«تبریکاتِ تأخیری و تقدیمی»

Image caption دو ماه و خُرده ای به نوروزِ سالِ ۲۰۱۴ مانده، وسطِ صحنِ بازارچۀ سرپوشیدۀ محلّه بساطِ چشمگیر و خیره کننده ای برای فروشِ هزار و یک جور تقویمِ سالِ نو بر پا شد

سلام بر همه، و علاوه بر سلام، عرض تبریک به همۀ مسیحیهای دنیا، که روزِ تولّدِ «عیسی مسیح»، مهمّترین و با شکوه ترین جشنِ هر سالِ آنهاست. روزِ خاصّ این جشن، بیست و پنجم دسامبر است، که امسال افتاد به چهارشنبه و چهارشنبه هم که روز پخشِ «نامه ای از لندن» نبود. بنا بر این، عرض تبریکِ این بندۀ حقّ دو روز به تأخیر افتاد.

«نوروزِ» تمامِ ملّتهایی هم که مبدأ تاریخشان میلادِ حضرتِ مسیح است و تقویمشان میلادی، چهارشنبۀ آینده است. پس حالا اگر من آغازِ سال نوِ میلادی را که می شود چهارشنبۀ آینده، اوّلِ ژانویۀ سال ۲۰۱۴، همین حالا، یعنی پنج روز زودتر به همۀ مسیحیان و غیرمسیحیانِ «میلادی تقویم»، با آرزوی تندرستی و شادیِ مُدامِ آنها، تبریک عرض بکنم، می توانم امیدوار باشم که طبعِ بلندِ اهلِ خرد آن را قبول خواهد کرد، اِن شاءَ الیَهوَه، اِن شاءَالمَسیح، اِن شاءَالله!

هفت، هشت روز پیش، در همین ماهِ اکتبر، یعنی دو ماه و خُرده ای به نوروزِ سالِ ۲۰۱۴ مانده، دیدم وسطِ صحنِ بازارچۀ سرپوشیدۀ محلّه بساطِ چشمگیر و خیره کننده ای برای فروشِ هزار و یک جور تقویمِ سالِ نو بر پا کرده اند. به عبارتِ دیگر مردم معمولاً همینکه «سپتامبر» دارد تمام می شود، یعنی سه ماه پیشتر، برنامۀ استقبال از «کریسمس» و آمادگی برای «سال نو» را شروع می کنند! خوب، چرا که نکنند؟

Image caption تقریباً یک ماه و نیم به کریسمس مانده، بازارچۀ سرپوشیدۀ محلّه درخت کاج مصنوعیش را آن وسط گذاشت و دورش را چراغانی کرد

ملّتهای دیگر را نمی دانم، چون باشان سر و کار نداشته ام، ولی این انگلیسیها که با خُلقیات و آداب و رسومشان اندک آشنایی ای پیدا کرده ام، برای همه چیز، از خیلی پیش برنامه ریزی می کنند. یکی از دوستهای انگلیسیمان، که از یک خانوادۀ اصیل هم هست، وقتی بخواهد دیداری از ما بکند، دستِ کم دو ماهِ پیش قرارش را با ما می گذارد و روز و ساعتش را هم تعیین می کند.

یک بار امتحان کردم. وقتی ده دقیقه ای مانده بود به وقتِ در زدنش، لباس پوشیدم و رفتم سرِ راهش و توی پیاده رو، پشتِ یک درخت وایستادم. تا یک دقیقه به وقتِ آمدنش ثانیه گذرانی و دقیقه شماری کردم، دیدم نه، خبری نیست. فکر کردم حتماً توی راه بندی گیر کرده است. تا از پشت درخت درآمدم که برگردم به خانه، دیدم آن طرفِ کوچه، درِ یکی از اتومبیلهای پارک کرده باز شد و «لیدی سِرافینا» آمد بیرون و تا چشمش به من افتاد، لبخند زد و گفت: «آمده ای پیشواز؟»

خوب، ما ایرانیها اگر هزار جور «بد» بیاری داشته باشیم، این یکی را «خوب» آورده ایم، که اوّلاً سالمان مثل مال بعضی از کشورهای دنیا «قمری» نیست، که روز اوّلش هر سال تقریباً یازده روز از سالِ «شمسی» عقب بماند، و ماه اوّلش به جای فروردین، که همیشه آغاز بهار در نیمکرۀ شمالی است، «محرّم الحرام» باشد، که اگر اشتباه نکنم، هر هشت سال و خُرده ای، می افتد به یکی از چهار فصل سال. ثانیاً نوروزمان مثل مالِ خیلی از کشورهای دنیا اوّل ژانویه نیست، که بیفتد به یازدهم دی ماه، اوّل سرما و یخبندان در نیمکرۀ شمالی.

Image caption نوروز سال هجری قمری ۱۴۳۵ روز اوّل «محرّم» بود، برابر با ۱۴ آبان، وسط پاییز

سالِ اصیل و طبیعی و خداییِ «خورشیدی»، که همان سالِ «شمسی» باشد، با روز اوّل «بهار» شروع می شود، و با روز آخرِ «زمستان» تمام، و رو سیاهی به زغال می ماند، و درخت حیات به شکوفه می نشیند.

راستی، این که گفتم «نوروزِ سالِ ۲۰۱۴»، فکر نکنید که «عید نوروز جمشیدی» خودمان را با «روز اوّل ژانویۀ» اینها قاطی کرده ام. نه خیر. اینها می گویند «نیو ییرز دِی» که فارسیش می شود «روزِ سال نو» یا «نوروز». گیرم «نوروز» ما طبیعی است، مالِ اینها تقویمی!

مطالب مرتبط