'بودا از شرم فرو ریخت' در آپارات

پخش این فایل در دستگاه شما پشتیبانی نمی شود.
این هفته در ادامه فصل مروری بر سینمای خانه فیلم مخملباف در آپارات، فیلم 'بودا از شرم فرو ریخت' ساخته حنا مخملباف به نمایش درمی‌آید.درباره فیلم
Image caption نمایی از فیلم بودا از شرم فرو ریخت

بازی های کودکانه پر از لطافت اند و زیبایی اما نه در یک جامعه جنگ زده. اینجا کودکان خشونت را بازی می کنند.

خشونتی که در جنگ هست تنها به کشت و کشتار خلاصه نمی شود. این خشونت خودش را به فرهنگ و به زندگی بعد از خودش هم تحمیل می کند. حتی به بازی های کودکانه. افغانستان سرزمینی خشونت زده است که کودکان اش و بخصوص زنان اش طعم این خشونت را بسسیار چشیده اند. فیلم بودا از شرم فرو ریخت ساخته حنا مخملباف، تلاشی هست برای تصویر کردن این وضعیت و هشداری نسبت به عواقب جنگ و خشونت.

فیلم 'بودا از شرم فرو ریخت' اولین فیلم سینمایی حنا مخملباف است که در ۱۸ سالگی آن را در بامیان افغانستان ساخت. این فیلم در بامیان و اطراف اش در سال ۲۰۰۶ساخته شده است .

این فیلم برنده جوایز بین المللی از جمله جایزه خرس کریستال برلین ۲۰۰۸ و جایزه صلح از برلین ۲۰۰۸ و جایزه ویژه ژوری سن سباستین ۲۰۰۷ و جایزه تلویزیون اسپانیا ۲۰۰۷ و جایزه یونیسف از جشنواره رم ۲۰۰۷ و جایزه نو آوری از نووسینما مونترال ۲۰۰۷ و نامزد دریافت اسکار بهترین فیلم آسیا از هنگ کنگ ۲۰۰۸ شد.

ویژگی فیلم

فیلم بودا از شرم فرو ریخت فیلمی پر از تصاویر و آدم های بکر است و هشداری درباره اثر خشونت بر کودکان. فیلم ساختار و لحن شاعرانه دارد و به رغم خشونت ذاتی درون فیلم، لطافت بسیاری در آن دیده می شود.

خلاصه فیلم

زیر مجسمه بودا که توسط طالبان فرو ریخت، هزاران خانواده هنوز در غارها زندگی می کنند. بختی دخترک ۶ ساله افغان روزی توسط پسرهمسایه که جلوی غار آن ها الفباء می خواند تحریک می شود تا به مدرسه برود. در مسیر مدرسه او مورد تهدید پسرانی واقع می شود که آن چه را در جامعه خشونت بار خود دیده اند، به بازی خود آورده اند. پسران می خواهند بختی را به راستی سنگسار کنند و یا چون بودا تخریب کنند و یا چون آمریکایی ها او را در غارهای تو در تو به رگبار ببندند. آیا بختی می تواند برای آموختن الفباء زبان مادری خویش از این موانع رد شود؟

شناسنامه فیلم
Image caption نمایی از فیلم بودا از شرم فرو ریخت

نام فیلم: بودا از شرم فرو ریخت کارگردان: حنا مخملباف

بازیگران: نیک بخت نوروز، عبدالعلی حسین علی، عباس علی جمعه، نجیلا محمد علی، جمیله حمزه، راضیه حسین علی ، زینب سید حسین

فیلمنامه: مرضیه مشکینی فیلم بردار: استاد علی صدابردار: فرید پیرایش صحنه: اکبر مشکینی مدیر تولید: فخرالدین ایام عکاس: مهرداد ذوالنور تدوین: مستانه مهاجر صداگذاری و میکس: حسین مهدوی موسیقی: شهید طالب او لابراتوار: آری فلکس، آلمان تهیه کننده: خانه فیلم مخملباف، وایلد بانچ پخش بین المللی: وایلد بانچ (فرانسه) ۳۵ میلیمتری، ۸۴ دقیقه، رنگی، ۲۰۰۷

درباره کارگردان
Image caption حنا مخملباف، کارگردان

حنا مخملباف متولد ۱۲ شهریور سال ۱۳۶۷ در تهران. در هفت سالگی در فیلم 'نون و گلدون' ساخته پدرش محسن مخملباف بازی کرد.

