تنها رقیب چرچیل در بی‌بی‌سی

Image caption پریستلی

در ماه سپتامبر مردم برادفورد به احترام همشهری محبوب خود ج. بی. پریستلی کلاه از سر برمی دارند و دانشگاه و کتابخانه های این شهر جلساتی برای بزرگداشت او برگزار می کنند.

این نمایشنامه نویس و رمان نویس بریتانیایی در سپتامبر سال ۱۸۹۴ در حومه شهر برادفورد در انگلستان به دنیا آمد.

خارج از مرز بریتانیا ج. بی. پریستلی به نویسنده نمایشنامه "بازپرس می آید" شهرت دارد. در زبان فارسی نیز این نخستین اثری بود که از او ترجمه شد.

بزرگ علوی داستان نویس ایرانی در سال ۱۳۲۶ آنرا برای گروه تئاتر نوشین به فارسی برگرداند و به آن عنوان "مستنطق" داد. نمایش مستنطق اولین نمایشی بود که گروه تئاتر نوشین در تئاتر فردوسی اجرا کرد.

علاقه بزرگ علوی و آن گروه تئاتری برای برگردان و اجرای این نمایشنامه در ایران از علایق سیاسی آنان برمی خاست.

در آن زمان افکار اعضای گروه تئاتر نوشین به افکار حزب توده ایران نزدیک بودند و جذابیت این نمایشنامه برای آن گروه در این بود که از تفاوت طبقاتی در جامعه سرمایه داری سخن می گفت و دو گروه مشخص مورد بحث مارکسیزم یعنی دارا و ندار یا کارفرما و کارگر را مقابل همدیگر می گذاشت.

مستنطق یک نمایش ناب سیاسی بود که برای اولین بار در مسکو، کعبه کمونیستهای جهان اجرا شد و شاید تاثیر همین اجرا بود که علاقمندان به حزب توده را به آن علاقمند کرد.

اجرای این نمایش در آن سال یک حادثه هنری با رنگ مشخص سیاسی بود و یکی از موفق ترین نمایشهای سیاسی اجرا شده در ایران پیش از اینکه عبارت تئاتر سیاسی به عبارتی تحقیرآمیز تبدیل شود.

اجرای این نمایش در سال ۱۹۴۶ در لندن هم یک اتفاق مهم در عالم نمایشنامه نویسی سیاسی بریتانیا بود که خود مقوله ای پُرسابقه و معتبر است. این نمایشنامه وقتی نوشته شد که فاصله طبقاتی واضح و بی تعارف در سطح جامعه بریتانیا در وضعیتی بدتر از امروز نمایان بود.

قصه نمایشنامه مستنطق با ورود ناگهانی یک بازپرس به یک خانه اشرافی شروع می شود. خانواده ای متشکل از پدر که سرمایه دار با نفوذ شهر است همراه با همسر و پسر و دختر و داماد جوانش.

افراد شام خود را به پایان برده اند که صدای زنگ مستنطق به صدا در می آید و خبر از خودکشی یک دختر جوان می دهد. دختر از طبقه پایین اجتماعی بوده و علت اصلی خودکشی او بیچارگی بر اثر فقر مالی و بن بست در زندگی اش بوده است.

اما خودکشی دختری جوان از یک طبقه فقیر چه ربطی به این خانواده ثروتمند دارد؟ در نگاهی عادی رابطه ای وجود ندارد اما مستنطق این نمایش برای برملا کردن و نشان دادن این ارتباط و برای اثبات این موضوع که علت مرگ آن دختر چیزی نبوده غیر از زیاده خواهی و تحمیل بی عدالتی از جانب تک تک افراد آن خانواده ثروتمند نسبت به آن دختر فقیر.

بازپرس از گفتگو با پدر خانواده شروع می کند. پدر ناخواسته اعتراف می کند که آن دختر را می شناخته و چندی پیش او را از کارخانه خود بیرون انداخته چون دختر نیز در صف کارگرانی بوده که تقاضای دستمزد بیشتر داشته اند و همگی اخراج شده اند.

بعد دختر بینوا در یک فروشگاه کار پیدا می کند اما مدتی پس از آن نیز رفتار خودپسندانه از جانب دختر خانواده اشرافی (به عنوان مشتری آن فروشگاه) نسبت به آن دختر بینوا باعث اخراج او از فروشگاه می شود. بعد پای داماد جوان پیش کشیده می شود و مستنطق از رابطه و رفتار غیرانسانی او با دختر مُرده پرده برمی دارد.

همچنین که نمایش پیش می رود مستنطق ثابت می کند که همه افراد آن خانواده ثروتمند حتی مادر، در سوق دادن آن دختر فقیر بسوی مرگ سهمی داشته اند.

اگرچه حوادث و پیچ و خمهای این نمایش و نیز همه پیوندها از جانب افراد این خانواده با آن دختر فقط یک قصه ساختگی است و واقعیت عینی ندارد اما بدون شک بر پایه یک حقیقت تلخ بنا شده، حقیقتی که پریستلی می کوشد در نمایشنامه خود آنرا به جامعه معرفی کرده و بفهماند که هر مرگ نابهنگام و غیرطبیعی در طبقه محکوم، بدون شک ریشه در بی عدالتی از جانب طبقه حاکم دارد.

