ده فیلم ساختارشکن سینمای مستقل آمریکا

  • 1 اکتبر 2013 - 09 مهر 1392

موسسه فیلم بریتانیا در فصل جدید برنامه های خود، ده فیلم مهم و ساختارشکن در ژانرها یا دسته بندی های مختلف سینمایی را گنجانده است. یکی از این دسته بندی ها، سینمای مستقل آمریکاست.

سینمایی که بیش از نیم قرن سابقه دارد و از دهه شصت تا امروز، خارج از سیستم هالیوود و سیستم فیلمسازی استودیویی، به طور مستقل به حیات خود ادامه داده و هویت مشخص و جایگاه ویژه خود را پیدا کرده و تاثیر عمیقی بر فیلمسازان سراسر جهان گذاشته است.

بی تردید درک واحد و مشخصی از مفهوم سینمای مستقل وجود ندارد اما قطعا یکی از مهمترین پارامترهای آن، شیوه تولید ارزان آن و جدایی آن از سیستم استودیویی فیلمسازی است. سینمای مستقل، همچنین فیلمهای غیر تجاری و هنری را که از نظر زیبایی شناختی و سبک تصویری و روایتی و نیز درونمایه، با فیلم های متعارف هالیوودی تفاوت دارند، در بر می‌گیرد.

این فیلم ها معمولاً توسط استودیوهای فیلمسازی کوچک یا با حمایت سینماگران مستقل سرشناس ساخته می‌شوند و برخلاف فیلم های استودیویی، کارگردان در آن استقلال بیشتری دارد و بینش خلاقهٔ او و نویسندهٔ اثر در سراسر فیلم حفظ می‌شود و تهیه کننده های استودیویی نمی توانند، ایده های خود را بر او تحمیل کنند.

فیلمسازانی چون جان کاساوتیس، پیتر باگدانوویچ، دنیس هاپر، راجر کورمن و رابرت آلتمن، نقش مهمی در رشد و تحول جریان سینمای مستقل آمریکا ایفا کردند. دنیس هاپر، بازیگری بود که همیشه از سینمای مستقل آمریکا حمایت می کرد و همانند جان کاساوتیس، علاوه بر بازی در فیلم های هالیوودی، با دستمزدهای اندک در فیلم های سینماگران مستقل آمریکایی مثل کاپولا، دیوید لینچ و جولین اشنبل بازی کرد.

دنیس هاپر در سال ۱۹۶۹ با همکاری پیتر فوندا و با بودجه ۴۰۰ هزار دلار، فیلم مستقل و غیرمتعارف «ایزی رایدر»(Easy Rider) را کارگردانی کرد که یکی از رادیکال ترین و انقلابی ترین فیلم های آمریکایی و درواقع از نمونه های شاخص سینمای مستقل آمریکا محسوب می شود.

ویژگی عمومی سینمای مستقل آمریکایی، تضاد بارز آن با استانداردها و معیارهای متعارف و پذیرفته‌شده هالیوود است. فیلم های این دسته از فیلمسازان به خاطر رویکرد جسورانه و رادیکال آنها به خشونت، سکس و مواد مخدر، غالبا برای تهیه کنندگان هالیوودی غیر قابل پذیرش است.

قطعا ده فیلم و ده کارگردان مستقل منتخب موسسه فیلم بریتانیا( به انتخاب پل او کالاگان)، شاخص ترین و برترین نمونه های این نوع سینما و سینماگران مستقل نیست.

می توان پرسید، پس چرا جای سینماگران مستقل و برجسته ای چون جیم جارموش، پل تامس آندرسن، رابرت آلتمن، پیتر باگدانوویچ، الکساندر پین، ریچارد لینک لتر، کوین اسمیت، جان سیلز، گِرِگ اراکی، جان واترز، باب رافلسون، وس اندرسن، دارن آرونوفسکی، میشل گوندری، استیون سودربرگ برادران کوئن، دیوید او راسل، ابل فررا، گاس ون سنت، جری شاتزبرگ و یا حتی کارهای اولیه مارتین اسکورسیزی و فرانسیس فورد کاپولا، در این لیست و برنامه ویژه، خالی است.

