یک هفته یک کتاب؛ حضور داوطلبانه در آشویتس؛ یادداشت‌های مخفی یک اسیر جنگی

Image caption روی جلد ترجمه آلمانی کتاب

تا امروز پس از گذشت نزدیک به هفتاد سال از پایان جنگ جهانی دوم گزارش‌های متعدد و متفاوتی با کیفیت و محتوای مختلف، از علمی گرفته تا به زبان ساده درباره اردوگاه مرگ آشویتس منتشر شده است.

اما در آخرین روزهای تابستان امسال کتابی در سوئیس به بازار آمد که بازتاب گسترده‌ای در رسانه‌های آلمانی زبان یافت: "حضور داوطلبانه در آشویتس؛ یادداشت‌های مخفی زندانی ویتولد پیله‌کی."

تمامی نقد و نظرها درباره این کتاب متفق‌ القول‌اند که گزارش تکان دهنده این افسر لهستانی از آشویتس از جمله متن‌های اندک‌شمار و نادر ِ موجود است.

حضور داوطبانه در آشویتس گزارش ویتولد پیله‌کی از اردوگاه مرگ آشویتس است که در بهار ۱۹۴۰ داوطلبانه به آشوتیس رفت و پس از ۹۴۵ روز از آن‌جا گریخت.

این کتاب ابتدا در سال ۲۰۰۰ برای نخستین بار به زبان لهستانی انتشار یافت و ترجمه آلمانی آن پس از گذشت ۱۳ سال منتشر شده است. تاخیری که شگفتی رسانه‌های آلمانی را برانگیخت چرا که گزارش ویتولد پیله‌کی نه فقط نخستین گزارش موجود از اردوگاه مرگ است، بلکه توسط تنها کسی نوشته شده که داوطلبانه پا به آنجا گذاشت تا هم به ایجاد و سازماندهی شبکه مقاومت در درون اردوگاه بپردازد و هم از قلب جهنم گزارش بدهد.

ویتولد پیله‌کی متولد ۱۹۰۱ از تشکیل دهندگان سازمان زیرزمینی مقاومت لهستان به نام "ارتش سِرّی لهستان" بود که از سال ۱۹۳۹، هم‌زمان با حمله آلمان نازی به لهستان و آغاز جنگ جهانی دوم علیه اشغالگران فاشیست به مبارزه برخاست.

گزارش از آشویتس

تا پیش از بهار ۱۹۴۰ آشویتس تنها اسم یک ایستگاه قطار در کنار یک پادگان خالی در لهستان بود. نازی‌ها پادگان را تبدیل به زندان کردند و ده هزار زندانی اغلب لهستانی را در آن جا دادند. از آن‌جا که هنوز اطلاعات چندانی از فعالیت‌های فاشیست‌ها در این اردوگاه در دست نبود، گمان براین بود که آشویتس، بر خلاف اردوگاه بیرکناو که در سه کیلومتری آشویتس قرار داشت و دارای اتاق‌های گاز بود، یک زندان عادی است.

سال ۱۹۴۰ پیله‌کی تصمیم گرفت با انداختن عمدی خود به چنگ ماموران اِس اِس به آشویتس برود. او پس از آنکه به‌ طور تصادفی در خانه‌ای در ورشو کارت شناسایی افسری لهستانی به نام توماس زرافینسکی را پیدا کرد که شبیه او بود، خود را با همان کارت به دام گشت‌های خیابانی اِس اِس انداخت.

Image caption پیله‌کی با پایان یافتن جنگ در سال ۱۹۴۵همراه دیگر اسرای جنگی آزاد شد

پیله‌کی را با دو هزار نفر دیگر دستگیر کردند و پس از دو روز شکنجه همراه چند صد تن دیگر با قطار به آشویتس فرستادند. او لحظه ورود خود را چنین توصیف می‌کند: "حدود ساعت ده قطار در جایی ایستاد. صدای داد و فریاد می‌آمد. در واگن‌ها را باز کردند. سگ‌ها پارس می‌کردند. در این لحظه از زندگی‌ام به جهان بدورد گفتم و قدم به جایی گذاشتم که انگار در این دنیا نبود."

چند دقیقه بعد به یکی از زندانی‌های تازه وارد دستور می‌دهند، درون محوطه بدود. رگبار کوتاه یک مسلسل به زمین‌اش انداخت. بعد ده زندانی را از میان بقیه بیرون کشیدند و به عنوان "مجازات جمعی" که نتیجه صحنه سازی "تلاش برای فرار" بود به گلوله بستند و بدن‌های خونین آن‌ها را جلوی سگ‌ها انداختند.» همان روز دو دندان پیله‌کی را شکستند، موهایش را از ته زدند، به او لباس زندانیان پوشاندند و شماره ۴۸۵۹ را روی دست‌اش خالکوبی کردند.

بنا به گزارش پیله‌کی "زندانی‌ها را یک به یک به صف می‌کشیدند تا بکُشند. هیچ‌کدام‌شان نمی‌دانستند نفر بعدی کیست و چه کسی چند لحظه بیشتر از دیگران زنده می‌ماند".

به زندانی‌های بیمار هم آمپول مرگ تزریق می‌شد. یکی از فرماندهان اِس اِس به اسم گرهارد پالیچ "جوان خوش‌رویی بود که هیچ کس را کتک نمی‌زد"، فقط با شلیک گلوله می‌کُشت و در فاصله بین قتل‌ها آهنگی را سوت می‌زد. گاه محض سرگرمی او یک زندانی را نزدش می‌آوردند: "به دختری فرمان داد لخت شده، در داخل محوطه بدود و خودش ایستاد وسط محوطه. مدتی طول کشید تا نشانه بگیرد. بعد شلیک کرد و او را کشت."

