«از شگفتیهای انسان و زبانش»

Image caption یک آگهی خیلی سوزناک و خیلی صمیمانه و خیلی از دل برخاسته و لاجرم در دل نشینندۀ تسلیت.

سلام.

امروز، از صبح تا حالا، این کلمۀ «بستگان» نگذاشته است حواسّم جمعِ کار خودم باشد و نامۀ هفتگیم را بنویسم. قضیه از اینجا شروع شد که توی صفحۀ اوّلِ یکی از روزنامه های فارسی برخوردم به یک آگهی خیلی سوزناک و خیلی صمیمانه و خیلی از دل برخاسته و لاجرم در دل نشینندۀ تسلیت. مخاطَبهایِ تسلیت، بعد از «خانواده»، به ترتیبِ اهمیت عبارت بودند از «بستگان»، «دوستان» و «آشنایان». چه ترتیبِ سنجیده و دقیقی!

خوب، «دوستان» جمع است و مُفردش می شود «دوست». «آشنایان» هم جمع است و مفردش می شود «آشنا». امّا «بستگان» با اینکه «جمع» است و همه کس در آگهیِ تسلیت معنیش را می فهمد، «مفرد» ندارد. چی؟ می گویید مفرد دارد، مفردش «بسته» است؟

نه خیر! شما اگر بروید به «فرهنگ فارسی معین» مراجعه کنید، می بینید برای کلمۀ مفرد «بسته» بیست و دو فقره تعریف داده است، از آن جمله یکی تعریف شمارۀ ۱۳: «شخصی که او را به افسون و عزیمت ببندند تا بر عروسی قادر نشود...» و یکی هم تعریف شمارۀ ۱۸: «حریر منقّشی که سابقاً در اِسترآباد و گرگان می ساختند، و آن چنان است که حریر را در تخته های شبکه دار می بستند و اقسام رنگها را بر سوراخهای شبکه می ریختند تا نقش برآورد و رنگ گیرد...»

Image caption لابُد اگر از علاّمه دهخدا سراغ مفرد «بستگان» را می گرفتیم، می فرمود: «مفردش استعمال ندارد!»

امّا در همین «فرهنگ فارسی معین» اصلاً تعریفی از «بسته» ای که جمعش «بستگان» باشد و با «دوستان» و «آشنایان» همنشین باشد، داده نشده است، که به جای خود، از صورتِ جمعِ آن، یعنی «بستگان» هم مطلقاً خبری نیست.

در لغتنامۀ دهخدا «بستگان» به معنیِ «متعلّقان و منسوبانِ نزدیکِ شخص، وابستگان، و خویشان» موجودیت دارد، امّا آنجا هم مفرد بیکسش ناموجود است. لابد اگر معجزه ای شده بود و الآن علاّمه دهخدا و دکتر محمّد معین، همچنان از نعمت حیات برخوردار مانده بودند، و این قضیه را با آنها در میان می گذاشتیم، جناب دهخدا می فرمود: «مفردش استعمال ندارد!» و درست می فرمود، چون ما مثلاً هیچوقت در معرّفی کسی نمی گوییم: «فلان کس بستۀ من است!» بلکه می گوییم: «فلان کس از بستگانِ من است!»

و جنابِ دکتر معین هم سرش را می خاراند و می گفت: «حقّ با شماست، در فرهنگ من هم مثل لغتنامۀ استاد دهخدا صورت جمعِ بستگان باید می آمد، که به علّت بیدقّتی بعضی از شاگردانم، از قلم افتاده است!»

Image caption لابُد جناب دکتر معین هم می فرمود: «حقّ با شماست، در فرهنگِ من همان صورتِ جمع «بستگان» هم نیامده است!علّتش بیدقّتی بعضی از شاگردان من است که لغتها را فیش می کرده اند و هر دو را از قلم انداخته اند!»

امّا حالا یک پیشوند «وا» بچسبانید به کلمۀ «بسته» که بشود «وابسته»، می بینید «دهخدا» و «معین» هر دو موجودیت آن را به معنیِ «مربوط، متعّلق، منسوب، ملازم، وابسته ٔ فلان، از کسان او، خویش سببی، خویش غیرنسبی، یکی از کسان کسی، کس، و پیوند» پذیرفته اند.

خوب، حالا تا اینجا، بر من و شما معلوم شد که «وابستگان» به معنی «منسوبان»، «خویشان»، «کسان» و «پیوندان»، مفردش «استعمال ندارد». از اینجا به بعد، من بندۀ حقّ، ذهنم در حیطۀ «شگفتیهای انسان و زبانش» گرفتارِ چراییِ این قضیه و تحقیقِ آن می ماند، و ذهن شما هم که صاحب اختیارش خودِ شما هستید.

بله، خیلیها حقّ دارند که بگویند: «خوب، که چی؟ فقط می خواستی سه دقیقه و نیم از وقت گرانبهای ما را تلف کنی؟» حرف حساب هم که جواب ندارد!

مطالب مرتبط