ناصر میناچی؛ آن‌که با 'ارشاد' زیست

حق نشر عکس mehr
Image caption ناصر میناچی پشت میز ریاست مدیریت حسینیه ماند و خاطرات ارشاد با علی شریعتی را ثبت و ضبط کرد

آن‌که عمری با "حسینیه ارشاد" زیست، درگذشت. ناصر میناچی از بانیان برجسته‌ یکی از مهم‌ترین پایگاه‌های تبیین مواضع نواندیشان دینی در ایران، حقوقدانی از طیف دل‌بستگان دکتر مصدق بود که حضور سیاسی‌اش، چون دولت موقت بازرگان کوتاه بود. نام میناچی و فعالیت‌های فرهنگی ـ اجتماعی‌اش با ارشاد اما زیر سایه‌ سنگین سیاست در ایران، راکد نماند.

اگر نقش تاثیرگزار حسینیه ارشاد در تحولات اجتماعی ایران در انتهای دهه‌ ۴۰ و ابتدای دهه‌ ۵۰ با نام دکتر علی شریعتی، برجسته‌ترین و مشهورترین سخنران این موسسه دینی ـ فرهنگی پیوند خورده، نام میناچی نیز با ماجراهای ارشاد و حکایت‌های شریعتی گره خورده است. آن‌دو ـ به گزارش میناچی ـ برای اصلاحات فرهنگی در جامعه، پیمان بسته بودند:

"اولین بار سال ۱۳۴۶ بود که در سخنرانی محل موقت حسینیه، پدر دکتر شریعتی مرحوم استاد شریعتی سخنرانی می‌کرد و آنجا من را به دکتر شریعتی معرفی کردند .بعد از آن جلسه در حدود نیم ساعت با هم صحبت کردیم و هر دو همدیگر را کاملا درک کردیم و پیمان بستیم که راه جذب و جلب جوانانی را که سرگردان شدند بیابیم."

ارشاد در نیمه نخست دهه ۴۰ به همت محمد همایون و میناچی و جمعی دیگر تأسیس شده بود، اما شهرتش وامدار سخنران‌ای جوان و پرشور و نواندیش (شریعتی) شد. معلمی که حضور برجسته‌اش در نهایت در سال ۴۹ به قهر آیت‌الله مطهری انجامید.

حسینیه ارشاد در همان خیابانی بود که "کاخ جوانان". کلاس‌های چند هزار نفره‌ شریعتی به‌قدر لازم حساسیت‌برانگیز شد.

میناچی روایت می‌کند: "ما در حدود ۴۰۰۰ کارت ورودی چاپ کردیم و با عکس و نام و نشان از دانشجویان و جوانان و حتی طلاب که از قم یا شهرستان‌ها می‌آمدند، نام‌نویسی می‌کردیم. دکتر شریعتی درس تاریخ ادیان می‌داد و بعد هم اسلام‌شناسی."

ارشاد تحمل نشد؛ در سال ۱۳۵۱ ساواک در کلاس ارشاد و شریعتی را تخته کرد. میناچی بعدتر، همچون شریعتی، بازداشت شد. فعالان دیروز حسینیه ارشاد ساکنان سلول‌های "کمیته ضدخرابکاری" شدند.

پس از آزادی، شریعتی مهاجر شد و میناچی در سایه‌ سیاست، کنشگر حقوق‌بشر. قرار بود "ارشاد" در خارج فعال شود، پروژه‌ای که با مرگ شریعتی ناکام ماند. حتی اساسنامه تشکیل حسینیه ارشاد در لندن هم تنظیم شده بود، اما عمر شریعتی کفاف نداد.

میناچی در کنار تعدادی دیگر از حقوقدانان (حسن حبیبی، احمد صدرحاج سیدجوادی، ناصر کاتوزیان، و عبدالکریم لاهیجی) پیش‌نویس قانون اساسی جمهوری اسلامی را تدوین کرد. پیش‌نویسی که در آن از "ولایت مطلقه فقیه" خبری نبود. کمی بعد، در دولت موقت مهندس مهدی بازرگان، وزیر اطلاعات و تبلیغات و جهان‌گردی و سرپرست اوقاف شد. عنوانی که تغییر کرد.

نام "ارشاد ملی" را او خود برای وزارتخانه برگزید. آن‌جا که بار دیگر، سیطره‌ حسینیه ارشاد را بر جان و زندگی فکری‌اش، ملموس می‌ساخت. دولت موقت اما نه مطلوب روحانیان مستولی بر انقلاب بود و نه مطبوع روشنفکران رادیکال و تندمزاج. این‌گونه، یاران بازرگان از مدیریت اجرایی کشور کناره گرفتند.

در حوادث مترتب بر ۱۳ آبان ۵۸ (اشغال سفارت ایالات متحده در تهران)، میناچی از جمله کسانی بود که هدف "اسناد" گزینش شده‌ای قرار گرفت که "دانشجویان پیرو خط امام"، منتشر کردند.

