'سفر مریم' در آپارات

پخش این فایل در دستگاه شما پشتیبانی نمی شود.

این هفته در آپارات فیلم 'سفر مریم' ساخته سپیده فارسی به نمایش در می آید.

درباره فیلم

Image caption نمایی از فیلم'سفر مریم'

از دست دادن ارتباط با همه آنهایی که با ما خاطره دارند ، اتفاق تلخی است . مریم قهرمان فیلم 'سفر مریم'، پدرش را گم کرده و حالا به تهران برگشته تا او را در خیابان های شهر با نشان دادن یک قطعه عکس پیدا کند. . فیلم سفر مریم ، سفری است به تهران و به دل آدم های تهرانی در جست و جوی کسی که ممکن است روزگاری از کنار این آدم ها گذر کرده باشد ، با آنها هم کلام شده باشد و یا همکار بوده باشد.

ویژگی فیلم

فیلم 'سفر مریم' ساخته سپیده فارسی . یک فیلم مستند داستانی و در عین حال شاعرانه از جست و جویی درباره یک گم شده است. فیلم کاملا از زاویه یک دوربین سوبژکتیو و از زاویه دید قهرمان اصلی و در عین حال نادیده فیلم یعنی مریم می گذرد و مریم در این جست و جوی عینی و در عین حال ذهنی برای یافتن پدرش، با مردمان شهرش آشنا می شود. با مهربانی ها و تلاش آدم های دیگر برای کمک به یافتن کسی که دیگر نیست. این فیلم به نوعی شروع کشف تهران از نگاه فیلمساز است که با فیلم 'نگاه' و 'تهران بدون مجوز' ادامه پیدا می کند.

درباره کارگردان

Image caption سپیده فارسی، کارگردان فیلم

سپیده فارسی کارگردان ایرانی الاصل مقیم پاریس متولد ۱۳۴۴ در تهران است. وی در دهه هشتاد میلادی ایران را به مقصد پاریس با هدف تحصیل در ریاضیات ترک کرد اما به سمت هنرهای تصویری و به ویژه عکاسی و بعد هم سینما کشیده شد. وی چندین و چند فیلم کوتاه و بلند ساخته که با آنها حضوری موفق در جشنواره های بین المللی داشته است. بعضی از فیلمهای او عبارتند از: خانه زیر آب(۲۰۱۰) ، تهران بدون مجوز(۲۰۰۸) ، هرات (۲۰۰۸) ، نگاه (۲۰۰۷)، خواب خاک(۲۰۰۲)، سفر مریم (۲۰۰۲) ، مردان آتش(۲۰۰۱) ، دنیا خانه من است(۲۰۰۰) . خانم فارسی اکنون در حال اتمام جدیدترین فیلم داستانیش با نام 'گل سرخ' است.

نگاه کارگردان

- بخش اعظم فیلم مستند است. شخصیتهای فیلم را من از خلال برخوردهای خیابانی پیدا کردم. هیچ کدام آنها بازیگر نبودند. به غیر از دو سه مورد که من از قبل با آنها صحبت کرده بودم و موقعیت را برایشان توضیح داده بودم و آنها به صورت بداهه آن را اجرا می کردند. باقی عابرهایی بودند که من در طی ساخت فیلم به آنها بر خوردم.

- من دو سه طرح فیلم داستانی داشتم و قصد ساختن آنها را داشتم . قبلش می خواستم بعد از سالها که در ایران نبودم ، با ساخت یک مستند کار فیلمسازیم در ایران محک بزنم. تصمیم گرفتم بدون فیلمنامه جلو بروم . ایده را داشتم و بدون فیلمنامه فیلم را شروع کردم. من مستند را خیلی دوست دارم و همیشه برایم منبع ایده بوده است. این اتفاق برای خیلی فیلمسازان می افتد ولی خیلی از موقعیتهای فیلمهای داستانی ام از روی اتفاقاتی که در فیلمهای مستندم و یا در زندگی عادی ام رخ داده می آیند.

