رونق هنر معاصر ایران در دوبی؛ هیجان کاذب، کنجکاوی غربیان یا کیفیت بالا؟

Image caption رضا درخشانی که نمایشگاهش در موزه خصوصی سلسالی دبی برگزار شده می گوید: جاهایی که از نظر سیاسی دیوار دور خودشان کشیده اند، از بیرون توجه خاصی بهشان می شود

هنر معاصر ایران که در دو دهه آخر عمر رژیم پهلوی با توجه و حمایتهای حکومتی جایگاه ویژه ای در داخل کشور و همچنین در دوسالانه ها و موزه های معتبر دنیا یافته بود، پس از انقلاب ۵۷ با چالش های متعددی مواجه شد.

انقلابیون تندروی مذهبی و حامیان و مسئولان جدید حوزه های هنری کشور، هنر مدرن را تهاجم فرهنگ غربی و مغایر با ارزشهای اسلامی قلمداد کرده، با از میان بردن بودجه ها، بستن گالری ها و تهدید محافل هنری، سبب ترک شماری از استادان و روشنفکران عرصه هنر و هنرمندان از کشور شدند؛ جنگ ۸ ساله ایران و عراق نیز مزید بر علت شد و عاملی انکار ناپذیر در این سیر نزولی. اما با گذشت زمان و بازنگری برخی قوانین، بازگشایی و افتتاح دانشگاه ها و مدیریت جدید موزه هنرهای معاصر تهران، هرچند هنر ایرانی از روند پیشرفت چشمگیر سابقش سالها عقب ماند، این بار بستر جدیدی در خارج از ایران و خصوصا ً در دبی، برای نمایش و فروش فوق العاده آثارش یافته است. اما آیا این درخشش تنها ریشه در ارتقاء معیارهای زیباشناسی و خلاقیت هنرمندان ایرانی دارد یا عواملی دیگر نیز در پس پرده، در احیای هنر ایرانی در سطوح بین المللی نقش ایفا کرده اند؟

آغاز فعالیت های حراج های بزرگی مانند کریستی از سال ۲۰۰۶ در دبی و برگزاری نمایشگاه سالانه آرت دبی از سال ۲۰۰۷ که مدیران موزه ها، کلکسیونرها و گالری های معتبر دنیا را به این شهر کوچک می کشاند، دبی را به پل ارتباطی با دنیای حرفه ای هنر غرب و خصوصا اروپا تبدیل کرده، که پیوند نزدیک آن از لحاظ جغرافیایی با ایران باعث شده هنر ایرانی بار دیگر در سطح‌ بین المللی جان تازه ای یابد.

در این سالها، هنر معاصر ایران توانسته چشم بازار هنر جهان و به خصوص خاورمیانه را به خود خیره و با فروشهای فوق العاده اش مانند فروش ۹۷۸ هزار دلاری یکی از تابلوهای فرهاد مشیری، هنرمند ایرانی، در حراج آوریل گذشته کریستی در دبی، جذابیت های هنرهای تجسمی اش را بار دیگر باب محافل هنری کند و افتخار تازه ای در کارنامه هنرمندان ایرانی رقم زند.

بی بی ناز زاویه، یکی از مدیران و متخصصان بخش فروش کریستی، می گوید: "هنر ایرانی همواره به خوبی به فروش می رسد و اغلب عامل اصلی فروش ما در دبی بوده است. تاریخ کریستی در خاور میانه نشان داده است چه اندازه بازار هنر مدرن و معاصر ایران مهم و موفق است. علاوه بر این، تعداد فزاینده نمایشگاه ها از آثار هنرمندان ایرانی در سراسر جهان و تمایل رو به رشد نهادهای مهم نسبت به هنر ایران نشانگر قدرت این بازار است. این بازتابی از میراث غنی فرهنگ ایرانی و یادگار نسلی از استادان این کشور است که آثارشان الهام بخش نسل بعدی هنرمندان ایرانی گشته است."

رضا درخشانی، هنرمند بنام ایرانی که افتتاحیه نمایشگاه اخیرش در موزه خصوصی سلسالی دبی با گشایش آرت دبی همزمان شده بود می گوید: "حضور ده ها مدیر موزه های مهم دنیا در یک مکان و برای یک نمایشگاه، واقعه ای استثنایی است که کمتر در بقیه جاها اتفاق می افتد و اتفاقا ً این همان کمبودیست که هنرمندان ایرانی در مملکتشان با آن مواجه اند، عدم حمایت دولتی و بسته نگاه داشتن درها به روی غربی ها."

