تنهایی صد ساله بهمن فرزانه

حق نشر عکس ISNA

"سال‌ها سال بعد، هنگامی که سرهنگ آئورلیانوبوئندیا در مقابل سربازانی که قرار بود تیربارانش کنند، ایستاده بود، بعد از ظهر دوردستی را به یادآورد که پدرش او را به کشف یخ برده بود..." (صد سال تنهایی)

بهمن فرزانه، مترجم و نویسنده، بعداز قریب پنجاه سال اقامت در ایتالیا، بهار امسال در ۷۵ سالگی به ایران بازگشته بود تا در کشور خود زندگی کند. او پنج‎‌شنبه، ۱۷ بهمن ۱۳۹۲ در کشورش چشم از جهان فرو بست.

فرزانه از نویسندگان مهم و شهیر جهان کتاب‌های بی‌شماری ترجمه کرد، همچنین به فارسی رمان و داستان کوتاه نوشت.

نام او اما در ایران با نام گابریل گارسیا مارکز، نویسنده‌ای که منتقدان ادبی سبک نوشتاری او را رئالیسم جادوئی خوانده‌اند، گره خورده است.

بهمن فرازنه که در سال ۱۳۳۸ برای تحصیل به ایتالیا رفته بود ابتدا قصد داشت معماری بخواند.

اما "سه روزى سر کلاس معمارى در دانشگاه نشستم. دیدم هیچى سرم نمى‌شود. رها کردم. تصمیم گرفتم به مدرسه عالى مترجمى بروم. سازمان ملل اداره‌اش مى‌کرد و پنج سالى دوره‌اش بود که طى کردم. زبان انگلیسى و ایتالیایى و زبان فرانسه را مى‌آموختیم. البته ترجمه همزمان را هم." (مجله بخارا. شماره ۵۵)

او که برای تحصیل رفته بود، ۵۰ سال در ایتالیا ماندگار شد تا به‌واسطه ترجمه پل ارتباطی ایرانیان با ادبیات جهان شود.

او درباره آشنایی خود با رمان صدسال تنهایی گفته است: "یادم می‌آید تقریبا یک سال قبل از این‌که ترجمه‌ "صد سال تنهایی" به فارسی منتشرشود به خانه‌ی یکی از دوستام در جمهوری دومینیکن رفتم، وقتی وارد می‌شدم یک نفرهم از در بیرون می‌آمد، نشستم و دوستم پرسید که می‌دانی این چه کسی بود؟ پاسخ دادم خیر، توضیح داد که این گابریل گارسیا مارکز است که رمانش به نام 'صد سال تنهایی' به ایتالیایی ترجمه شده است، بعد هم من کتاب را گرفتم خواندم و از آن خیلی خوشم آمد که سرانجام هم ترجمه شد." بنابراین، دیدار فرزانه با مارکز سه ثانیه هنگام خروج مارکز بوده است (فصلنامه مهرنامه)

به روایت فرزانه این رمان توسط دوست خود مارکز و زیر نظر خودش به ایتالیایی ترجمه شده و بهترین ترجمه بوده است. فرزانه کتاب را برای چاپ به رضا جعفری، مدیر انتشارات امیرکبیر، پیشنهاد می‌دهد و او هم می‌پذیرد.

مارکز در گفت و گویی یادآور می‌شود که به او گفته شده است که ترجمه فارسی رمانش خوب نبوده است. هر چند استقبال خواننده ایرانی از این رمان، با وجود ممانعت از تجدید چاپش، و تاثیر ادبی آن خلاف آن نقل رسیده به مارکز را اثبات می‌کند.

رمان صد سال تنهایی نخستین بار در سال ۱۹۶۷ منتشر شد، و ترجمه فارسی آن شش سال بعد یعنی در سال ۱۳۵۳ به چاپ رسید. بدون شک صد سال تنهایی، رمانی بود که بر فضای ادبیات جهان تاثیر گذاشت و ایران هم از این تاثیرپذیری مستثنا نبود.

احمد شاملو معتقد بود که سبک رمان صد سال تنهایی، سبکی است که غلامحسین ساعدی پیش از مارکز به کار برده است. شاید هم به همین دلیل فضای ادبیات ایران به راحتی این رمان را جذب خود کرد چون زمینه آن از قبل وجود داشت.

