یک هفته یک کتاب؛ شهره شهر؛ نگاهی به رمان عاطفه رابعی

Image caption شهره شهر توسط انتشارات زاگرس در مونترال کانادا به چاپ رسیده است

شهره شهر نخستین رمان عاطفه رابعی نویسنده ساکن کانادا است. از این نویسنده پیش از این مجموعه داستان‌های کوتاهی به نام «چنین روایت کرده‌اند که...» منتشر شده است.

رابعی دانش آموخته زبان و ادبیات انگلیسی است، سابقه کار تئاتر و نمایش نامه نویسی دارد و شعر و داستانهای کوتاه چندی از او در نشریات مختلفی به چاپ رسیده‌اند.

در داستان‌های "چنین روایت کرده‌اند..." که در ایران به چاپ رسیده نویسنده موضوع‌های متنوعی را با گوشه‌ چشمی به مناسبات اجتماعی و فرهنگی مطرح می‌کند. در اغلب این داستان‌ها نویسنده می‌کوشد از زاویه‌ دید راویان زن نکات باریک و به نظر ناگفته‌ای را در زمینه‌های مختلف مطرح کند.

شهره شهر دومین اثر عاطفه رابعی رمانی متفاوت با مجموعه‌ داستان‌های کوتاه او و از نظر ساختار اثری واقعگرا با نثر پخته و پرداخته‌تر در زمینه‌ داستان‌های جنایی و اجتماعی است.

داستان اگر چه تا به آخر به قالب واقعگرا وفادار می‌ماند و خواننده را گام به گام به شیوه‌ی مرسوم این گونه‌ ادبی تا کشف حقیقت با خود همراه می‌کند، اما در سطح‌های دیگر هم با طنزی گزنده‌تر از مجموعه اول می‌کوشد خواننده را به چالش بکشد.

در این سطوح داستان شهره شهر به شیوه‌ی تضاد و تقابل با نمونه‌های غربی نوع خود از یک سو، و بخشیدن شباهت بطئی موقعیت زن متهم داستان به شهرزاد قصه‌گو- و بازجویی که به جای سلطانِ حاکم بر مقدرات او نشسته، از سوی دیگر می‌کوشد حامل تداعی معانی ژرف‌تری هم در عرصه‌های اجتماعی باشد.

نویسنده برای رسیدن به این مقصود جا به جا با قطع سریع و بی‌واسطه‌ جلسه‌های مکرر و نفس‌گیر بازجویی به گذشته‌ زن، یا نمونه‌های بالقوه‌ زنانی چون او به جامعه‌ مردسالار نقب می‌زند، هر چند زبان عریان جلسه‌های بازجویی و کنجکاوی خواننده برای کشف راز جنایت‌ها دست‌کم در خوانش اول سایه‌ی سنگینی بر این کوشش به نظر برتر ادبی می‌اندازد.

با این همه نوآوری‌هایی مثل قطع ناگهانی داستان و اختصاص دادن یک فصل کامل به صفحه‌ی سفید روزنامه اطلاعات چهل سال پیش تمهید معناداری‌ست که فرصت اندیشه کردن در چرایی ماجراها را به خواننده می‌دهد، و چه بسا مشکلات و کاستی‌های به جا مانده از دوران حتی قبل از ورود روزنامه و صنعت چاپ به جامعه را تداعی کند.

آوردن بخش‌های ملایم‌تر با چاشنی طنز هر چند گزنده در میان جلسه‌های پر تنش بازجویی نیز به خواننده فرصت تمدد اعصاب برای دنبال کردن ماجراها را می‌دهد و این روشی‌ست که از قضا مَثَل اعلای آن را می‌توان در میا‌ن‌پرده‌های به نسبه کمدی نمایشنامه‌های تراژیک شکسپیر، نویسنده مورد توجه و چالش رابعی جست.

در یکی از فرازهای دیگر داستان، نویسنده با گنجاندن ترجمه‌ قطعه‌ای از کیت شوپن، داستان‌نویس آمریکایی و یکی از نخستین مبشران جنبش آزادی زنان در قرن نوزدهم، و مقایسه خواه ناخواه زن‌های محترم قصه‌های او با متهمی که تمامی ارتباطش با جهان بیرون محدود به ملاقات بازجویی‌ است که بی‌اعتنا به درخواستش برای داشتن وکیل نقشه‌ راه بدون بازگشتی را بر طبق منویات خود پیش رویش قرار داده، چنین می‌آورد:

"با توجه به اینکه مالدرد از ناراحتی قلبی رنج می برد ، دقت و توجه زیادی شد که خبر مرگ شوهرش را هر چه آرامتر به او بدهند. این خواهرش ژوزفین بود که با جملاتی بریده بریده این خبر را به او داد، اشاراتی غیرمستقیم که خبر را دست و پا شکسته آشکار کردند. ریچارد ز، دوست شوهرش هم آنجا در کنار وی بود... خانم مالدرد ، این خبر را آنطور که بسیاری از زنان می شنوند یعنی با حالتی چنان فلاکت بار و ناتوان که باعث می شود معنای آن را درک نکنند، شنید. او ناگهان زیر گریه زد و به سرعت خودش را از آغوش خواهرش بیرون کشید. زمانی که طوفان اولیه غم و اندوه اندکی فرو نشست او تنها به اتاق خود رفت و اجازه نداد کسی به دنبالش برود."

