'ده به اضافه چهار' در آپارات

پخش این فایل در دستگاه شما پشتیبانی نمی شود.

این هفته در آپارات فیلم 'ده به اضافه چهار' ساخته مانیا اکبری به نمایش در می آید.

درباره فیلم

Image caption پوستر فیلم 'ده به اضافه چهار'

رابطه آدمی با بیماری چیست ؟ آیا می شود به یک مریض از زاویه دیگری هم نگاه کرد؟ در مرز بین یک واقعه مستند از زندگی شخصی تا یک فیلم داستانی ، مانیا اکبری نقاش و فیلمساز ، وقتی خبردار می شود که سرطان گرفته و در تقلا برای مبارزه با این بیماری مرگ آور، به توصیه عباس کیارستمی، فیلمساز بزرگ ایران، تصمیم می گیرد که از دوران مبارزه اش با سرطان فیلم بسازد. حاصل کار فیلمی می شود که باز هم مثل فیلم قبلی او 'بیست انگشت' ، یک فیلم اپیزودیک است.

ویژگی فیلم

'ده به اضافه چهار' فیلمی مستند - داستانی و اپیزودیک است که در چند سکانس طولانی گفت گو های مانیا اکبری با دوستان و اطرافیان اش در دوران بیماری اش را به تصویر کشیده است. در این فیلم هم مانند فیلم قبلی این فیلمساز ، از دوربین ثابت و بدون قطع و گاه درون یک وسیله نقلیه مثل اتومبیل و تله کابین استفاده شده و بازیگران در گروه های دو تایی و یا سه تایی با هم گفتگو دارند.

درباره کارگردان

Image caption مانیا اکبری، کارگردان

مانیا اکبری متولد ۱۳۵۳ در تهران است. وی کار هنری اش را با نقاشی آغاز کرده و اولین بار با حضور در فیلم 'ده' عباس کیارستمی اسمش به عنوان بازیگر بر سر زبانها افتاد. وی سپس به ارائه آثارش در قالب ویدئو آرت پرداخت و پس از آن با ساخت فیلم های سینمایی متفاوتی هم چون 'بیست انگشت' ، ' ده به اضافه چهار' و 'یک دو یک' خودش را به عنوان یک فیلمساز متفاوت در این حرفه مطرح کرد . فیلمهای او در بسیاری از جشنواره های بین المللی معتبر دنیا به نمایش در آمده اند و برای وی جوایزی هم به همراه آورده اند. وی هم اکنون در لندن کار و زندگی می کند و آخرین فیلم هایش 'در کشور من مردها سینه دارند' و 'از تهران تا لندن' را آماده نمایش دارد. از وی قبلتر فیلم '۳۰ دقیقه مانده به ۶ صبح' و 'بیست انگشت' در آپارات به نمایش در آمده است.

نگاه کارگردان

گاهی به یک صندلی خیره می شوم و باور می کنم زیر آن خالی است اما با تمرکز زیاد در همان لحظه تردید می کنم که زیر صندلی پر از حجم است . آنچه که ما با چشمانمان به زندگی، نگاه می کنیم، پوسته روی زندگی است که داخل آن ترسناک است . مواقعی در زندگی پیش می آید که زندگی پوسته تو را می شکافد و خودش را با بی رحمی به نمایش می گذارد و این هنر است که به کمک تو می شتابد، با دعوتی عمیق از جانب خودت تا که شاید از مفاهیم پر درد و ناگزیر، معنایی فراتر و زیباتر از آنچه که هست به نمایش بگذارد .

در این فیلم زندگی پوسته من را ترکاند و ردش را باقی گذاشت و میل داشت به تماشای قدرت خودش بنشیند. به تماشای یک رنج و تغییر فرمی زنانه ،‌ تا که برایم مفهوم جنسیت را به موقعیت فراتر بی جنسی پیش ببرد .

در فیلم 'ده به اضافه چهار' یک شکل و فرم تغییر یافته با همان نام و نشان گذشته در جستجوی هویت و معنایی جدید است که خودش را چگونه دوباره بپذیرد ؟ یک پرسش بی جواب ، اکنون که من تغییر شکل و تغییر فرم بدنی و ظاهری داده ام ، شما به من بگویید من کیستم ؟

من همان زن فیلم 'ده' هستم که با تضادها و چالشهایش در خیابانها پرسه می زد و مقابل زن سر تراشیده نشست؟و یا اینکه ان لحظه ان زن سر تراشیده خود من بودم که نا اگاهانه خودم را دلداری می دادم و هنر یک پیش گو است؟‌ یا این توهستی که میروی به سمت نا خود اگاه پنهانت و میل تجربه ان تو را تا بی قراری مرگ پیش می برد؟

مرز بین سینما و داستان واقعی

فیلم 'ده به اضافه چهار' تقابل مرگ و زندگی انسان است که در نهایت امید و پویایی حاکم می شود و زندگی را پیش می برد. مانیا اکبری بعد از فیلم بیست انگشت در زندگی واقعی اش دچار سرطان سینه می شود وی با توجه به رویکردش به فیلم ده که در فیلم ده تضادهای زندگی مانیا با مادر بودنش و همسر و هنرمند بودنش به تصویر کشیده شده بود در ده به اضافه چهار تصویری جدیدی از خود را ارايه می دهد: یک نماد و سنبلی از مرگ که میل به زندگی نجاتش می دهد. مانیا اکبری در این فیلم تجربه واقعی لحظه به لحظه مسیر بیماری اش را با نوشتن متن دقیق و استفاده از بازیگران حرفه ای پیش می برد . مسیر ساخت این فیلم همراه می شود با مسیر شیمی درمانی کارگردان فیلم .

