'بم، شهر بی دفاع' در آپارات

پخش این فایل در دستگاه شما پشتیبانی نمی شود.

این هفته به مناسبت دهمین سالگرد زلزله بم در ایران فیلم 'بم، شهر بی دفاع' ساخته میترا منصوری به نمایش در خواهد آمد.

درباره فیلم

Image caption نمایی از فیلم بم، شهر بی دفاع

'بم، شهر بی دفاع'، با مروری بر آن چه که در جریان این زلزله ویران گر در سال ۱۳۸۲ اتفاق افتاده، می کوشد با استفاده از دیدگاه کسانی که در آن زمان، در اقدامات بعد از زلزله و مدیریت آن نقش داشتند، چگونگی مدیریت این حادثه و عواقب پس از آن را در قالبی مستند و بدون هیچ قضاوتی به تصویر بکشد.

ویژگی فیلم

'بم شهر بی دفاع'، در نوع خود فیلم منحصر به فردی است که از دل تحقیق و پژوهش درآمده و سرانجام یک تدوین خوب و حساب شده آن را جمع و جور کرده است. از این نوع فیلم های مستند در سال های اخیر در ایران کم ساخته شده است.

فیلم به شکلی غیر محسوس، برای مخاطب در چند بخش مشکلات و مسایل اداره بحران پس از زلزله را بررسی می کند و افرادی که به شکلی در اقدامات پس از زلزله و ساماندهی این بحران نقش داشتند، خود شخصیت های پیش برنده ماجرا در این فیلم هستند و روایت های آنهاست که بیننده را به آن چه در بم گذشت، نزدیک می کند.

فیلم ساز به واکاوی این حوادث می پردازد و جسورانه نکاتی را از زبان همین مدیران مطرح می کند که از تریبون های رسمی تاکنون شنیده نشده است. این فیلم با طبقه بندی کردن مشکلاتی که باعث این همه تلفات انسانی و مالی شده است، بدون دخالت در واقعیت، عواقب زلزله را همچون یک پدیده طبیعی زیر میکروسکوپ تحقیق قرارداده و با نگرشی علمی به تحلیل مدیریت آن می پردازد.

فیلم با وجود آن که درباره یک حادثه تلخ است اما از همان لحظه اول با لحن متفاوت اش ببینده را درگیر خود می کند و ریتم سریع آن اجازه نمی دهد بیننده خسته شود.

به قولی : 'محور حرکت فیلم و جذابیت آن در رویارویی دیدگاه های متفاوت و بررسی موشکافانه، نقطه ضعف ها و نمایش پیوسته لحظات دراماتیک یک واقعه ازهم گسیخته تاریخی، از جنبه های گوناگون آن است.'

گفت وگو با مسولان مربوطه و بررسی وعده ها و خدمات ارایه شده، ترازو و معیاری در اختیار بینندگان قرار می دهد تا خودشان قضاوت کنند که شهر بم پس از گذشت این سالها در چه شرایطی برخوردار است.

فیلم به جز موضوع جسورانه اش و کار تحقیقی خیلی خوبی که در این مورد انجام شده، از تدوین و ریتم خیلی خوبی برخوردار است. فیلمساز سراغ آدم های بسیار مرتبط با موضوع رفته و حرف این شخصیت ها خیلی خوب در کنار هم قرار گرفته اند. این حرف ها معمولا از تریبون های رسمی در طول این سال ها شنیده نشده اند. فیلم از موسیقی متن و فیلمنامه مناسبی هم برخوردار است، اما به لحاظ فیلمبرداری فیلم بیشتر به کارهای تلویزیونی شبیه است و از یکدستی برخوردار نیست.

