عباس کیارستمی؛ یک گزارش

Image caption عباس کیارستمی

مستند «عباس کیارستمی، یک گزارش» ساخته‌ دکتر بهمن مقصودلو، کارگردان، نویسنده، تهیه‌کننده، پژوهش‌گر سینمایی، منتقد و مورخ سینما که ساخت آن در آوریل ۲۰۱۳ تمام شده، با حضور فیلمساز در سی و هفتمین جشنواره‌ جهانی فیلم مونترال در بخش مستندهای جهان به نمایش درآمد و مورد استقبال تماشاگران قرار گرفت.

این فیلم اولین از سری ده‌گانه‌ تاریخ سینمای ایران ساخته‌ اوست. مقصودلو که پیش از این مستندهایی در مورد شخصیت‌های ادبیات و هنر ایران ساخته، در این فیلم روایتی سینمایی از فیلم‌ها و دیدگاه‌های کیارستمی در طول دوران کار خود را مطرح می‌کند و علاوه بر صحبت‌های عباس کیارستمی در مورد سینما و آثار خود، نظر منتقدان داخلی و خارجی در مورد سینمای او را می‌گنجاند تا در نهایت تمام شخصیت‌های فیلم‌های کیارستمی و همه‌ کسانی که در این مستند شرکت کرده‌اند، به تماشای این مرور بنشینند.

مقصودلو در این مجموعه سعی می‌کند تا ارزش‌ها و پایه‌هایی را که منجر به شکوفایی سینمای ایران در دهه‌ نود شده به بیننده نشان بدهد. از آنجایی که مقصودلو در مستندهایش به سراغ کسانی می‌رود که آنها را «می‌شناسد» اهمیت این فیلم بیشتر می‌شود. این‌ گفتگو با دکتر بهمن مقصودلو در مونترال انجام شده است.

_ فیلم اخیر شما «عباس کیارستمی، یک گزارش» یک تفاوت عمده با سایر مستندهای شما دارد که در مورد نویسندگان و هنرمندانی مانند احمد شاملو، احمد محمود، اردشیر محصص یا ایران درودی ساخته‌اید. در این فیلم به زندگی شخصی هنرمند کاری ندارید و فقط به کار او می‌پردازید.

همین طور است. من سینما را با ادبیات شروع کردم. یعنی اصولاً به سینما عشق داشتم اما هم ادبیات و هم شعر را تعقیب می‌کردم. برای همین هم با بسیاری از نویسندگان و شاعران و نقاشان و هنرمندان ایران آشنا بودم. وقتی هم شروع کردم به کار معرفی این‌ هنرمندان برای خودم چند فاکتور عمده داشتم: اول این که این‌ها باید بهترین‌های هنر و ادب مملکت باشند، در درجه‌ی بعد باید این‌ هنرمندان را از نظر فردی و شخصیتی می‌شناختم تا بتوانم دوربین را به این‌ها نزدیک کنم و به جای این‌که دوربینی جامد باشم قادر باشم حس این آدم‌‌ها را به بیننده منتقل کنم.

هرکدام از این فیلم‌ها را که می‌بینید حسی به بیننده منتقل می‌شود. با این حال هیچ وقت پیش نیامد که کار اول مستند سینمایی من در حیطه‌ سینما باشد که حوزه‌ تخصصی من است.

در سال ۲۰۰۲ در سفری بسیار کوتاه به ایران پروژه‌ای را شروع کردم به نام «تاریخ سینمای ایران، در جست‌وجوی ریشه‌ها». از طرفی من منتقد هستم و حالا که می‌خواهم فیلمی در مورد سینمای ایران بسازم باید تاریخی و نظری (تئوریکال) باشد.

این یک فیلم آموزشی است و من سعی کرده‌ام دو گفته‌ را مد نظر داشته باشم: یکی سخن «آندره بازن» منتقد بزرگ فرانسوی است و دیگری حرف‌های «ژان لوک گدار» کارگردان برجسته‌ سینما. این‌ها هر دو معتقدند که در سینما همه کار می‌شود کرد.

بر همین اساس کیارستمی هم دارد کار خودش را می‌کند و با سینمای خودش که خطی است میان سینمای مستند و سینمای داستانی، در مرزی راه می‌رود که اگر ذره‌ای بلغزد به این طرف یا آن طرف می‌افتد ولی با مهارت تمام سعی می‌کند راه انتخابی خودش را برود.