هرچند سرمایه گذاری دولتی دبی در تبلیغ و توسعه هنر و ایجاد امکانات تسهیلاتی برای برگزارکنندگان، کلکسیونرها و هنرمندمان و هنردوستان، برای بسیاری از هنرمندان داخل ایران روزنه ای است که با آن توانسته اند آثارشان را به جهان عرضه کنند و مورد توجه واقع شوند، اما این موهبت می تواند تنها در گرو توانایی های هنری ایران نباشد و پیوند با مسائل سیاسی اجتماعی کنونی کشور داشته باشد.

آقای درخشانی باور دارد بخش عمده ای از تقاضا برای هنر ایرانی ناشی از هیجان کاذبی است که با خروج آثار ایرانی بعد از سالها انتظار میان کلکسیونرها و غالباً کلکسیونرهای ایرانی به وجود آمد، وجد ملی گرایانه ای برای حمایت از هنرمند ایرانی در میان خریدارانی که خیلی هم حرفه ای نبوده اند: "وقتی درها باز شد و حراجی ها راه افتادند، هنر ایران مطرح شد، خیلی گل کرد. بعد از مدتها هنر ایران دیده میی شد، حتی برای عربها هم جالب بود و شروع کردند به خریداری. کلکسیونرهای ایرانی هم تهییج شده بودند و خیلی فعالانه شرکت کردند. البته اینها الزاماً نتیجه مثبت نمیدهد و نتیجه اش این که یک سری قیمتهای بی رویه که هیچ حساب و کتابی در آن نبود پیدا شد و بعد همان قیمتها در بحران اقتصادی دچار اُفت شدند . آن روال منطقی نبود. پرده ها به کنار رفت، هنر ایران آمد بیرون. در این سالها کارها جمع شده بود، هنرمندها داشتند کار می کردند و اتفاق خاصی نمی افتاد، یکباره ریخت بیرون و انباشته شد."

'دنیای هنر بی وفاست'

اما روبرتو لپاردو، مدیر گالری کوادرو در دبی و رئیس سابق دانشکده هنرهای تجسمی دانشگاه امریکایی دبی، باور دارد این روند بیشتر در گرو مسائل سیاسی سالهای اخیر ایران است: "به اعتقاد من درست در فاصله سالهای ۲۰۰۸ تا ۲۰۱۲ بود که هنر ایرانی نه تنها در بازار دبی بلکه در بازار بین المللی به اوج خودش رسید. شاید این نتیجه درگیری های سیاسی در خیابان های تهران در طول این زمان بود. در آن دوره به خاطر دارم که شاهد چندین نمایشگاه بزرگ از آثار هنرمندان پست مدرن ایرانی با بازتاب و مخاطب عالی بودم و علاقه برگزارکنندگان، نهادها، ومخاطب عام در اوج خود بود. اما دنیای هنر به بی وفایی معروف است. من فکر می کنم در سال های اخیر به طور کلی بیشتر تمایل نسبت به آثار جهان عرب و خصوصا عربستان سعودی دیده می شود."

Image caption بخشی از مجموعه 'بحران هویت' اثر رضا درخشانی

کنجکاوی دنیای غرب نسبت به هنر کشورهایی با فضای سیاسی بسته نظیر ایران نیز مقوله ای است دیرپای که نمونه اش در ارتباط با جوامع دیگر در گذر از یک برهه تاریخی خاص تجربه شده است.

آقای درخشانی اشاره ای می کند به هنر شوروی در دوران برژنف و رکود، و استقبال هدفمندانه دنیای غرب از نمایش گسترده هنر روسی؛ گالری ها و موزه هایی که پر بودند از هنر این کشور، در دوره اصلاحات پس از آن، دیگر رنگی از آن به دیوارهایشان نماند.

