نامه ای از لندن (۳۶۳) ۱۱ اکتبر ۲۰۱۳؛ «آدم می داند یا خیال می کند می داند؟»

Image caption «لُرد اعظم» (Lord of the Lords) در مزموری از داوود نبی، در جعبۀ اعلانات کلیسا.

سلام.

چند روز پیش داشتم از جلو یک کلیسا رد می شدم، چشمم افتاد به نوشتۀ درشتی در جعبۀ اعلانات کلیسا. کلمه ای که کنجکاوم کرد، کلمۀ «لُرد» (Lord) بود. رفتم جلو و نوشته را خواندم: «اگر خدا خانه را نسازد، رنج بنّاها بیهوده است!» (۱) مزمور صد و بیست و هفتم از «مزامیر داوود».

شاید معنیِ سر راستش این باشد که «تا خدا نخواهد، بندۀ خدا کاری از پیش نمی برد!» من کاری به معنیش ندارم. می خواهم بگویم تا حالا همیشه می دانسته ام که انگلیسیها به «خدا» غیر از «گاد» (God)، «لُرد» هم می گویند. به عیسی مسیح هم که به گفته آنها پسر خدا باشد، گاهی وقتها می گویند «لُرد». امّا تا آن موقع هیچوقت کلمۀ «لُرد» برایم معمّا نشده بود.

آدم یک چیزی را «می داند»، مثلاً می داند که «خسرو انوشیروان»، پادشاه ساسانی، معروف است به «دادگر»، یعنی «عادل»، و می داند که وزیر این پادشاه «عادل»، بزرگمهر «حکیم» بوده است، امّا هیچوقت فکر نکرده است که از زمان «اردشیر بابکان»، سر سلسلۀ «ساسانیها» تا زمان «قباد»، پدر همین «انوشیروان عادل»، که دویست و شصت و چهار سالی می شد، وضع چه طور بود که «شاهان ساسانی» راضی بودند، «موبدان زردشتی» هم راضی بودند، و مردم هم ناچار بودند با فقر و محرومیت بسازند و راضی باشند و احتیاجی به «مزدک» و آیین تازه ای برای زندگیشان نداشته باشند؟

Image caption یکی از کلیساها، یا معبدها، یا خانه هایِ «لُرد اعظم»، یا خدایِ بزرگِ فرقۀ «مورمون» (Mormons)، یکی از بسیار فرقه های آیینِ مسیحیت.

امّا بعد از کشتار مزدکیها و برچیدن بساط کفر (۲)، چه طور شد که نیم قرن عدالت انوشیروانی و حکمت بوذر جمهری و قدرت اشرافی و عظمت موبدانی، در عرض هفتاد و دو سال شانزده تا پادشاه (۳) آمدند و رفتند و نتوانستند جلو سقوط ساسانیها را بگیرند؟

آنوقت آدم به فکر فرو می رود و تازه می فهمد که نمی دانست که نمی داند، و خیال می کرد که می داند و حالا باید برود مطالعه کند، تحقیق کند، فکرکند، تأمّل کند، استنتاج کند، این کند، آن کند تا معنی «عدالت» و «حکمت» را در بیرون از حکایتهای تاریخ، آیا بفهمد، آیا نفهمد!

آن روز هم من با کلمۀ «لُرد» در جعبۀ اعلانات کلیسا در نقل جمله ای از مزمور صد و بیست و هفتمِ داوود، «پیامبر پادشاهِ» بنی اسرائیل (۴)، یک همچین حالی پیدا کردم. دیدم می دانم که «لُرد» انگلیسی هم خداست، هم عیسی مسیح است، هم ارباب است، هم فئودال است، هم سلطان است، هم مالک الرّقاب است، هم یکی از اعضای مجلس اعیان است، هم چیزی در ردیف کُنت و بارون است، هم در معنای اصلی و قدیمیش شوهر و نان آور و رئیس خانواده است، امّا نمی دانستم که نمی دانم چرا «خدا» در انگلیسی باید «هم اسم» با اینهای دیگر باشد!

Image caption لُردهای قرمزپوشِ بریتانیایی در مجلس اعیان.

گفتم خوب، حالا بروم ببینم «خدا» در زبان فارسی خودمان چه وضعی دارد. رفتم و دیدم «خدا» هم خودِ خداست، هم پادشاه است، مثلاً در «خداینامه» که همان «شاهنامه» است، هم در ترکیب با کلمه های دیگر به معنی «رئیس» و «مدیر» و «صاحب اختیار» است، مثلاً در «کدخدا» که یعنی «رئیس خانه» و در «دهخدا» که یعنی «رئیس ده» و در «ناخدا» یا «ناوخدا» که یعنی «رئیس ناو» یا «رئیس کشتی». و دیدم که همین «خدا»ی تنهای یکتا در ترکیب با پسوند «وند»، باز همان خداست، به اضافۀ پادشاه و رئیس و صاحب و مالک و فئودال و امثال اینها.

