پل کلی؛ انتزاع در ابعاد مینیاتوری

کمی کاندینسکی، کمی پیکاسو به اضافه خوان میرو و روتکو، ترکیب غریبی است که پل کلی، نقاش برجسته آلمانی-سوئیسی، را به همه آنها شبیه می سازد؛ نقاشی که غالب آثارش را پیش یا همزمان با پیکاسو و کاندینسکی خلق کرده و بر روتکو و میرو تاثیر زیادی برجا گذاشته، اما به انداره هیچ کدام از آنها شهرت ندارد.

اما این از ارزش و اعتبار نقاش برجسته ای که کار مدرن و متمایزش را همزمان با جنگ جهانی اول آغاز کرد و در دوره های مختلف کاری اش به خلق آثاری متفاوت پرداخت، کم نمی کند.

نمایشگاه تازه تیت مدرن در لندن تصویر جامعی از آثار این نقاش بزرگ قرن بیستم ارائه می کند.

فرصت استثنایی

نمایشگاه تیت با ارائه ۱۳۰ اثر از کلی که به ترتیب سال خلق در کنارهم چیده شده اند و تصویری بر مبنای اولویت تاریخی از آثار این نقاش ارائه می کنند، بزرگ ترین نمایشگاهی است که طی یک دهه گذشته از آثار کلی در اروپا ترتیب داده شده است.

نمایشگاه از آثار اولیه او در سال های ۱۹۱۲ و ۱۹۱۳ در مونیخ می آغازد و با آثاری که سبک و سیاق خاص شکل گرفته خود او را در قالب گروه اکسپرسیونیستی "سواران آبی" ( که توسط واسیلی کاندینسکی و فرانتس مارک پایه گذاشته شده بود) به نمایش می گذارند، ادامه می یابد و با آثارش در دوره تدریس در مدرسه معروف باهاوس پی گرفته می شود تا به مرگ زودرسش در سال ۱۹۴۰ خاتمه می یابد.

مدرسه باهاوس

پل کلی یکی از تاثیر گذارترین چهره های مدرسه باهاوس بود که حدود یک دهه در آن تدریس کرد.

مدرسه هنری باهاوس (Bauhaus) را مهمترین و تاثیرگذارترین دانشکده در زمینه معماری، هنر و طراحی در قرن بیستم دانسته اند؛ مدرسه ای که در سال ۱۹۱۹ در وایمار در شرق آلمان شکل گرفت، در سال ۱۹۲۵ به دسائو منتقل شد و پنج سال بعد به برلین، و بالاخره در سال ۱۹۳۳ زیر فشار نازی ها تعطیل شد.

مدرسه باوهاوس را تصویری از مدرنیسم آلمان قلمداد می کنند؛ مدرسه ای که با هنر آوانگارد و خلق هنرهای دستی متفاوت به محملی برای تولید آثار رادیکال و ترکیب هنر و تکنولوژی بدل شد. در واقع مدرسه باوهاوس نتیجه منطقی تاثیر جنگ اول جهانی بود: تلاش برای تغییر جامعه و یافتن راهی نو برای زیستن.

جنگ و نازیسم

از این روست که می توان تقش و تاثیر کلی را در راستا و در کنار مدرسه باهاوس تحلیل کرد.

همان طور که باهاوس زاده منطقی جنگ جهانی اول و نوعی اعتراض به مناسبات جهان بود، تصویری که کلی خلق می کند هم هر چند در وهله اول ممکن است که چندان مرتبط با جنگ به نظر نرسد، اما زاده منطقی همان جنگ است؛ همان طور که تاثیر ظهور نازیسم و هیتلر را می توان در آثار دهه سی کلی ردیابی کرد.

تصاویر مینیاتوری

در زمانی که غالب نقاشان مدرن قرن بیستم، به تابلوهای بزرگ علاقه نشان می دادند، کلی در یک حرکت رادیکال غالب نقاشی هایش را در ابعاد بسیار کوچک نظیر بیست در پانزده سانتی متر خلق می کند.

این نوع مینی مالیسم که در هنر اوایل قرن به شدت کمیاب است، چالش عظیمی را برای نقاش رقم می زند: خلق جهانی با ابعاد و دامنه های بزرگ و فراگیر در ابعادی بسیار کوچک که دست و بال نقاش را می بندد.

اما در مورد کلی، دقت در جزئیات در خلق نقاشی انتزاعی را در حد خلق یک مینیاتور بالا می برد و در واقع یک تناقض درونی جذاب را در نقاشی انتزاعی رقم می زند: نقاشی ای که قرار است آزاد باشد و رها، این بار تا جای ممکن خلاصه می شود و محدود. نتیجه گاه شگفت انگیز است.

گوناگونی آثار

نکته ای که می تواند مخاطب آثار کلی را متعجب کند، میزان تفاوت آثار اوست. در طول دوره کاری او می توان آثار بسیار متفاوتی را دید که برخی شان هیچ ارتباطی با دیگری ندارند و در واقع به سختی می توان حدس زد که این اثر از آن همان هنرمند است.

این اتفاق در آثار کلی حتی در یک سال واحد هم دیده می شود، به این معنی که می توان دو اثر بسیار متفاوت با حال و هوا و تکنیکی جداگانه از کلی را دید که هر دو مثلاً در سال ۱۹۳۰ خلق شده اند!

شاید به همین دلیل است که همه نوع نقاشی را در آثار کلی می توان دید؛ هم می توان او را نقاش سوررئالیست خطاب کرد و هم اکسپرسیونیست و در عین حال هیچ کدام از آنها.

شاید همین نکته - فقدان یک امضای خاص- است که به رغم ارزش های بلامنازع آثار کلی و پیشگامی اش در هنر مدرن قرن بیستم، او را یک قدم عقب تر از دوست نقاش روسش، واسیلی کاندینسکی، قرار می دهد.