چرا کتاب‌های فرانسوی در خارج فروش ندارند

نویسندگان قدیمی فرانسوی همواره در کشورهای انگلیسی زبان در فهرست خالقان بهترین آثار داستانی قرار می گیرند، کسانی چون ولتر، پروست، دوما و یا ویکتور هوگو. ولی نویسندگان فرانسوی نیمه دوم قرن بیستم چنین موقعیت و محبوبیتی ندارند. حتی می توان گفت که در مواردی علاقمندان به ادبیات در کشورهای انگلیسی زبان نام هیچ نویسنده معاصر فرانسوی را به یاد نمی آورند.

دورانی بود که فرانسه فرهنگ ادبی بسیار غنی و نویسندگان با نفوذی داشت. امروزه نیز بسیاری از فرانسویان هنوز چنین ذهنیت و تصوری دارند. ولی اگر هنوز هم چنین است چرا آثار ادبی فرانسه در کشورهای انگلیسی زبان فروش ندارند؟

این ایراد انگلیسی زبان‌ها و یا تقصیر فرانسوی هاست؟ و چرا خود فرانسوی ها به نسبت گذشته به کتابهای ترجمه شده از زبان انگلیسی و یا سایر زبان‌ها روی آورده اند؟

فرانسوی ها به میراث و سنت ادبی خود افتخار می کنند. فرانسه، شاید بیش از هر کشور دیگری در جهان،حدود دو هزار جایزه ادبی و کتاب دارد. و اگر کسی بگوید که نویسندگان معاصر و امروزی فرانسه به شدت نخبه گرا، منزوی و یا زیاد از حد روشنفکر مآب هستند خشم فرانسوی ها را برمی انگیزد. ولی این واقعیت دارد. به استثنای میشل ولبک، داستان نویسان فرانسوی در بازار ادبیات انگلوساکسون موفقیت چندانی نداشته اند.

حتی ژان ماری له کلزیو، برنده جایزه نوبل ادبیات سال ۲۰۰۸، در جهان انگیسی زبان تقریبا ناشناخته است. تا جاییکه به علایق و عادت کتابخوانی فرانسوی‌ها برمی گردد کافی است به کتاب‌هایی که مردم در مسیرهای مترو می خوانند نگاهی بیاندازیم. بررسی محدود و غیرعلمی من از کتابهایی که مسافران در خط شما یک مترو پاریس مطالعه می کردند نشان می دهد که از هر پنج مورد چهار نفر کتابهای نویسندگان آمریکایی و یا بریتانیایی را می خوانند.

داستان نویسان فرانسوی به خوبی این مشکل را شناخته اند.

یکی از این نویسندگان به نام کریستوفر اونو دیت بیو می گوید: "من واقعا عذاب می کشم، چون موسسات نشر انگلیسی زبان واقعا ادبیات فرانسوی را نادیده می گیرند." وی به خاطر کتاب جدید خود به نام "شیرجه" یکی از مهم ترین جوایز ادبی فرانسه را دریافت کرده است ولی تاکنون هیچیک از پنج کتاب داستان وی به بازارهای بریتانیا و یا آمریکا راه نیافته است.

او می گوید: "مشکل ما نویسندگان فرانسوی وجهه ای است که در خارج از کشور داریم. در آمریکا همه فکر می کنند که ما زیاد از حد اهل فرضیه و تئوری بافی هستیم، فکر می کنند که زیاد از حد روشنفکر مآب هستیم و نمی توانیم داستان خوب بنویسیم. ولی این واقعیت ندارد، ما داستان نویس های خوبی هستیم."

این وضعیت حکایت همه داستان نویس های فرانسوی است که من با آنها گفتگو کردم. فیلیپ لابرو، ماری داریسک و نلی آلار، همه در خود فرانسه نویسندگان موفقی هستند ولی هیچیک از آنها تاکنون در بازار کتاب و نشر بریتانیا و آمریکا هیچ موفقیتی نداشتند.

حتی مارک لوی که داستانهای رمانتیک او بیش از ۴۰ میلیون نسخه در سراسر جهان فروش داشته و داستان اول وی با عنوان "اگر من واقعا حقیقتی بودم" الهام بخش یک فیلم محصول هالیوود به نام "درست مثل بهشت" است، معتقد است که نگاه و طرز برخورد موسسات نشر در بریتانیا و آمریکا نسبت به آثار نویسندگان فرانسوی آزار دهنده است.

مارک لوی می گوید: "نگاه ساده لوحانه ناشران بریتانیایی این است که یک کتاب فرانسوی هیچگاه در بازار بریتانیا موفقیت نخواهد داشت. من معمولا به شوخی می گویم که اگر یک نویسنده فرانسوی می خواهد در دنیای انگلیسی زبان موفقیت کسب کند باید خود را اسپانیایی جا بزند. موفقیت یک نویسنده فرانسوی در خود این کشور همیشه برای ورود وی به بازار نشر بریتانیا یک عامل منفی است."

"در آمریکا نیز نگاه حاکم این است که خودشان به حد کافی نویسنده دارند و تمام موضوعات و ژانرهای مختلف ادبیات داستانی را پوشش می دهند. بنابراین چرا اصلا لازم است که از نویسندگان کشورهای دیگر اثری را ترجمه و چاپ کنیم."

بی تردید هزینه ها و مشکلات ترجمه یک اثر ادبی بخشی از این معضل است. و حقیقت دیگر این است که بازار کتاب و ادبیات در جهان انگلیسی زبان در سالهای اخیر دوران رونق را طی می کند و به همین خاطر تقاضا برای آثار ادبی به زبانهای دیگر بسیار محدود و نازل است.

