'بابا فیلم دارد' در آپارات

پخش این فایل در دستگاه شما پشتیبانی نمی شود.

نمایش فیلم کامل 'بابا فیلم دارد' ساخته حسن صلح جو.

درباره فیلم

محسن مخملباف بی شک یکی از منحصر به فرد ترین فیلمسازانی است که که سینمای ابران به خود دیده است. او که از جوانان انقلابی و زندان سیاسی رفته ای بود که بعد از انقلاب وارد عرصه سینما شد، هنر سینما را با خود آموزی، مطالعه شخصی و تجربه کردن فرا گرفت و با فیلم های بحث انگیزش، تبدیل به یکی از مطرح ترین و پرکار ترین فیلمسازان معاصر ایران شد. نکته ویژه در مورد آثار سینمایی محسن مخلمباف، این است که هیچکدام از فیلم های او شبیه فیلم قبلی نیست، نه در فرم و ساختار و نه در محتوا. او همواره در حال پوست اندازی و تغییر و تجربه و فراگیری بوده است. همین تغییر فلسفی نگاه به جهان و انسان و شک کردن در باورها و سنت ها و عقاید مذهبی مورد توجه موافقان و مخالفان سیاسی اش بوده است و درباره او در طول سی سال گذشته اظهار نظرهای بسیاری با انگیزه های مختلف در موافقت و مخالفت مطرح شده و فیلم ها و کتاب هایی ساخته و نوشته شده است. محسن مخملباف در آثار هنری اش کارهای سنت شکنانه زیادی کرده است که آنهم معمولا مورد توجه بوده ، اما او درعرصه زندگی خانوادگی دست به کاری منحصربفرد زده که کمتر در مورد آن صحبت شده است . آقای مخملباف وقتی بی میلی دختر بزرگش سمیرا به مدرسه رفتن و شور و اشتیاق او برای یادگرفتن سینما را در چهارده سالگی دید، یک مدرسه خانگی برای فرزندان اش به راه انداخت و به آموزش سینما به همسر، فرزندان و دوستان و علاقه مندان به سینما پرداخت. این مدرسه که قرار بود کوتاه مدت باشد، تا سال ها طول کشید و حاصل کار فیلم هایی شد که در سطح سینمای هنری در جهان درخشید و بیش از ۱۲۰ جایزه از جشنواره های معتبر فیلم برای این خانواده به ارمغان آورد. فیلم بابا فیلم دارد، نگاهی دارد به چگونگی شکل گیری این مدرسه منحصربفرد و محصولات آن.

Image caption نمایی از فیلم بابا فیلم دارد

ویژگی فیلم

مهمترین ویژگی این فیلم این است که فیلمساز بدون توجه به همه بحث های حاشیه ای و سیاسی که در مورد محسن مخملباف و آثارش وجود دارد، تمرکز خود را بر موضوع آموزش و بخش 'معلمی' محسن مخملباف گذاشته و این وجه کمتر مورد توجه قرار گرفته آقای مخملباف را به تصویر کشیده است . فیلمساز در این فیلم کوشیده است که در نوع فیلم سازی اش همان سبک و سیاق ساختار گرایانه، فرا واقعی و در عین حال شاعرانه ای را که در آثار مخملباف ها وجود دارد، به کار گیرد.

درباره کارگردان

حسن صلح جو از فیلمسازان قدیمی فیلم کوتاه در ایران است که فیلم 'فصل شب' او در دهه هفتاد از فیلم های شناخته شده این دوره به شمار می آید. او سال ها تجربه روزنامه نگاری دارد و همچنین تجربه ساخت دو مجموعه عروسکی برای تلویزیون در ایران. حسن صلح جو پس از خروج از ایران، با بی بی سی همکاری داشته، تحصیلات سینمایی اش را ادامه داده و چند فیلم کوتاه هم خارج از ایران ساخته است.

فیلم 'فصل شب' (۱۳۷۰) و همین طور فیلم 'سخن گفتن ماهی' (۲۰۰۷) برای وی جوایز داخلی و خارجی از جشنواره های مختلف در پی داشته است. از او پیش از این سه فیلم 'پرندگانی که در خواب دیده ام' و 'سنگی در آب بینداز' و 'سیمین، ساکن جزیره سرگردانی' قبل تر دربرنامه آپارات پخش شده است.