من سعی کرده‌ام در این فیلم به این سؤال‌ها جواب بدهم که کیارستمی کیست، ‌از کجا کارش را شروع کرده، ‌چطور سینمایش اینچنین در دنیا موفق شده و چه تأثیری بر شکوفایی این سینما داشته است.‌

_ نام پروژه‌ شما «تاریخ سینمای ایران، جست‌وجوی ریشه‌ها»ست و برای این جست‌وجو به سراغ سینمای قبل از انقلاب می‌روید. از نظر شما نقطه‌ قوت و استواری این پایه‌ چیست؟

سینمای پس از انقلاب پایه‌ اساسی و رمز موفقیتش در سینمای ماقبل از آن است. بعد از انقلاب متأسفانه بهایی به سینمای قبل از انقلاب داده نشد. می‌گفتند سینمایی تجاری و بی‌ارزش بوده و فقط یک فیلم «گاو» در آن دوران ساخته شده و اصلاً منکر وجود سینما در قبل از انقلاب ۵۷ شدند، در حالی که اصلاً این‌طور نبود.

من به عنوان یک پژوهشگر و متخصصی که تمام تحصیلاتش و زندگی‌اش مطالعات سینما بوده سعی کرده‌ام همیشه بی‌طرفانه به مسأله نگاه کنم و حقایق را ببینم و نشان بدهم.

در نتیجه تصمیم گرفتم مستندی در این زمینه بسازم و بگویم اگر سینمای ایران در دهه‌ نود جهانی شد، شکوفا شد و درخشید دلیلش پایه‌هایی بود که در سینمای قبل از انقلاب بنیان گذاشته شده بود، آن هم توسط تعدادی فیلمساز که چه در زمینه‌ سینما یا ادبیات تحصیل کرده بودند و چه آنهایی که به صورت غریزی سینما را یاد گرفته بودند و کار می‌کردند.

در قبل از انقلاب ما دو نوع سینما داشتیم: یکی سینمای تجاری بود که مشخصات خودش را دارد، و لازمه‌ حیات هر سینمایی است ولی در کنار آن یک سینمای مستقل و باارزشی هم خلق شد و کارگردانانی در این سینما فیلم ساختند که اغلب این‌ها آدم‌های فرهیخته‌ای بودند که پایه‌ سینمای ایران را تا انقلاب بنا نهادند، یعنی همان سینمایی که بعد از انقلاب شکوفا شد و عباس کیارستمی هم یکی از این‌ فیلمسازان بود که قبل از انقلاب در سال ۱۹۷۰ با فیلم «نان و کوچه» کارش را شروع کرد و با فیلم‌های تجربه، مسافر و فیلم سینمایی گزارش در این پایه‌ریزی مشارکت اساسی داشت.

_ چرا از کیارستمی شروع کردید؟

من از کیارستمی شروع کردم چون او یکی از مهمترین کارگردان‌های سینمای جهان است، ثانیاً تمام مواد لازم برای ساختن فیلمی در مورد او را فراهم کرده بودم.

به نظر من عباس کیارستمی یکی از بهترین فیلمسازان جهان است که ابعاد هنری بسیار وسیع و مختلفی دارد، شعرشناس و شاعر و نقاش است، تیتراژ فیلم ساخته، سناریست و کارگردان و ادیتور و گرافیست است و در تمام زمینه‌های سینما کار کرده است.

در دو رأی‌گیری در دهه‌ نود هم بین منتقدان سینما به عنوان یکی از بزرگ‌ترین کارگردانان شناخته شده و در سینمای دنیا جایگاه بسیار والایی دارد.

_ با آن‌که فیلم شما تمامی آثار کیارستمی را تا امروز در بر می‌گیرد اما تأکید شما بر فیلم «گزارش» است.

بستر اصلی فیلم را «گزارش» قرار دادم چون با تمام اهمیت آن، مردم در جهان کمتر این فیلم فوق‌العاده را دیده‌اند. گزارش در قبل از انقلاب به سال ۱۹۷۶ ساخته شد و تمام کپی‌ها بعد از انقلاب به دست دولت و محاق سانسور افتاد.

