رمان هایش برای سینما، فیلمنامه های ارژینالی هم برای برخی فیلم ها نوشته است که از میان آنها باید به فیلمنامه وسترن "جوکید" به کارگردانی جان استورجس با بازی کلینت ایستوود، "جنگ مون شاین" به کارگردانی ریچارد کوئین با بازی ریچارد وید مارک، "استیک" به کارگردانی و با شرکت برت رینولدز و "تعقیب گر گربه" به کارگردانی ابل فررا اشاره کرد.

"آقای ماژستیک"، "والدز می آید"، "آخرین مقاومت در کنار رود سیبر"، "خونسرد باش"، "لمس"، "ساحل طلا" و "پرونتو" از جمله فیلم های دیگری است که بر اساس آثار المور لئونارد ساخته شده اند.

آخرین فیلمی که بر اساس رمان های لئونارد ساخته شد، فیلمی است با عنوان "زندگی جنایی" که بر مبنای رمان سوئیچ (۱۹۷۸) او ساخته شد و داستان همان شخصیت های "جکی براون" پیش از نوشته شدن رمان "رام پانچ" است.

المور لئونارد، جوایز ادبی مهمی به دست آورد که از میان آنها باید به جایزه قلم آمریکا برای یک عمر دستاورد ادبی و جایزه اسکات فیتزجرالد در سال ۲۰۰۸ اشاره کرد.

او قبل از مرگش در هشتاد سالگی، همچنان سرگرم نوشتن چهل و ششمین داستانش بود.