از نفس عمیق تا لرزاننده چربی؛ گفت و گو با مریم پالیزبان

Image caption مریم پالیزبان برای بازی در فیلم نفس عمیق نامزد دریافت سیمرغ بلورین شد

مریم پالیزبان در فیلم نفس عمیق، ساخته پرویز شهبازی خوش درخشید، اما برای سال های سال در فیلم دیگری بازی نکرد، تا این که در فیلم تازه محمد شیروانی با عنوان لرزاننده چربی، نقش اول زن را به عهده گرفت.

لرزاننده چربی که برای اولین بار در جشنواره ساندنس به نمایش درآمد و در جشنواره روتردام جایزه اصلی را برد، به تازگی در جشنواره های مختلفی در بریتانیا، گرجستان، کرواسی و آفریقای جنوبی به نمایش درآمده است؛ فیلمی تجربی که رویا و خواب و واقعیت را با هم می آمیزد.

از اینجا شروع کنیم که چرا لرزاننده چربی؟ برداشت شما چیست؟

اولین باری که محمد شیروانی این اسم را به من گفت، برایم خیلی خوشایند بود، اما ترجمه انگلیسی اش(Fat Shaker) را بیشتر دوست داشتم. فکر می کردم که همان اسم انگلیسی درست است و این یک ترجمه است از این اسم انگلیسی. تصورم از آن ماشینی که می لرزاند، باز همان عنوان انگلیسی است و ترجمه فارسی اش برایم جا نمی افتد.

بعد از سال ها به سینما برگشتید... از نفس عمیق، آخرین فیلم تان سال ها می گذرد، فکر می کنم ده سال…

واقعیتش این است که تا زمانی که در ایران بودم، پیشنهادهایی که به من می شد، یا خیلی شبیه نفس عمیق بود یا نوعی از سینما بود که برایم ارزشی نداشت که در آن کار کنم و چون در آن دوره دانشجوی تئاتر بودم دلیلی نمی دیدم تمام وقتم رو صرف سینما کنم.

به همین دلیل و دلایل دیگری از جمله کار در حوزه ادبیات و موسیقی که در نشرماهریز سالهای 78و79 شروع شد، این قدرت را داشتم که همیشه انتخاب کنم. بخاطر همین نمی خواستم درگیر کاری بشوم که بعداً نتوانم پشتش بایستم.

تمام این سال ها هیچ کاری که اینقدر به وجدم بیاورد در زمینه بازیگری سینما به من ارائه نشده بود. قبل از این که این فیلم ساخته شود، با محمد شیروانی درباره یک پروژه مستندسازی تماس گرفته بودم ولی ته فکرم این بود که اگر زمانی بخواهم باز بازی کنم، مایلم در این نوع از سینما کار کنم.

برای همین دوستانه به او گفتم:«نمی خواهی یک فیلم داستانی بلند دیگربسازی؟ نمی خواهی یک کار دیگر بعد از فیلم ناف بسازی؟ ضمناً من هستم!» در سال های قبل چند فیلم کوتاه و مستند از جمله "کنسرو ایرانی" را از محمد شیروانی دیده بودم که بسیار دوست داشتم. بعد از یک سال فضا و شرایط مناسب شد و محمد شیروانی با من تماس گرفت که می خواهد فیلم دیگری بسازد.

فیلم در ایران فیلمبرداری شده، نه؟ یعنی شما برگشتید به ایران.

بله. بخاطر بازی در این فیلم... البته هرسال به ایران سفر می کنم ولی این بار بخاطر لرزاننده چربی برنامه سفر را با زمان فیلم برداری منطبق کردم.

خودتان درباره فیلم که ترکیبی است از رویا و خواب و واقعیت چه فکر می کنید؟ تحلیل تان چیست؟

Image caption لرزاننده چربی که برای اولین بار در جشنواره ساندنس به نمایش درآمد

من خودم هم زمانی که کار تئاتر کارگردانی می کنم با روایت و داستان گویی که به شدت مطبوع خیلی هاست، مشکل دارم. برایم جذابیتی ندارد. هر چه داستان پیچیده تر باشد و هر چه خط روایی پیچیده تر باشد برایم جذاب تر است. در مورد این فیلم هم در مرحله اول این نکته برایم خیلی جذاب بود که خط روایی وجود دارد اما پیچیده تر از آن است که در نگاه اول شناخته شود.

در نهایت داستان و خط روایی در مرحله دوم دارای ارزش است. تصویر و فضا از داستان مهمترند. آنچه راویت ادبی ست با روایت نمایشی تفاوت های زیادی دارد. در سینمای ایران این نوع برخورد خیلی کم اتفاق افتاده. برای من مهم است که بدانم چرا؟ چون در ادبیات ما این نوع برخورد اتفاق افتاده، در تئاتر هم همین طور در حدی که در توان بوده، اما سینما با وجود آن که از نظر اقتصادی از آن دو توان بیشتری دارد شاید بیشتربه خاطرنداشتن استقلال در دوره تولید اثر هنری در اکثر مواقع محافظه کار باقی مانده است. برای همین برای اتفاقی که در این فیلم افتاده، احترام زیادی قایل هستم... اینکه چطور روایت کردن از خود راویت ارزش بیشتری دارد... این نگاهی است که به سینمای مطلوب من نزدیکتر ست.