در فیلم صحنه‌ بار هست، صحنه‌ای از کازینو هست، و هم‌خوابگی زن و شوهری را که محور اصلی فیلم هستند هم در این فیلم می‌بینیم، البته به شکلی کاملاً متفاوت و خارج از بیان متعارف آن روز سینمای تجاری ایران و از سوی دیگر هنرپیشه‌ زن فیلم روسری به سر ندارد.

یعنی صحنه‌هایی دارد که با کدهای بعد از انقلاب هم‌خوانی ندارد. از آن مهم‌تر فیلم از نظر هنری ارزش والایی دارد. صدابرداری سر صحنه کار شده، هنرپیشگان بازی درخشانی ارائه می‌دهند، همه چیز به طرزی واقعی در فیلم حضور دارد و به شکلی تمام ویژگی‌های سینمای کیارستمی را دارد و حتی پس از انقلاب، فیلمسازان ایرانی از بسیاری از محورها و جزئیات این فیلم بهره برده‌اند و در فیلم‌هایشان از آن استفاده کرده‌اند، مثلاً آقای اصغر فرهادی می‌گوید من محور خانواده با یک فرزند خردسال را از «گزارش» گرفته‌ام و این نشان می‌دهد اهمیت و تأثیر این فیلم را تا به امروز.

_ فیلمسازانی را که در این مجموعه به آنها خواهید پرداخت بر چه اساس انتخاب می‌کنید.

ما تعداد زیادی کارگردان در قبل از انقلاب نداریم که فیلم‌هایشان ارزش جهانی داشته باشد یا تأثیرگذار باشند.

از آن محور مستقل هنری که من می‌شناسم تعدادی بودند که توانستند جوایز بین‌المللی مثلاً از فستیوال برلین یا فستیوال‌های دیگری مثل لوکارنو، پزارو، ونیز و کن را به دست بیاورند و اصولاً تأثیر بگذارند بر سینماگران دیگر، مثل ابراهیم گلستان، فرخ غفاری و هوشنگ کاووسی که تأثیری انکارناپذیر بر سینمای ایران داشته‌اند و اگر مثلاً به فیلم هفده روز به اعدام هوشنگ کاووسی نگاه کنیم اگرچه شاید چندان موفق نبوده و ندرخشیده اما از نظر بیان سینمایی که آن را نقد کنیم می‌بینیم در زمان خودش و در مقایسه با صد فیلم اول تاریخ سینما چقدر بالا می‌ایستد.

بعد کامران شیردل، سهراب شهیدثالث و امیر نادری با فیلم‌هایی بسیار زیبا هستند یا مثلاً مسعود کیمیایی، ناصر تقوایی، بهرام بیضایی، پرویز کیمیاوی، داریوش مهرجویی، فریدون رهنما و تعدادی سینماگر در این دوره هستند که من به طرز کار و اهمیت آنها و ویژگی‌ها و تأثیرگذاری کارشان خواهم پرداخت.

از سوی دیگر من به بازیگران هم در این مجموعه می‌پردازم. مثلاً در مورد ناصر ملک‌مطیعی در این مجموعه فیلم مستندی خواهد بود که به این بازیگر خوب و تأثیرگذار می‌پردازد.

مستند دیگر در مورد زنان بازیگر سینمای ایران است که از خانم سامی‌نژاد شروع می‌شود که در فیلم «دختر لر» بازی کرد و در ایران و حتی هندستان او را طرد کردند و نشان می‌دهم چطور در گوشه‌ای در فقر و فاقه در کرمان درگذشت و با این همه چه شخصیت تأثیرگذاری بود که در آن محیط سنتی با تمام سختی‌ها کار کرد.

می‌خواهم بگویم که سینمای ما مرکز لهو و لعب نبوده. این زنان با رشادت و قدرت به سینما آمدند و ماندند و تأثیر گذاشتند. نگاه یک مورخ و منتقد راستین به تاریخ باید بی‌طرف باشد و از گرایش به هرگونه ایدئولوژی به دور.

_ شما برای اولین بار است که به گفته‌ خودتان در مستندهایتان روی سینما متمرکز می‌شوید. برای تهیه‌ این فیلم‌ها چه سختی‌هایی هست.