نگاه کارگردان

محسن مخملباف کسی است که برای نسل من نامی بسیار آشناست. آن وقت ها که ما مدرسه می رفتیم، فیلم هایش را به مدرسه می آوردند و برای ما کودکان و نوجوانان عزیز نسل انقلاب نشان می دادند. معلمین امور پرورشی ما را به صف می کردند و به زور به دیدن این فیلم ها می بردند تا تهذیب شویم و نفس لوامه مان خوب بشود و شیطان ما را وسوسه نکند. اما شیطان در سینمای تاریک کار خودش را می کرد و فیلم که شروع می شد، دور از چشم آقای ناظم و معلم امور تربیتی از سالن می زدیم بیرون و در سرمای سگ کش زمستان سال های ۶۲ و ۶۳ و به فحش می کشیدیم همه را. از آن جوان ریشیوی مسوول دین دار شدن ما تا آن کسی که این فیلم ها را درست می کرد. آن وقت ها اسمش را نمی دانستیم. فقط می دانستیم یک فیلمی هست به اسم توبه نصوح که در آن مرده زنده می شود و هر وقت بخواهند ما را تنبیه کنند، مجبور مان می کنند این فیلم را ببینیم. در آن سرمای جان سوز که هیچ سرگرمی دیگری نبود جز فوتبال بازی کردن روی زمین های یخ زده و تماشای تلویزیون.

چند سال گذشت. تازه علاقه مند به فیلم و سینما شده بودم. یک فیلمی به روی پرده آمد به اسم بایکوت با نویسندگی و کارگردانی به نام محسن مخملباف. صف سینماها شلوغ شده بود و همه می رفتند این فیلم را ببینند. یکی گفت این همان است که توبه نصوح را درست کرده ومن از لج آن های سال های سرد و خاطرات امورتربیتی اصلا این فیلم را ندیدم. چند وقت بعد پایم به سینمای جوان باز شد و هنرجو شدم و مجله فیلم خوان. فیلم دستفروش که آمد از بس که منتقدان مجلات فیلم درباره اش خوب گفتند به سینما رفتم. فیلم را دیدم و با سازنده اش آشتی کردم. این بار زوری به سینما نرفته بودم و امورتربیتی و پرورشی در کار نبود. در سینما نور دیدم بودم و فرم و قصه و شخصیت هایی جذاب. باخودم گفتم این که ما را زوری به دیدن یک فیلم برده اند،لابد هیچ ربطی به سازنده فیلم نداشته.

Image caption حسن صلح جو، کارگردان

آن وقت محسن مخملباف مشهور ترین سینماگر بود و همه درباره اش حرف میزدند . من اما او را هیچوقت ندیده بودم تا روزی که نمایشگاه عکسی در موزه هنرهای معاصر بود و من و رفقا رفته بودیم عکس ببینیم. آنجا یکی گفت 'بچه ها این محسن مخملبافه'. نگاهمان به مردی افتاد که با دو بچه کوچک اش در آنجا بود و هیچ شباهتی به آن که در ذهن ام ساخته بودم، نداشت. این آدمی که من می دیدم پدر حدودا سی ساله ای بود که اصلا ریش نداشت و خیلی هم آرام صحبت می کرد. جوانی علاقه مند داشت از او چیزی می پرسید و محسن مخملباف در حالیکه دست یکی از بچه ها را گرفته بود و بچه دیگر هم در بغل اش بود، به او توضیح می داد. من جلو نرفتم و به دیدن عکس ها ادامه دادم. یک ساعت بعد که برگشتم بازدیدم محسن مخملباف همان جا ایستاده و بچه به بغل داشت جواب سوالات آن جوان و یکی دو نفر دیگر را می داد. با خود گفتم 'خسته نمی شه با بچه ای که بغل اش هست ؟' به آهستگی نزدیک شدم و دیدم که او با چه احترام و افتادگی دارد جواب می دهد و کسی هم مراعات بچه به دوش بودن او را نمی کند. برایم این حرکت محسن مخملباف که آن روزها فیلم دستفروشش در جشنواره های جهانی می درخشید، بسیار احترام برانگیز بود. اما چیزی نگفتم و بیرون آمدم. این اولین و آخرین باری بود که من محسن مخملباف را در ایران دیدم. اما بیینده فیلم هایش شده بودم و حیرت می کردم از این همه خلاقیت که او در کارهایش دارد. بارها فیلم ناصرالدین شاه آکتور سینما را دیدم، با گبه حال کردم و مفتون صمیمیت و خلاقیت های غریب فیلم ساده ای مثل نون و گلدون شدم. هر کدام از فیلم هایش برای من مثل شعر بود. قصه ها و داستان های اش هم همین طور. حوض سلطون، باغ بلور، و خیلی های دیگر. رفته رفته همه ماجراهای امورتربیتی و سوز سرما از یاد رفته بود. نوبت عاشقی که درآمد، منبری ها و حکومتی ها تکفیرش کردند و ما جوان های عاشق سینما به هزار زحمت یک کپی دست هزارم و رنگ و رو رفته وی اچ اس فیلم را پیدا می کردیم و شبانه نگاه می کردیم و هی می گفتیم عجب و هی ستایش می کردیم. بعد هم که زمان گذشت و ساعت ها هی نواختند تا نسل ما با این فیلم ها بزرگ بشود .

