«عکس یادگاری؟»

Image caption فقط از او خواستم اجازه بدهد که از کتابِ دعای او یک عکس یادگاری بگیرم.

تصادف یاری کرد، سوار اتوبوس که شدم، همان ردیف اوّل یک صندلی خالی بود، رفتم نشستم. به مسافر بغل دستیم، نگاه کردم، ظاهراً یک مرد میانه سال خاورمیانه ای بود، سبزۀ تند، با ته ریش جو و گندمی، که سرش گرمِ خواندنِ یک کتاب کوچک بود، به اندازۀ کفِ دستش. با نشستنِ من در کنارش اصلاً یک ذرّه جُنب نخورد. حواسّش شش دانگ جمع چیزی بود که می خواند. نگاه که می کردی، می دیدی که لبهاش دارد کلمه ها را یکی یکی می چشد.

رو کردم به ش و به انگلیسی، خیلی مؤدّبانه، گفتم: «کتاب دُعا می خوانید؟» چشمهاش از نورِ معصومیت و خلوص نیت برق می زد. خیلی آرام گفت: «بله، کتاب دُعای عربی است. شما عربی می دانید؟»

گفتم: «خیلی کم، آن هم فقط خواندن. حرف زدن اصلاً هیچ!» و این طوری صحبتمان ادامه پیدا کرد و در یک ایستگاه با هم پیاده شدیم و دعوتش را قبول کردم و رفتیم به یک قهوه خانه و چایی را که آوردند، دنبالۀ صحبتمان را گرفتیم.

از من پرسیده بود: «شما به دُعا اعتقادی ندارید؟» و من به جای یک «دارم» یا «ندارم»ِ خشک و خالی، توی اتوبوس چیزهایی گفته بودم، و حالا وقت داشتم که سر فرصتِ جوابش را با یک سؤال بدهم. گفتم:

Image caption یکی از مفصّل ترین کتابهای دعای انگلیسی که در 3448 صفحه منتشر شده است.

«شما خودتان، لابُد، پیش از آنکه به دُعا اعتقاد داشته باشید، به خودِ خدا اعتقاد دارید، بله؟» از لبخندم فهمید که دوستانه سؤال می کنم. گفت: «این که مُسَلَّم است. بدون اعتقادِ کامل به خدا، اعتقاد به دِعا معنایی ندارد!»

لابُد همین الآن اگر این سؤال را از شما هم بکنم، خیلیهاتان همین جوابی را می دهید که آقای عبدالخالق، اهل تونس و مقیم لندن داد. حالا خیال می کنیم که شما هم توی قهوه خانه، سرِ میزِ ما حضور دارید.

این جواب را، یادم می آید که چند وقت پیش به همصحبت انگلیسیم، کریستوفر، دادم. گفتم: «آدمِ مؤمن چه یهودی باشد، چه مسیحی باشد، (۱) چه مسلمان، عقیده دارد که خدا وقتی اراده کند که یک چیزی به وجود بیاید، کافی است که بگوید «باش!» و آن چیز هست می شود، یعنی به وجود می آید، بله؟» (۲)

آقای عبدالخالق معصومانه و مؤمنانه تبسّم کرد و گفت: «بله، همین طور است. شما این طور فکر نمی کنید؟»

Image caption یکی از معروف ترین کتابهای دعای عربی که ترجمۀ عنوانش به فارسی می شود «کلید در باغهای بهشت».

گفتم: «عیناً همین طور فکر می کنم. عیناً همین عقیده را دارم، امّا این عقیده را همیشه دارم، در همه جا دارم، و در هیچ موردی فراموش نمی کنم. برای همین است که فکر می کنم وقتی اراده کرد که عالم هستی، یعنی همۀ کهکشانها و همۀ موجودات زنده و قانون زندگیشان و تکامل و تغیراتشان و عاقبتشان به وجود بیاید، و گفت «باش!»، همینی شد که الآن میلیاردها سال است که هست!» (۳)

آقای عبدالخالق سرش را تکان داد و با حیرت و ناباوری به من نگاه کرد وگفت: «می فهمم شما چی می گویید، با وجود این من به دُعا ایمان دارم.»

امّا کریستوفر گفته بود: «دُعا یک چیز قلبی و ایمانی است. ربطی به خدا ندارد. عقل می داند که اگر قرار می بود دُعا در زندگی کسی تأثیری داشته باشد و چیزی را تغییر بدهد، با مستجاب شدنِ اوّلین دُعای اوّلین آدمیزاد، خلقتِ عالم هستی باطل شده بود!»

امّا من همچین چیزی به آقای عبدالخالق نگفتم. خودش که اوّل گفته بود به دُعا «اعتقاد» دارد، بعد ناخودآگاه حرفش را عوض کرد و گفت به دُعا «ایمان» دارد. فقط از او خواستم اجازه بدهد که از کتابِ «جَوامِعُ الدّعاء» (۴) او یک عکس یادگاری بگیرم.

_____________________________________

۱- روایت آفرینش عالم و حیات در سه آیین یهودیت، مسیحیت و اسلام تقریباً یکسان است. در ابتدا غیر از خدا هیچ چیز نیست و خدا در شش روز همه چیز را می آفریند و برای آفرینش هر چیز فقط می گوید آن چیز «باشد» یا «بشود». مثلاً در باب اوّل «سفر آفرینش» از کتاب عهد عتیق که پایۀ اعتقادات اساسی مسیحیان هم هست، می خوانیم: «و خدا گفت روشنایی بشود و روشنایی شد.»

۲- در قرآن، کتاب مقدّس مسلمانان، در چند سوره، از جمله در سورۀ «یس»، (آیۀ ۸۲) به این موضوع اشاره شده است، به این صورت: «إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَیْئًا أَنْ یَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ» : «چون به چیزى اراده فرماید کارش این بس که می‏گوید باش پس [بى‏درنگ] موجود میشود» (ترجمۀ فارسی از سایت قرآن پارس).

۳- البتّه برای یهودیها، مسیحیها و مسلمانهایی که معتقدند از زمان خلقت عالم و آدم ۶۰۱۷ (شش هزار و هفده) سال می گذرد، صحبت از بیلیونها سال «کفر مطلق» است.

۴- یکی از مفصّل ترین کتابهای دعای انگلیسی که از زبان لاتین ترجمه شده است، «CTS New Daily Missal» عنوان دارد که در ۳۴۴۸ صفحه منتشر شده است. نَعوذُ بِالله مِن الاَدعیة!

مطالب مرتبط