من خارج از کشور هستم و دسترسی به آرشیو سینمای ایران ندارم و شاید این سخت‌ترین قسمت کار باشد. مثلاً برای همین فیلم یکی از مشکلات من پیدا کردن عکس‌هایی بود از پشت صحنه‌ فیلم «گزارش» و می‌دانید که آن موقع اصلاً عکسبرداری از پشت صحنه به صورت امروز مد نبود.

اما خوشبختانه از خانم مهوش شیخ‌الاسلامی که آن زمان مدیر تهیه فیلم بودند عکس‌هایی از پشت صحنه‌ فیلم پیدا کردم و همین‌طور دوستانی به من اعتماد کردند و عکس و روزنامه و مانند اینها را در اختیار من گذاشتند. هرچه را هم نداشتم از آرشیوهای داخل و خارج پیدا کردم یا از طریق دوستان.

در مرحله‌ بعد باید کپی‌رایت فیلم‌هایی را که برای این مستند نیاز داشتم می‌خریدم. هرچند خوشبختانه تعدادی فیلم در آرشیو خودم داشتم. مثلاً شما در این فیلم هژیر داریوش را می‌بینید که در سال ۱۹۹۵ جسدش در آپارتمانش در پاریس پیدا شد.

این هنرمند شریف از بنیانگذاران سینمای نوین ایران بود، پنج سال مدیر جشنواره‌ی جهانی ایران بود، چند سال مدیر فستیوال فیلم‌های کودکان در کانون بود، فیلم بیتا را ساخت. در این فیلم قطعه‌ای است که او در مورد نان و کوچه صحبت می‌کند. به هرحال کار آسانی نیست جمع کردن این همه سند و مدرک آن هم از گوشه‌ گوشه‌ی جهان.

_ آقای داریوش سال ۱۹۹۵ فوت کرده اما شما از او گفتگویی دارید در مورد کیارستمی. آیا ایده‌ تهیه این فیلم و این مجموعه را آن زمان هم داشتید؟

خیر، ولی من ارزش آرشیو را می‌شناسم و ارزش این اسناد را می‌دانم. چون پژوهشگر هستم. مثلاً این تکه‌ مربوط به هژیر داریوش را از دوست بسیار عزیزم کاظم موسوی گرفتم که بسیار به‌جا در این فیلم استفاده شده است و در تاریخ تصویری باقی خواهد ماند.

از طرف دیگر من یک سری ایده‌ها در ذهنم دارم که بر آن اساس پیش می‌روم و آرشیوم را شکل می‌دهم و این کاری است که از سال‌های نوجوانی انجام داده‌ام. بنابراین هرچه امروز آرشیو می‌کنم قطعاً بر اساس خط فکری من است و روزی در فیلمی از من استفاده خواهد شد. درواقع برای هر فیلم، نگاه می‌کنم ببینم چه می‌خواهم، چه دارم و چه باید پیدا کنم.

خوشبختانه منتقد دهه‌ چهل هستم و در همین دهه است که هنر، ادبیات و سینمای ما به سمت مدرنیته رفته و شکوفا شده. من همیشه می‌دانستم که در سینمای ما چه کسی مهم است و چه کسی تأثیر گذاشته. پس به دنبال اسنادی از او رفته‌ام که یقین دارم روزی در فیلم‌هایم استفاده خواهد شد.

_ عوامل و منتقدانی که حضور دارند در این فیلم‌ها بر چه اساس انتخاب شده‌اند؟

اولین دلیل، صلاحیت آن فرد است. هرچند هرکسی می‌تواند بگوید چرا این فرد هست و چرا آن فرد در فیلم نیست اما در درجه‌‌ اول فرد باید در کار خود صاحب‌نظر باشد و شایستگی حضور برای آن کار را داشته باشد.

از طرف دیگر من باید به آن فرد دسترسی داشته باشم که این دیگر به شرایط مالی و اقتصادی برمی‌گردد مثل سفر به کشوری دیگر با گروه فیلمبرداری، و علاه بر آن فرد هم باید قبول کند که در فیلم حضور یابد و جواب آنچه را می‌خواهم بدهد و دیگر این‌که، در پایان حق انتخاب با کارگردان یا تهیه‌کننده‌ هر فیلم است که چه کسی باشد و چه کسی نباشد.