با این حال، شکی نیست که همه فیلم های انتخاب شده، ویژگی های شاخص یک محصول مستقل را که خارج از ضوابط حاکم بر نظام استودیویی تولیده شده و زیبایی شناسی تازه و غیرمتعارفی را معرفی می کنند، در خود دارند. در اینجا، خیلی کوتاه و فشرده این ده فیلم را معرفی کرده ام:

سایه‌ها (۱۹۵۹) ساخته جان کاساوتیس

جان کاساوتیس را پدرخوانده سینمای مستقل نامیده اند و فیلم « سایه ها» که نخستین فیلم او به عنوان کارگردان است، شاید نخستین فیلم مستقل آمریکایی به مفهموم دقیق کلمه است که همزمان با جریان موج نوی فرانسه و خارج از سیستم استودیویی هالیوود ساخته شده است.

جان کاساوتیس، سینماگری غیرمتعارف، تک رو و بنیانگذار گرایش و روشی در فیلمسازی بود که پیش از او وجود نداشت. فیلم های او، بیانگر نگاه بی واسطه، رادیکال و پالایش نشده او به زندگی مدرن آمریکایی و واقعیت ها، رویاها و وهم های آن است. او فیلمسازی است که با رویکرد ویژه و نگاه متفاوتش به سینما، زندگی، خانواده، عشق، بازیگری و کارگردانی، تاثیر عمیقی بر سینمای مستقل آمریکا و نقاط دیگر جهان گذاشت. فیلمسازان بسیاری، مستقیم یا غیر مستقیم از کاساوتیس تاثیر گرفتند.

«سایه ها» فیلمی بود که کاساوتیس آن را دو بار و به دو شکل متفاوت ساخت. بار اول او در سال ۱۹۵۷ نسخه ای از آن را تهیه کرد که تنها سه بار در سال ۱۹۵۸ و دو بار در سال ۱۹۶۰ نمایش داده شد. بعد از آن، کاساوتیس که از نتیجه فیلم اول راضی نبود، نسخه دیگری از آن را با استفاده از یک سوم نماهای آن نسخه تهیه کرد. نسخه اول فیلم تا سال ها مفقود بود تا اینکه سرانجام ۴۵ سال بعد در سال ۲۰۰۳ به وسیله رِی کارنی، استاد فیلم در دانشگاه بوستون آمریکا و کسی که مطالعات وسیعی روی کاساوتیس انجام داده است، در زیرزمین خانه ای در فلوریدا پیدا شد.

«سایه ها» داستان زندگی دو برادر و خواهر آمریکایی را در سال های دهه پنجاه میلادی در آمریکا روایت می کند. دوربین کاساوتیس، همراه با شخصیت های فیلم، وارد کلوپ های موسیقی جاز، کافه ها، مهمانی های ادبی و روشنفکری شده و یا در خیابان های منهاتان نیویورک پرسه می زند و بیهودگی، یاس و ریاکاری موجود در جامعه آمریکا به ویژه در میان جامعه روشنفکری آمریکا را برملا می سازد. کاساوتیس، با صراحتی کم نظیر و ویرانگرانه، بدون شعار زدگی، زندگی یک نسل و یک عصر را به ما نشان می دهد.

شب مردگان زنده (۱۹۶۸) ساخته ژرژ رومرو

این فیلم از این نظر در سینمای مستقل آمریکا اهمیت دارد که رویکرد جدیدی را در ژانر فیلم های ترسناک معرفی می کند. فیلمی که در زمان نمایش آن، یکی از موفق ترین و پرفروش ترین فیلم های ژانر وحشت بود که در خارج از سیستم استودیویی تولید شد.