شناسنامه فیلم

کارگردان : میترا منصوری

تهیه کننده : میترا منصوری

فیلمنامه‌نویس: میترا منصوری

صداگذار: کامبیز صفاری

فیلمبردار: ترنگ عابدینی، محمدرضا خوش نیت

تدوینگر: بهمن کیارستمی

موسیقی: انتخابی

مدیر تولید: شهرام هنرمایه

درباره کارگردان

میترا منصوری عضو انجمن مستندسازان سینمای ایران و فارغ التحصیل رشته سینما با گرایش کارگردانی از دانشکده سینما- تئاتر دانشگاه هنر است. از فیلم های ساخته شده او می توان به فیلمهای 'به انتظار '، 'مسیح آباد'، 'فروش کار'، 'آفتاب'، 'پته'، 'عیش' و 'ما بی چرا زندگانیم' می توان اشاره کرد.

میترا منصوری از سال ۲۰۰۹ است به کشور کانادا مهاجرت کرده و در آنجا زندگی و کار می کند. از کارهای اخیر وی فیلم مستند کوتاه ' آسان نیست که. . .'(It’s not easy to) و فیلم کوتاهی به نام 'من یک کانادایی هستم' (I am Canadian) است که درباره قابلیت های مثبت مهاجران در کانادا است و از شبکه سی بی سی پخش شده است.

نگاه کارگردان

Image caption میترا منصوری، کارگردان

از زمان ساختن این فیلم تا امروز ۱۰ سال می گذرد و من کم و بیش با بعضی از آنهایی که هنگام ساخت فیلم آشنا شدم ارتباط دارم. شعارهای داغ و انتقادهای مدیریت بحران آرام گرفته اند و نابخردی زیر انبوه ندانم کاری های دیگری پنهان گشته است و اما خطر همچنان جایی در دل زمین غوطه می خورد تا دوباره در گوشه ای از این خاک زلزله خیز سر بردارد. امید بر این است که با تکرار این فیلم و نگاه کردن به تجربه بم این خطر جدی را فراموش نکنیم. و مباد روزی که مردم دوباره بهای گزاف بی برنامگی و بی توجهی سیستمی نابخرد را بپردازند.

و کلامی دیگر اینکه اینجا در دیار غربت دلم بسیار تنگ است برای مردمی که در این فیلم با آنها آشنا و هم کلام شدم و دلم تنگ است برای گشتن در حال و هوای مردمم و گوش کردن به آنان و ساختن یکی از ده ها طرحی که در ذهنم مدام شکل می گیرد و بالا و پایین می رود.

و دلم تنگ است برای کار کردن با بهمن کیارستمی تدوینگر باهوش و صبوری که شهربی دفاع بسیار مدیون اوست. و خلاصه اینکه فیلم سازی در دیار غربت مانند پختن غذا بدون ادویه است.

تهدید زمین لرزه در کشور زلزله خیزی چون ایران یک تهدید جدی است. همیشه پس از چند سال خبر یک فاجعه در گوشه ای از میهن ما شنیده می شود که کم و بیش تلفاتی به بار می آورد. هر بحرانی مدیریت خاص خودش را می طلبد منجمله زلزله که باید دیگر برای مسئولین ما ناگهانی و غافل گیرکننده نباشد. که متاسفانه هر بار هست.

متاسفانه مدیریت در ایران از شکل تخصصی خارج شده است و تقریبا به صورت پاداش خویشاوندی درآمده!! که خسارت ناشی از سپردن کار به دست ناکاردان را مردم بی گناه ما می دهند.

هر بار که یکی از شهرهای ما دچار زلزله می شود مسئولین به دست و پا می افتند و هیچکدام از سمینارها، کنفرانس ها، کلاس های آموزشی و... که هرساله بودجه های خوبی به خود اختصاص می دهند به کمک تصمیم گیران مدیریت بحران نمی آیند. ما نه پیش گیری داریم، نه مدیریت بحران حین زلزله و نه ساخت و ساز صحیح بعد از آن. شاید به نظر برسد که این ها نظراتی شخصی و بی پایه است. کافی است به فیلم 'بم،شهر بی دفاع' نگاه کنید تا متوجه شوید که این حرف ها چقدر مستند هستند.

