مجید درخشانی: به چه چیز موسیقی مجوز می‌دهند؟

پخش این فایل در دستگاه شما پشتیبانی نمی شود.

مجید درخشانی به همراه گروه "ماه" به تازگی در سالن ملکه الیزابت شهر لندن اجرا داشت. مهدیه محمد خانی به عنوان خواننده در این اجرا گروه ماه را همراهی می کرد. تلویزیون بی بی سی فارسی این اجرا را به طور کامل پوشش داده است. این متن کامل گفتگویی است که با مجید درخشانی بعد از کنسرت انجام شد و بخش هایی از آن در برنامه تلویزیونی بلور بنفش پخش شد.

آقای درخشانی شما کار موسیقی رو با نوازندگی تار شروع کردید. از چه زمانی به آهنگسازی علاقه مند شدید؟

سازم تار بود ولی آهنگسازی رو از همون اول شروع کردم.

کدام یک ارجحیت داشت؟

من از سن خیلی کم طبق غریزه طبیعی خودم آهنگسازی می کردم. ولی بعد در دانشکده درس آهنگسازی در فرم های ایرانی را هم فرا گرفتم.

چه سالی بود؟

از سال ۱۳۵۵ به بعد. در واقع چند تا کار ساختم که استاد ها تشویقم کردند و کمی بعد در دوره چاووش گروه های شیدا و عارف را تشکیل دادیم و کار آهنگسازی را جدی تر گرفتم. یکی از کسانی که من را در آن دوره تشویق کرد استاد علیزاده بود. آقای حسن کامکار پدر کامکارها هم وقت گذاشت و اولین کاری را که نوشته بودم شنید و مورد پسندش واقع شد. بعد از اینکه جدی تر به آهنگسازی پرداختم متوجه شدم که نوازندگی تار به اندازه آهنگسازی راضی ام نمی کند. در همان سال ها با آقای علیزاده روی اشعار م. آزاد برای کودکان کار کردیم و بعد از آن آلبوم قاصدک را آماده کردم که آثاری بود روی اشعار اخوان ثالث.

بله صدای خود اخوان هم روی کار هست، کار با اخوان چطور بود؟

من یکی دو جلسه اخوان را دیدم، شعرها توسط شرکت ابتکار به طور جدا ضبط شده بود که شنیدم و موسیقی را ساختم. در آن دوره کار موفقی بود و از آن دوره سی سال می گذرد.

شما که اولین تجربیاتتان موفق بود چرا ایران را ترک کردید؟

من دلیل رفتنم بیشتر خانوادگی بود و البته می خواستم در آلمان آهنگسازی هم بخوانم ولی متاسفانه کشور اشتباهی رفتم، چون برای یک موسیقی دان ایرانی با ساز ایرانی اصلا امکان پیشرفت در آلمان وجود ندارد. من آنجا رشته موزیکولوژی را انتخاب کردم ولی رشته مورد علاقه ام نبود. همان ایام استاد محمد تقی مسعودی یک هفته در آلمان مهمان من بود، وقتی بهشان گفتم من این رشته را اجبارا برداشتم، گفت اگر این رشته را دوست نداری اصلا نرو و ادامه نده؛ چون وقتی برای آهنگسازی و کارهای عملی باقی نمی ماند. به توصیه ایشان من آن رشته را رها کردم.

حاصل تجربیات شما از زندگی و کار موسیقی در آلمان چه بود؟

در آلمان من بیشتر فعالیت آموزشی داشتم و یک گروه هم درست کردم به نام گروه نوا که بعد تبدیل شد به مرکز موسیقی نوا که ۱۱ سال در زمینه های آموزشی کار کرد و قطعات زیادی هم نوشته شد که متاسفانه در آلمان یکی دوتاش بیشتر اجرا نشد چون نوازنده هایی که لازم داشتم در آلمان نبودند.

البته در همان ایام یک سفر رفتم ایران و یک مجموعه از آثارم را بردم به نام بیکران و با گروه شیدا اجرا کردیم و چند سال بعد هم آلبوم در خیال را آماده کردیم که به خاطر حضور استاد شجریان و خوانندگی ایشان در آن آلبوم به توفیق عمومی دست پیدا کرد و برای من که یک آهنگساز جوان بودم خیلی موقعیت ویژه ای را به همراه آورد. از آن زمان به بعد من در آلمان هم که بودم بیشتر وقتم صرف آهنگسازی می شد.

