گفتگو با دنیس تانوویچ، فیلمساز بوسنیایی

Image caption دنیس تانوویچ، کارگردان و فیلمنامه نویس، متولد فوریه ۱۹۶۹

دنیس تانوویچ از معروف ترین فیلمسازان بوسنیایی است که با فیلم تکان دهنده اش درباره جنگ، "سرزمین هیچ کس" جایزه اسکار بهترین فیلم خارجی زبان سال ۲۰۰۱ را برد.

تازه ترین فیلم او با نام "بخشی از زندگی یک اوراقچی" که در جشنواره لندن به نمایش در آمد، با حال و هوایی مستند داستان خانواده فقیری را روایت می کند که در آن مرد به کار جمع کردن آهن پاره مشغول است و زمانی که همسر باردارش خونریزی می کند و نیاز به عمل فوری دارد، به دلیل نداشتن پول و بیمه، دچار مشکل جدی می شوند.

این داستان واقعی توجه تانوویچ را به خود جلب کرد و او با پیدا کردن این خانواده، از آنها خواست که همه وقایع را بازسازی کنند.

حاصل فیلمی است که در جشنواره برلین جایزه بزرگ و جایزه بهترین بازیگر مرد را به دست آورد و تانوویچ را هم روانه لندن کرد تا در نمایش فیلمش حضور داشته باشد.

او می گوید که ایران را می شناسد اما هیچ وقت آنجا نبوده است. تنها خاطره اش درباره ایران، برنده شدن فیلم "سرزمین هیچ کس" در جشنواره فجر و گرفتن جایزه اش از پست است، اما دوست ایرانی او بعدتر با خواندن نوشته فارسی آن، به او می گوید که جایزه جک نیکلسون را اشتباهی برای او فرستاده اند!

گفت و گوی اختصاصی با دنیس تانوویچ را در زیر می خوانید.

می دانیم که سال ها فیلم مستند ساخته اید از جنگ در بوسنی، اما پس از آن غالب فیلم هایتان، فیلم های داستانگویی هستند که با گروهی حرفه ای ساخته شده اند. چرا در بخشی از زندگی یک اوراقچی بازگشتید به حال و هوای مستند و یک تولید کم خرج با دوربین کوچک؟

فکر می کنم این داستان است که فرم آن را تعیین می کند. برای این فیلم آخرم به این شکل بود که این آدم ها را ملاقات کردم و می خواستم کاری درباره آنها بکنم. فکر کردم اگر بخواهم این داستان را به شکل معمول بسازم حداقل یک سال باید مقدمات آن شکل بگیرد، برای همین تصمیم گرفتم که تجربه تازه ای داشته باشم. هیچ وقت فیلمی به این شکل ندیده ام. نمی گویم که این کار نشده، فقط می گویم که من ندیده ام. طبیعتاً این شیوه کار خیلی متفاوت بود و خیلی ساده تر. بدون بودجه و بدون گروه. این طور فیلمبرداری کردن یک آزادی ای به تو می دهد که من هیچ وقت پیشتر از این نداشتم و این تجربه خوبی بود. البته من برای سال ها مستند فیلمبرداری کرده ام، در نتیجه می دانستم که چطور با این نوع فیلمسازی کنار بیایم. فیلمرداری هشت نه روز طول کشید و تقریباً بدون هیچ پولی. اول فکر می کردم که دارم فیلمی می سازم شاید برای تلویزیون بوسنی. فکر نمی کردم که اینقدر موفق شود.

در "جهنم" و "سرزمین هیچ کس" با میزانسن های حساب شده و به دقت چیده شده ای روبرو هستیم که البته در این فیلم فرصتی برای آن وجود نداشت. چقدر به میزانسن فکر می کردید یا این که اساساً سعی داشتید فقط واقعیت جاری صحنه را ثبت کنید؟

به هر حال شما در هر حالتی به میزانسن فکر می کنید، برای این که می دانید بعداً باید تدوینش کنید. من با این مرد روبرو شدم و داستانش را شنیدم و سعی کردم زاویه ای پیدا کنم که این داستان را روایت کنم. با دو تا دوربین فیلمبرداری کردیم و دیگر هیچ. دوربین دوم دست من بود. کار کردن با نابازیگرانی از این دست ابتدا مشکل است و بعد راه می افتد. دو تا دوربین در بعضی صحنه ها کمک می کرد که واقعیت صحنه را ثبت کنیم. به چشم یک تجربه متفاوت به آن نگاه می کردم.

و ظاهراً فیلمنامه ای هم در کار نبود...

این مرد داستانی را که برایش اتفاق افتاده بود برایم تعریف کرد و من خط قصه را می دانستم و این که چه جاهایی در خط دراماتیک فیلم مهم است. یک جورهایی تعقیبش کردم و چند روزی را با او سر کردم. من در عمرم ندیده بودم که یک اتوموبیل را تکه پاره کنند و قطعات آهنی اش را بفروشند. او برایم تعریف کرد که این کار را با ماشین اش کرده. من هم گفتم بیا دوباره همین کار را بکنیم و فیلم بگیریم.