من از زمان وقوع زلزله تا سه سال بعد روی این موضوع متمرکز شدم چون همزمان در حال ساخت فیلمی در مورد زلزله برای پایگاه علوم داده های زمین کشور و فیلم دیگری برای مرکز زلزله شناسی بودم. ابعاد فاجعه آنقدر گسترده و جاری در همه چیز بود که مرا شوک زده کرده بود. هیچ چیز قابل اعتمادی وجود نداشت. هیچکس نمی توانست آمار دقیقی از خسارت، کمک، مفقودشدگان، خانواده ها و... بدهد. بارها با خود فکر کردم چرا؟ و چه کسی می تواند جلوی این همه را بگیرد؟ همیشه یک جواب در ذهن من می ماند: 'مدیریت صحیح' لااقل بعد از فاجعه. به دنبال این راه افتادم که ببینم قضیه چیست و مدیریت بحران چگونه با این فاجعه روبرو شده است و نتیجه از بین صدها ساعت راش فیلم 'بم، شهر بی دفاع' شد. بی شک بم تنها یک نمونه است، یک الگو برای بررسی رفتاری ما در مواجه با یک بحران. به گمان من این فیلم را همیشه می توان دید و به حرف های کسانی که در وسط فاجعه بوده اند گوش کرد. شاید که کمی به آمادگی ما در برابر بحران بعدی کمک کند.

بد نیست یک نکته دیگر را هم یادآوری کنم و آن امتناع از مصاحبه برخی از مسئولینی بود که خوب می دانستند چه نقشی در هرج و مرج آن زمان داشتند.

خوشحالم که این فیلم شرح تاریخی این زلزله را به عنوان یک مستند ثبت کرده است.

خلاصه فیلم هفته گذشته 'دانه های ریز برف' ساخته علیرضا امینی

جوانی به همراه دوست اش در حاشیه یک معدن زندگی و کار می کند. فردی که با موتور برای آنها وسایل مورد نیازشان را تهیه می کند تنها رابط آنها با دنیای بیرون است. بازیگر محوری فیلم 'کله' نام دارد که دارای شخصیت درون گرایی است که توانایی صحبت کردن ندارد یا از روی عمد حرف نمی زند. کله مدام از دوستش آزار می بیند. با عبور یک زن در دور دست عملا داستان وارد یک فضای تازه می شود و زندگی یک نواخت آنان شور و حال دیگری پیدا می کند، کله عاشق زن می شود و هر روز به پشت بشکه می رود تا نظاره گر رفتن او باشد و این باعث می شود که بین او و دوستش فاصله بیفتد. زن که ظاهراً معلم روستایی نامعلوم است، هر روز از جاده دوردست می گذرد. با گذشت زمان دیگری خبری از آن زن نیست و 'کله' با فهمیدن این قضیه بیمار می شود و این بار دوستش به کمک اش می آید. غیبت معلم روستا و بیماری 'کله'، پیوند تازه ای بین دو دوست رقم می زند.

