عبدی بهروانفر: موسیقی زیرزمینی در ایران، بازی دزد و پلیس است

عبدی بهروانفر از جمله آهنگسازان امروز ایران است که مشخصات یک موسیقی دان مولف را دارد.

او کار خود را در دهه هفتاد هجری با گروه ماد و در مشهد آغاز کرد. در آن سالها گروه ماد متشکل از عبدی بهروانفر، محسن نامجو ، علی باغفر، نوید اربابیان و سامان رجبی بود.

گروه ماد در سال ۱۳۸۱ اولین اجرای خود را در سالن گلستانه به سرپرستی عبدی بهروانفر برگزار کرد ولی خیلی زود مسیر اعضا گروه از همدیگر جدا شد و به طور مشخص محسن نامجو راه خودش را در پیش گرفت و آثار مستقلی تولید کرد.

عبدی بهروانفر در ادامه به یادگیری سازهای محلی از جمله دوتار و قشمه پرداخت و مدتی را هم در ارمنستان سپری کرد. او در سال ۱۳۸۷ اولین آلبوم استودیویی خودش را با عنوان شلمرود تولید کرد و سپس آلبوم کخئو و کلخت را به بازار فرستاد.

به تازگی آلبوم دیگری از عبدی بهروانفر منتشر شده با عنوان "غم". تولید این اثر و همین طور اجرای اخیر او به همراه محسن نامجو در سالن معتبر باربیکن لندن بهانه ای شد برای این گفتگو.

دو سال است که در لندن زندگی می کنی؛ تجربه زندگی در این شهر و کار موسیقی در اینجا را چطور ارزیابی می کنی؟

من در ماه های اول اقامتم در لندن کمی سردرگم بودم و درک درستی از اتفاقات اطرافم نداشتم ولی به مرور به شناخت محیط رسیدم و الان می تونم چیزهایی رو ببینم و یاد بگیرم که در ایران امکان نداشت و اصلا اون چیزها در ایران نیست.

چه چیزهایی در ایران نیست؟

به طور کلی اگر بخوام به چیزی اشاره کنم اینه که در ایران موسیقی تقریبا مرده است. هیچ نوع موسیقی در ایران به طور کامل زنده نیست و جون نداره. مخصوصا موسیقی زیرزمینی. برای ما که از موسیقی زیرزمینی اومدیم هیچ چیز زنده نیست و فعالیت هامون اصلا به حساب نمی آد. بیشتر بازی دزد و پلیسه تا موسیقی. ولی اینجا همه شکل های موسیقی زنده و فعال هستند و می شه باهاشون زندگی کرد.

آلبوم غم چطور در لندن تولید شد؟

آلبوم غم در واقع در تهران تولید شد، دقیقا دو روز قبل از اینکه به لندن بیام. قطعات این آلبوم در استودیوی پاپ که بهترین استودیوی ضبط موسیقی در ایران هست تولید شد. ۶ قطعه با آنسامبل (گروه) کامل اجرا شد و سه قطع هم تکنفره است که خودم خوندم و گیتار و ساز دهنی زدم.

پس چرا اینهمه طول کشید تا به بازار آمد؟

راستش من وقتی که اومدم لندن دو تا آلبوم با خودم آورده بودم یکی همین غم بود و دومی که چهار پنج سال روش کار کرده بودیم مجموع قطعاتی بود که بر اساس تم های خراسانی با استاد علی اکبر بهاری نوازنده سرنا و قشمه و کمانچه تهیه کرده بودیم. من قصد داشتم اون قطعات رو به جاز و راک نزدیک کنم. ولی وقتی اومدم لندن پول کافی برای تکمیل کردن کار نداشتم و مدتی طول کشید تا فهمیدم نهایی کردن اون کار دردسر زیادی داره و زمان بره چون قطعات ضبط شده به لحاظ شنیداری خیلی ناقص بودند. اینطور شد که تصمیم گرفتم آلبوم غم رو ابتدا نهایی کنم و در یک زمان دیگه برم سراغ اون اثر.

اشعار آلبوم غم از خودت هست یا دیگران؟

دو قطعه سر کوی بلند و غم شعرش محلی هست، باقی اشعار متعلق به دوستان من هست، آقای مدنی پور، آقای دانش نیا، آقای پویان رمزی و مصطفی یاوری خدابیامرز. یک قطعه رو هم خودم نوشتم، شعر رفتم سر کوچه که به سالها پیش بر می گرده.

