مرگ بیسد و تئاتر نیمه جان افغانستان

عبدالقیوم بیسد چهل روز قبل دیده بر جهان بست. کارنامه‌های هنری بیسد بر هر نویسنده، کارگردان و هنرپیشه تئاتر افغانستان اثرگذار بوده و خاطراتش در اذهان هر هنر دوست و هنرمند مانده است.

بیسد یکی از پیشگامان تئاتر افغانستان بود که از روزنه‌ای کوچک تئاتر جهان را به افغانستان معرفی کرد و تئاتر افغانستان را غنا بخشید.

بیسد در هشتاد و پنج سال عمرش جمع انبوهی از هنر پیشه‌گان را پرورانید.

حتی در سالهای واپسین عمرش در دانشکده هنر های زیبای دانشگاه کابل جوانان را آموزش می‌داد. او تجاربش از بازیگری و یا به گونه کلی هنر تئاتر را با سخاوت و ارادت با دیگران شریک می‌کرد.

از همین رو نام بیسد در نوشتار و گفتار همیشه با پیشوند استاد ضمیمه‌ بود. عده‌ای هم مثل من او را به نام پدر تئاتر افغانستان خطاب می‌کردند.

در آخرین گفت‌وگوی او با بی‌بی‌سی، بیسد، لقب پدر تئاتر افغانستان را هرچند مردم به او داده اند از آن عبدالرشید لطیفی می‌دانست، کسی‌که بیسد جوان را برای نخستین بار در سال ۱۳۲۲ به‌روی صحنه تئاتر برد و تئاتر افغانستان را که پیش از او مختص به اشرافیان بود مردمی کرد.

گرچه لطیفی تئاتر را به مردم آموخت ولی بیسد تئاتر را آئینه‌ای جادویی درون‌نگری مردم ساخت. بیسد احساسات مردم را جلوی چشمان شان قرار داد بینندگانش را با زندگی خودشان مدهوش کرد.گاهی نظام را نقد کرد و گاهی اندوه را شگافت.

بیسد را در هنر پیشگی می‌توان با این مک کیلن(Sir Ian Mckellen) هنر پیشه معروف تئاتر بریتانیا مقایسه کرد و در هنر پروری و کارگردانی پیتر بروک (Peter Brook) افغانستان تلقی کرد، در حالیکه تئاتر افغانستان مانند تئاتر لندن و نیویارک چیره دستان دیگر ندارند و بر فراز آسمان تاریک تئاتر افغانستان فقط همین ستاره می‌‌درخشید که بالاخره خفت.

آثار بیسد

استاد بیسد در بیشتر از صد اثر تئاتری و تلویزینی نقش آفرینی کرد و بخش اعظم این نمایش‌ها را خودش نوشت.

هرچند آموزش حرفه‌ای تئاتر را دنبال نکرده بود، فقط از مشق با هنر پیشه‌گان تاجیکی و کشور‌های متحد به پیمان وارسا در پهلوی اندوخته‌های تجارب هنری و اجتماعی ملموس با رسم و رواج کشورش قله‌های تئاتر را در تصرف خود درآورد.

در آثار نویسندگان معروف جهان چون هملت از شیکسپیر، عمو وینیا از چخوف، او پدرم نیست از نیکلای گوگل، مادر دلاور و فرزندانش از برتولت برشت، و نیز آثاری از مولر نقش مرکزی را بازی کرد. در نیمه دوم دهه ۱۳۵۰ زمانی‌که تلویزیون را مردم افغانستان برای نخستین بار مشاهده کردند، تئاتر بروی صفحه تلویزیون راه یافت. تئاتر تلویزیونی توانست هواداران بیشتری بیابد.

مرگ استاد بیسد یگانه آسیب برای هنر تئاتر در افغانستان نیست. تئاتر افغانستان دیگر به شکل فزیکی وجود ندارد. نمایش‌های انگشت شمار یک شبه از سوی انستیتوت فرهنگی فرانسه و یا مرکز فرهنگی آلمان برگذار می گردد، نمایش‌هایی محدود دیگر هم از سوی نهاد های مستقل افغان و خارجی گاهی شهروندان کابل را خوشنود می سازد.

تئاتر ملی افغانستان نه تنها واژه ملی را از دست داده بل یک اداره بی‌ثمر مانند ادارات دیگر دولتی با انحطاط روز افزون مواجه است.

هرچند تئاتر بیرگن نروژ سال‌های متمادی سعی کرد از لحاظ فنی، بورسیه‌های آموزشی و تمویل تئاتر ملی افغانستان را احیا کند ولی تئاتر نتوانست جایگاهی قبلی‌اش را دوباره بازیابد.

نابسامانی‌های داخلی، رشد ابزار تفریحی و فن‌آوری و کمبود نیروی حرفه‌ای و توانا در تئاتر از عوامل مهم رکود تئاتر در افغانستان است.

بیسد نیز این وضعیت را در آخرین سالهای عمرش بخوبی درک کرده بود. در آخرین دیداری که با او داشتم این شعر را برایم خواند.

نه هنر ماند و هنرمندی برای داوری

نه سری ماند و نه سرداری برای سروری.

مطالب مرتبط