ترجمه و تفاهم؛ گفت‌وگو با محمود حسینی‌زاد

پخش این فایل در دستگاه شما پشتیبانی نمی شود.

ترجمه دریچه‌ای باز می‌کند به جهانی که مردمانش برای ما غریبه‌اند، در بیان، رفتار و فرهنگ. از این دریچه نزدیکی‌ها و شباهت‌ها را می‌بینیم و فاصله‌ها و تفاوت‌ها را. از همه مهم تر از هم تاثیر می‌گیریم و راه گفت‌وگو باز می‌شود، گفت‌وگویی که می‌تواند زمینه‌ساز تفاهم باشد و از بدفهمی‌ها و جدال‌ها بکاهد.

ترجمه عرصه رقابت هم هست، رقابتی فرهنگی که هر کشور به فراخور رشد خود تلاش می‌کند تا حضور و تأثیر بیشتری در آن داشته باشد. انستیتو گوته آلمان با ۱۵۰ نمایندگی در ۱۰۰ کشور جهان، یکی از کانون‌های مثال‌زدنی پیشبرد چنین تلاشی است. این نهاد در کشورهای میزبان سرمایه گذاری می‌کند، از طریق حمایت از ترجمه ادبیات، نمایشنامه، سینما و تئاتر آلمان؛ و مدال یوهان ولفگانگ گوته را می‌دهد به کسانی که در شناساندن ادبیات و فرهنگ آلمان کوشا هستند.

امسال در مراسمی در شهر وایمار در روز ۲۸ اوت (۸ شهریور) جایزه گوته به پتروس مارکاریس، نویسنده‌ یونانی، نوین کیشوره، ناشر هندی و محمود حسینی‌زاد نویسنده و مترجم ایرانی داده شد. به واسطه قلم این مترجم پرکار تا کنون نویسندگان آلمانی‌زبانی چون برتولت برشت، فریدریش دورنمات، پتر اشتام، یودیت هرمان و اینگو شولتسه با خوانندگان فارسی‌زبان سخن گفته‌اند. از او برای فعالیت‌های هنری در زمینه تاتر و سینما نیز قدردانی شده است.

کلاوس دیتر له‌مان، رئیس انستیتو گوته می‌گوید گفت‌وگو برای تفاهم فرهنگی تنها زمانی محصول می‌دهد که دو طرفه باشد. تاکید می‌کند که هدف آلمان تبادل فرهنگی است نه صدور فرهنگ و ایراد می‌گیرد که "ما در ایران فاقد امکانات و ساختار لازم برای بکارگیری توان و ظرفیت‌های‌‌مان هستیم و این طبیعی است که به تبادل فرهنگی و تفاهم فرهنگی صدمه می‌زند."

محمود حسینی‌زاد درباره ترجمه‌هایش می‌گوید، از تاثیر آن‌ها بر فضای ادبی ایران و این که چرا این تبادل فرهنگی، آن قدر که ایران لازم دارد پیش نمی‌رود.

شما با ماکسیم گورکی شروع کردید، در دورهای مثل بسیار دیگر از روشنفکران با برشت درگیر شدید و بعد فریدریش دورنمات بود که از سبک او هم تاثیر گرفتید، اما حالا ثقل ترجمه هایتان روی نویسندگان معاصر، جوانترها یا به قول خودتان نویسندگان حال حاضر گذاشتید، چه چیزی در کار این نویسندگان جذبتان می‌کند؟

شروع کار ترجمه با گورکی اصلا دنباله روی از مد زمانه نبود و بعد‌ها هم برشت. خیلی سربسته می‌توانم بگویم که بابت کمکی ذهنی به گورکی مدیون بودم و دوست داشتم چیزی از او ترجمه کنم. " ادبیات کودکان از نظر گورکی".

برشت هم پروژه‌ای بود از انتشارات خیلی خوب خوارزمی که فرامرز بهزاد سرپرستی می‌کرد و من آن زمان تازه کار دانشگاهی‌ام را شروع کرده بودم. هدف هم انتشار ترجمه‌هایی دقیق از کارهای برشت بود در ایران. در مورد نویسنده‌های جدید آلمان اول باید بگویم که من اصلا کار سفارشی انجام نداده و نمی‌دهم. باید از کتاب خوشم بیاید و این خوش آمدن هم فقط به داستان آن بر نمی‌گردد.

باید از داستان، سبک، ساختمان و غیره اثر خوشم بیاید. در نویسنده‌های آلمانی دوره بعد از جنگ، که در ایران معروف بودند، موضوع توجیه گذشته و این ها، تکراری و خسته کننده بود. انگار همه می‌خواستند از این بار گناه، که حالا کی جنگ را شروع کرد و کی در آن شرکت کرد، خلاص شوند.