دور ریختن نامه‌های تنسی ویلیامز

حق نشر عکس ISNA

اولین ترجمه از بهمن فرزانه کتابی از تنسی ویلیامز است با نام "پرنده شیرین جوانی". سال‌ها بعد او "تابستان و دود" و "گربه روی شیروانی داغ" را نیز ترجمه می‌کند.

اما این تنها رابطه او با ویلیامز نبود. به یاد می‌آورد که در دهه ۶۰ میلادی، یک دوست آمریکایی، ویلیامز را به فرزانه معرفی می‌کند. آنها هیچ وقت با هم ملاقات نداشتند و تنها از طریق مکاتبه در ارتباط بودند. نامه‌های آن دوست آمریکایی با ویلیامز چاپ شدند اما فرزانه مکاتبات خود با ویلیامز را دور می‌ریزد.

"مکاتبه‌ها قبل از چاپ ترجمه‌ام از تنسی ویلیامز بود. ... در مکاتبه‌هایمان درباره‌ی کتاب‌هایی که می‌خواندیم، حرف می‌زدیم. بعد از آن مکاتبه‌ها ترجمه را شروع کردم. در نامه‌هایش به من بسیار کمک کرد و چندین نویسنده‌ی آمریکایی را به من معرفی کرد که اصلا آن‌ها را نمی‌شناختم. مثلا کارسن مک‌کالرز نویسنده‌ای فوق‌العاده بود یا ترومن کاپوتی را بهم معرفی کرد. خُب نامه‌های خیلی قشنگی بود. از من در نامه‌ای پرسید، نام تو چه معنایی می‌دهد؟ گفتم "بهمن" به زبان قدیمی یعنی دوست. معنی دیگرش هم همان "بهمن" است. یعنی فرود آمدن توده‌ی برف از کوه. مکاتبه‌ها به سال نکشید؛ چند ماه ادامه داشت. اما مدام به هم دیگر نامه می‌دادیم. خیلی نامه بود.... دور ریختن نامه‌ها حماقت محض بود." (ایسنا)

ایتالو کالوینو و فدریکو فلینی

ترجمه تنها دریچه ارتباطی بهمن فرزانه با ادبیات جهان نبود. او چگونگی دوستی خود با ایتالو کالوینو را چنین نقل می‌کند: "با کالوینو از طریق خانم آرژانتینی‌اش آشنا شدم. کالوینو هم آرژانتین دنیا آمده است. دیدمش گفتم، آقای کالوینو من هم نویسنده‌ام. می‌گفت، اوه چه خوب تو رو خدا فردا شب بیا خانه‌ ما. به خانه‌شان رفتم و چه پذیرایی خوبی انجام شد. یک دختر هم دارند. بعد دیگر اغلب همدیگر را می‌دیدیم. در روز‌های خاصی از هفته همدیگر را نمی‌دیدیم و هر وقت پیش می آمد."

حق نشر عکس ISNA

اما آشنایی فرزانه با فلینی جالب است. او را برحسب اتفاق در خیابان می‌بیند و به سادگی با او باب مراوده را باز می‌کند: "یک روز وسط خیابان فلینی را دیدم، رفت در یک مغازه‌. من رفتم امضا بگیرم. دختری‌ گفت، عمرا بتوانی امضا بگیری! او به هیچ‌کس امضا نمی‌دهد. رفتم و با امضا برگشتم. بعد منتظر ماندم بیاید بیرون یک‌ چیز دیگر بهش بگویم. از مغازه آمد بیرون و گفت، منتظر من بودی؟ گفتم آره. گفت بیا با هم برویم یک قهوه بخوریم."

فرازنه ادامه می‌دهد: "قلبم تند تند می‌زد، دوست داشتم یکی مرا همراه فلینی ببیند. رفتیم قهوه خوردیم. از هم خداحافظی کردیم. دو – سه روز بعد باز از آن‌جا رد شدم. فلینی را دیدم و در همان کافه بود. دستی تکان دادم و سلام کردم. گفت آها سینیور بهمن. فهمیدم پاتوقش در آن کافه است."

"به یکی از دوستانم گفتم من با فلینی قهوه خوردم. جواب داد این‌قدر از خودت حرف درنیاور. گفتم برایم نوشته است، کاغذش را دارم. خلاصه باور نمی‌کرد. بعد یکی چند بار دیگر هم فدریکو فلینی را در همان کافه دیدم."

