مشکین قلم؛ تصویر‌ساز ریتم‌های سرزنده بومی

انجمن فرهنگی دیوان که دو سه سالی است در آلمان فعال شده، در روزهای پایانی هفته گذشته، نخستین دور جشنواره نو بنیاد خود را با عنوان آوای امروز ایران (New Sounds of Iran) در تالار فیلارمونی شهر کلن برگزار کرد.

در این جشنواره که بیشتر به رقص، موسیقی تلفیقی و زیر زمینی در ایران می پرداخت از جمله شاهرخ مشکین قلم رقصنده نام یافته ایرانی و سعید شنبه زاده، انبان نوازِ بوشهری و گروهش و چند گروه دیگر شرکت جسته بودند. با دست افشانی و پایکوبی اینان صحنه فیلارمونی سرشار از ریتم های پنهان و آشکار موسیقی ایران شده بود.

اهمیت محتوای این جشنواره نه تنها در آن بود که شیوه های مختلف تنظیم موسیقی را به نمایش می گذاشت، بلکه از این روی بود که ریتم های پنهان مانده در موسیقی ایران را از انزوای سالیان بیرون می کشید و به کار می گرفت.

موسیقی ایران حتی بخش آوازی آن بر خلاف پندار خطای رایج، خالی از ریتم نیست. مجموعه ای از ریتم ها، ولی در تنگناهای تاریخی و محدودیت هایی که برای موسیقی فراهم آمده، در بن مایه ها رسوب کرده اند. هوش و قریحه ای اگر در میان باشد، می توان به یاری آن، مایه ها را شکافت، در آن ها خیره شد و ریتم های رسوب کرده را از انزوا و فراموشی به در آورد.

اگر روایت وابستگی موسیقی امروز ایران با موسیقی باربدی و حتی موسیقی دوره خلافت اسلامی را بپذیریم ناگزیر باید در جستجوی عواملی باشیم که آن همه شادی و شاد باشی را به مجموعه ای از دلتنگی ها تبدیل کرده است. به بیان دیگر دلتنگی در ذات موسیقی ایران نیست بلکه در واکنش به تحریم و تکفیر و استبداد است.

دگرگونی چشمگیری که در سال های اخیر در نحوه برخورد جوانان با موسیقی سنتی و بومی ایران پیش آمده دانسته یا ندانسته آنان را به کشف و بازسازی ریتم های مهجور مانده از یک سو و بهره گیری از ریتم های سرزمین های مجاور و گاه فراتر از آن برانگیخته است. اهمیت کار شاهرخ مشکین قلم را نیز باید از این منظر بررسی کرد.

Image caption شاهرخ مشکین قلم در جشنواره "آوای امروز ایران" بیش از هر چیز از موسیقی بومی ایران سود جسته بود

مشکین قلم رقص و رقص تفسیری را در فرانسه آموخته و همان جا با "کمدی فرانسز" و تئاتر "سولِی" به همکاری پرداخته است. بعد به توصیه رئیس تئاتر سولی بر آن شد که آن چه را به عنوان رقصنده آموخته در عرضه موسیقی ملی و بومی وطن خود به کار بگیرد: تلفیق میان دستمایه های بومی و تکنیک غربی. مشکین قلم به ویژه محدوده کار خود را گسترده تر ساخته و موسیقی فلامنکو و هندی را نیز زیر نظر قرار داده و از منابع عرفانی نیز تا آن جا که توانسته بهره گرفته است.

او علاوه بر این ها به هند و اندونزی نیز سفر کرده، با گروه های معروف رقص چون "کاتاکالی" و "بهارا ماتیام" همکاری کرده و بعد رفته است به سراغ تئاتر "نو"ی ژاپن و فلامنکوی اسپانیا و سرانجام چنین کارآزموده وارد صحنه شده است.

شاهرخ مشکین قلم در جشنواره "آوای امروز ایران" بیش از هر چیز از موسیقی بومی ایران سود جسته بود. کورئوگرافی های پر هیجان و سر زنده از سوی یک ارکستر تلفیقی به نام "باربد" همراهی می شد. تار و کمانچه سنتی با آسودگی تمام در کنار فلوت و ابوا نشسته بودند و دف و تنبک با یکی دو ساز کوبه ای غربی مجموعه "پرکاشن" گروه را می ساخت. ریتم هایی که از گروه کوچک باربد بر می خاست به گونه ای نبود که مجالی برای یک نواخت شدن بدهد. ریتم ها وقفه ناپذیر در فضا جاری می شدند و رقصنده را با خود می بردند.

یکی از رقص های مشکین قلم با دو شعر برانگیزاننده از سیاوش کسرایی و هوشنگ ابتهاج آراسته شده بود.

"من مرگ خویش را باور نمی کنم" از کسرایی که بهت و حیرت آدمی را در برابر مرگ تصویر می کند و "ایران ای سرای امید" از ابتهاج که رمز پیروزی را در پیوند همگان با هم می داند. هر دو شعر متعلق به زمان های دیگری است. ولی از آن جا که در جامعه راکد همه چیزها راکد می ماند، این شعرها نیز بازگوی وضعیت امروز و چه بسا فردای ما نیز هست. تنها چیزی که شعر دوم را نو می کند ریتم های شاهرخ است با تاکید بر ریتم های قدیمی آهنگی که از آنِ محمدرضا لطفی است. به هر حال برداشت مشکین قلم، تاثیر و جاذبه ریتم ها را بیشتر کرده است.

آخرین رقصی که مشکین قلم عرضه می کرد، همه توان او را و نفس جمع شنونده- بیننده را می گرفت. چرا چنین؟ چون ریتم ها که خود برانگیزاننده بودند با حرکت ها و صحنه سازی های بی نهایت چشمگیر پیوند می خوردند. حرکت هایی که رقصنده را به حاشیه صحنه مدور فیلارمونی و گاه فراتر از آن، تا آغوش حاضرانی که در ردیف نخست تالار نشسته بودند، می کشانید. نخستین باری بود که شاهرخ را چنین گستاخ و توسعه طلب می دیدیم! واکنش جمع شنونده- بیننده گاه نیز چیزی نبود جز بهت و حیرت و رضامندی.

از آن جا که مشکین قلم تئاتر نیز خوانده است همه رقص هایش حرفی برای گفتن دارد و پیامی برای دیدن. جان می دهد برای تفسیر متن های روایی و قصه های نمایشی.

خودش می گوید که همیشه در پی متن های قدیمی است. همیشه خواسته است در ریشه ها کاوش کند. "هر چیزی که از من فاصله می گیرد برایم فرم نمایشی پیدا می کند." نظر معروفی است که شعرها و منظومه های عاشقانه ظرفیت نمایشی شدن ندارند و مشکین قلم برای آن که خلاف این نظر را ثابت کند، در سال ۲۰۰۲ منظومه "زهره و منوچهر" کار ایرج میرزا را برای صحنه طراحی کرد و همراه با صدرالدین زاهد، در پاریس به روی صحنه آورد. در واقع نمایش موفق زهره و منوچهر راه را برای استفاده از انبوه متن های لیریک در منظومه های شاعرانه ایران هموار کرده است. و در واقع چه دستاوردهای بدیعی می توان در عرصه های مختلف هنری: تئاتر، سینما، رقص و موسیقی پدید آورد. فقط مرد میدان می طلبد!

مامک خادم و گروهش، گروه سعید شنبه زاده، گروه نیوش، گروه عجم، گروه پدرام درخشانی، گروه پالت و محمد رضا مرتضوی از دیگر هنرمندان در این جشنواره بودند که روی صحنه رفتند.

مطالب مرتبط