_فیلم شما نه تنها مروری است بر فیلم‌های یک فیلمساز، بلکه شاید حسرتی است بر ارزش‌هایی که زمانی بوده و دیگر وجود ندارند و بیننده می‌بیند فیلمسازی مثل کیارستمی که ترجیح می‌دهد حتی آرایش صحنه را هم از متن واقعیت بیاورد، حالا و در دل واقعیت امروز با یک «غیاب» بزرگ روبه‌روست. فکر می‌کنید حاصل این مرور و درک این غیاب چه خواهد بود؟‌

من فکر می‌کنم نوعی دادن آگاهی به بیننده است که چه داشتیم و حالا چه نداریم و یک مقایسه‌ای صورت می‌گیرد که مثلاً رشوه گرفتن یا نگرفتن زمانی مسأله بود و حالا دیگر نیست و خیلی ارزش‌های دیگر که زمانی می‌شد در موردشان فکر کرد اما امروز از دایره‌ ذهنیات ما خارج شده‌اند و این واقعاً نوستالژیک است.

به طور کلی من در این فیلم سعی کرده‌ام همه را به «دیدن» دعوت کنم. همان‌طور که آیدین آغداشلو در فیلم می‌گوید کیارستمی همیشه از جوانی‌اش نظاره‌گر بوده، نگاه می کرده، و با دقت هرچیزی را در ذهنش ثبت می‌کرده.

در فیلم هم من تلاش کرده‌ام به این نگاه کردن برسم و آن را در متن فیلم باز کنم. در فیلم یا مردم به سینما می‌آیند و فیلم کیارستمی را می‌بینند یا خود کیارستمی فیلم‌های خودش را می‌بیند، یا ما که ناظریم همه را می‌بینیم، یا قهرمانان کیارستمی خود ناظراند. تأکید من در این فیلم بر «دیدن» است، دیدن همه چیز و مرور همه چیز، آن هم از هر دیدگاه.

_ و شنیدن البته. کیارستمی در جایی از فیلم به صدابرداری سر صحنه‌ یوسف شهاب اشاره می‌کند و می‌گوید: «تجربه‌ خوبی بود به عنوان صدا» و همان‌وقت صدای قار قار کلاغ می‌آید و کیارستمی به صدای کلاغ گوش می‌کند.

Image caption بهمن مقصودلو

بله. من مخصوصاً آن را در فیلم قرار داده‌ام. حتی حرکت کیارستمی هم با حرفی است که در جواب من می‌زند و چه جالب که در آن لحظه کلاغ‌ها هم ظاهر می‌شوند. حتی منتقدانی که در فیلم هستند مثل ژان میشل فرودون (منتقد سینمایی لوموند) برای لحظاتی سکوت می‌کنند و به فیلم کیارستمی نگاه می‌کنند مثل بازیگران فیلم شیرین که کیارستمی کلوزآپ نگریستن آنها به پرده‌ی سینما را به ما نشان می‌دهد و ما باز نگاه کردن آنها را نگاه می‌کنیم و من این ایده را در فیلم بسط داده‌ام.

_ فیلم شما دو سکانس اصلی دارد. یکی تا قبل از حضور کیارستمی در فیلم و یکی بعد از حضور او که به طور خاص به فیلم «گزارش» می‌پردازید. پایان سکانس اول با شکسته شدن شیشه‌ی اتاق استاد در فیلم «عاشق» است.

من در واقع می‌خواهم با شکستن این شیشه و افکت ناشی از آن توجه مخاطب را به جمله‌ ژان لوک گدار در فیلم جلب کنم که گفته است: «سینما با گریفیث آغاز می‌شود و با کیارستمی خاتمه می‌یابد».

می‌خواهم ببینم آیا می‌توانم در این فیلم این جمله را برای بیننده شرح بدهم و تلاش می‌کنم به او بگویم حالا باید باورهای قبلی‌اش را کنار بگذارد و به چیز دیگری نگاه کند. شاید نوعی آشنایی‌زدایی از فیلم‌های کیارستمی و این‌که اگر ما فیلمی را دوست نداریم و با ما تجانس ندارد به این معنا نیست که آن کار بدی است.