این یکی از اسنادی است که وزیر ارشاد را نیز در موضع اتهام قرار داد: "میناچی‌ با حالت‌ خیلی‌ دوستانه‌ و گرم‌ جواب‌ داد که‌ کابینه‌ بازرگان‌ (دولت ‌آیت‌الله‌) مایل‌ به‌ ادامه‌ همکاری‌ و روابط‌ با آمریکا می‌باشند. او از کاردار اجازه‌ خواست‌ که‌ ترتیب‌ یک‌ ملاقات‌ با بازرگان‌ و در آینده‌ با خمینی‌ را بدهد."

او‌ در همین‌ سند، به انتقاد از عملکرد دادگاه‌های‌ انقلاب‌ می‌پردازد و ابراز امیدواری می‌کند که‌ دادگاه‌های‌ انقلاب‌ تعطیل شوند.

در هیاهوی راه‌افتاده زیر تابلوی "انقلاب دوم"، کسی به روابط رسمی و وظایف همکاران بازرگان فکر نمی‌کرد. هرچه بود، "جاسوسی" نام داشت. میناچی خوش‌شانس بود که چون عباس امیرانتظام به حبس ابد دچار نشد.

جمهوری اسلامی بر راهی نرفت که مطلوب اهالی حسینیه ارشاد و میناچی بود. پس از تثبیت نظام مبتنی بر ولی فقیه، و استعفای دولت موقت و به حاشیه راندن روشنفکران دینی توسط صاحبان قدرت، و پس از یک دوره رکود، فعالیت‌های ارشاد ادامه یافت.

حسینیه ارشاد برای سال‌ها مهم‌ترین پایگاه روشنفکران دینی باقی ماند. نقش دکتر میناچی در این میان قابل انکار نیست. او در کشاکشی پیوسته با نهادهای اطلاعاتی و امنیتی، و در متن تهدیدهای دائمی، برای سال‌ها ارشاد را به‌مثابه‌ مهم‌ترین تریبون روشنفکران دینی و منتقدان نظام سیاسی حفظ کرد.

برپایی مراسم سالگرد آیت‌الله طالقانی، دکتر شریعتی، و بعدتر مهندس بازرگان و دکتر سحابی، ارشاد را به محلی برای حضور و سخنرانی مغضوبان نظام و منتقدان ایدئولوژی مسلط و نظام اقتدارگرا مبدل کرد.

آن‌جا که در برنامه‌های مناسبتی، چند هزار نفر کنار هم قرار می‌گرفتند و سخنرانان، بی‌پرواتر از دیگر تریبون‌ها، دیدگاه‌های خود را تبیین می‌کردند.

در تمام این سال‌ها (بیش از سه دهه)، ناصر میناچی از جمله مهم‌ترین مدافعان علی شریعتی بود. میناچی در برابر اتهام‌های گوناگونی که متوجه یار دیروزش شد، از جسورترین پاسخ دهندگان به منتقدان و مخالفان (کسانی چون حمید روحانی، محمدرضا فاکر، و برخی حامیان رادیکال مرتضی مطهری) بود.

او خاطرات خود را تدوین و منتشر می‌کرد و مستندات خود را در مورد حقایقی که به باور وی تحریف می‌شد، تکثیر می‌کرد.

در دوران محمود احمدی‌نژاد که از پس اصلاحات محمد خاتمی فرارسید، فشارها بر حسینیه ارشاد فزونی یافت. اندک اندک مجوز مراسم گوناگون، و اجازه‌ سخنرانی برخی افراد، منتفی اعلام شد.

جز جمعیت موتلفه اسلامی و دیگر همراهان حکومت، کسی امکان استفاده از تالار اصلی ارشاد را نیافت.

انتخابات ریاست جمهوری ۸۸ چونان سرفصلی، حیات حسینیه ارشاد و میناچی را نیز تحت تأثیر قرار داد. ارشاد تنها مجاز به برگزاری مراسم دینی در برخی مناسبت‌ها بود، آن‌هم بدون حضور سخنرانانی که "غیرخودی" محسوب می‌شدند و از حامیان "فتنه".

زیرزمین حسینیه ارشاد و کتابخانه‌اش، تنها مکانی بود برای برخی کلاس‌ها. کلاس‌هایی زیر ذره‌بین که باید نسخه‌ای از فیلم‌های ضبط شده توسط دوربین‌ها، به وزارت اطلاعات و اطلاعات نیروی انتظامی تحویل می‌شد.

دکتر ناصر میناچی (متولد ۱۳۱۰) پشت میز ریاست مدیریت حسینیه ماند و خاطرات ارشاد تاریخی با علی شریعتی را ثبت و ضبط کرد، تا در پایان راه، یادش کنار دو بنای یادبود دیگر در حیاط حسینیه آرام گیرد؛ آن‌جا که آرزویش بود: در حسینیه ارشاد، کنار یادمان‌های همایون و شریعتی.

مطالب مرتبط