'خانه سیاه است' به روایت بهروز حشمت

بهروز حشمت در دهه هفتاد ایران را ترک کرد تا در وین مجسمه سازی بخواند؛ و حالا از پس چهار دهه فعالیت مداوم، چهره شناخته شده ای در اتریش است.

نمایشگاه تازه او با نام "خانه سیاه است" به کوشش رز عیسی به تازگی در لندن افتتاح شده؛ نمایشگاهی دیدنی از آثار هنرمندی نوجو که جان و جهان خود را با تکنیکی قابل توجه می آمیزد و در آن - خودآگاه یا ناخودآگاه- نوستالژی خانه یا سرزمینی را روایت می کند که امروز سیاه است.

نگاه حشمت البته خوشبختانه به نوعی نوستالژی و وطن دوستی کهنه ختم نمی شود؛ برعکس جایگاه و دغدغه های هنرمند را به شکل جهانی تری بازتاب می دهد.

اشاره به فروغ فرخزاد (در اثری به نام "خانه سیاه است" که بر روی یک درخت، خانه ای به شکل کاملاً سیاه ساخته شده) تا مهدی اخوان ثالث ("زمستان است" که این بار خانه ای کاملاً سفید بر روی تنه درخت ایستاده)، از اشاره تنها به شاعران برجسته ایرانی فراتر می رود و مفهومی گسترده تر می یابد.

خودش می گوید:" ما همیشه از شعرها مثال می آوریم. اخوان پس از سال های کودتا شعر زمستان است را گفته اما این شعر تا الان هنوز هم ادامه دارد. هنوز زمستان است و هنوز فضا سرد است، زندگی سرد است. احساس سرما هنوز ادامه دارد. حرف فروغ داستان جذام خانه است، اما می گوید خانه سیاه است. خانه هنوز هم عزادار است..."

از طرفی آثار ارائه شده در این نمایشگاه تنها به مفاهیم ایرانی خلاصه نمی شوند. مفاهیم عمومی تر نظیر مسیح مصلوب یا تخم مرغ به عاریت گرفته شده از برانکوزی، از دغدغه هنرمندی حرف می زنند که فرهنگ خود را با فرهنگ جهانی آمیخته است و می تواند حاصل آن را از دیدگاهی شخصی به شکلی ملموس ارائه کند. از این روست که حشمت خود به درستی می گوید که مخاطب ایرانی یا خارجی برایش فرقی نمی کند: "مهم این است که آنها چطور می بینند."

تمام آثار این نمایشگاه بر روی درخت های خوش فرمی شکل گرفته اند که از این ریشه ها و ساقه ها، مفهوم مورد نظر هنرمند بر نوک درخت شکل می گیرد؛ عمدتا خانه هایی با مفاهیمی متفاوت.

Image caption عکس ها از آریو مرزبان

درباره این درخت ها از او می پرسم، می گوید: "هر شش هفت سال یک بار مسیر کارم عوض می شود. البته فرم کارها عوض می شود و محتوا همیشه هست. الان هفت هشت سال است که دارم روی درخت ها کار می کنم. بعد از سال های سال دور از خانه زندگی کردن، از خودم می پرسم من کجایی ام؟ ریشه ام کجاست؟ داستان این درخت ها همین است. انسان هم مثل درخت است. از ریشه مان کنده شده ایم. من از ایران دست خالی نیامده ام. آنجا هم مجسمه ساز بودم و اینجا هم ادامه داده ام. همیشه می گویم که ما گزارشگریم، خبر دهنده ایم. خبر می دهیم که آنجا چه اتفاقی افتاده است. من خبرهایم را از ایران آورده ام. من از فضایی صحبت می کنم که هنوز در درون من هست."

یکی از موفق ترین آثار این نمایشگاه، اثری است به نام "آدم و حوا". این بار بر روی درخت، ویترینی شیشه ای می بینیم که در آن پر از میوه است: سیب و موز. سیب داستان افسانه ای گاز زدن به سیب در بهشت را در کنار موز به عنوان سمبلی از آلت تناسلی مردانه قرار می دهد و تعداد زیادی سیب (که می تواند سمبل آلت تناسلی زن هم باشد) با موزها می آمیزند در حالی که با ریشه های خود که به زمین رسیده، پیوند عمیقی دارند. اما گویی همه این آمیزش در بستری از معرض دید قرار گرفتن- در ویترین بودن- اتفاق می افتد که همه چیز را شکننده می کند.

در یکی از آثار نمایشگاه با عنوان "خانه خانه، خانه"، خانه روی درخت با خط فارسی به تمامی با کلمه خانه پر شده و بازتاب مستقیمی است از یک نوستالژی نسبت به خانه ای که شاید از دست رفته.

"خانه کاکتوس" هم از خانه ای حکایت دارد که نمی توان به آن نزدیک شد. اما در عین نومیدی، اثری به نام "خانه امید" هم هست که در آن رنگ های مختلف بازتاب امیدی خفته را دارند که هر لحظه می تواند بیدار شود. "خانه طلایی" هم شاید نوعی آرزو- یا رویای- هنرمند است که در آن خانه جلوه ای از طلا می یابد و چشم را می نوازد.

Image caption آدم و حوا- اثر بهروز حشمت All images courtesy of Rose Issa Project