و البته همزمان نوازندگی تار را هم ادامه می دادید. درست است؟

اگر این وقتی را که روی آهنگسازی گذاشتم روی نوازندگی تار می گذاشتم قطعا جور دیگری تار می زدم ولی اوقاتی که فراغت پیش بیاید، می نشینم کار می کنم و آماده می شوم و البته گاهی همان حسی را دارم که وقتی یک آهنگ می سازم. آن حسی که آدم یک موجودی را به وجود آورده. در آهنگسازی همیشه این حس را دارم و در نوازندگی بعضی وقتها. البته از طرف دیگه خیلی وقت ها که ساز می زنم اصلا راضی نیستم. من در شیوه نوازندگی تار مدتهای فراوان متاثر از استاد لطفی بودم چون استادم بود و از شیوه قدما پیروی می کردم.

آرزو داشتم مثل استاد شهنازی بزنم ولی سن و سالم به جایی رسید که گفتم این شیوه و آن شیوه را بگذارم کنار و خودم باشم .حالا گاهی خودم هستم و لابد در آن موقع هاست که احساس می کنم کار جدیدی انجام می دهم.

همدوره های شما تجربیات عجیب و غریبی در موسیقی کردند، یعنی تلاش زیادی کردند که موسیقی را باز کنند، جهانی کنند، تلفیق کنند یا کامل ترش بکنند ولی خیلی ها موفق نشدند و بعضا روح موسیقی ایرانی یا موزیکالیته ایرانی را هم از دست دادند. چه چیزی در کار شما می تواند این روح را حفظ کند؟

من ارتباط خیلی تنگاتنگی با آثار گذشتگانم داشتم و دارم یعنی اصلا هیچ وقت نمی توانم از آنها جدا بشوم. در سال هایی که در غربت بودم بهترین همدم های من همین آثار قدما بود که ضبط شده بود و آثار دوره گل ها خیلی تاثیرگذار بود که این تاثیر در آثارم کاملا دیده می شود. من متاثر از کارهای محجوبی و خالقی هستم. استاد بنان راهگشای من بوده. در موسیقی ایرانی اگر بخواهی برای ارکستر بنویسی دو راه بیشتر وجود ندارد: یا باید صد در صد به شیوه غربی و کلاسیک کار کنی که آن هم زیبایی و لطف خودش را دارد، ولی معمولا وقتی صد درصد از آن راه می روی از حس و حال موسیقی ایرانی خیلی دور می شوی؛ یعنی کار اصلا صدای موسیقی ایرانی نمی دهد یا حس ایرانی ندارد. یا ریشه ها را حفظ کنی و چارچوب را به هم نزنی. من آن ریشه را که ردیف هست حفظ کردم. موسیقی خراسان، موسیقی کردستان یا جاهای دیگر همیشه با من هست و به نوعی زبان من محسوب می شود. این موسیقی های فولکلور زبان و فرهنگ ما هست. ولی در عین حال دوست ندارم که گذشتگان را عینا تقلید کنم و عینا و آن مطالب و جمله بندی ها را به کار ببرم، هر چند که همیشه مد نظرم هستند. من جمله بندی هر کار را ده بار تغییر می دهم تا به مقصود برسم. از طرفی هم من واقعا به ارکستر اعتقاد دارم و رنگ آمیزی ارکستر همیشه برایم جذاب بوده و هست ولی اجازه نمی دهم که زیبایی و حجیم بودن ارکستر به ظرافت های مینیاتوری موسیقی ما آسیب بزند.