کارگردان بخش واقعی زندگی خودش را تا حد تغییرات ظاهری اش به چالش می کشد و با داستانهای نوشته شده این واقعیت تلخ را آمیخته می کند. واقعیتی که در مقطع تغییرات ظاهری که نتیجه شیمی درمانی است مانیا را تا حد ضبط نماهای درشت پی در پی می کشاند و از آن یک مفهوم جدا از ترس و هراس از زشتی بر اساس ارزشهای روز و خواسته نشدن می سازد . او مرز بین سینما و داستان واقعی زندگی اش را در هم می آمیزد .

درباره کارشناس برنامه

Image caption محمد عبدی، منتقد فیلم

محمد عبدی منتقد فیلم متولد ۱۳۵۳ در تهران و مقیم بریتانیا است. فعالیت حرفه‌ای در نوشتن نقد و مطالب سینمایی را از سال ۱۳۶۹ شروع کرده است. وی از آن سال به عنوان منتقد سینمایی و هنری با بسیاری از نشریه ها و رسانه های ایران و خارج از ایران همکاری داشته است و در اواخر دهه هفتاد سردبیر مجله 'هنر هفتم' بوده است. از وی تاکنون هشت کتاب در زمینه فیلم ، نقد فیلم و گفتگو با سینماگران و هنرمندان به چاپ رسیده است.

نظر منتقد

- مانیا اکبری در بیشتر فیلمهایش چه داستانی و چه مستند دوست دارد درباره خودش حرف بزند. این شکل مستند در چارچوب این ساختار تجربی که مانیا مشغول انجامش است، بیشتر جواب می دهد، چون دست و بال مانیا برای حرف زدن و یا به شکلی بیانیه صادر کردن درباره موقعیت زن و غیره ،در اینجا بسته است. مانیا درباره خودش حرف می زند و این در موقعیت حساسی که درگیر بیماری است که با مرگ و زندگی اش سر و کار دارد، باعث می شود که صمیمیتی بین او و تماشاگر و اتفاقی که در صحنه می افتد، بوجود آید.

- این ساختاری که مانیا به آن دل بسته یعنی نماهای طولانی و دیالوگهایی که فیلم را متکی بر آنها می سازد ، اینجا بیشتر جواب می دهد چون تکلیف تماشاگر با فضا مشخص است. برای اینکه تماشاگر می داند واقعیتی را که به چشم می بیند، از واقعیت به سینما در حال رفت و آمد است. فیلم ساز این طور شروع می کند که 'قرار نبود این فیلم این طور ساخته شود، من قرار بود فیلم دیگری بسازم ولی سرطان باعث شد که مسیر من عوض شود و شروع کنم به ساختن این فیلم به شکل فعلی اش'. این مسیر غلبه می کند به خودآگاه فیلمساز و خودآگاه و ناخودآگاه با هم ترکیب می شوند و در دل هم پیش می روند و لحظه های جذابی هم ایجاد می کند ، طبیعتا ضعفهایی هم دارد که درباره آن حرف خواهم زد.

- عملا این کاری که مانیا اکبری می کند برمی گردد به سابقه اش در ویدئو آرت و نقاشی . در نتیجه عملا ثبت واقعیتی که مانیا می خواهد می کند از کات زدن می ترسد و دوست دارد آن واقعیتی که مشغول ثبت آن به صورت فیلم است، ادامه پیدا کند و او ادامه دهد بدون هیچ قطعی.

- من هنوز این انتقاد را به کارهای مانیا دارم که گاهی دیالوگهایی که در این فیلم و دیگر فیلمهای مانیا نوشته شده، یعنی خودآگاه شده نزدیک می شود به بیانیه شدن. خیلی خطرناک است چون به سرعت می تواند از صداقت موجود در فیلمش بکاهد.

درباره کارشناس برنامه

Image caption داریوش برادری، روان درمانگر

داریوش برادری روان درمانگر آزاد ساکن آلمان، متولد ۱۳۴۱ در ایران و فارغ التحصیل کارشناسی ارشد روانشاسی از دانشگاه گوته شهر فرانکفورت است.

از وی مقالات متعدد و کتبی در زمینه روانشناسی و نقد فیلم به فارسی به چاپ رسیده است که «از بحران مدرنیت تا رقص عاشقان و عارفان زمینی» از این جمله است.