فیلم شما آدم را به یاد فیلم های ایرانی می اندازد. فیلم ایرانی ای دیده اید که از آن الهام گرفته باشید؟

البته... این که الهام گرفته باشم، نمی دانم....فکر می کنم از هر چیزی که تماشا کنی الهام می گیری... می توانی بگویی از نئورئالیسم ایتالیا هم الهام گرفته، یا از سینمای این سال های رومانی. فکر نمی کنم فرم جدیدی باشد، فقط من تصمیم گرفتم برای این داستان از این سبک استفاده کنم.

چرا از خود شخصیت های واقعی درخواست کردید که نقش خودشان را بازی کنند؟ نوعی تلاش برای نزدیکی بیشتر به واقعیت؟

راه دیگری نداشتم، وگرنه باید دو سال صبر می کردم که پول برای فیلم پیدا کنم و بازیگر انتخاب کنم...بعد از دو سه روز به خودشان پیشنهاد دادم که بازی کنند. آنها هرگز چنین کاری نکرده بودند، من هم نکرده بودم، و گفتیم خب تجربه کنیم ببینیم چه می شود...

و حالا از نتیجه راضی هستید؟

بله، دو تا جایزه در جشنواره برلین بردیم و فیلم در جهان دارد می چرخد و نمایش داده می شود. بعد هم که به جشنواره لندن آمدیم.. بگذار بگویم که هیچ انتظاری از فیلم نداشتم و حالا خیلی بیش از انتظارم است.

رابطه ای بین این فیلم و فیلم های دیگرتان می بینید؟

فکر می کنم هر فیلمی که می سازی چیزی یاد می گیری. یادگیری در فیلمسازی هیچ وقت تمام نمی شود و همیشه ادامه دارد. به این دلیل فکر می کنم که همه فیلم هایم به هم ربط دارند چون از آنها یاد گرفته ام... البته من از نوع فیلمسازانی نیستم که همیشه یک کار را انجام می دهند.

باز هم چنین سبکی را تجربه خواهید کرد؟

نمی دانم بستگی دارد به داستان فیلم ام. برای من همه چیز به داستان بستگی دارد.

این یک داستان شوک دهنده است که شما در یک روزنامه خواندید و به سراغ این شخصیت ها رفتید. این نوع حوادث در کشور شما زیاد اتفاق می افتد؟

بوسنی کشور فقیری است و اتفاقاتی از این دست در آن می افتد. این فقط یکی از این داستان هست که توجه من را جلب کرد چون خودم پدر هستم.

خودتان جنگ را از نزدیک تجربه کرده اید... فکر می کنید این شرایط حاصل همان جنگ است؟

فقر برای یک کشور پس از جنگ می آید اما کشورهایی هم هستند که جنگ نداشته اند و فقیرند، نظیر رومانی.

روزهای فیلمبرداری از جنگ چقدر روی شما تاثیر گذاشت؟

آرزو داشتم که هیچ وقت نمی دیدم... وقتی که این چیزها را می بینی تو دیگر آن آدم قبلی نیستی...آنجا بودن و دیدن این خشونت تو را عادت می دهد به آن. به مدت دو سال این خشونت را فیلمبرداری کردم.

تصاویر قدرتمند سرزمین هیچ کس از جنگ را حاصل این تجربه دو ساله تان می دانید؟

بله، طبیعتا. این اولین کاری بود که بعد از جنگ انجام دادم.

به عنوان سوال آخر؛ شما درس سینما خوانده اید، در بوسنی و بلژیک. فکر می کنید این تحصیلات چقدر به شما کمک کرد؟

الان فکر می کنم که تحصیل هر چیزی به این بستگی دارد که استادان شما چه کسانی هستند. به صورت تکنیکی هر کسی می تواند به شما درس بدهد که چطور فیلم بسازید. در سه روز می شود مقدمات آن را یاد گرفت، اما موضوع این نیست. دیدن و تحلیل و درک است که مهم است. دنیا با ما آغاز نمی شود، فیلمسازان خیلی زیادی پیش از ما کار کرده اند. می توان همین طور نقاشی کرد، اما مطالعه نقاشی های پیش از این خیلی چیزها به ما یاد می دهد. مطالعه تاریخ نقاشی لزوماً شما را نقاش بهتری نمی کند، اما داشتن دانش همیشه کمک می کند و می تواند نوع نگاه شما را تغییر دهد. برای فیلمسازی باید تاریخ سینما را مطالعه کرد. برای من دانشگاه وقتی است که تو چهار سال فرصت داری که این کار را بکنی.