از پاریس تا تربت جام؛‌ محمدتقی مسعودیه، پژوهشگر موسیقی مقامی و سنتی

حق نشر عکس nocrdi

دوازدهم بهمن ماه، پانزدهمین سالروز درگذشت محمد تقی مسعودیه، موسیقی شناسِ پژوهشگر ایرانی است. هنرمندی که اندیشیدن را در جامعه موسیقی ایران رونق بخشید.

جامعه موسیقی سنتی ایران تقریبا همیشه از کمبود اندیشه و پژوهش رنج برده است. اگر چه جنبش مشروطیت روزنه هائی را به سوی موسیقی اندیشمندانه غرب گشود ولی زمینه برای نهادینه شدن اندیشه و گرایش مستمر به پژوهش علمی در موسیقی فراهم نیامد. موسیقی بیشتر فن و صنعت به شمار می رفت و به نظر می رسید که تنها نیاز به عمل و مهارت دارد. استاد واقعی، نوازنده ای بود که چابکدستانه می نواخت و نیازی به آن نبود که محتوای آن چه را که می نوازد به درستی بشناسد و یا بتواند آن را تجزیه و تحلیل کند.

با ظهور علینقی وزیری و گشایش مدارس موسیقی که بعدها درسیر تکوینی خود به هنرستان عالی موسیقی، یعنی چیزی برابر با کنسرواتوارهای غربی تبدیل شد، اندیشیدن به موسیقی ملی و بررسی چند و چون آن نیز جای پائی در آموزش و آفرینش پیدا کرد، ولی باز نهادینه و فراگیر نشد. به ویژه در کار موسیقیدانان سنتی همچنان پیروی از استاد و مهارت عملی بود که اهمیت داشت و نظرات کسانی چون وزیری و مین باشیان آنگونه که باید مورد توجه قرار نمی گرفت.

و اما موسیقیدانان پیشرو، یعنی آن ها که برای آینده موسیقی ایران در جستجوی پایه های علمی بودند، چاره ای جز روی آوردن به اندیشه و پژوهش نداشتند. پیش از هر چیز می بایست محتوای موسیقی ملی را از طریق بررسی های تحلیلی به درستی می شناختند تا بتوانند سازگارترین شیوه های موسیقی بین المللی را در آفرینش های خود به کار گیرند.

محمد تقی مسعودیه یکی از برجسته ترین موسیقیدانان پژوهشگر ما به شمار می رفت.

محمد تقی مسعودیه در سال ۱۳۰۶ در شهر مشهد زاده شد. تحصیلات ابتدائی و متوسطه را در همان شهر و آخرین سال دبیرستان را در تهران و دارالفنون گذرانید. شانزده ساله بود که شور و شوقی به یادگیری موسیقی پیدا کرد و نزد یکی از خویشاوندان آشنا با موسیقی نواختن ویولن را آموخت. در آن سال ها ولی موسیقی همچنان در جوار تحصیل اصلی باقی ماند و او به پیروی از تمایل پدر وارد دانشکده حقوق دانشگاه تهران شد و کمابیش همزمان با این انتخاب، در هنرستان عالی موسیقی تهران نیز نام نوشت و در سال ۱۳۲۹ موفق شد هر دو تحصیل موازی را به پایان برساند و لیسانس حقوق قضائی و دیپلم هنرستان را به دست آورد.

مسعودیه از آن پس دیگر به دنبال گرایش های درونی خود رفت. حقوق و قضا را به کناری نهاد و در سال ۱۳۳۱ رهسپار پاریس شد تا در کنسرواتوار معروف این شهر به فراگیری ها خود در زمینه موسیقی ادامه دهد. چهار سال بعد یعنی در سال ۱۳۳۵ با دریافت لیسانس هارمونی، کار دشوار تحصیل خود را به پایان برد و با این همه آموخته های خود را کافی ندانست و با یاری های مالی اتحادیه بین المللی دانشجویان ایرانی- که مرکز آن در شهر پراگ بود- به لایپزیک در آلمان شرقی پیشین رفت و در مدرسه عالی موسیقی آن شهر به تحصیل آهنگسازی پرداخت. این دوره از تحصیل او نیز در سال ۱۳۴۲ با دریافت دانشنامه آهنگسازی به پایان رسید، بدون آن که شوق ادامه تحصیل و مطالعه در او پایان گیرد.