او می گوید: "من سال ۱۹۸۰ نیویورک بودم، از هر ده گالری، هشت تایش کار روسی بود. تا درهای روسیه باز شد، اینها کجا رفتند، آنهمه آرتیست روسی؟ ایران هم شامل همان قضیه می شود. جاهایی که از نظر سیاسی دیوار دور خودشان کشیده اند، از بیرون توجه خاصی بهشان میشود، کنجکاوی هست که ببینند آنانی که در کار هنر هستند چه می کنند، خوب و بدش هم خیلی برایشان مهم نیست. واقعاً جالب است که انستیتوهای غربی هنرمندان سیاسی خودشان را خیلی بازی نمی دهند، ولی به کشورهای جهان سومی و پرتلاطم که می رسند، تنها چیزی که بهش توجه دارند بُعد سیاسی قضیه است که به عنوان ابزار می توانند ازش استفاده کنند. نمونه ساده اش، موزه های غربی که توجه خاصی کرده اند به هنر ایران، البته آن بخش از هنر که که بُعد سیاسی دارد."

آقای لپاردو اما جنبه سیاسی ماجرا را ورای استفاده ابزاری نهادهای غربی و تمایلی عامیانه تر می داند و در این باره می گوید: "تظاهرات خیابانی در سال ۲۰۰۹ سرمقاله صفحات اول بسیاری از روزنامه های معتبر بین المللی را به خود اختصاص داد که به نوبه خود منجر به توجه خاصی نسبت به آنچه در ایران اتفاق می افتاد شد اما مردم به هنرمندان ایران برای کسب اطلاعات بیشتر رو کردند، شاید برای کسب اطلاعاتی معتبرتر و دریافت حال آنچه که به واقع برای زنان و مردان در خیابان های تهران اتفاق می افتاد. اما از آنجایی که همیشه در دنیای هنر نظرها خیلی زود به سوی دیگری جلب می شوند، به اعتقاد من نگاه ها دیگر به سمت کارهایی که از ایران میرسند نیست. البته این یک جمع بندی کلی است؛ علاقه و در نتیجه بازار برای دیدگاه های هنر ایرانی همچنان ادامه دارد و خواهد داشت اما شاید نه به شکل سابق و خیلی متمرکز'.

هرچند ملاحظات جانبدارانه ای توانسته است بازار هنر معاصر ایران را در بیرون مرزها رونق بخشد، اما نتایج بالفعل آن بیشتر ترقی جنبه تجاری این حوزه بوده است و تا حدی بی اعتنایی به کیفیت و معیارهای هنری آن که آینده این راه را تهدید می کند. با نگاهی منتقدانه به آثار معاصر ایرانی این واقعیت تلخ عیان می شود که موجی از هنرمندان به ویژه جوان ها، جنبه مالی هنرشان را به اعتبار هنری اش رجحان داده و به تولید انبوه دگره هایی از کارهای تعریف شده سیاسی بسنده کرده اند.

آقای درخشانی توضیح می دهد که 'وقتی معیار، چیز دیگری است غیر از معیار هنری، آینده ای برایش نمی بینم. زمان همیشه ثابت کرده که کار هنری اگر غیر از معیارهای هنری وارد جریانی شود دوام نمی آورد. اگر سیاست فردای ایران عوض شود، تمام این نوکارها جایی ندارند. اگر به دید مثبت به آن نگاه کنیم، هنرمندانی که کار سیاسی می کنند مجبور میشوند به ابعاد دیگری نگاه کنند، کار مشکل تر می شود، به آن ترتیب راه تکامل را سیر می کنند."

با این حال خانم زاویه بر کیفیت آثار تاکید دارد و می گوید: "آنچه به ادامه تقاضا کمک کرده است، عرضه آثاری با کیفیت عالی از سوی هنرمندان پیشتاز معاصر بوده است. علاوه بر تعداد روز افزون کلکسیونر در جهان که تمایل به خریداری آثار هنری از خاورمیانه را دارند، مهمتر از همه، کیفیت خود کار است که آن را جذاب میکند."

آقای لپاردو همچنین انگیزه سیاسی خریداران را تایید می کند و می گوید: "ما بازرگانان ثروتمند ایرانی بسیاری داریم که عمیقا از شرایط کنونی سیاسی در ایران ناراضی هستند و می خواهند بدون برانگیختن خشم رژیم فعلی به حمایت از یک نقطه نظر متفاوت بپردازند اما در چگونگی انجام این کار، خود را به شدت با محدودیت روبرو می بینند. از این رو آنها حمایت مالی خود را متوجه هنرمندان جوان ایرانی ای می کنند که دیدگاه های ضد حکومتی را در آثار هنری خود بیان می دارند و از طریق حمایت از این هنرمندان، وسیله ای برای بیان نارضایتی خود پیدا کرده اند."