حالا گیریم که عالی هم نوشته بودند. نویسنده‌های جدید اولا خیلی به من نزدیک می‌نویسند. به قولی زمینی و خاکی و بشری هستند. به روابطی می‌پردازند که من می‌شناسم. سبک‌های متنوع و خیلی خوبی هم دارند. همان سادگی و ایجازی که دوست دارم. البته این‌ها کسانی هستند که من کتابهایشان را ترجمه می‌کنم. حتما هستند نویسنده‌هایی که به همان سبک و سیاق گذشته می‌نویسند.

ولی حالا هم باوجود گذشت بیش از دو دهه از فروریختن دیوار برلین، همچنان شاهد جریانی قوی در نگاه به این دوره از حیات آلمان هستیم، ادبیاتی سنگین که انگار تحمل "سبکی بار هستی" را ندارد.

منظورم از توجیه گذشته همین بود. همانطور که گفتم آثار بسیار قوی ادبی‌ای هم داریم از آن دوره. اما تکرار مکررات بود و لااقل من مترجم را اذیت می‌کرد. الان و بعد از دیوار هم همان خطر دارد تکرار می‌شود یعنی خاطرات و خطر‌های دیوار و دو بخش بودن آلمان.

پتروس مارکاریس، نویسنده یونانی و مانند خود شما برنده امسال مدال گوته، در میزگردی که شب قبل از اهدای نشان برگزار شد، اشاره جالبی کرد به این موضوع که ترجمه‌هایش به مردم یونان برای تحمل بحران و چالش با آن کمک می‌کند. ترجمه ادبیات آلمانی و کتاب‌هایی که شما برای ترجمه انتخاب می‌کنید، چه تاثیری در فضای فرهنگی ایران می‌تواند بگذارد؟

تأثیرش را باید بعد تر دید. فیدبک‌هایی که دوستان نزدیک می‌دهند یا بعضا نقدهایی که می‌شود نشان می‌دهد که لاقل انتخاب موضوع‌ها و این که روایت در ادبیات چه اندازه مهم است، دیده شده. کتابی ترجمه کرده‌ام از اووه تیم به نام "مثلا برادرم".

یک بار این کتاب توسط یک گروه از نویسنده‌ها بعنوان بهترین کتاب در ارتباط با جنگ انتخاب شد. در ایران منظورم است. یکی از ناشر‌ها و یکی از نویسنده‌های سرشناس جبهه و جنگ هم گفتند که از نظر موضوع و ساخت اثر می‌تواند الگویی برای نویسنده‌هایی باشد که در ایران به موضوع جنگ می‌پردازند. به هر حال تصور می‌کنم بیان جدیدی که در این کتاب‌ها هست، راهی جدید به ادبیات ما نشان دهد.

شما به ادبیات نسل جوان ایران انتقاد دارید که در اوایل قرن بیستم می‌پلکد، درحالی که اینجا در آلمان ادبیات هزاره را پشت سرگذاشته و وارد قرن ۲۱ شده است. چه ارتباطی میان ترجمه واین عقب‌ماندگی است؟

چرا می‌گوییم ادبیات جدید با هدایت و جمالزاده و علوی و این‌ها وارد ایران شد؟ چون آنها با ادبیات غرب آشنا شدند. زبان می‌دانستند. با جریان آن روز ادبیات در جهان اخت بودند. پس این امر یعنی آشنا بودن به روز و مدام با ادبیات جهان لازم است و واجب. بعد از آن گروه ما باز هم نویسنده هایی داشتیم که با ادبیات روز دنیا در ارتباط بودند و کمک کردند به روند ادبیات در ایران.

چوبک و گلستان و این ها. بعد هم در سال‌های چهل و پنجاه یک جریان قوی ترجمه به وجود آمد که پشتیبان ادبیات ما بود. حالا چندین سال است که این‌ها را نداریم؛ نه نویسنده‌های وارد به ادبیات غرب و نه جریان قوی ترجمه.

مترجم‌های ایرانی به یک هرج و مرج در کار ترجمه انتقاد دارند؛ نبود یک بانک اطلاعاتی که بتواند جلوی ترجمه دوباره و سه باره یا حتی پنج‌باره یک کتاب را بگیرد و رعایت نشدن کپی رایت. چرا با وجود هزاران کتابی که هرسال عرضه می‌شود، باز هم در ایران با چنین عرصه تنگی روبرو هستیم؟

متاسفانه نبودن کپی رایت فاکتور مهمی است، چیزی که می‌تواند فیلتری برای انتخاب باشد. از طریق دولتی هم نمی‌توان این کار را کرد. یعنی دفتری درست کنند و همه را موظف کنند که بیایید اطلاع بدهید. شاید فهرست کتابخانه ملی برای "شابک" (شماره استاندارد بین المللی کتاب) بتواند کمکی باشد. اما مهم این است که مترجم‌ها و ناشر‌ها متاسفانه چشم به لیست پرفروش‌ها دارند؛ نه فقط در جهان. که ای کاش در جهان بود، در ایران. یعنی مترجمی می‌رود و نویسنده‌ای را پیدا می‌کند. کتابش گل می‌کند. همه می‌ریزند سر آن نویسنده! جالب است اگر بدانید که مترجمی در ایران تمام کارهای یودیت هرمان و اووه تیم را که من ترجمه کرده ام، از نو ترجمه کرده.

