«یادی از ملاّ نصرالدّین»

Image caption ملاّ نصرالدّین و خرش.

تُرکهای ترکیه بهش می گویند «نَصرِالدّین خُجَه» (Nasreddin Hoca). زمان تولّد و عهد زندگیش را گذاشته اند توی دورۀ حکومت سلجوقیان. صوفیِ شوخ طبع و اهل طنز معرّفیش کرده اند، و گفته اند که آرامگاهش جایی است به اسم «آق شهر» (Akşehir) در نزدیکی «قونیه» که مقبرۀ «مولوی» هم آنجاست.

عربها «نصرالدّین خُجۀ» خودشان را دارند که اسمش «جُحا»ست، و می گویند که در قرن دوّم هجری، در شهر کوفه زندگی می کرده است.

این موجود نازنین و دوست داشتنی و عجیب را همۀ مردم دنیا، کم و بیش، می شناسند. ما ایرانیها بهش می گوییم «ملاّ نصرالدین»، و مال خودمان می دانیمش، به جایی و زمانی هم وابسته اش نکرده ایم و ازش مجسّمه های مضحک هم نساخته ایم، چون ...

چون چی؟

هیچ چی! می خواهم بگویم که «ملاّ نصرالدّین» یک آدم معیّن، مثل مثلاً «عبید زاکانی» نبوده است که یک وقت در یک جا به دنیا بیاید و زندگی کند و بمیرد و حکایتهای معیّنی هم ازش به جا بماند. ملاّ نصرالدّین، با این اسم یا هر اسم دیگری، مظهر تحمّل و صبر و پایداری است. در همه جای دنیا بوده است و همیشه بوده است و حکایتهایش هم نو به نو بر سر زبانها افتاده است و هیچوقت هم تمامی ندارد، مگر آن روزِ «هرگز نیایی» که آدمیزاد فرشته شده باشد و دنیاش بهشت برین!

Image caption «شوستاکوویچ»، آهنگساز روس، که در «موومان» دوّم از سمفونی سیزدهم خودش شخصیتی مثل «ملاّ نصرالدّین» را ستوده است.

یکی از کسانی که این را خوب فهمیده بود، «شوستاکوویچ» (۱)، آهنگساز روس است که در «موومان» دوّم از سمفونی سیزدهم (۲) خودش «ملاّ نصرالدّین» را ستایش کرده است و متن این ستایش هم شعری است از یِوگِنی یفتوشِنکو (۳)، شاعر نامدار روس، با این مضمون که طنز و جوک گویی سِلاح مردم در جنگ با استبداد و ستمگری است.

یک روز ملاّ می رود به خانۀ حاکم شهر که از گربۀ همسایه شکایت کند. در همان موقع دو تا از مأمورهاش یک جوان لندوکِ پریشان را، کت بسته، می آورند تو.

حاکم می گوید: «گناهش چیست؟»

مأمور اوّل: «میخواری و مستی، قربان!»

و مأمور دوّم: «به اضافۀ اسائۀ ادب نسبت به حضرت عالی، قربان!»

حاکم: «ببریدش! سیصد ضربه!»

و ملاّ بی پروا قاه قاه می خندد و می گوید: «سیصد ضربه با چی؟ با چوب یا شلاّق؟»

و حاکم فریاد می زند: «با هردو! به من می خندی، گستاخ؟ ها!»

Image caption یِوگِنی یفتوشِنکو، شاعر نامدار روس، که برای آهنگ شوستاکوویچ شعری ساخته است با این مضمون که طنز و جوک گویی سِلاح مردم در جنگ با استبداد و ستمگری است.

و ملاّ می گوید: «لا والله! از عدد سیصد خنده ام گرفت، قربان! زبانم لال یا حضرت عالی در عمرتان چوب و شلاّق میل نفرموده اید، یا حساب سیصدتا دستتان نیست!»

یک حکایت را یک نفر، در جایی، به مناسبتی، از دل خود، به نام ملاّ نصرالدّین، روایت می کند. اگر حکایتش مایه ای داشته باشد، زبان به زبان بهتر می شود، گوهر می شود و به نام آن «اسطوره» وارد دفتر می شود.

یک روز ملاّ را کت بسته به خانۀ حاکم شهر می برند. حاکم می پرسد: «جرمش چیست؟»

مأموران می گویند: «میخواری، قربان!»

حاکم می گوید: «هشتاد ضربه!»

ملاّ می گوید: «قبلۀ عالم، من جرم نکرده ام، گناه کرده ام!»

حاکم می گوید: «فرق نمی کند!»

ملاّ می گوید: «چرا، قربان، فرقش این استکه مجازاتِ جرم مال این دنیاست، مجازاتِ گناه مال آن دنیا! جرم ضررش به دیگران می رسد، و گناه، اگر ضرری هم داشته باشد، به گناهکار!»

حاکم می گوید: «گوش به حرفش ندهید. مست است، پرت و پلا می گوید! ببریدش!»

و ملاّ مأیوسانه می گوید: «پس اگر می خواهید گناه مرا جرم به حسابم بگذارید و توی این دنیا مجازاتم کنید، یک رسید معتبر به من بدهید تا آن دنیا نشان بدهم و از مجازات معاف بشوم!»

______________________________________________

۱- دیمیتری شوستاکوویچ (Dmitri Shostakovich)، آهنگساز و پیانیست مشهور روس (۱۹۷۵-۱۹۰۶)

۲- سمفونی شمارۀ ۱۳ شوستاکوویچ اوّلین بار در سال ۱۹۶۲ در مسکو اجرا شد. در دوّمین موومان از پنج موومان این سمفونی است که شعر یفتوشنکو دربارۀ اثر طنز در مبارزه با دیکتاتوری و ستمگری و یادی از ملاّ نصرالدّین خوانده می شود.

۱- یِوگِنی یِفتوشنکو (Yevgeny Yevtushenko) یکی از نامورترین شاعران معاصر روسیه (متولّد ۱۹۳۲). نوشتن رمان، نمایشنامه، فیلمنامه، مقاله، بازی در تئاتر، و کارگردانی فیلم از دیگر فعّالیتهای هنری و ادبی اوست.