سیبی که یک روزگاری از یک درختی افتاده بود، آنقدر چرخید و چرخید تا من در لندن تست دموکراسی را ببینیم و باز مجذوب این شاعرانگی و خلاقیت و سوریالیزم بشوم و فکر کنم عجب فیلم خوبی در آستانه انتخابات در ایران. فیلم بسیار جلوتر از زمان خود بود و یک پیش بینی درخشان از تحولات سیاسی در ایران. می دانستم که محسن مخملباف در فرانسه است. تلفن اش را پیدا کردم و مجابش کردم که فیلم را نمایش دهیم . تمایلی به گفت و گو و حضور در برنامه نداشت. اما اصرار من نتیجه داد و قرار شد که به لندن بیاید. وقتی که آمد، با دو عصای زیر بغل اش راه می رفت .درد کهنه دوران زندان او را عصا به دست کرده بود. حسابی شرمنده شدم که با آن وضعیت او را از پاریس به لندن کشانده بودم. آمد سر حرف باز شد و به تدریج من دیدم که یک معلم جلوی من نشسته با کوله باری از تجربه . معلمی که آموخته هایش را بی دریغ عرضه می کند، با حس و دل اش حرف می زند و هیچ ابایی ندارد که بگوید 'من شک کردم خواندم و فهمیدم و پوست انداختم'.

این را کسی می گوید که بیشترین جوایز سینمایی ایران را در جشنواره های بین المللی به دست آورده و سنت شکنی ها و تابو شکنی های بسیار کرده است. کسی که خودش مدرسه نرفته و بچه های اش هم در مدرسه خانگی خودش با شیوه آموزشی منحصربفردی که او به کار گرفته است، تعلیم دیده اند.

قرار بود خیلی پیش از این ها گزیده ای از فیلم های خانه فیلم مخملباف در برنامه آپارات به نمایش درآید. این کار بدون یک فیلم معرفی برای همه اعضای خانواده امکان پذیر نبود. اما ساختن یک فیلم درباره پنج فیلمساز و کسانی که درسی سال گذشته سینما بخش اصلی زندگی شان بوده، کار ساده ای نیست. به خصوص که برای چنین کاری گرفتن توافق هر پنج نفر مهم ترین مساله است و در مورد این خانواده به کرات شاهد بودم که برخلاف آن چه که از دور به نظر می رسد، این محسن نیست که نظر غالب را دارد و هر کدام از اعضای خانواده نظر و دیدگاه خودشان را دارند، به همین دلیل رسیدن به یک توافق همگانی کار ساده ای نیست اما خوشبختانه این اتفاق رخ داد و حاصل کار شد این فیلم.

آدرس پست الکترونیک برنامه آپارات: aparat@bbc.co.uk

آدرس فیس بوک برنامه آپارات: https://www.facebook.com/aparatonbbc

خلاصه فیلم هفته گذشته 'سیوند، خاک، رویا' ساخته حسین کریم پوری

ساخت'سد سیوند' در سال های اخیر تبدیل به یکی از جنجالی ترین مباحث اقتصادی، فرهنگی و کشاورزی در ایران بوده و بحث های رسانه ای زیادی در مورد ساخت و آبگیری این سد و تاثیرش بر آثار باستانی مثل آرمگاه کوروش کبیر یا پاسارگاد مطرح شد. حدود چهارسال پیش بود که این سد آبگیری شد و اعتراض ها بالا گرفت.

Image caption نمایی از فیلم سیوند، خاک، رویا ساخته حسین کریم پوری

همین‌ها دستمایه ساخت فیلمی شده به نام 'سیوند، خاک، رویا' . اما 'حسین کریم پوری' کارگردان این فیلم اصلاً به دام دست مایه های ژورنالیستی این موضوع که بسیار هم جذاب بوده نیفتاده، بلکه سراغ بیان سینمایی از این ماجرا رفته و تحت تاثیر آثار مستند سازان قدیمی ایران روایت خودش را از این ماجرا ساخته است.