"یک‌روز به من گفت آقا بهمن ما بی‌خودی به هم می‌گوییم شما؛ بیا بگوییم 'تو'! گفتم، من خجالت می‌کشم. گفت، هیچ خجالت ندارد. یک روز با دوستی بودم که باور نمی‌کرد با فیلینی دوست هستم و با هم قهوه خوردیم. از نزدیکی همان کافه رد می‌شدیم. فلینی پشت میزی جلو کافه نشسته بود؛ رد شدیم، فلینی گفت، چائو بهمن! من هم گفتم چائو فدریکو! آن دوستم که باور نمی‌کرد، با تعجب گفت، حالا به هم 'تو' می‌گویید؟! (ایسنا)

فرازنه داستان‌نویس

فرزانه داستان نوشتن را بیشتر از ترجمه دوست داشت. طی سال‌ها، ترجمه از ادبیات جهان باعث شده او با تکنیک‌های داستان‌نویسی آشنا شود.

از او یک مجموعه داستان، "سوزن‌های گمشده"، و دو رمان، "چرکنویس" و "سرباز دل" به فارسی چاپ شده است.

"فکر می کنم هیچ مترجمی نیست که آرزوی نوشتن را در سر نداشته باشد، هیچ چیز به اندازه خلق یک اثر لذت بخش نیست. از نوجوانی عاشق نوشتن بودم هر چند که ترجمه فرصتی برایم باقی نگذاشت. وقتی که کتاب 'چرکنویس'ام منتشر شد لذتی برایم داشت که قابل وصف نیست." (روزنامه سرمایه)

اما فرزانه معتقد است که آثار فارسی ترجمه ناپذیر هستند زیرا نویسندگان ایرانی، بومی‌نویس هستند و برای توضیح کلمات باید پانوشت‌های بسیاری افزود و این کار، خواننده غیرفارسی را اذیت می‌کند. به عنوان مثال، حوض یا اشکنه را نمی‌شود ترجمه کرد. همچنین به نظر او چون ادبیات ایران را مملو از صدا است، آن را یکی از دلایل ترجمه‌ناپذیری می‌داند. به همین دلیل ترجمه اشعار مولانا را ناموفق می‌داند. او حتی رمان خود را به ایتالیایی ترجمه نکرده است.

۵۰ سال، هشتاد اثر

بهمن فرزانه طی ۵۰ سال، بیش از هشتاد اثر را ترجمه و تالیف کرد. از میان نویسندگان جهان می‌توان به این نام‌ها اشاره کرد: گابریل گارسیا مارکز، گراتزیا دلدا، آلبا دسس پدس، اینیاتسیو سیلونه، لوئیجی پیراندللو، تنسی ویلیامز، دینو بوتزاتی.

او معتقد بود که همه کتاب‌های یک نویسنده موفق از آب درنمی‌آیند و به همین دلیل باید بهترین آنها را کشف و ترجمه کرد.

فرزانه دقت در انتخاب کتاب برای ترجمه را مهم می‌دانست.

حتی میلان کوندرا و ماریو وارگاس یوسا را نویسنده‌های خوبی نمی‌دانست و هیچ وقت طرف ترجمه آنها نرفت. بعد از ترجمه صد سال تنهایی به خاطر شهرتی که از ترجمه آن کسب کرده بود، انتخاب کتاب دیگر دشوار بود، طوری که "سالیان سال در جستجو" بود تا بالاخره شروع به ترجمه کتابی از آلبا دسس پدس می‌کند که مدت‌ها پیش خوانده بود.

"عاقبت یک روز پس از تقریبا بیست سال سکوت از جای بلند شدم و ترجمه آن را شروع کردم. در حدود شش ماه خواب و خوراک را از من سلب کرد." دسس پدس تنها نویسنده‌ای بود که فرزانه تقریبا همه کتاب‌های او را ترجمه کرد و به او علاقه ویژه داشت.

به نظر می‌آید سرگذشت بهمن فرزانه کسی که به قصد تحصیل ایران را ترک کرد اما در ایتالیا ماندگار شد، سرگذشت بیشمار کتاب‌هایی است که ترجمه کرده است.

مطالب مرتبط