چه کسی درام نویس جوان را کشت؟

در سالن الیور یکی از سالنهای نشنال تیاتر لندن هم اکنون نمایشی بر صحنه است که نقش مهمی در تاریخ نمایشنامه نویسی بریتانیا دارد.

نمایشنامه ادوارد دوم نوشته کریستوفر مارلو که به او لقب پدر درام نویسی بریتانیا داده شده است.

اگرچه این درام نویس برجسته در جوانی وقتی بیست و نه ساله بود کشته شد و از او فقط چند نمایشنامه به جا ماند اما همان تعداد اندک باعث شدند که نام او در تاریخ هنر جهان آنهم در جایگاهی شایسته بزرگان برای همیشه ثبت شود.

کارگردان این نمایش جوهیل گی بینیس، یکی از کارگردانان پُرکار پنج شش سال اخیر است و سه سال پیش با اجرای نمایش باغ وحش شیشه ای(شاهکار تنسی ویلیامز نمایشنامه نویس امریکایی) تحسین تماشاگران را در تاتر یانگ ویک لندن برانگیخت.

تاج ادوارد دوم هم در این اجرا بر سر بازیگر با قدرت جوانی بنام جان هفرنان خوش نشسته زیرا او با بازی گرم و ملتهبش تماشاگر را تا لحظات پایان نمایش با خود می برد.

این هنرپیشه فقط چند هفته است از بازی درخشان خود در نمایشنامه خانه گرم نوشته هرولد پینتر فارغ شده. با اینهمه پیداست که هنوز خاطره خوش اجرای زیبای این نمایش در اوایل دهه هفتاد میلادی در ذهن مردم باقی مانده. اجرایی با حضور بازیگر مسلط تئاتر انگلیس این مکان که از تلویزیون بی بی سی آنزمان هم پخش شد.

در اجرای اخیر به خواست کارگردان در دو طرف صحنه عظیم نمایش که کاخ پادشاه است دو پرده نمایش فیلم آویزان شده و نشان از انجام کاری تازه دارد با یکی از قدیمی ترین نمایشنامه ها که در اواخر قرن شانزدهم نوشته شده.

در آن دوره نمایشنامه ها برای اجرا مقابل جمعیتی کوچک نوشته می شدند پس صحنه ها و مکانهای فراوان در نمایش خلق می شد چون تماشاگران از همه سو بر صحنه مسلط بودند و تغییر صحنه ها هم با اعلام مکان به سرعت انجام می شد و کار را آسان می نمود، اما امروزه به نمایش درآوردن اینگونه نمایشنامه ها مقابل عده ای حدود هزار تماشاچی کار آسانی نیست.

در این اجرا کارگردان ترفند پرده سینما را بکار برده و بدینوسیله توانسته همه تماشاگران را در هر کجای سالن که نشسته اند ببرد به مکانهایی فراتر از صحنه روبرو. آن بخش از نمایش مثل وقایع زندان و شکنجه و غیره که بیرون از صحنه پیش رویمان اتفاق می افتند توسط دوربینها ضبط و همان موقع بر پرده های دوطرف پخش می شوند.

یکی دیگر از دلایل استفاده از دوربین و پخش تصویر همزمان این است که کارگردان با تکیه بر ریزه کاریهایی مثل لمس و یا نوع خاصی از بوسه یا نگاهها قصد دارد رابطه عاشقانه و جنسی آدمهای اصلی قصه را که موضوع اصلی نمایش هم هست بیاورد زیر ذره بین. پرده نمایش فیلم به تماشاگر امکان بیشتر می دهد برای دیدن ریزه کاریها. شاید هم نمایش دادن همان ریزه کاریها بود که جان درام نویس نویس جوان را گرفت، با فرو بردن تیغه چاقویی در چشم او.

Image caption کریستوفر مالو

درباره علت کشته شدن مالرو بحثهای جورواجور هست اما آثاری که از عمر کوتاه او به جا مانده نشان می دهند که او به عنوان یک ادیب نوگرا عقاید و سنتهای رایج محدود کننده را قبول نداشت و در آثارش با آنها در ستیز بود.

او با اینکه در نوجوانی درس مذهب خواند اما در جوانی به عنوان یک ادیب بی دین مشهور بود، از سویی بطور آشکار از رابطه جنسی دو مرد سخن می گفت و می نوشت. اینها را نه کلیسا دوست می داشت و نه ملکه الیزابت و دربارش.

نوشتن نمایشنامه ادوارد دوم در زمان حکومت الیزابت اول در اواخر قرن شانزده میلادی خود ستیزی بود با معنی اخلاق مسلط بر دربار و مذهب زمان. دادگاه حادثه مرگ مارلو را یک اتفاق ساده و یک نزاع مردانه تعریف کرد و در نهایت قاتل که به گفته دادگاه قصد دفاع از جان خود داشته بی گناه شناخت شد و ملکه الیزابت هم به او عفو درباری هدیه کرد.