در گروه خورشید و حالا گروه ماه همیشه این احساس هست که نوازنده ها فرصت کافی برای نشان دادن توانایی هاشان دارند. یعنی قطعات سولو زیادی در کنسرتهاتان شنیده می شود. آیا این یک جور میدان دادن به جوانترهاست یا ماهیت آثارتان با این قطعات تعریف می شود؟

گروه خورشید و ماه سالهاست که دارد کار می کند و ما دیگر همه رمز و راز کار همدیگر را می شناسیم. این قطعات سولو یا دونوازی ها که شما اشاره کردید به اجرا تنوع می دهد. و به لحاظ شنیداری هم هر ساز تکی احساسی متفاوت را بیان می کند که برای شنونده جذاب است. در عین حال بچه ها همه فرصت دارند که اگر مطلبی دارند بیایند کنند. ممکن است که همه در سطح استادی نباشند ولی این کار به جوان تر ها فرصت می دهد که خودشان را بالاتر بکشند. این بچه ها قرار نیست که فقط گروه نواز باشند و هر کدام ویژگی های خاص خودشان را دارند.

Image caption مهدیه محمدخانی و مجید درخشانی در حال اجرای کنسرت در لندن

شما همان طور که اشاره کردید، به موسیقی محلی و فولک ایرانی علاقه دارید و کار هم کردید. به قطعاتی برخوردم که مال استان سمنان (سنگسر) بود. علت علاقه شما به موسیقی این منطقه چی بود؟

من تا سن ۶ یا ۷ سالگی در روستایی در استان سمنان بزرگ شدم، عده ای بودند که نغمه های زیر خاکی سنگسر را جمع آوری می کردند و آنها را به من دادند که برابشان آهنگ تنظیم کنم. من هم خیلی با علاقه ۵-۴ تا از این ها را تنظیم کردم. حتی روی آن کلیپ هم ساخته شد. موقع کار روی آن قطعات حس و حال عجیبی داشتم و یاد دوران کودکی افتادم. فکر می کنم که تجربه خیلی خوبی بود. گاهی نغمه هایی در موسیقی فولکلور ما هست که کاملا منطبق با بعضی از دستگاه ها و گوشه های موسیقی ماست و هر کجا که استفاده بشود رنگ جدیدی به کار می دهد.

و شما سال ۸۴ برگشتید به ایران. فضا را بعد از بیست سال دوری چطور دیدید؟

دور که نبودم ولی داخل گود هم نبودم. از بیرون گود با دوستان هنرمند در ارتباط بودم و معمولا دعوتشان می کردم آلمان و با هم کنسرت می گذاشتیم ولی وقتی برگشتم این شانس را داشتم که از طرف یکی از دانشجویان دانشگاه هنر آن زمان که آقای شریف لطفی مدیر یکی از بهترین مراکز آموزش موسیقی بود برای تدریس دعوت شدم. در آن یک سالی که آنجا بودم با بچه های نوازنده آشنا شدم، با جوان ها و فکر تشکیل یک گروه بزرگ را که همیشه در ذهنم بود عملی کردم. سی تا نوازنده آمدند و کار روی "فصل باران" را شروع کردیم که بعد هم سی دی اش را آقای قربانی خواند. آن بچه ها بدون هیچ آینده و چشم انداز روشنی در تمرینات حضور پیدا کردند و با علاقه و بدون دستمزد و بدون اینکه چشمداشتی داشته باشند کار کردند. آن موقع هرچند که فکر می کردم ۲۰ سال از عمرم را از دست دادم و ۲۰ سال از محیط دور بودم ولی با این کار روحیه گرفتم و به خودم گفتم که آن ۲۰ سال رفت و سپری شد. حالا از اینجا به بعدش را بچسب.

و خب خیلی هم پر کار بودید.

بخشی اش از کارهام منتشر شده و بخشی هم منتشر نشده . حدود ۱۶ آلبوم در ۷-۶ سالی که در ایران بودم ضبط کردم که چون بازار سی دی یا آلبوم در ایران خیلی سیستم خاصی ندارد و زیاد به آثار هنری توجه نمی کند همه آن کارها به شکل درستی در دسترس مردم قرار نگرفت. ولی خب به هرحال این آثار به مرور جای خودشان را پیدا می کنند. فقط باید صبر داشت و انتظار نداشت که همان روز اول انتشار اثر، استقبال شدیدی ازش بشود. یکسری آثار که دیرشنونده های خودشان را پیدا می کنند، دیر هم از بین می روند و می توانند ماندگار بشوند.