آدرس پست الکترونیک برنامه آپارات: aparat@bbc.co.uk

آدرس فیس بوک برنامه آپارات: https://www.facebook.com/aparatonbbc

نظرات بینندگان درباره فیلم هفته گذشته

Image caption نمایی از فیلم دانه های ریز برف ساخته علیرضا امینی

احسان

شاخصه اصلی فیلم از لحاظ فنی به نظرمن فیلمبرداری پرکنتراست فیلم هست که به طرز ماهرانه ای در خدمت فیلم و روند داستانیش هست. همین طور تدوین کار. انگار به عمد برش هایی خاص از زندگی این دو نفر نمایش داده شده. حتی جاهایی توالی زمانی یا نماها عمدا نادیده گرفته شده و با یه کات سریع از یه صحنه و زمان خاص به صحنه دیگه می رسیم. مثلا یه نمای بیرونی در صبح به یه نمای تاریک کنار بخاری در شب، حس اینکه داریم به یه مقطع خاص از زندگی کله و دوستش نگاه می کنیم تشدید کرده. مقصود فیلمساز در نمایش ندادن غذاخوردن این دو نفر رو هم میشه در همین راستا تعبیر کرد. موسیقی فیلم هم کاملا به روند فیلم کمک کرده خصوصا تم موسیقایی مربوط به حضور خانم معلم روستا که کاملا حس ابهام و شور و هیجانی که حضور گذرا و دور و سایه وار وی بر زندگی این دو دارد رو القا میکنه. بازی های بازیگران هم با ریتم یکدست و روان دغده های شخصیتهای داستان رو نمایش میده. خصوصا احساس جداافتادگی و تبعید خود خواسته این دو نفر که پی رنگی از عشق و وابستگی درآن دیده میشه (صحنه ای در نیمه دوم فیلم که کله در پرتو نور اجاق به وضوح خود رو به هم اتاقیش می چسبونه اما پس زده میشه)، هرچند کاملا با ظرافت و در لفافه به این علاقه که با حضور سایه و ارزن در دوردست مختل میشه و از توازن خارج میشه پرداخته شده. رابطه ای که در انتها با ناپدید شدن زن با شور بیشتری احیا میشه(دقت شود به صحنه پایانی و بازی بچگانه و سرخوشانه کله و دوستش در برفها). اما بوضوح دغدغه های همجنس گرایانه مقصود فیلمساز نبوده و بیشتر این ارتباط محملی است برای نمایش تنهایی انسان و طردش از اجتماع همنوعانش. رو همین حساب هست که این فیلم بیش از این که من رو یاد 'کوهستان بروکبک' ساخته آنگ لی بندازه به یاد داستان کوتاهی از احمد محمود بنام 'مول' انداخت. ضمنا در آخر هم باید به یکی از درگیری های ذهنی تماشاگر در طول فیلم اشاره کنم که واقعا چرا یکی از این دو یا هردو یکبار هم که شده سعی نمیکنن خودشون رو به دختر برسونن و ببیننش یا صحبت کنن، گویی جذابیت اون تصویر دور در ناشناخته موندن و غریبه بودنش خلاصه میشه والبته بامنطق بالا. در کل فیلم بسیار خوبی بود و متشکرم از نمایشش در برنامتون و از پایین بودن سطح اغلب اظهار نظرها هم متاسفم و حتی متاسفانه بحث کارشناسی خود برنامه آپارت هم خیلی عمیق بنظر نمیومد و زیاد به جزییات نپرداخت و نوعی پراکندگی در بحث مشهود بود.باامید نمایش فیلمهای بیشتر و بحثهای روشنگرانه بهتر.

رضا

این فیلم و فیلم دیگری که از این کارگردان پخش شد بسیار خوب فضایی که اونجا داستان شکل می گرفت رو روایت می کرد. به نظر میومد که کارگردان می خواد یه چیزایی که به صورت عادی تو جامعه هست رو تو شرایط دیگه هم با آدمای دیگه که به صورت عادی خیلی سخت با اونها در ارتباطیم رو نشون بده.

فکر کنم تشابه وجود یه دوست خوب در دو فیلم از تجربه ی شخصی کارگردان نشات می گیره. برف و سرما باتجربه های مشابه ما از فیلمهای دیگه ی ایران فاصله داره. زن از یک شخصیت در هر دوی این فیلم ها به یک عنصر تبدیل میشه یا به یک موتیو که صداش یا حضورش برای پیش بردن داستان حیاتیه، هم نیست و هم هست، حضورش جدیه ولی خودش نیست این می تونه برای مخاطب هر زنی رو به خاطر بیاره این فضای خالی رو ذهن مخاطبه که پر می کنه و این تو هر دو فیلم بسیار خوب بود..

