جشنواره ادینبورگ: از کافکای پکنی تا بتهوون فضایی

Image caption باله اسکاتلندی: اجرایی با نام 'هنوز باقی است'

جشنواره ادینبورگ در سال ۱۹۴۷ تاسیس شد تا مرهمی باشد بر زخم های جنگ دوم جهانی و محملی باشد برای دوستی کشورها و گریز از سیاست و آفات آن؛ امروز اما شصت و هفتمین دوره این جشنواره که به همراه بخش حاشیه ای آن (فرینج) به قولی به بزرگ ترین جشنواره هنری جهان بدل شده، درگیر بحث های حاشیه ای سیاسی ای است که حول و حوش استقلال اسکاتلند شکل گرفته است.

هجدهم سپتامبر سال آینده، رای گیری برای استقلال اسکاتلند برگزار خواهد شد، در حالی که جاناتان میلز، دبیر هنری جشنواره، این روزها اعلام کرد که مساله استقلال اسکاتلند به هیچ عنوان در آثار نمایشی سال بعد راهی نخواهد داشت و همین موضوع اعتراض برخی از هنرمندان اسکاتلندی را برانگیخته که خواستار پرداختن به این "لحظه مهم در تاریخ اسکاتلند" هستند، اما میلز که سال بعد آخرین دوره کاری خود را سپری خواهد کرد، می گوید: "آنهایی که خواستار دخیل شدن جشنواره در این مساله هستند، متوجه نقش و جایگاه این جشنواره نشده اند."

شاید برای دیدن نتیجه این درگیری، باید یک سال دیگر صبر کرد و برای تاثیر این رای گیری و جداشدن احتمالی اسکاتلند و تاثیر آن بر این جشنواره، حداقل دو سال دیگر باید منتظر ماند.

اما آثار برگزیده امسال، طبق معمول مجموعه متنوعی هستند از شاهکارهای دیدنی تا آثار ضعیف و سطحی. نگاهی داریم به چند اثر پر سر و صدای جشنواره امسال تا به امروز.

باد از شرق: کافکا در حال و هوای اپرای پکن

وو سینگ کوئو یک بار پیشتر در سال ۲۰۱۱، شاه لیر شکسپیر را به شیوه شرقی در جشنواره ادینبورگ اجرا کرده بود و حالا مسخ کافکا، به شیوه اپرای پکن.

همه چیز در قالبی شرقی جا می افتد و صورتک ها و لباس های برگرفته از تئاترهای سنتی چین، نقش مهمی در روایت یک اثر کلاسیک غربی پیدا می کنند؛ گویی که از ابتدا با آن آمیخته اند.

دکور و صحنه یادآور آثار باشکوه اپرای پکن است، که این بار به شیوه ای مینی مالیستی در فضای خانه گرگور زامسا خلاصه می شود و محیطی بسته و راز آلود که محمل مناسبی می شود برای شخصیتی که یک روز صبح از خواب برمی خیزد و متوجه می شود که به یک جانور غریب بدل شده است.

وو سینگ کوئو در کنار کارگردانی، بازی در نقش گرگور زامسا را هم برعهده دارد و همه نمایش را به شکلی تک نفره اجرا می کند؛ با موسیقی ای به دقت انتخاب شده که نقش مهمی در فضاسازی اثر دارد و می تواند جای بسیاری از دیالوگ ها را بگیرد.

در نهایت با اثر شسته رفته ای روبرو هستیم که می تواند روح و عصاره جهان کافکا را در قالبی نو و ملموس برای ما بازسازی کند.

بتهوون با لباس های فضایی

تصور کنید که شخصیت های اپرای "فیدلیو"، تنها اپرای بتهوون، به فضایی علمی- تخیلی رانده شده اند با لباس های فضایی که اما باز همان داستان عاشقانه را روایت می کنند.

اپرای فیدلیو اثری از اپرای شهر لیون فرانسه که یکی از پرخرج ترین و پر سرو صداترین آثار جشنواره ادینبورگ بوده است، همه هم و غم خود را در باورپذیر کردن شخصیت هایی می گذارد که با لباس های عجیب وغریب و سوار با اسباب حمل و نقل غریب تر، داستانی رمانتیک را باز می گویند.

اما همین نوع نگاه از اولین برخورد نوعی عدم ارتباط را موجب می شود که فضای اثر را به دور از قصه نوزدهمی اش به نمایش می گذارد.