اولین فیلم کوتاه داستانی اش را در ۸ سالگی با یک دوربین هندی کم ساخت به نام ' روزی که خاله ام مریض بود' که در جشنواره لوکارنوی سال ۱۳۷۶ وقتی که وی ۹ ساله بود مورد استقبال بین المللی واقع شد . حنا در ۱۴ سالگی فیلم مستند بلندی را به نام 'لذت دیوانگی' در افغانستان ساخت که در جشنواره ونیز به نمایش در آمد و برنده ۳ جایزه بین المللی شد.

از جمله فیلم های او می توان به روزهای سبز، سمیرا و هنرپیشه های غیر حرفه ای ، لذت دیوانگی و روزی که خاله ام مریض بود اشاره کرد.

از حنا مخملباف کتاب شعری به نام 'یک لحظه ویزا' در سال ۱۳۸۲ منتشر شده است.

حنا در فیلم های سینمایی خانه فیلم مخملباف به عنوان عکاس و منشی صحنه و دستیار کارگردان همکاری کرده است.وی از ۸ سالگی تا ۱۶ سالگی در مدرسه فیلم مخملباف سینما آموخته است.

نگاه کارگردان

افغانستان سرزمین عجیبی است. در یک دوره ۲۵ ساله، چندین حکومت را تجربه کرده است: روس های کمونیست، القاعده و طالبان افراطی مسلمان، غربی های مسیحی یا لائیک. این ها هر کدام برای نجات افغانستان از دست دیگری ابتدا به آن حمله و آن را ویران کرده اند. ویرانی های امروز افغانستان به خانه ها و شهرها بسنده نمی شود. اکنون کودکان این سرزمین در بازی های خود با اسلحه های چوبی هم دیگر را به رگبار می بندند و با دخترکان سنگسار بازی می کنند و زیر پای هم به شوخی مین می گذارند. کودکانی که در کودکی چون بزرگان جنگ بازی می کنند، در بزرگی خود چگونه با یکدیگر و با آینده بشریت بازی خواهند کرد؟ بیهوده نیست که پدرم وقتی از افغانستان برگشت، به من که هنوز کودک بودم گفت: همه چیز دروغ است، کسی بودا را تخریب نکرد، بودا خودش از شرم فرو ریخت.

گفتگو

گفتگو با حنا مخملباف کارگردان فیلم' بودا از شرم فرو ریخت'

پخش این فایل در دستگاه شما پشتیبانی نمی شود.

آدرس پست الکترونیک برنامه آپارات: aparat@bbc.co.uk

آدرس فیس بوک برنامه آپارات: https://www.facebook.com/aparatonbbc

خلاصه فیلم هفته گذشته 'تخته سیاه' ساخته سمیرا مخملباف

بعد از بمباران شیمیایی حلبچه در عراق، مشتی معلم کرد آواره در حالی که تخته‏ های سیاه مدرسه را چون صلیب مسیح به دوش کشیده‏ اند کوه‏ ها، دره‏ ها و روستاهای اطراف مرز را در پی یافتن کسانی که حاضر به آموختن باشند می کاوند. یکی از آن‏ها به گروهی نوجوان قاچاقچی برمی خورد و می کوشد تا آن‏ها را در حالی که کوله‏ بارهای سنگینی از قاچاق را بر دوش دارند به آموزش ترغیب کند... معلم دیگر به گروهی از پیرمردان خسته‏ ای برمی خورد که پس از سال‏ ها آوارگی به زادگاه خویش بازمی گردند تا در سرزمین کودکی شان بمیرند.