فیلم قبلی ایشون داستان یک سری سرباز که خدمت سربازی اونها رو از جامعه تو یه جای دور افتاده جداکرده و فقط صدای یه زن اونم از داخل یه ضبطه که میتونه دوباره اونها رو به خاطرات خودشون و به علایق زندگی برگردونه. اینجا هم دو تا آدم که به هر دلیلی، دلیل خودبدبختی و اجبار و پول درآوردن و...باشه و فکرکنم مورد مهمی نبوده(البته برای من مخاطب مهم بوده) تو یه شرایطی موندن و محیط بسته اس مثل سربازی. مشقات مشابهی هم داره. یه سری آدم دیگه هم هستن که با این دو نفر مشکل دارن. مثل اون دو تاسرباز که با بقیه تقریبا مشکل داشتن که روز اول منجر به تنبیهشون شد. و یکی شون کمتر از اون یکی حرف میزنه که تو فیلم دانه های ریز برف به حرف نزدن یکی از بازیگرا میرسه. بازیگر مقابل که یه دوست نزدیک و خوبه تو تمام شرایط به دوستش کمک می کنه.

ابراهیم

فیلم متفاوتی بود. عالی بود. از بازی خوب بازیگرانش نباید ساده گذشت. کاری بود کارستان. چقدر زیبا نیاز یک مرد را منهایی سکس به یک زن نشان داده بود. زوایای دوربین در القای انزوا و تنهایی این دو مرد خیلی حساب شده و موفق بود .

پوریا

خیلی خوب بود. البته گپ بعد فیلم می تونست بهتر باشه. ابهامی که در مورد فیلم صحبت شد لایه قدرتمند فیلم بود، این لایه به گمانم حس قدرت طلبی و دفاع از قلمرو بود، که شخصیت قصه تنابنده و امینی در این بخش هم از پس کاربر آمده بودند.

مهدی

این فیلم خیلی زیبا بود. نورپردازی بسیار خوبی داشت که خوب تونسته بود خشونت معدن رو نشون بده. نشان دهنده ایران بود. نبود ارتباط با جنس مخالف، بی اهمیت بودن نسبت به قشر کارگر.

شهاب

خشونت، انتظار، تنهایی، روزمرگی

دوستی، همکاری، زندگی، زن

بسیار فیلم متفاوت و در مقیاس بین المللی بود. تبریک به آقای امینی که منو هفتاد دقیقه میخکوب کرد. واقعا در سینمای ایران شاهکار بود.

حسین

خیلی عالی بود . حضور بازیگران حرفه ای این فیلم رو قوی کرده بود.

علیرضا

فیلمی بود که اگر اصلانی نبود کلا پوچ بود ! یه ایده بکر رو زده خراب کرده امینی !!! در کل بهتر بود در آستانه تولد استاد بیضایی فیلمی از ایشون اکران می کردید ، مثلا اگه گفتگو در باد رو تو آرشیوتون موجود دارید!

کیانوش

کار آقای طنابنده عالی بود.

علیرضا

بازی زیبای بازیگران را تحسین می کنم.

مهرداد

این کار درخشان است.

هاله

فیلم خوبی بود. و البته جسورانه.

فرشته

قشنگ بود، بخصوص بازی محسن طنابنده.

اعظم

از هر لحاظ عالی بود. جامعه ی سیاه و سپید ! حضور زن! سرمای استخوان سوز! قاب بندی های دور بین بی نظیر بود.

یحیی

این فیلم خیلی از صحنه هاش و شخصیت هاش منو یا فیلم چند کیلو خرما برای تدفین سامان سالور انداخت.

ناصر

شاهکاری متفاوت، حتی با خیلی از فیلمهای پخش شده در 'آپارات'.

*ممکن است هنگام پخش خبر فوری، محتویات این صفحه و این برنامه بدون اعلام قبلی تغییر کند.

مطالب مرتبط