ج. بی. پریستلی علاوه بر نوشتن نمایشنامه و رمان در حرفه دیگری هم مشهور و محبوب بود. او برنامه رادیویی می نوشت و خود آنرا اجرا می کرد. برنامه رادیویی او که در سالهای وقوع جنگ هر یکشنبه شب بعد از خبر پخش می شد به سرعت محبوبیت کم نظیری پیدا کرد.

پریستلی در این برنامه نظر خود درباره جنگ و چگونگی تقابل مردم بریتانیا با وحشت آن جنگ بیان را می کرد. زمانی که برنامه پریستلی از رادیو بی بی سی پخش می شد فقط یک صدا بود که بیش از هر صدای دیگر محبوب گوشهای بریتانیایی بود و آحاد ملت برای شنیدنش پای رادیو می نشستند و آن صدای سخن وینستون چرچیل صدراعظم کشور بود.

کلمات با صدای چرچیل به مردم امید پیروزی می دادند چون از گلویی کسی بیرون می آمدند که باید وانمود می کرد به پیروزی در جنگ مطمئن است و این چیزی بود که عموم مردم می خواستند بشنود، صدای رسای یک فرمانده و کلماتی با تکیه بر اراده یک ملت که می کوشیدند ذوق و شوق مردم را برانگیزند تا دلواپس ارزشها و آنچه را که به هدر می رفت نباشند.

برنامه شبانه پریستلی اما به گونه ای دیگر سخن می گفت. او هم عامه مردم و هم سیاستمداران را ترغیب می کرد نگاهی اشتراکی به جامعه داشته باشند و از فکر اموال شخصی و قدرت فردی بیرون بیایند و به اموال و قدرت جمعی ملت بیندیشند. در یکی از برنامه ها به خانه ها و باغها و زمینهایی اشاره کرد که صاحبان ثروتمند آنها املاک را رها کرده و به آمریکا گریخته بودند.

پریستلی می گفت مردمی که در این مملکت زیر بمباران مانده اند ناطور و نگهبان این اموال نیستند بلکه صاحبان اصلی آنها هستند و هرچه زودتر باید برای نیازهای خود از این اموال استفاده کنند و مهم هم نیست که صاحبان فراری آن ها راضی باشند یا نباشند.

برنامه رادیویی پریستلی خیلی زود توانست به یک برنامه پرشنونده تبدیل شده و محبوبیتش نزدیک بشود به محبوبیت سخنرانیهای چرچیل در برنامه رادیویی سالهای جنگ و در واقع شد تنها رقیب چرچیل در بی بی سی.

بیش از شانزده میلیون بریتانیایی هر یکشنبه شب پای رادیوها بودند تا به حرفهای پریستلی گوش بسپارند. اوج گیری آن محبوبیت اما همه را خوش نمی آمد. بعضی از سیاستمداران حزب محافظه کار اعتراض کردند که پریستلی دارد عقاید چپگرای خود را در برنامه رادیویی تحمیل می کند.

چندتن از نمایندگان حزب محافظه کار پریستلی را متهم کردند که دارد از میکروفن بی بی سی که یک رسانه بی طرف است به نفع حزب کارگر تبلیغات می کند.

مدیر رادیو بی بی سی در آنزمان باید به این اتهامات و به شکایت صدراعظم واکنش نشان می داد و در نتیجه برنامه سخنگویی پریستلی متوقف شد.

او در آخرین شب علیه این اتهام از خود دفاع کرد و گفت "عده ای می گویند که من در برنامه هایم عقاید کمونیستی حزبی را تبلیغ می کنم و برخی هم من را به آنارشیسم متهم می کنند. من اما عضو هیچ حزبی نیستم. آنچه من می گویم این است که واقعا به دمکراسی ایمان داشته باشیم وقتی که داریم برای دمکراسی می جنگیم و عمیقا بیندیشیم به عمق این جنگ و بکوشیم درمان مناسب برای زخمهای آن بیابیم. اگر این حرفها کمونیستی یا آنارشیستی هستند پس تو هرچه می خواهی خطابم کن."

برنامه رادیویی پریستلی متوقف شد اما تلاش او در بیان عقاید و نظرات خود همچنان ادامه داشت و حتی برای رسیدن جامعه به آن خواسته ها کوشش عملی هم می کرد.

او همراه با عده ای دیگر در تاسیس نهادهای عمومی مردمی و نیز برپایی یک حزب سیاسی با تمایلات چپ نقش مهمی داشت و چند سال بعد کمیته خلع سلاح اتمی را تشکیل داد.

فعالیتهای اجتماعی سیاسی او و یارانش در پیروزی حزب کارگر انگلیس در سال ۱۹۴۵ تاثیر زیادی داشت. او در سال ۱۹۸۴ در سن نود سالگی درگذشت.

امروز در ایران ج. بی. پریستلی دیگر فقط نویسنده نمایشنامه مستنطق نیست بلکه اغلب خوانندگان ایرانی او را به عنوان رمان نویس می شناسند زیرا بیشتر رمانهای او به فارسی ترجمه شده اند.

پریستلی کتاب معروفی هم درباره توضیح تاریخ ادبیات غرب دارد که توسط ابراهیم یونسی به فارسی برگردانده شده.