بگذارید بشناسیم و ببینیم کارگردان چه کرده. در واقع این یک تلنگر است به بیننده تا ببیند که زاویه‌ نگاه دیگری هم در سینما هست و هر امکانی هم در سینما برای بیان ایده وجود دارد.

_ در این فیلم هم مثل سایر کارهای شما گفتار روی فیلم (نریشن) به کار نرفته. اعتقادی به آن ندارید؟‌

دوست ندارم در فیلم‌هایم از گفتار روی فیلم استفاده کنم. من اگر بتوانم سعی می‌کنم از عکس، گفتگو و فیلم طوری استفاده کنم که همه چیز فیلم را بیان کند. وقتی می‌بینید در فیلمی نریشن هست بدانید که فیلم ضعیف است و عناصر نتوانسته‌اند به طور کافی فیلم را بیان کنند برای همین دست به دامن کلامی شده‌اند که بیاید و فیلم را کامل کند.

من در هیچ کدام از فیلم‌هایم نریشن نداشته‌ام و سعی می‌کنم با صحنه‌ها و بازیگران فیلم را بسازم. البته لازم است بگویم که ساختار پاره‌ای از مستندها برای ارائه‌ و بیان هرچه بیشتر اطلاعات به گفتار روی فیلم نیاز دارد.

_یکی از نکات مثبت فیلم تحمیل نکردن برداشت‌ها و تعبیرهاست. حتی کیارستمی هم که حرف می‌زند چیزی را تفسیر نمی‌کند. اما در جاهایی از فیلم، به نظر می‌آید شما برداشت‌ها را کمی عینی‌تر و شاید قطعی‌تر می‌کنید. به عنوان مثال بلافاصله بعد از اشاره به وقوع انقلاب ۵۷ سکانسی از فیلم همسرایان می‌آید و آن اسب که تند می‌دود و پیرمردی که کر است و هیچ صدایی را نمی‌شنود و جلو سرعت گاری را می‌گیرد و مانع از باز شدن درها می‌شود. فکر می‌کنید آیا این هم فقط یک برداشت است و بیننده همچنان می‌تواند به برداشت شخصی خود از فیلم‌های کیارستمی بیاندیشد؟‌

به طور کلی سمبول‌ها تفسیر پذیرند. شما می‌توانید از هر سمبول تفسیری داشته باشید. این البته سکانس، یک تعبیر قوی است اما هرکسی می‌تواند تعبیر خودش را داشته باشد. من اول فکر کردم حالا که دارم به زمان انقلاب می‌رسم به چیزی نیاز دارم که گویای آن زمان باشد و این سکانس بهترین بود برای نشان دادن آن وضعیت زمانی.

_ شما برای هر مستند خود شاید سال‌ها تحقیق می‌کنید. این فیلم و تحقیق آن چند سال طول کشید؟

کار فیلمبرداری این فیلم شاید ده سال طول کشیده. من سال ۲۰۰۲ این پروژه‌ تاریخ سینما را با گفتگو و فیلم‌برداری از پنجاه نفر در ایران شروع کرده‌ام و با بیش از پنجاه نفر دیگر در دنیا ادامه داده‌ام، از جمله با شهره آغداشلو در لوس‌آنجلس مصاحبه کرده‌ام.

گفتگو با کیارستمی سال ۲۰۰۶ انجام شده. با این حال می‌بینید که روایت انتخاب شهره برای بازیگری فیلم چطور به صورت موازی و با بیانی یکسان از زبان کیارستمی و خانم آغداشلو شنیده می‌شود.

سپس گفتگوهای دیگری با یوسف شهاب، صدابردار که متأسفانه در نوروز امسال درگذشت و کورش افشارپناه در لندن و علیرضا زرین‌دست در ایران انجام شد و بعد تدوین نهایی انجام شده. از امروز به بعد من هم با شما به عنوان منتقد و به فیلم خودم نگاه می‌کنم تا ببینم چطور از کار درآمده. بعد هم خود آقای کیارستمی فیلم را خواهد دید.

_ آقای کیارستمی تا امروز فیلم را ندیده‌اند؟

هنوز خیر.