این فیلم رومرو را در واقع باید به نوعی پیشگام ژانر فرعی اسلشر فیلم و سینمای زامبی از نوع «کشتار با اره برقی تگزاس» و «هولوکاست آدمخواران» در دهه های بعد دانست. رویکرد نهیلیستی رومرو و امتناع او از به کار بستن قواعد کلیشه ای ژانر وحشت، کارهای ترسناک او را از نمونه های هالیوودی این ژانر در دهه شصت متمایز می کند.

بدلندز(۱۹۷۳) ساخته ترنس مالیک

ترنس مالیک، یکی از کمال گراترین سینماگران مستقل آمریکایی است. کسی که هرگز در مقابل پیشنهادهای وسوسه برانگیز استودیوهای هالیوودی تسلیم نشد و به ارزش ها و اعتقادات فلسفی و زیبایی شناختی خود وفادار ماند و با سماجت خیره کننده ای به سبک و شیوه فیلمسازی کمال گرایانه خود ادامه داده است.

در فیلم «بدلندز» (زمین های لم یزرع) که نخستین فیلم ترنس مالیک است، همه عناصر تماتیک و سبکی مالیک و لحن نغزلی و شاعرانه او را که بعدها در «درخت زندگی» به حد کمال زیبایی شناختی خود می رسد، می توان پی گیری کرد.

رویکرد بصری مالیک و گرایش او به نقاشی و بستن قاب های زیبا از چشم اندازهای طبیعی دشت های داکوتای جنوبی که بستر وقوع داستانی جنایی و عاشقانه درباره یک زوج عصیانگر است، از «بدلندز» اثر منحصر به فردی ساخته است.

کله پاک کن (۱۹۷۶) ساخته دیوید لینچ

نخستین فیلم دیوید لینچ با عنوان «کله پاک کن» نیز قطعا یکی از نمونه های شاخص سینمای مستقل آمریکاست که جهان سینمایی غریب و شگفت آور لینچ را به ما معرفی می کند.

فیلمی روانکاوانه و سورئال که با رویکردی آوانگارد و بسیار رادیکال از نظر فرم ساخته شده و اضطراب ها و کایوس های انسانی را در فضایی صنعتی و مدرن به نمایش می گذارد.

«کله پاک کن» مانند اغلب آثار لینچ، سرشار از ایده های ناب و دشوارفهم سینمایی است. فیلمی گروتسک و پر رمز و راز که جهانی تیره و چرکین را تصویر می کند با شخصیت هایی غریب که در میان چرک و فساد و خون غوطه می خورند. «کله پاک کن» را باید کابوسی خفقان آور از زندگی انسان مدرن به حساب آورد.

قاتل گوسفند (۱۹۷۷) ساخته چارلز برنت

چارلز برنت، فیلم «قاتل گوسفند»، را به عنوان پایان نامه دانشجویی اش با بودجه ده هزار دلار ساخت و یکی از فیلم های مستقل کمتر دیده شده سینمای آمریکاست. برنت در این فیلم مستندگونه درخشان، زندگی روزمره یک کارگر سیاه پوست کشتارگاهی در منطقه واتس لوس آنجلس را تصویر کرده است. تاثیر سبک بداهه پردازانه جان کاساوتیس و رویکرد خاص او به زندگی روزمره زناشویی را در کارهای برنت می توان دید. کلوزآپ های منحصر به فرد او از چهره شخصیت ها در وضعیت های مختلف، به شدت یادآور نماهای مشابه کاساوتیس است.

متروپولیتن(۱۹۹۰) ساخته ویت استیلمن

کمدی شهری کم هزینه ویت استیلمن، داستان زندگی و دلمشغولی های رمانتیک و در عین حال روشنفکرانه عده ای از دانشجویان مرفه نیویورکی را روایت می کند اما ویژگی آن این است که از سطح کمدی رمانتیک های هالیوودی فراتر رفته و به نقد رفتارهای بوروژوایی و نقد شکاف های طبقاتی جامعه آمریکا بدل می شود. «متروپولیتن»، نامزد اسکار بهترین فیلمنامه سال ۱۹۹۰ بوده است.