راجع به شخصیت زن فیلم که شما نقش اش را بازی می کنید، چه فکر می کنید؟ فکر نمی کنید که این زن یک مقدار منفعل است؟

یک جور نگاه مردانه در این فیلم هست که این زن را نمی شناسد و نمی تواند بشناسد. این نگاه در فیلم هست. دوست ندارم بگویم اما این فیلم را به شکلی سینمای مذکر می بینم. برایم تعجب آور نیست که زن قرار است نقطه حرکت باشد. من در او انفعال نمی بینم. او در دنیای تخیل و اوهام مردی اسیر شده و در انتها آزاد می شود. البته من به عنوان کسی که نقش را بازی کرده اطلاعاتم درباره این زن خیلی بیشتر است... که خوب طبیعی است برای کسانی که فیلم را ساخته اند... برای محمد شیروانی بیشتر و برای من کمتر

منظورتان چیست؟ اطلاعاتی که کارگردان به شما داده و حالا در فیلم نیست؟

صحنه هایی که الان در فیلم نیست... همین طور داستان زندگی این زن که چه شخصیتی دارد و از کجا می آید. ما تا یک حدی این شخصیت را می شناسیم اما آن چیزی که تصویر می کنیم و بروز می دهیم، این شخصیت را رمزآلود می کند. من این را می پسندم. برای صحنه هایی که حذف شد شبانه روز کار کردیم . من خودم به شدت دلبسته آن سکانس ها بودم...اما در نهایت بافت نهایی کار به این نقطه رسید و من هم شاید اگر جای کارگردان بودم همین کار را می کردم اما به عنوان بازیگر سخت است...

دست شما به عنوان بازیگر باز بود تا بداهه سازی کنید؟

Image caption محمد شیروانی کارگردان لرزاننده چربی

کاملاً باز. بداهه پردازی نقش خیلی مهمی در این کار داشت. با تمام سختی اش جذاب ترش کرد. در لحظاتی که می توانستیم کار را به یک پرفرمانس نزدیک بکنیم، به نقطه اوج می رسید... یا من می رسیدم. چون برای من در چنین لحظاتی مرز بین تئاتر وسینما کمرنگ می شد و محمد شیروانی و دوربینش بازیگر دیگری بود که در کار ما در صحنه حضور داشت و هیچ وقت تنها نظاره گر نبود. یکی از بازیگران اصلی بود که فضا و حرکتش تمام کار را مال خود می کرد. من حس خوبی داشتم و ساعت های خیلی طولانی و تکرارها ما را به این نقطه که تنها در کارگاه های تئاتری و پرفرمانس ها تجربه کرده بودم می رساند. وقتی به این نقطه می رسید حالا یا از خستگی یا از رسیدن به نقطه که از نظر بیشترمان انتها بود، تمام می شد. این فضای پرفرمانس گونه کار با آن که یک رشته از لحظات فرساینده هم داشت ولی حالا که به آن نگاه می کنم،سخت خوشحالم که این تجربه را داشتم.

به عنوان سوال آخر، حالا باید با مریم پالیزبانی روبرو باشیم که برگشته به سینما و بازیگری؟

برای من شغل هایی به عنوان کارگردان، نویسنده و بازیگر و پژوهشگر وجود ندارد. برای من همه اینها تنها ابزار هستند. من کار تئاتر و سینما می کنم و از این ابزار برای کاری که می خواهم بکنم استفاده می کنم. اگر در آینده کاری باشد که من احساس کنم به عنوان بازیگر می توانم بخشی از آن را به عهده بگیرم، انجام خواهم داد. چیزی برای من تمام نشده بود. من در این ده سال هم داشتم کار می کردم. داشتم کار بازیگری و کارگردانی تئاتر می کردم و در کنارش در حال نوشتن تز دکترا در حوزه فلسفه و علوم انسانی با گرایش مطالعات تئاتری بودم که به انتها رسیده.

کار تئاتر در آلمان؟

بله.

به آلمانی یا فارسی؟

مجموعه ای از چند تا کار پرفرمانس بود و یک کار بازی/رقص بدون زبان و یک جاهایی به زبان فارسی و انگلیسی و آلمانی. اما به هر حال حجم زیادی از وقت من صرف نوشتن و تحقیق می شود. چند وقتی است که در مرکز فرهنگ و ادبیات برلین روی موضاعاتی از جمله: تئوری خشونت، ابعاد نمایشی قتل و ... مشغول به کار هستم و در تمام این سالها شعر و موسیقی و آواز هم بخش مهمی از فعالیت هایم بوده... برای من همه اش یکی ست. تنها زمان و مکان است که به انتخاب یکی منجر می شود.

مطالب مرتبط