چقدر مهم هست که آهنگساز و خواننده شعرش را هم خودش سروده باشه؟

به نظر من این آرمانیه که یک موسیقی دان مولف هم باشه ولی اینکار همیشه امکان پذیر نیست. مثلا خود من فقط زمانی می تونم شعر بگم که اتفاقی رو تجربه کرده باشم وگرنه قلابی می شه. از طرفی نمی تونم خودم رو همیشه در معرض حوادث مختلف قرار بدم که شعر ازش دربیاد به همین دلیل از اشعار دیگران هم استفاده می کنم. شعر زورکی به درد نمی خوره و بهتره که گاهی وقت ها به دیگران اعتماد کرد و از شعر اونها بهره برداری کرد.

سازبندی ها در این اثر به چه شکل انجام شده؟

در شش قطعه ای که آنسامبل زده، درامز هست، گیتار آکوستیک و بیس به اضافه ساز دهنی. هر سه نفر یعنی من و علی و نوید هم می خونیم. در سه قطعه تکی یا سولو هم که فقط من هستم و گیتار و ساز دهنی

اجرای زنده ای که همین تازگی در سالن باربیکن داشتی و البته با محسن نامجو بود، چه طور انجام شد؟

من و محسن در ایران مشکلات زیادی برای اجرا داشتیم و بزرگترین دغدغه ما همیشه اجرای زنده بود. از وقتی که اومدم لندن هم در دو سه اجرای کوچکی که خودم داشتم و هم در این همکاری با محسن، به نوعی خاطراتمون رو مرور کردیم. ما در ایران هیچ وقت از کاری که می کردیم راضی نمی شدیم. اصلا همین چند قطعه ای رو که با محسن اینجا زدم در ایران فقط یکبار با هم روی صحنه زده بودیم. همیشه یکی بود که بیاد و برنامه هامون رو به هم بزنه. این اجرا در سالن باربیکن واقعا چسبید چون بدون ترس و لرز انجام شد.

آیا باز هم با آقای نامجو کار می کنی؟ منظورم کار جدید هست؟

راستش در طول این سالها مسیر ما با هم کمی فرق کرده. این از ایران شروع شد بعد از اینکه من مدتی در ارمنستان زندگی کردم و با موسیقی های دیگه آشنا تر شدم مسیرم تغییر کرد. این اتفاق برای بقیه بچه های گروه ماد هم افتاد. تجربیات متفاوت ما سلیقه ما رو شکل داده و این سلیقه ها بنا به تجربیاتمون رفته رفته از هم دور شدن. با اینحال فکر می کنم که اگه باز هم کنار هم قرار بگیریم قطعا می تونیم با هم کار کنیم هر چند که به لحاظ شخصی به اندازه قبل با هم هم جهت نباشیم.

فکر می کنی اگر شرایطی وجود داشت که می توانستی در ایران به صورت آزاد کار کنی مخاطب عام رو هم جذب می کردی؟ اصولا جنس موسیقی ات چنین اجازه ای رو می داد؟

این سوال از روز اول مطرح بود؛ یعنی آیا این موسیقی جایی در بین مردم داره؟ بله من فکر می کنم که داره. شاید نه به شکل پاپ ولی شرایط سخت مردم ایران اونها رو مساعد شنیدن این گونه موسیقی کرده. متاسفانه ما حتی نمی تونستیم کارمون رو درست تولید کنیم، چه برسه به اینکه گسترشش بدیم و به گوش همه برسونیم. من فکر می کنم که موسیقی ما با شرایط روحی و روانی خیلی ها در ایران سازگاره.

و شرایط روحی و روانی خودت در لندن چطوره؟

اوایل خوب نبود ولی داره بهتر می شه. این روزها با نوازنده های مختلفی از همه جای دنیا کار می کنم. یعنی می رم کنارشون می شنم و میزنم و با هم جور می شیم. من در لندن می تونم به هر نوع موسیقی که دوست دارم دست پیدا کنم. اینجا از لحظه ای که از خونه بیرون می آم تا زمانی که بر می گردم موسیقی می شنوم- در خیابان در مترو در سالن های موسیقی و کلاب ها. اینجا موسیقی بالاتر از ملیت و جغرافیا جریان داره و ابتدا انسانه که اهمیت داره و بعد چیزهای دیگه. اینجا محیط خودش جای تو رو مشخص می کنه و کسی هم نمی تونه جابه جات کنه.

مطالب مرتبط