Image caption فرانسوی ها از انگلیسی ها بیشتر کتاب های ترجمه شده می خوانند

برخی از نویسندگان فرانسوی از آنچه آن را "خودستایی" بیش از حد انگلوساکسون ها توصیف می کنند شکایت دارند. ماری داریسک می گوید: "در فرانسه حدود ۴۰ درصد از آثار ادبی که چاپ می شوند ترجمه کتابهای خارجی هستند. ولی در بریتانیا فکر می کنم که این رقم حدود ۳ درصد است. این نشان می دهد که ما فرانسوی ها در مورد مردمان و فرهنگ های دیگر بسیار کنجکاو هستیم. و به نظرم بریتانیایی ها و آمریکایی ها هم باید همین کنجکاوی را داشته باشند و دنیای خود را به روی فرهنگ های دیگر بگشایند."

ولی شاید یکی از دلایل فروش بسیار کم کتابهای فرانسوی در دنیای انگلیسی زبان این است که آثار ادبی فرانسوی جذابیت کمی دارند.

دیوید ری مدیر یک کتابفروشی در شهر پاریس به نکته جالبی اشاره می کند. وی سالها در لندن زندگی کرده است و در مورد بازار ادبیات در فرانسه و بریتانیا به نسبت سایر دست اندرکاران فرانسوی اطلاعات بیشتری دارد.

او می گوید: "کتابهای داستان فرانسوی با آثاری که در بریتانیا خلق می شوند خیلی متفاوت اند. آثار فرانسوی خیلی نخبه گرا، روشنفکرانه و فوق العاده نفیس هستند. در خیلی از موارد حتی فضای کتابفروشی ها برای مردم و خوانندگان عادی آزاردهنده است. طوری که مردم از فرهنگ کتاب و نویسندگی فرانسوی به نوعی هراس دارند."

در فرانسه یک شبکه بزرگ از کتابفروشی های کوچک هنوز حفظ شده است که تا حد زیادی نتیجه یک سیستم محافظت از این نوع مراکز فرهنگی است. فروش کتاب به بهای ارزانتر و یا حراج ممنوع و معنای آن این است که کتابفروشی ها در زمینه عرضه کتاب یک نوع انحصار کامل دارند.

اوایل سال جاری قانونی به تصویب رسید که طبق آن فروش ارزانتر کتاب توسط عرضه کنندگان اینترنتی ممنوع شد. به همین خاطر موسساتی نظیر آمازون شکایت دارند که یک چنین قوانینی علیه آنها تبعیض اعمال می کند.

میزان فروش کتابهای الکترونیکی در فرانسه به نسبت آمریکا و یا بریتانیا بسیار ناچیز است. ولی آنچه دیوید ری در مورد کتابفروشی های فرانسوی می گوید حقیقت دارد. بسیاری از آنها محیط های پر قید و بند و بسیار خشکی هستند. تعداد زیادی از آنها به شکل واضحی گرایش های سیاسی دارند که باز عامل دیگری در کاستن از علاقه و نزدیک شدن مردم عادی به کتاب و نشر است.

حتی شکل کتاب ها طوری طراحی نمی شود که مشتری و یا مردم عادی را جذب کند. کتابهای داستان جدید هنوز هم با همان جلدهای کرم رنگ و با عکس استاندارد نویسنده چاپ می شوند. به نظر نمی رسد که طراحی کتاب ها و به خصوص جلد آنها برای بازار نشر و ناشران فرانسوی موضوع مهمی باشد.

در مقایسه با بریتانیا می توان گفت که چاپ کتاب در برخی از ژانرها مثل تاریخ برای عموم، زندگینامه، طنز، مسایل مربوط به ورزش و ورزشکاران و داستانهای علمی ساده و عامه پسند بسیار ناچیز است و یا اصلا وجود ندارد.

دیوید ری می افزاید: "کتابهای غیرداستانی که در فرانسه چاپ می شوند اساسا علمی و دانشگاهی هستند. هنوز در فرانسه فرهنگ ساده کردن و یا عمومی کردن موضوعات پژوهشی و دشوار در قالب کتابهای عامه پسند به وجود نیامده است."

Image caption طراحی کتاب های فرانسوی خیلی جداب به نظر نمی رسند

به گفته داگلاس کندی، نویسنده آمریکایی داستان‌های حماسی عاشقانه که بخشی از اوقات خود را در پاریس می گذراند و در فرانسه محبوبیت فراوانی دارد، داستان نویسی فرانسه هیچگاه نتوانسته ادبیات تجربی سالهای پس از جنگ جهانی دوم را پشت سرگذاشته و به دوران جدید راه پیدا کند.

داگلاس کندی می افزاید: "دلیل اینکه کتابهای من در فرانسه محبوب هستند این است که من نکات یا بررسی های پیچیده و جدی در مورد نحوه زندگی مردم و جوامع را با قالب های نوشتاری بسیار ساده ترکیب می کنم و اینجا در فرانسه برای یک چنین شیوه ای از ادبیات داستانی تقاضای فراوانی وجود دارد. این واقعا جای مکث دارد چون این خود فرانسوی ها بودند که در قرن نوزدهم ادبیات داستانی جامعه گرا ( اجتماعی) را خلق کردند. ولی بعد از جنگ جهانی دوم این سنت از بین رفت. به جای آن فرانسوی ها رمان "موج نو" را خلق کردند که به آن داستان نویسی ایده گرا نیز می گویند و خواندن آن بسیار دشوار است."

وی می افزاید: "در بریتانیا و یا آمریکا نوشتن در مورد اوضاع و احوال فعلی کشور و مشکلات آن امری بسیار عادی است ولی در فرانسه هیچ نویسنده ای این کار را نمی کند."

مطالب مرتبط