گاه برخی از تازه واردین پیله‌کی را می‌شناختند اما هیچ کس هویت اصلی او را لو نداد. از جمله خواهرزاده او که همراه با دانش‌آموزان شانزده هفده ساله به جرم خواندن سرودهای میهن پرستانه به آشویتس برده شده بود، او را شناخته و داد زده بود: "دایی!" اما کسی از افراد اِس اِس فریاد او را نشنیده بود.

پیله‌کی در مدت ۹۴۵ روز اقامت خود در اردوگاه مرگ ضمن سازماندهی و تدارک مقاومت، به تبادل اخبار داخل و بیرون، قاچاق غذا و لباس و دارو پرداخت و یک گیرنده رادیویی نیز به راه انداخت. او در گزارش‌های خود به "ارتش سِرّی لهستان" از آن‌ها خواست برای نجات جان زندانی‌ها به آشویتس حمله کنند اما فرماندهان توان چنین کاری را در خود نمی‌دیدند.

فرار از آشویتس

پیله‌کی به امید این که حضور شخص خودش بتواند رهبران "ارتش سِرّی لهستان" را به حمله به اردوگاه تشویق کند، تصمیم به فرار گرفت، امری که همبندانش محال می‌دانستند.

سازمان مقاومت با مدارکی که در اختیار او قرار داده بود، تمهیدات لازم برای اشتغال او در یک نانوایی را که در دو کیلومتر و نیمی آشویتس و در بیرون از محوطه قرار داشت، فراهم آورد.

یکی از نانواها از کلید در ِ نانوایی در خمیر قالب گرفت و یک کلیدساز در آشویتس از روی آن کلید را ساخت. شب بیست و ششم آوریل ۱۹۴۳ پیله‌کی شیفت شب داشت. وقتی نگهبان به خواب رفت، او همراه دو زندانی دیگر ابتدا سیم تلفن را قطع کردند و بعد در حالی که قرص سیانور زیر زبان داشتند، همراه با مدارکی که از آلمانی‌ها دزدیده بودند، قفل در را باز کردند و چند ثانیه بعد "بوران بر سرهای داغ ما می‌وزید و ستاره‌ها در آسمان چشمک می‌زدند."

در طول فرار سربازی آلمانی آن‌ها را دید و به سمت‌شان شلیک کرد و شانه پیله‌کی زخم مختصری برداشت. سرانجام پس از طی شصت کیلومتر جهت مخفی شدن به خانه‌ای در نزدیکی کاراکآو وارد شدند. پیله‌کی در آن‌جا با فرمانده محلی گروه مقاومت دیدار کرد و وقتی اسم‌اش را شنید، غرق حیرت شد: او کسی نبود مگر زرافینسکی، همان کسی که «با اسم او روزهای زیادی را در جهنم گذرانده بودم. هم دیگر را در آغوش گرفتیم و بوسیدیم.»

پیله‌کی یک ماه بعد به ورشو رسید و گزارش تازه‌ای با جزییات بیشتر در مورد اوضاع آشویتس نوشت. تا آن زمان هیچ گزارشی از جنایات هولناک فاشیست‌ها در آشویتس موجود نبود. از آن‌جا که "ارتش سِرّی لهستان" هم چنان توان حمله به اردوگاه را در خود نمی‌دید، به امید کمک متفقین گزارش را به لندن فرستاد. اما مقامات انگلیسی از سویی این نخستین گزارش از آشویتس را اغراق‌آمیز و باورنکردنی تلقی کرده و از سوی دیگر حمله به آن‌جا را بی‌نتیجه دانستند.

فرجام

پیله‌کی بار دیگر در سال ۱۹۴۴ دستگیر و با پایان یافتن جنگ در سال ۱۹۴۵همراه دیگر اسرای جنگی آزاد شد. پس از آن ضمن تشکیل شبکه اطلاعاتی لهستان، به نوشتن تک‌نگاری‌اش در مورد آشویتس ادامه داد و به تکمیل و تفصیل آن نشست. پیله‌کی نوشت: "محموله‌های انسانی که با قطار و ماشین به بیرکنآو آورده می‌شوند، با گاز کشته می‌شوند. گاهی روزانه هزاران نفر و به طور عمده یهودیان. در طول سه سال اول در آشویتس دو میلیون و در دو سال بعد سه میلیون جان‌شان را از دست داده‌اند".

پس از استقرار دولت دست‌نشانده‌ی شوروی در لهستان، دولت در تبعید این کشور در بهار ۱۹۴۶ به اعضای شبکه پارتیزان‌ها توصیه کرد یا به زندگی عادی بازگردند و یا به کشورهای غربی بگریزند.

پیله‌کی در وطنش ماند و به گردآوری اسناد و مدارک در مورد تصفیه‌های استالینی در لهستان پرداخت. او سال بعد به اتهام جاسوسی برای غرب دستگیر شد و از او خواستند به این اتهام اقرار کند.

پیله‌کی اما تن نداد. وقتی تهدیدش کردند، خانواده‌اش را هم دستگیر می‌کنند، چشم بسته اعتراف‌نامه را امضا کرد و سرانجام در دادگاهی نمایشی به جرم جاسوسی برای غرب محکوم و در بهار ۱۹۴۸ اعدام شد. گور او تا به امروز پیدا نشده است. دولت لهستان پس از اعاده حیثیت از او در سال ۱۹۹۰، به تلاش خود برای یافتن گور او ادامه می‌دهد.

مطالب مرتبط