به طور خاص این رفت و آمد بین فیلم مستند و فیلم داستانی را خیلی دوست دارم.

- کشف تهران برای من مهم است چون تهران را همچنان شهر خودم می دانم. تهران شهر زمان کودکی من است. هیچ جای دیگر برای من مانند تهران نمی شود. تهران علی رغم این که می تواند خیلی بزرگ باشد، گاه خیلی کوچک است و ممکن است با کسی که سالها قبل دیده ای دوباره برخورد کنی. یک ویژگی دیگر تهران که تا همین چند سال پیش هم وجود داشت این است که مردم خیلی زود دوست دارند که سفره دلشان را پیش شما باز کنند.

- این حس دل سوزی که در مردم ایجاد شده بود باعث می شد که غالب مردم خیلی با من همراه باشند و به من کمک می کردند.

- یکی از ویژگی های مهم تهران این است که تهران شهری است که دائم در حال عوض شدن است . تصویر تهران به طور فاجعه باری دائم در حال تغییر است. خیلی از ساختمانها و کوچه هایی که در این فیلم می بینید در سفر بعدی من به تهران دیگر به این صورت وجود نداشتند. انگار هر فیلمی که در تهران ساخته می شود یک بخشی از تاریخ این شهر را ثبت می کند که در آینده وجود نخواهد داشت.

خلاصه فیلم هفته گذشته 'اوریون' ساخته علی زمانی عصمتی

Image caption نمایی از فیلم 'اوریون'

امیر به دفتر تبلیغاتی دوست دوران دبیرستانش ، مهدی در شهر یزد می آید، شهری که دوران دبیرستانش را در آنجا گذرانده است. او قصد دارد در دفتر مهدی و با کمک رضایی، هم کلاسی دیگر دوران دبیرستانش که اینک یک پزشک کاسبکار است، الهام دوست دخترش را راضی کند تا تن به عمل ترمیم بکارت بدهد ولی کار به همین خوبی پیش نمی رود.

نظرات بینندگان درباره فیلم هفته گذشته

شیرین بانو

خیلی فیلم خوبی بود. فیلم ‌های این چنین خوب ممکن است باعث بالا رفتن آگاهی خانواده ها و دختران شود و موجب شود والدین بادخترها و پسرهاشان دوستانه تر برخورد کنند.

موضوع فیلم فقط مربوط به دختری نبود که بکارت اش را از دست داده است. در فیلم سربازی وجود داشت که راجع به زنی که بچه شیر می داد گفت : "دیروز لخت با یک مرد گرفتیمش."و یا گفتگوی بین آن سه نفر در بازداشتگاه که همگی از یک بی اعتمادی که حاصل تقابل همین سنت و مدرنیته در ایران بود حرف می‌زد.

همه این مسائل و بی اخلاقی ها و تضادها از تقابل بین همین فرهنگ و مدرنیته‌ای است که در جامعه فعلی در حال گذار ایران است، سرچشمه گرفته. ایران در ۱۵،۲۰ سال اخیر در حال گذار از یک انقلاب جنسی است ، اتفاقی که در فیلم افتاد اشاره خیلی کوچکی به این موضوع بود. متاسفانه همچنان جامعه سنتی، سنتی است اما در کنار آن ما از وسائل ارتباط جمعی مثل ماهواره و اینترنت و یا بلوتوث اطلاعات جنسی می گیریم. دخترها به طور غریزی و اجتناب ناپذیر ، پنهانی ارتباط برقرار می‌کنند ولی چون این ارتباط پنهانی است و خانواده حمایت کننده نیست دچار چنین مشکلاتی می‌شوند. خیلی از دختران شهر ما به همین دلیل مورد آزار جنسی و یا روحی از طرف مردان قرار گرفته‌اند ولی به دلیل اینکه از طرف خانواده طرد نشوند سکوت کرده‌اند.

