نگاهی به چند فیلم خوبی که در جشنواره لندن اکران شد

Image caption آیدا از لهستان جایزه بهترین فیلم بخش اصلی جشنواره لندن را دریافت کرد

جشنواره فیلم لندن با این که از نظر اعتبار بین المللی به پای جشنواره های سینمایی بزرگی مثل کن، ونیز و برلین نمی رسد، با این حال در سال های اخیر تلاش زیادی کرده که با رقابتی کردن جشنواره در سطحی بسیار کوچک، به جشنواره ای برای کشف استعدادهای سینمایی تازه به ویژه در سینمای بریتانیا تبدیل شود.

امسال در بخش مسابقه اصلی جشنواره فیلم لندن، ۱۲ فیلم از فیلمسازان مختلف با هم رقابت می کرد که برخی از آنها فیلمسازان شناخته شده ای مثل کاترین بریو و اگزویه دولان فرانسوی یا پیتر لندزمن آمریکایی بودند و برخی دیگر مثل پاول پاولیکوفسکی لهستانی (آیدا)، احمد عبدالله مصری (تکه پاره ها) یا جمیل ایکس تی کبکا از آفریقای جنوبی (گزارش خوب)، با اینکه قبلا هم فیلم ساخته اند اما شهرت زیادی در عالم سینما ندارند و نمایش فیلم های آنها در جشنواره ای که به هر حال تماشاگران زیادی دارد و منتقدان فیلم، نمایندگان رسانه ها و خریداران فیلم زیادی در آن حضور دارند، می تواند موفقیت بزرگی برای آنها باشد.

در میان فیلم های فیلمسازانی که اولین فیلم هایشان را عرضه کرده بودند نیز چند فیلم درخشان وجود داشت که بسیار امیدوارکننده بود از جمله "راه طویل به سمت خانه" ساخته آلفان اصلی از ترکیه، "سالوو" ساخته فابیو گراسادونیا از ایتالیا، "ایلو، ایلو" ساخته آنتونی چن از سنگاپور و نورث وست ساخته مایکل نوئر از دانمارک.

آیدا

"آیدا" ساخته پاول پاولیکوفسکی از لهستان که جایزه بهترین فیلم بخش اصلی جشنواره لندن را دریافت کرد، درباره راهبه جوانی است که در کودکی او را به صومعه ای دورافتاده در خارج شهر سپرده اند و در آنجا بزرگ شده و حالا برای سوگند مذهبی خوردن و وقف دائمی خود به خدمت در صومعه باید به سراغ خاله اش (واندا) که تنها عضو باقیمانده خانواده اوست برود و از او اجازه بگیرد. واندا که قاضی دادگستری و روشنفکری لائیک و به پوچی رسیده است، نه تنها رازهای تلخی را درباره گذشته آیدا و مرگ پدر و مادرش در سینه دارد بلکه نگاه او به جهان پیرامونش را تغییر داده و در ذهن او بحران ایجاد می کند. بازی های سرد و بی احساس آگاتا کولژا در نقش آیدا و آگاتا ترزبوچوفسکا در نقش واندا، با لحن و فضای سرد و برسونی فیلم، همخوانی دقیقی دارد.

فیلم در دو بخش است، بخش اول در خارج از صومعه می گذرد و به جستجوی آیدا برای یافتن اعضای خانواده اش مربوط است و بخش دیگر در درون صومعه و به کشمکش درونی آیدا برای رفتن و یا ماندن در صومعه مربوط است.

فیلمساز، هوشمندانه لحن سرد و خوددارانه را در تمام طول فیلم حفظ کرده و از سانتیمانتال شدن لحظه ها به شدت پرهیز می کند. آیدا، ظهور فیلمساز خلاق و متفکر دیگری از اروپای شرقی امروز را نوید می دهد. فیلمسازی که در ادامه راه سینماگران بزرگی چون برسون، درایر و بلا تار گام برمی دارد.

راه طویل به سمت خانه

"راه طویل به سمت خانه" ساخته آلفان اصلی فیلمساز ترک که نخستین فیلم این فیلمساز است و قبلا بیشتر آگهی های تبلیغاتی می ساخته است، ما را با یک استعداد درخشان در سینمای ترکیه مواجه می کند. کسی که سنت بصری سینمای تغزلی و سحرانگیز نوری بیلگه جیلان و روایت پردازی شاعرانه و درخشان سینمای یلماز گونی را با هم دارد.

فیلمی تراژیک و تکان دهنده درباره تلاش جانفرسای گروه کوچکی از آدم ها که از دل آتش جنگ ویرانگر عثمانی ها و روس ها، گریخته اند و می خواهند از میان کوهستانی پربرف و صعب العبور در شرق فلات آناتولی، خود را به خانه شان برسانند.