شما قبل از ترجمه می‌نوشتید و هنوز هم با علاقه می‌نویسید، سه کتاب نوشتید "سیاهی چسبناک شب"، "این برف کی امده" و " آسمان، کیپ ابر". و دو نمایشنامه، یک رمان که ممنوع شده. از تاثیر ترجمه‌هایی که میکنید بر کار ادبی خودتان بگویید؟

من با ادبیات روز، حداقل ادبیات آلمانی زبان، آشنایی دارم. در نقد هایی هم که در ایران روی کارهایم نوشته‌اند کم و بیش اشاره شده که آشنایی با ادبیات غرب را آدم در داستان‌ها می‌بیند، از نظر ساختمان، بیان، از نظر زبان. این مسلم است که زبان فارسی و المانی دو سیستم و ساخت کامل جداگانه‌ای دارند.

وقتی هم کسی بخواهد درست ترجمه کند و نه این که فقط داستان را باز گو کند، مجبور است با هر دو زبان کلنجار برود تا به لحن و سبک نویسنده آلمانی زبان نزدیک شود. این کار را من سال‌های سال کرده ام.

Image caption مونیخ، زمستان ۱۳۵۱

مجموعه داستانی ترجمه کرده ام به نام " مقبره دار و مرگ" که ۱۳۸۴ منتشر شده. در مقدمه اش آورده ام که این ترجمه‌ها حاصل حدود ده سال کار است که در دانشگاه با دانشجویان داشتیم و سعی داشتم لحن و سبک هر نویسنده را پیدا کنم. ایجاز که همیشه دوست داشته ام، چیدن کلمات برای بیان قوی تر، کنار گذاشتن توصیفات و احساسات زاید، و پرداختن به طبیعت بعنوان نقشی در داستان را می‌توانم بگویم از تاثیرات زبان آلمانی و ترجمه است.

به فکر نیافتاده‌اید به آلمانی بنویسید یا اینکه خودتان کتاب‌هایتان را به آلمانی برگردانید؟

سه چهار سال پیش چند داستان را به آلمانی دوباره‌نویسی کردم. من آگاهانه از واژه "ترجمه" پرهیز می‌کنم چون واقعا ترجمه نیست. دوباره‌نویسی داستان است توسط خود نویسنده. حالا در چند جلسه داستان خوانی که بعد از وایمار در آلمان دارم از همان‌ها استفاده می‌کنم. قصد دارم آن رمانی را هم که ارشاد در ایران ممنوع کرده و اسمش هست "گمشو لکه لعنتی"، به آلمانی بنویسم.

شما مدال گوته را گرفته‌اید به خاطر نقشی که در شناساندن ادبیات آلمانی به ایرانیان داشته‌اید. حال به آلمانی‌ها چه توصیه‌ای دارید برای آشنایی با ادبیات معاصر ایران. تلاش‌هایی را که در این زمینه کرده‌اند کافی می دانید؟

در میزگردی که شب قبل از مراسم مدال در وایمار برگزار شد، در پاسخ به سؤالی درباره جهانی‌سازی فرهنگ و ادبیات، من حدودا به همین مسئله پرداختم. تا وقتی که جریان یک‌سویه هست، یعنی فقط ما ترجمه می‌کنیم و ناشر آلمانی دست به عمل متقابل نمی‌زند، تا وقتی که ناشر آلمانی قبول نمی‌کند که ضرر مادی را تقبل کند و ریسک کند، و مهم تر و خیلی مهم تر: تا زمانی که در قرن بیست و یک هنوز و هنوز کتاب هایی از ما می‌خواهند و چاپ می‌کنند که در آن‌ها تصویر قرن هیجده و نوزده شرق باید باشد، زن‌های کتک خورده و بدبخت، کودکان تجاوز شده، مردهای بدهکار، شهر‌های کثیف، ساواک و شکنجه و چه و چه و چه.... اصلا تلاشی صورت نمی‌گیرد که کم یا زیاد باشد. کافی است نگاهی بیندازید به کتاب هایی که در چند سال اخیر از ادبیات ایران به انگلیسی و المانی و فرانسه و ایتالیایی و غیره ترجمه شده است.

مطالب مرتبط