مسعودیه این بار به فکر اتنوموزیکولوژی یا موسیقی شناسی قومی افتاد و به دانشگاه کلن در آلمان رفت که انستیتوی موسیقی شناسی آن شهرت بسیار دارد. او از سال ۱۳۴۳ تا سال ۱۳۴۷، نزد موسیقی شناس معروف آلمانی، ماریوس شنایدر به آموختن پرداخت و دکترای موزیکولوژی خود را با پایان نامه ای با عنوانِ آوانویسی آواز شور و تجزیه و تحلیل آن به دست آورد و پر شور و پر بار به ایران بازگشت.

غم انگیز است که مسعودیه با همه این آموخته ها، نزدیک به دو سال در ایران بی کار ماند و از این هنرکده به آن دانشکده پرتاب شد تا عاقبت در پایان سال ۱۳۴۸ به عنوان استادیار به عضویت دانشکده هنرهای زیبا درآمد. پنج سال بعد به دانشیاری و نوزده سال بعد، یعنی پانزده سال پس از انقلاب اسلامی، به مقام استادی رسید.

بازمانده ها

حق نشر عکس nocrdt

محمد تقی مسعودیه در دانشکده هنرهای زیبا، تاریخ موسیقی اروپا، هارمونی، فرم و آنالیز، سازشناسی، ارکستراسیون، ترانسکریپسیون و موسیقی شناسی قومی و تطبیقی تدریس می کرد. با این همه، تدریس برای او مشغله ثانوی بود، بیشتر نیروی ذهنی خود را از همان آغاز بازگشت به ایران، در راه پژوهش های علمی موسیقی سنتی و موسیقی مقامی در نواحی مختلف ایران به کار می گرفت و برآوردها و تجزیه و تحلیل های خود را انتشار می داد.

مسعودیه در کار پژوهش، پیرو روش های مکتب موسیقی شناسی آلمان بود. خود می گوید: "تنها با تجزیه و تحلیل علمی مبتنی بر سبک دقیق موسیقی نواحی ایران و ردیف سنتی می توان به غنا و اهمیت آن ها پی برد."

تسلط مسعودیه به سه زبان زنده بین المللی از یک سو او را با تازه ترین پژوهش های موسیقی شناسی آشنا می ساخت و از سوی دیگر سبب می شد پژوهش ها خود او درباره موسیقی سنتی و مقامی ایران به زبان های زنده منتشر شود و در آرشیوهای موزیکولوژی در دانشگاه های معتبر جهان جائی برای خود پیدا کند.

گفتنی است که مسعودیه بررسی و آوا نویسی موسیقی گیلان و مازندران، کردستان، بختیاری، قشقائی و آذربایجانی را نیز در دست تهیه و تدوین داشت.

با آن که تدریس و پژوهش های پر دامنه ای چنین، جائی برای مشغله های دیگر باقی نمی گذاشت، ولی مسعودیه کار آهنگسازی را نیز از دست ننهاد. بیست و یک قطعه موسیقی تالیف شده از او برجای مانده است.

پژوهش های عینی

محمد تقی مسعودیه همانگونه که پیش تر اشاره کردیم، زیر تاثیر آموزه های مکتب موسیقی شناسی آلمان در کار پژوهش و در شنیدن و دریافت موسیقی، عینیت را به ذهنیت برتری می داد. همه شنیده ها را به دقت کالبد شکافی می کرد. او موسیقی را فراتر از جنبه های متافیزیکی اش می دید. نغمه های مورد تحقیق را "ماتریال سونور"، (مواد صوتی) می نامید. موادی که از طریق کالبد شکافی، عینی و قابل رویت می شود.