همکاریتان با محمدرضا شجریان از کی شروع شد؟

از وقتی که من به عنوان نوازنده در گروه شیدا بودم. در واقع همکاریمان از قبل از انقلاب شروع شد و بعد از انقلاب در آن کنسرت چاوش ۶( ایران ای سرای امید) به عنوان نوازنده همراه ایشان بودم. در آلمان هم با استاد شجریان ضبط های خانگی زیادی انجام دادیم تا اینکه من به ایشان پروژه "در خیال" را پیشنهاد کردم و ایشان قبول کردند که بخوانند. از آن زمان به بعد همکاری مستقیم من به عنوان آهنگساز با ایشان شروع شد. بعد از آن هم یکسری کار تولید کردیم که با ارکستر بزرگ ضبط شده و کلا مجموعه شعرهای نیما است و استاد شجریان چند قطعه را خواندند که منتشر نشده. بعد از آن چند سال گذشت تا من آمدم ایران و همکاری مجدد ما در گروه آوا بود با کار "غوغای عشق بازان" که منتشر شد و بعد به پیشنهاد استاد ما گروه شهناز را تشکیل دادیم. الان با گروه شهناز "رندان مست" و "مرغ خوشخوان" را داریم و ۲ تا اثر دیگر هم ضبط شده که هنوز منتشر نشده.

گروه ماه را از کی تشکیل دادید؟

خب من یک اشاره ای کردم به گروه خورشید که در سال ۸۴ تشکیل دادم. گروه خورشید یک گروه بزرگ بود. تقریبا سی تا نوازنده داشت. این گروه بزرگ سازهای ملی پروژه موفقی بود که باید اتفاق می افتاد ولی بعد برای سفرها و کنسرت های خارج از کشور به مشکل برخوردیم. اسپانسر ها از پس مخارج گروه بر نمی آمدند و مشکلات ویزا و چیزهای دیگر هم بود. در نتیجه ما در سفر ها بخش کوچکی از گروه را که متشکل از بچه های قوی تر بود می بردیم و اسم آن بخش را گذاشتیم گروه ماه. بنابراین ماه یک پاره ای از خورشید است. البته با روند فعلی و مشکلات سفر ممکن است به گروه ستاره هم برسیم.

مهدیه محمدخانی را چطور انتخاب کردید؟

دو سال پیش با مهدیه آشنا شدم و صدای ایشان را شنیدم و کمی بعد کار ضبط آلبوممان شروع شد. خیلی دوست داشتم با خانم مهدیه اجراهای کوچک خونگی از همان ها که در یوتوب می بینید در ایران داشته باشیم و دیدم اینجا بهترین گروه می تواند گروه ماه باشد و این طوری خانم مهدیه خواننده گروه ماه شد. البته اعضای گروه ماه به تناسب برنامه عوض می شوند. با این گروه و مهدیه اجراهای کوچک خصوصی در ایران داشتیم و خیلی موفق بود. ولی خب مجوز گرفتن برای اجرای عمومی سخت است. خوشبختانه بچه های گروه ماه هم همیشه راضی به همکاری بودند و هستند و یک رایطه عاطفی بین همه ما هست که با پیوستن مهدیه به گروه تکمیل تر شده.

شما با محمدرضا شجریان اجرا کردید و با کسانی که چهره های شناخته شده ای هستند. چه چیزی در مهدیه دیدید که خواستین با او اجرا کنید؟

خب ببینید ما با ضبط با مهدیه شروع کردیم، یعنی قرار شد یک آلبومی را منتشر کنیم. اولین باری که آمد توی استودیو، تصنیف "آتش دل" را خواند که قمر خوانده بود. خب من این را با خیلی اجراها شنیده بودم ولی وقتی خواند، احساس کردم این تنها صدایی است که می تواند به آن چیزی که در ذهن من هست نزدیک باشد. از نظر قدرت، از نظر حس و از نظر ظرافت. با اینکه هم سن ایشان کم است، هم سابقه کاری اش، ولی خیلی توانا در استودیو ظاهر شد و یک تصنیف دشوار را در یک کوک بسیار سخت خواند و من در آن لحظه احساس کردم که یک خواننده خوب پیدا کرده ام. ببینید دو تا چیز هست: یکی جنس و حالت صداست که مثل یک ساز خوب است و دیگری شکل استفاده از صداست که بتوانی ارتباط لازم را با مخاطب برقرار کنی. مهدیه در هر دو موفق است.

