دشمنان ویکتور خارا در ایران، نه فئودال‌ها بودند و نه یانکی‌ها

  • 10 سپتامبر 2013 - 19 شهریور 1392

نه اشتباه نکنید، ویکتور خارا چندان هم فرد معروفی نیست؛ نه در ایران و نه در دیگر کشورهای جهان. تا به حال از چند نفر از اروپایی‌ها یا آمریکایی‌ها درباره ویکتور خارا پرسیده‌اید‌؟

از آدم‌های دانشگاهی، معلم‌ها، دکترها، مهندس‌ها و حتی بعضی از روزنامه‌نگاران وقتی درباره خارا بپرسید، می‌بینید که آنها چیز زیادی درباره او نمی‌دانند یا اینکه دست‌ بالا به شما می‌گویند اسمش را شنیده‌اند اما چیز از آثارش نمی‌دانند.

در ایران هم اگر آن سه نوار کاستی وجود نداشت که موسسه ابتکار از آهنگ‌‌های انقلابی او با ترجمه ترانه‌هایش منتشر کرد، شاید همین جماعتی هم که او را می‌شناسند، نامی از او در ذهن نمی‌داشتند.

آن نوارها در سال‌های ابتدای بعد از انقلاب منتشر و به سرعت در میان طرفداران گروه‌های چپگرا توزیع شدند.

همین موضوع موجب شد در زمان دستگیری‌های بعد از سال ۱۳۶۰ این سه نوار کاست هم جزو نوارهای ضاله قلمداد شوند. اما در برخی از خانه‌ها نوشته‌ها و جلد نوارها را پاره کردند و فقط پلاستیک سیاه‌ رنگ نوار باقی ماند با صدای مردی که در آن می‌گفت:

به پدرو و ماریا به خوان و خوزه اگر آوازم کسی را آزار می‌دهد اگر کسی باشد که تحمل شنیدن آوازم را نداشته باشد اطمینان داشته باشید که او یک یانکی‌ست یا که یک مالک و فئودال بزرگ کشور

اما در آن زمان دشمنان صدای او در ایران نه مالکان بودند، نه یانکی‌ها و نه فئودال‌ها.

ویکتور خارا به عنوان نمادی از گرایش‌های چپ در سال‌های اولیه پس از انقلاب با غضب حاکمان ایران روبرو شد و چند سال بعد هم ابراهیم زال‌زاده، صاحب انتشارات ابتکار که آن سه نوار کاست را منتشر کرده بود، با ۱۵ ضربه چاقو در سینه و پشتش به قتل رسید و نامش به فهرست افرادی اضافه شد که در قتل‌های زنجیره‌ای کشته شده بودند.

روزگار گردش تلخی داشت که او هم مانند خارا مرد. ویکتور خارا با ۴۴ گلوله در بدنش و زال‌زاده با ۱۵ ضربه چاقو.

اما باز هم چرخ روزگار چرخید و چنان شد که در نیمه دوم دهه ۷۰ شمسی همان نوارهای کاست قدیمی یکبار دیگر در ایران چاپ شدند. حتی کاتالوگ کوچکی که شامل ترجمه چند ترانه و زندگی‌نامه کوتاهی از او بود نیز به بازار آمد.

چند سال پیش از آن در شیلی هم چرخ روزگار به سمت دیگری چرخید و مردی که فرمان قتل خارا را داده بود از قدرت کنار گذاشته شد. ویکتور خارا حالا بیش از گذشته به یک نماد تبدیل شده بود. شاید در سال‌های پیش از کودتا، او فقط به عنوان یکی از حامیان سالوادور آینده و هنرمندی چپگرا شناخته می‌شد اما پس مرگ فجیعی که در استادیوم سانتیاگو برای او رقم خورد، با رها کردن جنازه مثله شده‌اش در خیابان‌های این شهر و ممنوع شدن ترانه‌هایش در میهنش او به یک نماد بین‌المللی برای فعالان سیاسی و بویژه گروه‌های چپگرا تبدیل شد.

شکنجه‌گاهی که پناهگاه شد

این روزها نام استادیومی که او در آن شکنجه شد و به قتل رسید، به نام ویکتور خارا نامگذاری شده است.

این شکنجه‌گاه بدنام دوران دیکتاتوری حالا کارکرد دیگری پیدا کرده است. هنوز هم در آن مسابقه‌هایی مثل تنیس روی میز، فوتبال داخل سالن و بسکتبال برگزار می‌شود. تا چند سال پیش کنسرت‌هایی هم در آنجا اجرا می‌شد.

اما حالا کارکرد اصلی استادیوم ویکتور خارا، پناه دادن به مردم بی‌خانمان است. نزدیک به ۵۰۰ نفر از افراد بی‌خانمان سانتیاگو شب‌ها در همان جایی می‌خوابند که در آن "سپتامبر سیاه" سال ۱۹۷۳ به شکنجه‌گاه و کشتارگاه حامیان سالوادور آینده تبدیل شده بود.

این روزها در این محل پلاک یادبودی برای ویکتور خارا نصب شده که روی آن چند خط از آخرین ترانه او نیز حک شده است. ترانه‌ای که در زمان بازداشت و پیش از مرگ خود نوشت و بر روی تکه‌ای روزنامه به دست یکی از زندانیان نجات‌یافته به خارج از استادیوم منتقل شد. ترانه‌ای که حالا به عنوان وصیت‌نامه ویکتور خارا شناخته می‌شود:

چه سخت است خواندن وقتی که باید وحشت را بخوانم وحشتی که در آن زندگی می‌کنم وحشتی که در آن می‌میرم رستاخیز خارا

این روزها حرف زدن از ویکتور خارا و یاد کردن از نام او در شیلی، دیگر با ترس و دلهره همراه نیست. از دو سال پیش خیلی از دوستان، اعضای خانواده و همکاران هنرمندش در برابر دوربین "جان تراورس" قرار گرفتند و از خاطرات خود درباره او گفتند.

فیلم مستند تراورس، "رستاخیز ویکتور خارا" (The Resurrection of Victor Jara) در سال ۲۰۱۳ کامل شد و در آن افرادی مانند بونو، پت سگر، اما تامپسون و آرلو گاتری از خارا و تاثیر او بر زندگی و آثارشان گفتند.

این مستند ۷۰ مصاحبه با شخصیت‌های مختلف را شامل می‌شود و در آن می‌توان از چهره‌هایی سرشناس، این جملات را درباره ویکتور خارا شنید: بونو، خواننده و آهنگساز: او به دنبال چیزهایی رفت که درباره آنها می‌سرود. آرلو گاتری، خواننده و نوازنده: ویکتور خارا مرد جوانی بود که در دنیایی تاریک، سرپا ایستاد. مارتین لویس، تاریخدان: ویکتور خارا، باب دیلن آمریکای جنوبی بود. دبندرا بانارت، هنرمند ونزوئلایی ـ‌ آمریکایی: ویکتور، قدرت موسیقی را به عنوان وسیله‌ای برای ارتباط برقرار کردن می‌دید.

کودتای شیلی چهل سال بعد

مطالب مرتبط