جامعه در حال گذار است و هنرمندان می‌توانند به روند این گذار کمک زیادی بکنند که موجب نجات جامعه خواهد بود.

پوپو

به نظر من این فیلم دارای سوژه خوبی است که فیلمساز بی نهایت سطحی و شعارزده بیانش کرده و فقط به ظاهر واقعیت ها نگاه کرده. در این فیلم دلواپسی های یک دختر جوان و تمام امید و آرزوهایش در پس نگاهی سراپا مردانه گم و تمسخر شده است . آیا با خود اندیشیده ایم که دختران چرا در کشورمان به این خلاف عرف تن میدهند ؟ آیا برای روح لطیف زن ، شهوت رانی در اولویت است یا آینده ای پر از عشق ؟ عشقبازی با آنکه دوستش می دارد؟ نگاه مرد سالارانه فیلمساز نه تنها به دنبال مطرح کردن معظلی در مجامع فرهنگی داخلی نیست بلکه سرمایه گذاری هوشمندانه ای برای مطرح شدن در خارج از کشور است، چون فیلمساز خوب می داند که این فیلم راهی به سالن های سینمای ملی نخواهد داشت و ای کاش می داشت تا مجال بحث و مناظره ای می شد . بیانیه ای که فیلمساز به شکل وقیحانه ای صادر می کند این است که بکارت دختران چیزی بی ارزش است که باعث درد سر است و باید هرچه زودتر از شر این تفکر سنتی خلاص شد . تفکری که به نظر فیلمساز به زن امروزی ظلم کرده . فیلمساز اما نمی داند که در پس هر همبستری برای دختران عشقی نهفته است و برای پسران مخاطب فیلمساز لذتی زود گذر که حتی کوچکترین مسئولیتی برایشان نمی آورد . شعاری که به حکم روشنفکری ، مردان را از قید هر مسئولیتی رها می کند . مردی که فقط لحظه ای خوش گذرانده و حالا باید به دنبال کارش در آنسوی مرزها برود و زنی تنها جا مانده در این شهر پر از املهای سنت زده . کاش فیلمساز بجای بیان خاطرات خود یا اطرافیانش به بار سنگین روحی و جسمی جنس مظلوم زن می پرداخت ، نه از آن جهت که بکارتش را بی ارزش شمرده اند ، بلکه از آن جهت که به جسارت عشق پذیری اش حرمت ننهاده اند . کاش فیلمساز می دانست که حقیقت جهان ما نه همان چیزی است که او می اندیشد.

سمیر

دیدن این فیلم مرا به عمق تضاد های تازه بوجود آمده سنت و مدرنیته در افغانستان برد. بستر اجتماعی همه کشور های منطقه همسان اند البته با تفاوت هایی که طی زمان بوجود آمده است. خاستگاه همه یکی است.

هاله

من در یزد زندگی‌ می‌کنم، بسیار از این فیلم جسورانه خوشم آمد.دردی که این جوامع صنعتی‌ و بسته می کشند در فیلم نمایان بود، هر چند رد پای جعفر پناهی و آثارش در فیلم حس می شد،مخصوصاً قسمت آخر فیلم که در سکوت گذشت، تا جائی‌ که صدای پدر را نشنیدیم. فیلمه خوبی‌ بود.

زمان

زن و بدن اش ، گویا تنها و بی پناه و به راحتی قابل دسترسی و در خور تعرض هستند. این نگاه در همه جای جهان حاکم است بی آنکه کسی در صدد تغییر آن باشد. این نیازمند یک تغییر فرهنگی است و قانون خواهد توانست کمک شایان توجهی نماید. لیکن ، قانون اکثرا" در دست مردان است و قانونها اکثرا" بهایی برای زن قایل نمی شوند.

افشین از تهران

مثل فیلمهای دیگر سینمای ایران، تا زمانی‌ که زنان و دختران مجبورند در فیلم از خیابان تا منزل و حتی ضمن خواب روسری به سر داشته باشند و زن اجازه نداشته باشد با همسر و یا پسرش تماس فیزیکی‌ برقرار کند، دیگر این جور فیلم ها ارزش دیدن ندارند، چه برسد به ‌نقد و بررسی شان.