سگ های انباری (۱۹۹۲) ساخته کوئنتین تارانتینو

«سگ های انباری»، نخستین فیلم کوئنتین تارانتینوست؛ سینماگری مولف و مستقل که با نوآوری هایش در دهه نود، سینما را از نظر روایتی به قبل و بعد از خودش تقسیم کرد.

خشونت مفرط، شخصیت پردازی غیر متعارف، فضاهای بکتی و دیالوگ های ابسورد و روایت غیرخطی «سگ های انباری»، عامل تمایز آن با تریلرهای جنایی متعارف هالیوودی بود و از این نظر فیلمی است که راه را برای ساخته شدن فیلم هایی چون پالپ فیکشن، مظنونین همیشگی، مومنتو، در بروژ و درایو باز کرده است.

هنر فاخر (۱۹۹۸) ساخته لیزا چولودنکو

لیزا چولودنکو در «هنرفاخر»، در قالب داستان زندگی دختر جوانی به نام سیدنی و رابطه پیچیده اش با زن عکاس همجنس خواهی به نام لوسی و دوستان هنرمند و غیرمتعارفش، به فضای هنری و روشنفکری نیویورک اواسط دهه نود می پردازد.

فیلم های لیزا چولودنکو، عموما مطالعه ای روانکاوانه در زندگی شخصیت های غیرمتعارف اوست. این مطالعه از سطح نمایش زندگی روزمره آنها فراتر رفته و به نمایش تمایلات پیچیده جنسی آنها می رسد. رویکرد فیلمساز در نمایش سکس و رابطه های همجنس خواهانه، بسیار جسورانه و بی پرواست.

داستان‌های تفنگِ شکاری(۲۰۰۷) ساخته جف نیکولز

داستان‌های تفنگِ شکاری(۲۰۰۷)، نخستین فیلم جف نیکولز، یکی از بهترین نمونه های سینمای مستقل امروز آمریکاست. سینماگری که از نظر سبک بصری و روایی و نیز درونمایه های کارهایش، بسیار متاثر از ترنس مالیک، به ویژه فیلم «بد لندز» اوست. نیکولز نیز همانند مالیک نه تنها دلبسته طبیعت و فضاها و چشم اندازهای غیر شهری است بلکه همانند او متاثر از روایت های انجیلی است.

«داستان های تفنگ شکاری»، درامی ساده است که به زندگی آدم های حاشیه ای جامعه آمریکا در دل افق های باز غیر شهری می پردازد و بر مبنای خشم و نفرت خویشاوندی بنا شده. نیکولز، در «داستان های تفنگ شکاری»، تنش های خانوادگی را با اضطراب ها و هراس های فردی گره زده و روایتی پر درد و رنج از جدال برادران ناتنی و کینه توز ارائه می کند که از یاد نمی رود.

حیوانات جنوب وحشی(۲۰۱۲) ساخته بن زیتلین

فیلم "حیوانات جنوب وحشی"(۲۰۱۲) ساخته بن زیتلین، فیلمساز جوان آمریکایی را باید یکی از موفق ترین فیلم های مستند آمریکایی در سال های اخیر دانست. فیلمی که جایزه دوربین طلایی برای بهترین فیلم اول جشنواره کن را دریافت کرد و نامزد دریافت اسکار برای بهترین فیلم، بهترین کارگردان و بهترین بازیگر زن برای بازی کونژانه والیتس (دختربچه شش ساله فیلم) بوده است.

بن زیتلین در نخستین فیلم خود، با رویکردی مستندگونه و سبکی متمایل به رئالیسم جادویی، زندگی مشقت بار دختر خردسالی به نام هاش پاپی و پدر بیمارش را در دل زاغه های حاشیه رود سی‌سی پی در لوییزیانای آمریکا روایت کرده است.

فیلم در نمایش دنیای کودکانه هاش پاپی و زندگی لرزان او و پدرش بر روی رود موفق است اما نمی تواند بین دنیای فانتزی دخترک و کابوس های کودکانه او با واقعیت‌های تلخ پیرامونش پیوند درستی ایجاد کند.