«اکثریت خاموش»

Image caption به یاد کوه «دماوند» افتادم: «آتشفشانِ خاموش»، که ملک الشّعراء بهار به آن «گنبد گیتی» لقب داده است.

سلام.

این چیزی را که آلان می خواهم خدمتتان عرض کنم، اصلاً از انقلابها و شورشهای این چند دهۀ اخیر در اینجا و آنجای دنیا الهام نگرفته ام. نمی دانم چه طور شده بود که این کلمۀ «خاموش» افتاده بود توی کلّه ام و دنگ دنگ می کوبید به مغزم و صداش داشت دیوانه ام می کرد. البتّه سر درد عصبی شدیدی هم داشتم که با چهار تا قرص پاراسیتامول (Paracetamol) هم آتشش «خاموش» نشده بود.

به یاد «دماوند» افتادم: «آتشفشانِ خاموش». حالا که کلمۀ «خاموش» با من جنگش گرفته بود، من هم از حالت دفاعی در آمدم و شروع کردم به حمله. نشستم جلو کامپیوتر و در کادر جست و جوی گوگل تایپ کردم «خاموش»، ببینم غیر از «آتشفشانِ خاموش»، دیگر چیهای «خاموش» داریم. بله، حقیقت خاموش، شهر خاموش، جهنّم خاموش، اکثریتِ خاموش...

Image caption این سیّد حسن مدرّس، در دورۀ چهارم مجلس شورای ملّی «رهبر اکثریت» بود و در دورۀ پنجم شد «رهبر اقلیت».

«اکثریت خاموش»؟ بله، که انگلیسیش می شود «سایلِنت مجاریتی» (silent majority). می دانم یعنی چی. اقّلاً در شصت سال از این هفتاد و نه سال عمر می دانسته ام «اکثریت خاموش» یعنی چی، امّا حالا یکدفعه احساس کردم که این اصطلاح هم باید مثل اصطلاح «مردم سالاری»، «آزدی بیان»، «مطبوعات: رُکن پنجمِ دموکراسی» و امثال اینها «ترجمه ای» و «وارداتی» باشد. بو و طعم بومی ندارد. شما الآن از اعضای چهار نسل زندۀ یک خانوادۀ ایرانی بپرسید: «اوّلین چیزی که با شنیدنِ دو کلمۀ اکثریت و اقلّیت توی ذهنتان می آید، چیست؟»

اگر پدرم، خدا بیامرز، الآن زنده می بود، می گفت: «به یاد سیّد حسن مدرّس می افتم که مخالف رضاخان بود، وبه زندان افتاد، و سه ماه بعد که آزاد شد، شد نمایندۀ دورۀ چهارم مجلس شورای ملّی و «اکثریتِ»ِ نماینده ها به «رهبری» انتخابش کردند، امّا در مجلس پنجم که «رضا خان» حالا شده بود «رضا شاه»، بازهم به نمایندگی انتخاب شد، «اکثریت» از پشتش رفت و شد رهبر «اقلّیت». و بعد از چند لحظه سکوت، در حالی که سرش را می جنباند، می گفت: «سیاست پدر و مادر ندارد!»

Image caption در همان دورۀ چهارم مجلس شورای ملّی «رضا خان» هنوز «سردار سپه» بود، در دورۀ پنجم شد «رضا شاه پهلوی».

حالا اگر آمریکایی می بودید و از پدر یا پدر بزرگتان می پرسیدید: «اکثریت خاموش یعنی چی؟» او فوراً به یاد ریچارد نیکسون (Richard Nixon) می افتاد که چهل و پنج سال پیش رئیس جمهور شد، و یک سال بعد که «اقلیت ناراضی و صدادارِ» مردم آمریکا علیه جنگ ویتنام توی خیابانها تظاهرات کردند، رفت پشت تریبون و در سخنرانیش گفت: «من امشب از شما هموطنان بزرگواری که اکثریتِ خاموش آمریکا را تشکیل می دهید، می خواهم که از من حمایت کنید!» یعنی نیکسون خاطرش جمع بود که «اکثریتِ راضی و خاموشِ» آمریکا با سکوتشان از او در جنگ علیه ویتنام حمایت خواهند کرد.

حالا اگر از من بپرسید، به یاد خدا بیامرز، مادرم می افتم که وقتی دبیرستان می رفتیم و هر چند وقت یکبار حزبهای مختلف توی خیابانها تظاهرات داشتند، و در خیلی از این تظاهرات، عدّه ای اشخاص خودسر با چماق و پنجه بوکس و کارد به تظاهراتیها حمله می کردند، هر وقت می خواستیم از خانه برویم بیرون، می گفت: «مادر جان، حواسّت جمع باشد! به ما چه کار که کی چی می کند، کی چی می گوید و کی چی می خواهد! هر که خر است، ما پالانیم، هر که در است، ما دالانیم!»

با همۀ این حرفها، امان از وقتی که «اکثریت خاموش» را با افسانه و افسون به «صدا» در بیاورند. بیا بنشین و تماشا کن!

مطالب مرتبط