کار و شیوه پژوهشی مسعودیه، از طریق تدریس در دانشگاه، در میان جوانان رواج پیدا کرد. در سال های اخیر تنی چند از شاگردان برجسته او، خود به اندیشه و پژوهش در موسیقی ایران پرداخته و شوق کار پژوهشی را در جوان ها برانگیخته اند.

مسعودیه در جریان پژوهش های خود به نکته بدیعی نیز می اندیشید. در برابر بحث و جدل بی پایانی که در مورد شیوه چند صدائی کردن موسیقی ایران در گرفته است، به این نتیجه رسیده بود که نوعی از چند صدائی که این قدر شوق پدید آوردنش را داریم، در بخش هائی از موسیقی ایران- به ویژه موسیقی نواحی- حضور دارد. این شکل چند صدائی البته "پولیفونی" در معنای غربی آن نیست بلکه نوعی "هتروفونی" است. او در برخی از اجراهای تعزیه و نیز در بعضی از ترانه های محلی که گروهی خوانده می شود به چند صدائی هائی از این نوع برخورده بود که ناخودآگاه و از عدم توازن و تقارن صداها به وجود می آید.

محمد تقی مسعودیه سرانجام روز دوازدهم بهمن ماه سال ۱۳۷۷ در حالی که بیست و دومین آفریده ارکستری خود- یک قطعه تازه سنفونیک را به پایان می برد، به مرگی ناگهانی از پای درآمد. ولی رد پای اندیشه های پژوهشگرانه اش همچنان یادآور او و راهنمای موسیقیدانان جوان ما خواهد بود.

از نگاه دیگران

مرگ دکتر محمد تقی مسعودیه نه تنها از سوی اهل موسیقی درون ایران که از سوی برخی از موسیقی شناسان آمریکائی و اروپائی که با اندیشه و شیوه کار او از نزدیک آشنا بودند با تاسف بسیار روبرو شد. پروفسور برونو نتل، استاد موسیقی شناسی قومی در دانشگاه ایلینوی آمریکا، که یکی دو سالی را در دهه چهل در تهران به سر برده بود، در پیامی مسعودیه را یکی از چهره های شاخص موسیقی ایران ارزیابی کرده که در همایش های بین المللی موسیقی شناسی نیز شرکت می جست تا نظرات جالب خود را در مورد ساختار مقام در موسیقی خاورمیانه تشریح کند.

محمد رضا درویشی موسیقی شناس ایرانی آن چه را که از محمد تقی مسعودیه به جای مانده، میراث هنری نامیده است. میراثی گسترده که نه تنها آوانویسی موسیقی نواحی ایران و نیز ردیف دستگاهی را در خود دارد، بلکه یکی از چند تئوری اتنوموزیکولوژی جهانی را در ایران مطرح می کند. او در پایان یادداشت خود صفات انسانی و اخلاقی مسعودیه را نیز برمی شمارد: "فروتنی، عشق عمیق به انسان، دوستی مهرآمیز با شاگردان... رابطه شفافی را به وجود می آورد که بر بستر آن دانش او انتقال می یافت."

هومان اسعدی، یکی دیگر از شاگردان مسعودیه از حیطه بسیار گسترده پژوهش های او یاد کرده است که علاوه بر موسیقی شناسی قومی و تطبیقی ردیف موسیقی سنتی ایران، تعزیه و موسیقی مذهبی، موسیقی خاورمیانه، نسخ خطی مربوط به موسیقی در جهان اسلام و ....در برمی گرفت. به جرات می توان گفت که تاکنون در ایران دامنه فعالیت هیچ موسیقی شناسی تا این حد وسیع و عمیق نبوده است.