نظر کارشناس برنامه

- وقتی به فیلم نگاه می کنیم جسارت اول را در این می بینیم که کسی آمده و چنین لحظه هولناکی را از زندگی خود به تصویر کشیده است. سرطان برای این هولناک است که ما را وارد لحظه ای می کند که ما فلج می شویم، شوکه می شویم، لحظه ای است که لاکان آن را 'حضور در ساحت رئال' می نامد، لحظه ای که همه چیز فرو می پاشد ، لحظه ای که با کویر روبرو می شویم. این لحظه بسیار دردناک است و در مواجهه با آن اولین عکس العمل بیمار این است که از خود می پرسد: چرا برای من این اتفاق افتاد؟ در فیلم می بینیم که مانیا می خواهد محکم باشد ولی اطرافیان و حتی خود او به گریه می افتند. تناقضات درونی بیمار بیرون می زنند.

- این که مانیا در این فیلم به خاطر درگیر شدن با سرطان جلب توجه طلب می کند، بحثی است که فروید هم به عنوان 'امتیازات اولیه و ثانویه بیماری' مطرح می کند. توجه زیاد به بیمار و امکان لذت بردن از قدرت بدست آمده از این راه.

خلاصه فیلم هفته گذشته 'شازده احتجاب' ساخته بهمن فرمان آرا

Image caption ولی شیراندامی در نمایی از فیلم 'شازده احتجاب'

شازده احتجاب (جمشید مشایخی)، آخرین بازمانده ی خاندان قاجار، به سل موروثی مبتلا است. مراد (حسین کسبیان)، پیشکار سابق شازده، و همسرش هر از گاه نزد شازده می روند و مراد خبر مرگ افراد خانواده و خویشانش را به او می دهد. شبی شازده مراد را در کوچه می بیند و وقتی در می یابد که او فقط برای گرفتن پول نیامده گمان می کند که خبر مرگ خودش را آورده است. شازده، در آخرین شب زندگی خود، خاطرات خانوادگی را مرور می کند، و آنچه را که اجداد خونریز او و خودش بر سر رعایا ونزدیکان شان آورده اند از نظر می گذراند: ماجرای کشته شدن مادر بزرگ (پروین سلیمانی) به دست جد بزرگ (ولی شیراندامی)، به گلوله بستن تعدادی از رعایا که به دادخواهی برخاسته اند، و زجرکش کردن همسرش فخرالنساء (نوری کسرائی). وقتی شب به پایان می رسد مراد، سوار بر صندلی چرخ دار، به کمک همسرش حسنی نزد شازده احتجاب می رود و خبر مرگ خود شازده را به او می دهد.

نظرات بینندگان درباره فیلم هفته گذشته

شیرین بانو

فیلم بسیار زیبایی بود. کارکترهای فخری و فخرالنساء بسیار عالی بودند. واقعا به نویسنده‌ این اثر تبریک می‌گویم. این فیلم نمایانگر نمادهایی از زنان ستم دیده و درد کشیده در جامعه ایرانی بود.

حمید

'شازده احتجاب' از سنخ فیلمهای ماندگار سینمای ایران است. البته این نکته را باید توجه کرد که یک فیلم با اقتباس ادبی چقدر می تواند فیلم ماندگاری باشد و البته استادی و هنرمندانه برگردان اثر ادبی به یک فیلم که فرمان آرا به خوبی آن را انجام داده است. بازی ها بسیار خوب و نور و تصویر و صحنه بسیار حرفه ای است.

یعقوب

یک جایی از فیلم پدر بزرگ دستی به سر شازده می کشد و می گوید: 'حواست باشد تو هم مثل پدرت ... نشی'، این نکته مهم این فیلم است. نشان می دهد که چرا شازده با این که با تمام اجداد قبلیش متفاوت است، چون حرامزاده است و گر نه این هم آدم می کشت و غیره و نتیجه گیری این که تخم حرام بودن همیشه منفی نیست بلکه نسل های ظالم را قطع می کند و به این نکته در نقدها هیچ اشاره ای نشد.

مریم

شازده احتجاب همیشه برای من سرشار از نماد است. بارها کتابش را خوانده بودم و این اولین بار بود که فیلم را می دیدم. فخرالنسا برای من یک جور نماد مام وطن است: روشن و زیبا و متفکر، اما هر دوره و زمان به نحوی مورد آزار است. تنهاست و هم زمان هم تسلیم است و هم خوددار.در مجموع بسیار لذت بردم.

الهه

این اثر یک شاهکار است. قبلا این فیلم را به نمایش گذاشته بودید و چقدر فیلم به اثر ادبی هوشنگ گلشیری وفادار است. به دیدن صد باره می ارزد.

آدرس پست الکترونیک برنامه آپارات: aparat@bbc.co.uk

*ممکن است هنگام پخش خبر فوری، محتویات این صفحه و این برنامه بدون اعلام قبلی تغییر کند.

مطالب مرتبط