بنفشه

یک جاهایی از فیلم غیرواقعی به نظر می رسید. مثلا نیروی انتظامی تا حکم ورود نداشته باشد حق ورود و بازرسی به محلی را ندارد. آن مشروب خوردن در بازداشتگاه هم به نظرم طنز بود.

فریا

در این فیلم نقش مادر را داشتم. صحنه آخر یکی‌ از سخت‌ترین بازی هایی بود که تا به حال بازی کردم. تا مدتها شن داخل سر و صورتم بود. در کویر یزد طوفان شن بود ولی‌ با این وجود ما ادامه دادیم. در این قسمت آخر، ما می‌فهمیم که چرا پدر دختر دست به این کار می‌زند. چون اساسا فرهنگ گفتگو و درک متقابل در خانواده شکل نگرفته است. تعصب و پدرسالاری جایی‌ برای گفتگو بین اعضا خانواده باقی‌ نمی گذارد.

آرزو

دوباره با دیدن این فیلم برای قوانین و کوته فکری مردم کشورم متاسف شدم، تمام وجود و اخلاق و زنیت یک زن با نبودن بکارتش زیر سوال می رود و برای خودخواهی مردانی که برای خودشان 'بکارت مرد' معنایی ندارد اما برای همسران شان دارد.

سالی

چیزی که آزار دهنده است این است که تاثیر این فیلم برای ما که می فهمیم اش فقط حس همزاد پنداری است. چه چیز قرار است درست شود؟ تا زمانی که برای ثابت کردن خودمان به دیگران حاضریم سند نجابت مهرو موم شده تقدیم کنیم و تا زمانی که اعتراض نکنیم هیچ جنبشی اتفاق نمی افتد.

نگین

داستان جسورانه، بازیهای باورپذیر و بدون اغراق، فضاهای ملموس ، دیالوگهای روان شناسانه : همه چیز عالی بود . عالی!

نیلوفر

اصلا خوشم نیامد. ضعیف بود. کششی هم نداشت که مخاطب دنبال کند. حرف‌هایش یک سری حرف های کهنه بود که دیگر در همهٔ فیلم‌ها تکرار می‌شود.

مهدی

زیبا بود و لذت بردم . بعضی وقت ها خودم را خیلی روشنفکر می پندارم. خواستم خودم را جای پدر دختر متصور کنم. گفتم : حق این دختر چیست ؟ در سکانس آخر اگر من پدرش بودم چه می کردم؟ حتی توان لحظه ای تصور این مساله را نداشتم . بی چاره پدر از درون و با تمام وجودش زجر می کشید.

پرپروک

فیلمی بود که به وضوح جهالت را نشان می داد. جهالتی که ریشه قدیمی در این فرهنگ غنی دارد. با دیدن خیلی صحنه ها متاثر شدم . زن چقدر در برابر این موضوع زیر سوال می رود. خوشبختانه این موضوع کم کم در جامعه امروزی کم رنگ شده ولی با این وجود هستند معدود مناطقی که این موضوع را بسیار با اهمیت می پندارند.

الناز

خیلی عالی بود. صحنه ای که دستهای دختر طبق روال قانونی بعد از انگشت زدن تو جوهر کثیف شد، واقعا تکان دهنده بود و صحنه برگشت که شیشه ماشین کثیف بود و دختر از پشت این کثیفی بیرون را نگاه می کرد و البته سکانس آخر که من را به یاد فرهنگ اعراب دوران جاهلیت و زنده بگور کردن دختران و التماسهای مادر می انداخت. در کل پیامهای بسیاری داشت. به امید روزی که تمدن از پشت دیوارهای قلعه هامان به صورتمان بتابد.