و تازه فهمیدم که خیال می کردم هر چه باید دربارۀ کلمۀ «خدا» بدانم، می دانم، و نمی دانستم که نمی دانم و تازه باید بروم دربارۀ ارتباط «زبان» با دوره های مختلف تاریخ اجتماعی و فکری و فرهنگی جامعه ها مطالعه و تحقیق کنم، و دستِ آخِر آیا بفهمم، آیا نفهمم! کو عمر دوباره!

۱- شاید مفید باشد که تمامی مزمور ۱۲۷ از «مزامیر» داوود را با ترجمۀ فارسی «کتاب مقدّس» بخوانیم: «اگر خداوند خانه را بنا نکند، زحمت بنّایان بی فایده است. هر گاه خداوند از شهر نگهبانی نکند، مراقبت نگهبانان بیهوده است. * فایده ای ندارد که از صبح زود تا شام برای به دست آوردن خوراک خود آن همه زحمت بکشید زیرا خداوند هنگامی که محبوبان او در خواب هستند، روزیِ آنها را آماده می کند. * فرزندان میراثی از جانب خداوند هستند و برکتی که خداوند به انسان عطا می کند. * شخصی که در جوانی صاحب پسر می شود، فرزندانش مانند تیرهای تیز در دست سرباز هستند. * خوشا به حال کسی که در ترکش خود از این تیرها فراوان دارد. آن شخص در دادگاه، در مقابله با دشمن، هرگز شکست نخواهد خورد.»

۲- بنا بر نظریۀ اجتماعی مزدک: «خدا وسائل زندگی را به روی زمین آفریده تا همه برابر یکدیگر از آن برخوردار شوند. چون هرکس می خواهد بیش از برادرش بهره ور گردد بر اثر خشونت و بدرفتاری، عدم مساوات پیش آمده است. هیچکس را در این دنیا بر خواسته و زن بیش از دیگری حقی نیست.» معلوم نیست که مزدک چگونه با پادشاه مربوط شد، ولی به هرحال قباد شاهنشاه ساسانی در دوره ٔ اول سلطنت خود (۴۸۸ تا ۴۹۸ میلادی) طرفدار آیین مزدک شد و طبق آن رفتار کرد ولی بر اثر شورش نجبا قباد مجبور به فرار گردید و به کشور هپتالان (هیاطله ) پناه برد و در ۴۹۸ یا ۴۹۹ میلادی به یاری لشکریان خاقان بدون مزاحمت تاج و تخت خود را به دست آورد. ولی این بار مراودۀٔ او با مزدکیان از روی احتیاط بود. به هنگام طرح مسئلۀٔ جانشینی قباد که خسرو انوشیروان و کاووس نامزد ولایتعهدی بودند مجلس مباحثه ٔ مذهبی تشکیل دادند و قابل ترین مباحثان را از میان موبدان انتخاب کردند و اسقف عیسویان نیز در مخالفت مزدکیان با زردشتیان همداستان بود، طبعاً مزدکیان مغلوب شدند و سربازان که مزدکیان را احاطه کرده بودند شمشیرکش هجوم بردند و آنان را از دم تیغ گذرانیدند و ظاهراً تمام رؤسا و خود مزدک در این واقعه به قتل رسیدند و بعدها حمایت قانون را از مزدکیان سلب کردند.» (از لغتنامۀ دهخدا، به نقل از «تاریخ سلطنت قباد و ظهور مزدک» ترجمۀ نصراﷲ فلسفی و احمد بیرشک، و «ایران در زمان ساسانیان» ترجمه رشید یاسمی.

۳- فهرست پادشاهان ساسانی بعد از خسرو انوشیروان عادل: ۱- هرمز چهارم ۲- خسرو دوّم ۳- بهرام ششم ۴- ویستهم ۵- خسرو دوّم (نوبت دوّم پادشاهی) ۶- قباد دوّم ۷- اردشیر سوّم ۸- شهر براز ۹- خسرو سوّم ۱۰- جوانشیر ۱۱- پوراندخت ۱۲- پیروز دوّم ۱۳- آزرمیدخت ۱۴- هرمز ششم ۱۵- خسرو چهارم ۱۶- یزدگرد سوّم .

۴- البتّه در مزمور بیست و سوّم، داوود «خدا» را «شبان» خود می نامد: The Lord is my shepherd

«خداوند شبان من است، محتاج به هیچ چیز نخواهم بود. * در مرتعهای سبز مرا می خواباند، نزد آبهای راحت مرا رهبری می کند. * جان مرا برمی گرداند؛ و به خاطر نام خود به راههای عدالت هدایتم می نماید. * چون در وادی سایۀ موت نیز راه روم، از بدی نخواهم ترسید زیرا تو با من هستی، عصا و چوبدستی تو مرا تسلّی خواهد داد. * سفره‏ای برای من به حضور دشمنانم می گسترانی؛ سر مرا به روغن تدهین کرده ‏ای و کاسه ام لبریز شده است. * هر آینه نیکویی و رحمت تمام ایّام عمرم در پی من خواهد بود؛ و در خانۀ خداوند ساکن خواهم بود تا ابد الآباد.»

مطالب مرتبط