"یک صندلی راحتی در مقابل پنجره باز اتاق قرار داشت. او خود را توی صندلی رها کرد. خستگی مفرط جسمش را احاطه کرده بود و گویی به روحش نیز دست یافته بود..."

خستگی خانم مالدرد را "که گویی به روحش نیز دست یافته" می‌توان با خستگی متهمی که کارش به صفحه‌ حوادث روزنامه‌های بی زرق و برق زمانه‌ کشیده و شهره شهر شده مقایسه کرد. این گوشه‌ای از روزهای عزت او در هیأت زن آموزگاری ست که صبحانه شوهر را آماده کرده و خسته و خواب‌آلود از کارِ خانه و مدرسه در ماشین شوهر نشسته تا قبل از رفتنش به سر کارِ خود، او را به مدرسه برساند:

Image caption عاطفه رابعی مقیم مونترال است

"ساعت هفت و بیست دقیقه بود. رادیوی ماشین را روشن کرد. مجری برنامه با چه انرژی و با چه صدای سرحالی داشت تند تند حرف می زد. آفتابگیر جلوی خودش را پایین کشید توی آینه کوچک وسط آن صورتش را نگاه کرد. چقدر صورتش بی حال به نظر می رسید. مقنعه اش را صاف کرد. در کیف کوچکش را باز کرد و برق لب کوچکی در آورد و به لبهایش مالید. رنگ آن چنانی نداشت ولی برای محل کار بد نبود. همسرش با عصبانیت نگاهش کرد و همین شد باعث یک جنجال صبحگاهی. حسابی باهم جر و بحث کردند. شوهرش مرد خیلی متعصب و خشنی نبود ولی فکر می کرد این کارها باعث جلب توجه می شود . ساعت هفت و چهل دقیقه با ناراحتی در ماشین را کوبید و بدون خداحافظی وارد مدرسه شد..."

و زن پس از این مشاجره همه‌ دغدغه‌اش در طول یک روز کاری در مدرسه این است که آیا شوهرش طبق معمول به دنبالش می‌آید و او را به خانه می‌برد، یا به خاطر یک برق لب بی‌اهمیت تنبیه می‌شود. حواس‌پرتی‌اش از چشم مدیر مدرسه پنهان نمی‌ماند و مورد شماتت و آزار او قرار‌ می‌گیرد، او هم خشم متقابلش را بر سر شاگردان بی‌خبر از همه جا خالی می‌کند و با احساس سرافکندگی و بیزاری از خود به خانه برمی‌گردد.

پس از این‌گونه گریزها خواننده بار دیگر به فضای سنگین جلسه‌های خشک و خشن میان زن متهم و بازجو بر می‌گردد و در کمال حیرت شاهد اعتراف‌های تکان‌دهنده‌ زن به قتل شوهر خواهر و زنجیره‌ای از قتل‌های دیگر می‌شود. آیا او دیوانه ‌شده. خواننده گام به گام برای کشف حقیقت در شرایطی که نه به متهم و نه به بازجو می‌تواند اعتماد کند به پیش می‌رود.

در گردش‌های گذشته‌ با راوی دیگر و شوهر و دوستان مشترکشان همراه می‌شود. در یک روز سیزده به در که پیشاپیش شاهد وسواس زن در تهیه‌ جزیی‌ترین وسایل راحتی خود و شوهر و دوستانش بوده، علاوه بر جنگ و جدال‌های معمول زناشویی شاهد اتفاق‌های مضحکی می‌شود. مردها برای بازی فوتبال از زن‌ها جدا می‌شوند و زن‌ها برای گردش در طبیعت کمی دور می‌روند. پسربچه‌ دوازده سیزده ساله‌ یکی از آن‌ها از طرف پدر پیام می‌آورد که خیلی دور نروند و پس از ابلاغ فرمان پدر نظارت بر منویات او را تا بازگشت زن‌ها و آماده کردن بساط چای و شیرینی عصرانه به عهده می‌گیرد.

داستان شهره شهر شاید با تمرکز بیشتر بر زندگی زن به جای سپردن بخش عمده‌ای از داستان به جلسه‌های بازجویی که فضایی نمایشی و سینمایی دارد از وجوه ادبی غنی‌تری بهره می‌برد، اما در شکل کنونی با تک‌گویی‌های طولانی و تکان‌دهنده‌ راوی و تعلیق‌های پیاپی و متقاعد کننده زحمت زیادی طلبیده و نویسنده هم به حق باید گفت از زیر بار این زحمت شانه خالی نکرده است. این تلاش از چشم خواننده‌ تیزبینی که داستان را تابه آخر دنبال کند پوشیده نمی‌ماند.

شهره شهر توسط انتشارات زاگرس در مونترال کانادا به چاپ رسیده است.