گروهی که مرکب از یک زن اشرافی و دخترش و افسر محافظ آنها، یک زن و شوهر فقیر روستایی و سه سرباز زخمی گریخته از جنگ است. فیلمساز بدون توسل به اغراق و سانتیمانتالیسم و نمایش صحنه های جنگ، با تمرکز روی شرایط سخت و غیرقابل تحمل این آدم ها و واکنش های روانی آنها در مقابل فجایع پیرامون شان، تصویر هولناکی از پیامدهای جنگ، قحطی، گرسنگی و آدمخواری ارائه می کند.

صحنه ای که افراد گروه می فهمند، گوشت لذیذی را که دو سرباز همسفر با آنها برایشان آورده اند، گوشت همقطار زخمی آنهاست نه گوشت اسب مرده، یکی از تکان دهنده ترین لحظه های این فیلم است.

همزاد

فیلم "همزاد" ساخته ریچارد آیوادی، فیلمساز و کمدین انگلیسی که بر اساس رمان "همزاد" داستایوفسکی ساخته شده، بیشتر به فیلمی که بر اساس داستانی از کافکا ساخته شده باشد شبیه است تا داستایوفسکی. فیلمساز، داستان قرن نوزدهمی داستایوفسکی را به آمریکای امروز می آورد و آن را در فضایی سورئالیستی و دیستوپیایی که متاثر از فضای محاکمه اورسون ولز، مستاجر پولانسکی و برزیل تری گیلیام است، بازآفرینی می کند.

ریچارد آیوادی، نتوانسته بین عینیت و ذهنیت شخصیت اش که دچار دوگانگی و بحران شخصیتی شده و به گونه ای نمادین و استعاری با وجهی از درون خود در کشمکش و تضاد است، رابطه درستی ایجاد کند و اثری به شدت مغشوش و پریشان ساخته که اگر بازی های خوب جسی آیزنبرگ و میا واسیکوفسکا نبود، نمی شد آن را تحمل کرد. جسی آیزنبرگ در نقش مردی که دچار بحران هویت می شود، اعتماد به نفس اش را از دست می دهد و به بیگانگی با خویش و پیرامونش می رسد، بازی خوبی ارائه می کند. طراحی صحنه و نورپردازی اکسپرسیونیستی فیلم هم قابل توجه است.

نورث وست

نورث وست (نام منطقه ای در حومه کپنهاگ)، ساخته فیلمساز دانمارکی مایکل نوئر، اثری غافلگیرکننده درباره حرص و انتقام است. یک تریلر قوی با درونمایه اجتماعی از دنیای زیرزمینی کپنهاگ و گانگسترهای بی رحم آن.

جوان فقیر و خلافکاری به نام کاسپر و برادرش اندی که در حاشیه فقیرنشین کپنهاگ زندگی می کنند، بر اثر فقر ونیاز مالی، وارد شبکه گانگستری مخوفی به سردستگی مرد بی رحم و خشنی به نام بیورن می شوند که در کار مواد مخدر و تجارت سکس است. از سوی دیگر، جمال، سردسته یک گروه از جوانان خلافکار و مهاجر عرب که کاسپر برای او کار می کرده، بعد از پیوستن او به دارودسته بیورن درصدد تنبیه بیورن برمی آید. ادامه داستان، معلق ماندن کاسپر و برادرش اندی بین رقابت های خشونت بار دو دسته گانگستری است.

گوستاو دایکر گیسه، بازیگر جوان دانمارکی در نقش کاسپر، بازی فوق العاده ای می کند. مایکل نوئر که مستندساز است، در این فیلم هم، رویکرد واقع گرایانه و نگاه مستندش را حفظ کرده است.

ژست(حالت) بچه

فیلم، "ژست (حالت) بچه" (Child’s Pose) ساخته کالین پیتر نتزر از رومانی، فیلمی است که خرس طلایی جشنواره برلین را دریافت کرد و اثر غافلگیرکننده دیگری است از سینمای موج نوی رومانی که در این سال ها بسیار مطرح شده و یکی از سینماهای درخشان هنری اروپا به شمار می رود. "ژست بچه"، درامی پرقدرت است با فیلمنامه ای محکم و شخصیت پردازی دقیق و بازی های گیرا به ویژه بازی لومینیتا گئورگیو، در نقش زنی مرفه و روشنفکر و در عین حال مادرسالار که سلطه وحشتناک او روی پسر جوانش، کشمکش اصلی فیلم را ایجاد کرده است. پسری که در یک تصادف اتومبیل، نوجوان ۱۴ ساله ای را زیر کرده و کشته است و نمی داند چگونه بر این بحران غلبه کند و این مادر است که با نفوذی که در دستگاه های اداری و قانونی رومانی دارد، سعی می کند پرونده مرگ آن نوجوان را که از یک خانواده کارگری و فقیر رومانیایی است، دست کاری کرده و خون او را پایمال کند.

کارگردانی کالین پیتر نتزر، تحسین برانگیز است. فیلم از نظر قدرت فیلمنامه و شیوه کار با دوربین و درگیر کردن تماشاگر، یادآور کارهای فرهادی به ویژه "جدایی نادر از سیمین" است اما برخلاف کارهای فرهادی که شخصیت محوری ندارد و داستان حول آدم های متعدد قصه می چرخد، در این جا فیلمساز مشخصا روی کورنلیا (مادر) تمرکز کرده و فیلمش را به مطالعه ای در شخصیت مادرسالارانه و سلطه گر او تبدیل کرده ضمن این که در بستر این درام خانوادگی، به فساد اقتصادی و سقوط ارزش های اخلاقی در جامعه امروز رومانی هم نظر دارد.