هرچند بازیگر/خواننده های اپرا گاه قدرتمند ظاهر می شوند، و از سویی فضای صحنه به شدت چمشگیر است، اما انتقال قصه - با مختصات خاص خود که شاید تنها می تواند در همان زمان و مکان واقعی اش رخ دهد- به زمانی و مکانی علمی- تخیلی، مانع از ارتباط تماشاگر با فضای صحنه است؛ هرچند مخاطب می تواند از فضای بصری خلق شده به ویژه در چند صحنه خاص لذت وافری ببرد.

ترک سیاره زمین یا ترک بیان هنری؟

همه چیز مهیاست برای یک اجرای مدرن: تماشاگران از مرکزی در ادینبورگ با اتوبوس به مکان نامعلومی برده می شوند و قرار است در آنجا سیاره زمین را ترک کنند، در اجرایی با نام: "ترک سیاره زمین"؛ یک اجرای بسیار پرخرج با پنجاه و پنج دست اندرکار و فضای مرکز صخره نوردی اسکاتلند که با دکورهای حیرت انگیز و بزرگ میزبان تماشاگران است؛ اما صد افسوس که همه چیز در نبود خلاقیت به یک بازی بزرگ تلخ بدل می شود.

همه این امکان و صدها هزار پوندی که خرج این نمایش محصول اسکاتلند شده، در فقدان کارگردانی و متن و همین طور بازی های تصنعی، به یک اثر کشدار و خسته کننده بدل شده که یکی از ضعیف ترین آثار جشنواره ادینبورگ در سال های اخیر را رقم می زند و همه منتقدان را علیه آن یکصدا کرد.

ده ها نفر، تماشاگران را در دسته های مختلف هدایت می کنند تا شاهد حرف های خسته کننده افرادی باشیم که سعی می کنند "مستند" باشند و آمار و ارقامی برای یافتن سیاره ای بدهند که مشابه زمین است و ما- تماشاگران- قرار است در انتهای نمایش به آن سفر کنیم و زندگی تازه ای را شروع کنیم!

همه چیز به قدری تصنعی و غیر قابل باور اجرا می شود که در انتها تنها یک سوال به ذهن تماشاگر خطور می کند: هدف از این سه ساعت حرف های بی ارتباط - با بازی و میزانسن ضعیف- چیست؟

باله اسکاتلندی؛ تقابل کهنه و نو

اما باله اسکاتلندی که هر سال بخشی از برنامه جشنواره را تشکیل می دهد، این بار مفصل تر از هر سال ظاهر شد؛ در برنامه ای متنوع با نام اودیسه های رقص شامل چهار اجرا در استودیوی کوچک و چهار اجرا در فضای اصلی "تالار جشنواره ادینبورگ" که امکان ترکیب همه نوع باله و رقص را به گروه های متنوعش می داد؛ از اجرایی کاملاً منطبق بر سنت ها از "پی یرو لونر" تا اجراهای کوچک در راهروی تالار که تماشاگران را دعوت به نشستن بر روی پله ها می کند.

سیسگو

Image caption در اجرایی مدرن، تماشاگران در اجرای سیسگو دخیل می شوند

این میان اما، چشمگیرتر از اجراهای کلاسیک تالار اصلی، اجرای مدرنی بود به نام "سیسگو". در این اثر کوچک و جمع و جور، از تماشاگران دعوت می شود که کفش های خود را در بیاورند و با جوراب هایی سفید که به آنها داده می شود به میان صحنه بروند. چند رقصنده حرکات غریبی را با باله کلاسیک می آمیزند و رفته رفته با موسیقی انتخابی شگفت انگیز، تماشاگران در اجرا دخیل می شوند.

در هر گوشه ای رقصنده ها به تنهایی یا دسته جمعی حرکاتی را انجام می دهند در حالی که به ناگاه دست تماشاگران را می گیرند، از شانه آنها آویزان می شوند یا به چشم های آنها خیره می مانند. دود مصنوعی ای در فضا وجود دارد و خط های زرد کشیده شده بر روی زمین تماشاگران را به ایجاد صفوفی تشویق می کند که نقش مهمی در اجرا می یابد. به ناگاه برخی از تماشاگران- که تعدادشان هم بسیار زیاد است- رقصنده از آب در می آیند و همه فضا، موسیقی و حرکات به ستایشی بدل می شود از رقص که تماشاگر را ساعت ها با حس و حال آن درگیر می کند، تا آنجا که پس از پایان اجرا، تماشاگران هنوز مایلند در صحنه بمانند و به حرکات موزون خود ادامه دهند.

مطالب مرتبط