آیا گروه ماه خواننده دیگری به غیر از مهدیه در ایران دارد؟ به هر حال همان طور که اشاره کردید، خوانندگی برای زن ها در ایران راحت نیست.

گروه ماه با خواننده های متعددی کار کرده و روی صحنه رفته ولی مهدیه اولین خواننده زن گروه ماه هست.

آیا اجرای این جنس از موسیقی و کلا موسیقی ایرانی در سالن های بزرگ به لحاظ شنیداری منطقی است؟

سالن های کوچک برای موسیقی ما مناسب تر است. هر چه کوچکتر باشد ارتباط بهتری با شنونده برقرار می شود. و اصلا موسیقی سنتی ایران برای سالن های بزرگ و باشگاه ها و استادیومها مناسب نیست. یعنی کسانی که دور می نشینند، تقریبا هیچ ارتباطی نمی توانند بگیرند. وقتی جمع کوچک است، بهتر است. حالا اگر کار ارکستر بزرگ باشد، بله ممکن است طلب کند که در جای بزرگ اجرا بشود، ولی قطعا برای بداهه نوازی مناسب نیست. ضمن اینکه خیلی از بهترین آثار موسیقی ایرانی در خانه ها و در بین جمع های کوچک ضبط شده، مثل نوا مرکب خوانی آقای شجریان.

وضعیت کار در ایران چطور است؟ مخصوصا بعد از ماجراهای انتخابات ۸۸ و اجراهای شما با آقای شجریان؟

چه قبل از آن جریان و چه بعدش هیچوقت شرایط کار برای ما مناسب نبوده. یعنی وضعیت موسیقی در ایران هیچوقت مناسب نبوده و نیست. چون هنوز تکلیفش در ایران روشن نیست. یعنی نمی دانند که می خواهند موسیقی باشد یا نباشد. از طرفی سرکوب می کنند و از طرفی می گوبند بیا کار بساز. لازم داریم برای صدا و سیما، برای ارشاد. من اینجا موسیقیدان های دولتی را جدا می کنم. آنها هیچ مشکلی ندارند. نه به لحاظ مجوز نه انتشار نه اجرا. ولی من وقتی می خواهم یک اثر را تولید کنم از همان ابتدا باید خودم را سانسور کنم. اول مشکل شعر هست، یعنی چه شعری مجوز می گیرد و چه شعری نمی گیرد، که آخرش می رسیم به اینکه شعری را انتخاب کنیم که مشکل نداشته باشد.

حالا از شعر که بگذریم که مجوز بگیرد، تازه می رسیم به اول بدبختی؛ یعنی شما کاری را ساختید و ضبط کردید یا می خواهید اجرا کنید. چنان بازی اداری پیچیده ای را در مقابلت قرار می دهند که خیلی ها اصلا منصرف می شوند از ادامه کار. واقعا خیلی ها ناامید می شوند و دیگه کار نمی کنند. حالا آنها کی هستند که می خواهند مجوز بدهند؟ خیلی هاشان حتی یک اثر هنری هم در بازار ندارند، آن وقت می خواهند روی کار حسین علیزاده یا شجریان یا لطفی نظر بدهند. از آن طرف می بینی که موسیقی های مبتذل بازار را کاملا گرفته و همه مجوز دارد. اگه شما نشسته اید آنجا که جلو موسیقی مبتذل را بگیرید، پس این کارها چیست در بازار؟ اصلا به نظر من جلو موسیقی مبتذل را هم نباید گرفت، اصلا مجوز یعنی چی؟ چه لزومی دارد؟ حالا از شعر که بگذریم، به چه چیز موسیقی مجوز می دهند؟ یعنی مثلا استاد شجریان فلان جا را بد خوانده یا استاد لطفی بد تار زده، چه معنی دارد این مجوز؟ یک تشکیلات اداری آنجا درست شده برای مجوز که فقط می زند توی سر موسیقیدان مستقل و جلو کار کردنش را می گیرد.