پارک لندز

پارک لندز ساخته پیتر لندزمن از سینمای آمریکا، روایت دراماتیک و جذابی از ترور جان اف کندی است و تماشاگر را به شدت درگیر می کند. فیلمساز از طریق تمرکز روی لحظه های پس از ترور کندی و تاثیر این ترور بر مردان رئیس جمهور و مردمان شهر دالاس(از زبان یکی از ماموران امنیتی می شنویم : اینجا چه جای گُهی است برای مردن)، ژاکلین همسر جان کندی و قاتل او(لی اوزوالد) و خانواده اش، فیلمی متفاوت با همه ورسیون های موجود در این زمینه ساخته است.

لندزمن، فضای آشفته و پر هرج و مرج بعد از ترور کندی و تاثیر آن را بر آدم های دور و بر رئیس جمهور از محافظان او گرفته تا ماموران اف بی آی و افسران امنیتی، پزشکان و پرستاران بیمارستان، خیلی خوب ساخته است. صحنه های بیمارستان و تلاش پزشکان و پرستاران برای نجات کندی علیرغم پیش آگاهی ما از مرگ رئیس جمهور، پر تعلیق و نفس گیر است. تدوین موازی این صحنه با صحنه های دستگیری اوزوالد(قاتل کندی) و تلاش ماموران امنیتی برای ظهور تنها فیلم گرفته شده از صحنه ترور به وسیله یک عکاس (پل جیامتی) نیز پرهیجان و تاثیرگذار است.

همسر افسر پلیس

"همسر افسر پلیس" ساخته سینماگر آلمانی فیلیپ گرونینگ، یکی از فیلم های قابل توجه جشنواره فیلم لندن امسال بود، ملودرامی روانکاوانه و تلخ که بسیار آرام و با حوصله در ۵۹ اپیزود کوتاه روایت می شود. داستان افسر پلیس جوان و خشنی که با اخلاق تند و ناسازگاری ها و بهانه گیری هایش، زندگی را برای زن جوان و دختر کوچکش، به جهنم تبدیل می کند. در تمام طول فیلم زن را می بینیم که کتک می خورد و تمام بدنش کبود می شود اما اعتراض نمی کند چون شوهرش را دوست دارد و می خواهد به هر قیمتی، خانواده اش را حفظ کند. مرد از همه چیز زن ایراد می گیرد، از غذا خوردنش، از خوابیدنش، سیگار کشیدن اش و دوش گرفتن اش. با این حال او به رغم خشونت هایی که به خرج می دهد، وابسته به خانواده است و نمی تواند از آنها دل بکند اما رفتار او قابل پیش بینی نیست. او به دختر کوچکش، در مورد کبودی های بدن مادرش دروغ می گوید و آن را یک نوع بیماری پوستی معرفی می کند. اما فیلمساز تنها بر لحظه های تلخ زندگی این خانواده تاکید نمی کند بلکه با رویکردی واقع گرایانه، لحظه های شاد و خوش زندگی آنها را نیز نشان می دهد. فیلم با این که طولانی و کشدار است اما تعلیق و کشمکش پنهان و هوشمندانه ای دارد که تماشاگر را تا آخر نگه می دارد. سبک روایی فیلمساز و نمایش تکه تکه لحظه های زندگی این خانواده کوچک شهری در کنار صحنه های مربوط به رانندگی و گشت زنی مرد در جاده های روستایی با ماشین پلیس، بسیار منحصر به فرد است.

صورت خندانت را پنهان کن

"صورت خندانت را پنهان کن" ساخته دنیل پاتریک کاربن، فیلمی مستقل از سینمای آمریکا و اولین ساخته این کارگردان است. با فضایی ملانکولیک و دلگیر از زندگی چند کودک در شهری کوچک در حاشیه جنگل. کودکانی که زندگی یکنواخت و کسالت بارشان را با پرسه زدن در جنگل و کشتی گرفتن یا شنا در رودخانه می گذرانند. رابطه آنها با طبیعت، رابطه ای کاملا ارگانیک و یگانه است اما مرگ مشکوک یکی از کودکان، این رابطه را به هم می زند و تام و برادر بزرگ ترش اریک را دچار بحران و کشمکشی با طبیعت پیرامونشان می کند. از این پس، آنها دیگر همان کودکان چشم و گوش بسته قبل نیستند بلکه پرسش های جدی در مورد طبیعت، مرگ و زندگی برایشان پیش می آید. رویکرد سینمایی شاعرانه و فلسفی فیلمساز، بسیار او را تحت تاثیر سینمای ترنس مالیک و آندره تارکوفسکی نشان می دهد.

مطالب مرتبط