سرانجام ماجرای سد و آرامگاه هم این بود که آرامگاه کوروش به زیر آب نمی رود و اصلا سد به آنجا نمی رسد. کشاورزان هم البته به آب می رسند. اما در مورد این که آیا رطوبت ناشی از این سد می تواند بر پاسارگاد اثر تخریبی داشته باشد، هنوز هیچ اطلاعی در دسترس نیست.

نظرات بینندگان درباره فیلم هفته گذشته

جعفر

برنامه خوبی بود، سد سیوند بخاطر جنس خاک منطقه قابلیت نگه داری آب نداره و هرچی آب میاد پشت سد فرو میره شاید مساحت دریاچه به زور ۴ هکتار باشه.

ابر

تصاویر شتابزده گرفته و تدوین شده بود، اما کوشیده بودند آنها را با جلوه های رایانه ای به هم پیچنده و آزار دهنده به هم بدوزند. نوای تنبک نوید افقه بسیار تاثیرگذار بود و همچنین آواز خانم زمان فیلم به جای نشان دادن عمق فاجعه ملی و فرهنگی به گفتگو با بزرگان باستان شناسی بین الملل به گفتگو با دهقانان گذشته بود که کوشیده بود نمای انسانی فاجعه را نمایش بدهد. در قحط سالی فریاد تهیه این فیلم پیام فاجعه را به من که برای نخستین بار تنگه بلاغی و راه شاهی را می دیدم، رسانید.

صبا

توضیحات جالب بود، تصاویر خیلی تاریک بود و گاهی آدم کمی گیج می شد.

پدرام

غم انگیز بود.

سعید

سیار لذت بردم و تاسف خوردم، باز هم عدم مدیریت و بی مطالعه عمل کردن این چنین گنج عظیمی که در هر نقطه دیگر از جهان بود جور دیگری عمل می شد را به زیر آب برد.

مهدی

خیلی بد بود، حتی فکر نکنم برای علاقه مندان باستانشناسی هم جذاب بوده باشه. تدوین هم که این قدر بد بود که همش حس سرگیجه به بیننده دست می داد.

سینا

از یک طرف ریشه هامون رو آب میبره از یک طرف نون نمک سفره هامون رو خاک خشک می گیره.

عرفان

بسیار جالب و جذاب بود. قلب همه میهن دوستان به درد آمد. از آقای کریم پور که چشم ایرانیان را به روی این فاجعه فرهنگی باز کردند بسیار سپاسگزارم.

علی

مستند بسیار عمیق و متفاوتی بود! حداقل روایت وطنی، به این بیان ندیده بودم!

محسن

به نظر من تم اصلی این فیلم در مورد هویت و تناقض آن با نیاز های امروزی بود و از دید باستان شناسی خوبی بر خوردار بود. همون طوری که دیدیم از اول تا پایان فیلم ما صدای یک باستان شناس(دکتر عطایی) رو می شنویم. به نظر من اوج فیلم تو ۵ دقیقه آخر بود که صدای محوطه های باستانی رو می شنویم که یکی یکی رفتن زیر آب و هویت یک جامعه باستانی به خاطر عدم مدیریت صحیح فدای نیاز واقعی منطقه شد.

رضا

من فیلم رو از نیمه دیدم اما خیلی دلم می خواست این فیلم از طریق تلویزیون ایران مکررا پخش بشه.

داوود

در آن زمان که ثروتهای فرهنگی به مثابه سرمایه های سرزمینی قلمداد می شوند، وندالیسم به بازخوانی خود می پردازد.

ناصر

سردرد گرفتم تا تموم شد افکتهای زیاد و بیجایی استفاده کرده بود.

یادی

با ارزش بود.

امیر

فیلم سیوند، خاک، آب را دیدم، بسیار منصفانه مطالب را تصویر برداری کرده بود. بهتره که این میراث زیر آب بماند چون مسئولان در فکر میراث نیستند و سهم قاچاقچیان می شود. موسیقی فیلم مناسبش نبود و بیننده را تحریک برای ادامه دادن نمی کرد و اگر کسی صبر نداشته باشد دچار خستگی می شود.

*ممکن است هنگام پخش خبر فوری، محتویات این صفحه و این برنامه بدون اعلام قبلی تغییر کند.

مطالب مرتبط