مردیت مانک؛ عرفان از نوع غربی

مردیت مانک در سال ۲۰۱۰ با اجرای «آوازهای معراج» در ادینبورگ مخاطبان خود را به وجد آورد و بسیاری با تماشای لحظه هایی عارفانه - که به نوعی سماع به شکل غربی شبیه بود- اشک ریختند.

این بار مانک باز به جشنواره ادینبورگ بازگشته است؛ با اثری به نام «به نمایندگی طبیعت» که هرچند به قدرت اثر قبلی نیست، اما کماکان دلمشغولی های یک هنرمند متفاوت را با مخاطب اش قسمت می کند.

«به نمایندگی طبیعت»، مرثیه ای است به زبان موسیقی درباره از دست رفتن زیبایی های طبیعت به دست بشر. مانک در موسیقی منحصر به فرد خود، جهان انتزاعی موسیقی را با طبیعت می آمیزد و از مخاطبش می خواهد تا با او در ترکیب اصواتی که بوی طبیعت را می توان از آن شنید شریک شود و در واقع با موسیقی ای الهام گرفته از صدای باد و رودخانه و ارتباط بشر با طبیعت اطرافش- از صدای زنگ گوسفندان در گله تا صدای حیوانات - مخاطب را در تجربه ای بی مانند شریک کند.

مانک می گوید:«وقتی که کار روی به نمایندگی از طبیعت را شروع کردم از خودم پرسیدم چگونه می توان یک اثر هنری مرتبط با طبیعت ساخت در این باره که چگونه در این جهان کمتر اسراف کنیم؟»

مانک به درستی اشاره می کند که اجرا، اثری از خود بجا نمی گذارد مگر در ذهن تماشاگر، و شاید به امید این تاثیر در ذهن مخاطب قصد دارد با موسیقی، تماشاگر را به دنیای دیگری جدای از زندگی روزمره شهری خود دعوت کند و نکاتی را درباره حفظ طبیعت با زبانی غیر مستقیم و غیر شعاری به او یادآوری کند.

مانک می گوید:« یکی از الهام های اولیه ام برای این اثر مقاله ای بود از گری اسنایدر شاعر با عنوان "نویسندگان و جنگ علیه طبیعت".او در این مقاله درباره نقش یک هنرمند در "سخنگو بودن برای ارتباط موجودات غیر انسانی با قلمروی انسان به زبان رقص و موسیقی" صحبت می کند. این نوع غمخواری به نمایندگی از طرف طبیعت، یک مدیتیشن درباره ارتباط درونی با طبیعت و ساختار درونی شکننده آن است. »

شاید از همین روست که موسیقی شدیداً با اجرای او آمیخته است و موسیقی ای است که باید دید. مانک صحنه را به محلی برای یک ارتباط روحانی بدل می کند؛ به یک نیایش ویژه که در سکوت برپا می شود و با سازهایی غریب به اوج می رسد.

در نتیجه سکوت در فواصل اجرا نقش مهمی می یابد و حرکات رقص گونه او و گروهش به بخشی غیر قابل تفکیک از موسیقی بدل می شود. خود می گوید: «من میان شکاف ها کار می کنم؛ جایی که صدا شروع می کند به رقصیدن و بدن شروع می کند به خواندن.»

حرکات مانک و گروهش نوعی مدیتیشن است که به رقص مدرن پهلو می زند. نقطه قوت این حرکات پیوستگی کامل آنهاست با موسیقی؛ تا آنجا که این حرکات بدون این موسیقی کاملاً بی معنی اند و این موسیقی نامتعارف هم بخشی از قدرت اش را از این نوع حرکات می گیرد.

ضرب ها با همنوایی خوانندگان می آمیزد و ارتباط خوانندگان/رقصندگان بر روی صحنه با هم، به بخش مهمی از ارتباط آنها با طبیعتی که بر روی صحنه وجود ندارد، اما ما آن را حس می کنیم، مرتبط می شود و ما را در فضایی کاملاً انتزاعی در میان طبیعت قرار می دهد؛ طبیعتی در حال از دست رفتن.