فاطمه

تقریبا از هنر ایران نا امید شده‌ بودم که چرا در مقابل چنین مساله مهمی که گریبان نسل جوان و حتی خانواده ها را گرفته سکوت کرده اند و واکنش نشان نمی دهند. فیلم برای نشان دادن زیر پوست جامعه تا حدودی راضی کننده بود. امیدوارم بی بی سی در نشان دادن این معضل جامعه فعالتر باشد.

کسری

لذتی وصف ناشدنی از این فیلم بردم. شاید حضور جعفر پناهی به عنوان مشاور باعث شده بود که این فیلم این قدر جذاب باشد.

آرش

اول شخص مرد فیلم شخصیتی بسیار نزدیک به شخصیت داستان 'تپه های مثل فیل های سفید'، اثر ارنست همینگوی، دارد. این پسر پولدار سفر کرده، که دختر را با جمله هایی از قبیل این که '' بعد از انجام این کار همه چیز درست میشه'' و ''هر دوتامون راحت میشیم''، دلداری می دهد و به گونه ای فریب می دهد.

فرشاد

مردم ما خوابند یا بهتر است بگویم خودشان را به خواب زده اند ؛ این فیلمها هم بیدارشان نمی کند.

زهره

چرا این فیلمها را پخش می کنید؟ می خواهید ما متوجه نظرات خانواده هامان راجع به این مسائل بشویم؟ همه دست آخر یکی شبیه پدری می شوند که در این فیلم به تصویر کشیده شده. فقط روشهاشان فرق می کند.

علی

یه نکته تو این فیلم ذهنم رو به خودش مشغول کرد.پسره به خاطر دختره حاضر شد هر کاری بکنه.شاید راضی به ازدواج با دختره نبود.ولی تنهاش هم نذاشت.حاضر شد گندی که دوتایی زده بودن رو از طرف خودش جبران کنه.ولی دختر خانوم داستان تو دادگاه به راحتی پسر رو لو داد و فروخت.و هردوشون رو بدبخت کرد.

هدی

این فیلم به زیبایی شرایط دخترانی که تابع احساساتشان شده اند و راه برگشتی ندارند را در این کشور به تصویر می کشد.

علی رضا

با این که دیالوگ فیلم خیلی کم بود، خیلی فیلم پویایی بود. با دیدن سکانس داخل پمپ بنزین می توانیم بفهمیم اکه بار روانی چه بر سر این پدر آورده. کاش برسد روزی که هیچ پدری به خاطر مسائل شخصی دخترش به این حال و روز دچار نشود.

رضا

به این جور اثر ها باید نام اثر ماندگار چسباند. با دیدن این فیلم آدم میخ کوب می شود .

هیوا

جایى که دختر داشت فرار می کرد، پیش خودم گفتم خوب است که پشت بام های یزد به هم وصل است و او می تواند فرار کند. غافل از این که اگر پشت بام های یزد به آسمان هم وصل می بود، براى دخترى که در جامعه ما همچین مشکلى برایش پیش آمده هیچ راه فرارى نیست.

علی

بسیار فیلم خوب. و خوش ساختی بود. کارگردانیش هم خوب بود، ولی‌ اگر من جای کارگردان بودم طور دیگری تمامش می‌کردم.

میثم

داستان درخور توجهی داشت. بازیها هم در مجموع خوب بود. هرچند سکانس پایانی می توانست از این هم بهتر باشد. آرزوی موفقیت داریم برای کارگردان محترم و سایر عوامل.

مرجان

در کل فیلم جالبی بود ولی ضعف هایی در فیلمنامه داشت . دلم برای خودم و هم سن و سالانم می سوزد که در ایران زندگی می کنیم و برای چیزهایی که حق طبیعی مان است باید حتی کشته شویم.

آدرس پست الکترونیک برنامه آپارات: aparat@bbc.co.uk

*ممکن است هنگام پخش خبر فوری، محتویات این صفحه و این برنامه بدون اعلام قبلی تغییر کند.

مطالب مرتبط