_ در این چند اکران فیلم در جشنواره شما با دقت به پرده‌ سینما خیره شده بودید و فیلم را دنبال می‌کردید. آیا به عنوان یک منتقد نکته‌ای در فیلم پیدا کردید که می‌شد آن را بهبود بخشید؟

من همیشه به فیلم‌های خودم به عنوان یک منتقد نگاه می‌کنم و خودم را هم منتقد خوبی می‌دانم. بگذارید یک جا از خودم تعریف کنم! من سینما را خوب می‌شناسم، فیلم دیده‌ام، در این زمینه تحصیل کرده‌ام و ادبیات و سینما را می‌شناسم.

بنابراین از نظر منِ منتقد فیلم، فیلم اول باید نمره‌ قبولی را از خودم به عنوان منتقد بگیرد و بعد من آن را برای نمایش بیرون بدهم. با این حال در دنیا هیچ فیلم کاملی نیست. برای همین هم فیلم‌های زیادی در مورد یک موضوع خاص می‌بینید. من شاید یکی دو مورد اشکال کوچک فنی هم در فیلم دیدم اما فکر می‌کنم باید به فیلم بعدی فکر کرد.

من همیشه بعد از هر فیلم به خودم می‌گویم: بعد چی؟ و دوباره حرکت می‌کنم برای کار بعدی. بدیهی است که این یکی دو مورد کوچک فنی که الان در فیلم خودم می‌بینم در فیلم بعدی‌ام وجود نخواهد داشت و این یعنی گامی به جلو.

_ فکر می‌کنید فیلم شما با بیننده‌ای که از کیارستمی فقط نامی شنیده و ممکن است هرجای جهان باشد چقدر ارتباط برقرار خواهد کرد؟

ما باید برای آینده فیلم بسازیم. فقط امروز را نباید ببینیم. این فیلم‌ و سایر فیلم‌های این مجموعه باید بمانند. شاید خیلی‌ها باشند که سینمای کیارستمی را امروز نشناسند یا فردا شاید نسل دیگری بیاید که او را نشناسد، و این طبیعی است چون کیارستمی سبک خودش را دارد که ارزش‌های والای خود را دارد.

سعی کرده‌ام فیلم را با این شروع کنم که که کیارستمی در مهم‌ترین جشنواره‌ جهان، کن، بارها برگزیده شده و جایزه گرفته، ژولیت بینوش که در خیلی از فیلم‌های اروپایی بازی کرده جایزه‌اش را برای بازی در فیلم کیارستمی گرفته، و بعد به اسکورسیزی و نظرات او بر کارهای کیارستمی می‌رسیم و بعد از این‌ معرفی ابتدایی است که به سراغ اولین فیلم کوتاه او «نان و کوچه» می‌رویم که مادر تمام فیلم‌های کیارستمی است و بررسی آثارش را از ابتدا آغاز می‌کنیم با دیدن فیلم‌های تجربه، مسافر، لباسی برای عروسی و درنهایت گزارش، که متن اصلی فیلم است و بعد فیلم‌های دیگرش تا امروز.

از این نظر فکر می‌کنم فیلم با هر دو مخاطب آشنا یا ناآشنا به سینمای کیارستمی ارتباط برقرار کند. و جالب است که در همین جشنواره‌ی مونترال یک خانم کانادایی فرانسه‌زبان آمد و گفت که می‌خواهد تازه بعد از این فیلم برود و کارهای کیارستمی را ببیند.

_ فکر می‌کنید کار این مجموعه چه زمانی تمام خواهد شد و هر ده فیلم بیرون خواهد آمد؟

می‌دانید که این کار، کار یک فرد نیست. دولت‌ها باید این کارها را انجام بدهند که نمی‌دهند. پس من به عنوان یک ایرانی و یک عاشق فرهنگ و هنر باید ضعف یک دولت را برای ثبت کردن فرهنگ مملکتم جبران کنم که بسیار کار سختی است.

باید دید امکانات من تا کجاست و تا کجا می‌توانم هزینه‌ فیلم‌های بعدی را تأمین کنم. من با همکاری برادرانم بیژن، بهزاد، و بهروز که (روانش شاد باد) این مهم را بر دوش گرفته‌ایم. فعلاً همین را بگویم که تا سال ۲۰۱۴ دومین فیلم این مجموعه که به فیلم «گاو» می‌پردازد اکران خواهد شد.