معنای نمایشنامه ادوارد دوم فقط به رابطه عشقی شاه و مرد دیگر محدود نمی شود بلکه از آنهم فراتر می رود و از شاهی سخن می گوید که از آنهمه قدرت ظاهری برای شخص خودش هیچ قدرتی ندارد، قدرت واقعی در دستهای اطرافیان و در چنگ مذهب است، پادشاهی چنان ذلیل که حتی از شخصی ترین خواست خود محروم است و بخاطر عشقی که از نظر دیگران ممنوع است باید با عذاب شکنجه بمیرد.

اجرای با شکوه نمایش ادوارد دوم در نشنال تیاتر لندن یکبار دیگر نشان می دهد که هنر تئاتر قرنهاست با سیاست درگیر است و برای پرده برداشتن از وقایع پشت پرده به اشکال زیبای هنری فعال بوده است.

طراح لباس نمایش با نوع انتخاب لباسها زمان وقوع ماجرا را که اوایل قرن چهارده میلادی است به زمان امروز می دوزد. لباس برخی از اشخاص کاملا امروزی است مثل مردی که معشوق شاه است و لباس ادوارد سوم که بعد از مرگ پدر تاج بر سر می گذارد و انتقام خون پدر را می گیرد، یک پسر نوجوان که نقش او توسط یک زن بازی می شود و همین موضوع حضور شخصیت او را بر صحنه جذاب تر کرده.

شخصیت ادوارد دوم نقش مهمی در پایان نمایش ایفا می کند همچنان که در واقعیت تاریخی اتفاق افتاده. کریستوفر مارلو داستان این نمایش را بر اساس زندگی ادوارد دوم یکی از پادشاهان انگلیس نوشته، پادشاه جوانی که با داشتن همسر و فرزند دل به مردی می بندد، اطرافیان و کلیسا او را از نزدیک شدن به این عشق ممنوع می کنند و او بیشتر حریص می شود که معشوق را نزد خود نگهدارد.

همسر شاه و یکی از سرداران نزدیک شاه به هم نزدیک می شوند و با انجام توطئه اول معشوق را می کشند و بعد خود شاه را. نزدیک به سیصد سال بعد کریستوفر مارلو همان ماجرا را تبدیل به یک تراژدی کرده به شکل نمایشنامه نوشته و در زمان خود آنرا اجرا کرده.

به او ایراد گرفته شد که در مورد رابطه شاه و معشوق او زیاده روی و غلو کرده اما زبان نمایشنامه چنان در زمان خود زیبا و حیرت انگیز بود که هیچکس حتی دشمنان او نمی توانستند نابغه بودن این درام نویس جوان را پنهان کنند.

زبانی پاکیزه برای سرایش عشق دو مرد میان آنهمه خشونت و ریا که خط اصلی نمایش است. کریستوفر مارلو برپاکننده نهضت یک سبک تازه در شعر انگلیس بود، شعری رها از قافیه و با تعبیر تازه ای از وزن.

سبکی که در زبان انگلیسی "بلانک ورس" گفته می شود. مارلو خود خالق این سبک نبود اما رواج دهنده اصلی آن بود. سبکی رها از شیوه های مرسوم دست و پاگیر در شعر قدما.

مکالمات این نمایشنامه شاعرانه نیست بلکه از صنعت شعر در نوشتن گفتگوها و گفتارها استفاده شده، صنعتی که مارلوی جوان آنرا هم به شعر بریتانیا هدیه کرد و هم به هنر نمایشنامه نویسی.

نوشته اند که حدود سه چهارم از اشعار منتشر شده به زبان انگلیسی بعد از مارلو تاکنون، با استفاده از همین سبک سروده شده اند. در هنر نمایشنامه نویسی هم تاثیر شکسپیر پدر نمایشنامه نویسی بریتانیا از مارلو مشهود است.

مارلو و شکسپیر در یک سال به دنیا آمدند و مارلو فقط چهار ماه از شکسپیر بزرگتر بود اما خیلی زودتر از او راز جذابیت تراژدی و راه چگونگی زبان آنرا را پیدا کرد و در شروع جوانی به عنوان ادیب و درام نویس مشهور شد.

مرگ نابهنگام مارلو جا را برای شاگردش ویلیام شکسپیر بازتر کرد و باعث شد که شکسپیر یک قدم پیش تر بیاید و در راس درام نویسی کشور قرار بگیرد. از کریستوفر مارلو چند کتاب شعر هم به جا مانده و چند نمایشنامه دیگر به نامهای تیمورلنگ، دکتر فاستوس، یهودی مالتا و قتل عام در پاریس.