نظرات بینندگان درباره فیلم هفته گذشته

نیکان
حق نشر عکس aparatblackboard
Image caption نمایی از فیلم 'تخته سیاه'

روح حاکم بر فیلم تخته سیاه یک روح شاعرانه همراه با یاس است که در مواردی خشن و تلخ و طعنه آمیز در جستجوی چرایی و چیستی بایدها و نبایدهاست!

اما در فیلم تخته سیاه یک جور عدم هماهنگی مشاهده می شود, یعنی آمیختگی دو فضای سوررئالیستی (معلمانی که بر دوش خویش تخته سیاه حمل می کنند) و از طرف دیگر بچه های باربری که باری را به مرز حمل می کنند و سرگردانی مردمانی آواره از حلبچه, که تقریبا به یک سری واقعیت ها نزدیک اند. در واقع این دو فضا نامتجانس اند, به نظر می آید فیلم نامه نویس نتوانسته است ایده ی اولیه ی فیلم را که فضایی است که معلمان تخته های سیاه را به دوش می کشند به سرانجام برساند و از این طریق بواسطه ی آمیختگی هایی که با فضاهایی که به واقعیت نزدیک اند صورت می دهد می خواهد خود را از زیر بار بی سرانجامی و سرگردانی ذهنی نجات دهد که متاسفانه موفق هم نمی شود. البته از یک سری از مولفه ها استفاده کرده است تا فضاهای به واقعیت نزدیک را به فضای سوررئالیستی معلمان تخته به دوش نزدیک کند, آنجایی که به نظر می آید مردمان سرگردان تنها گردو می خورند و غذایی بجز آب و گردو ندارند حتی تفریح و بازی آن ها نیز به گردو محدود می شود که البته موفق نمی شود.

تناقض های آشکاری در روند فیلم نیز مشاهده می شود, مثلا بچه های باربری که در شرایط سخت کار قاچاق را به مرز انجام می دهند که کاری است فراتر از رده ی سنی کودکان و نوجوانانی آن چنین, وقتی که با معلم تخته به دوش مواجه می شوند با این استدلال که مادرمان گفته به غریبه ها اعتماد نکن به معلم یکسری از واقعیت ها را نمی گویند که اساس این استدلال عدم اعتماد به غریبه ها بر اساس گفته های مادر و توانایی آن ها در انجام کارهای دشوار و صعب ناهماهنگ و بسیار دور از ذهن می باشد. همچنین استفاده ای که از معلمان تخته به دوش برای ارتباط و پل زدن بین فضاهایی که به واقعیت نزدیک اند صورت می گیرد نیز ناموفق می باشد, مثلا معلمی که به نظر می آید در انتهای فیلم نقش راهنمای مردم سرگردان را دارد عملا استفاده ای در جهت نام معلم و آنچه که تعریف و خواستگاهی برای تخته سیاه است از تخته سیاه نمی کند بنابراین حضور تخته سیاه می توانست در کنار معلم نباشد, مثلا تخته سیاه و نجار بیشتر به فضای آنچه که ما در فیلم می بینیم نزدیک تر است. در ضمن آنچه که در فیلم مشاهده می شود هیچ دلیل و برهان و مقدمه چینی را که مردم سرگردان چگونه و به چه علت به معلم به عنوان راهنما اعتماد می کنند؟ و آیا اصلا اعتماد کرده اند؟ و چگونه این اتفاق می افتد مشاهده نمی شود. فقط در سکانس پایانی مردم سرگردانی که راه خود را ادامه می دهند و معلم تخته به دوشی که در پیشاپیش آن ها مشاهده می شود که این نیز از نکات مبهم فیلم نامه است. و یا در سکانسی که بچه های باربر کشته می شوند و این که در یکی از دیالوگ های همین بچه های باربر که این باربری ها کار هر روز آن هاست, یک جور عدم باور پذیری و دور از ذهنی و سنگینی پذیرش این فضا پیش می آید که کشته شدن و باربری هر روز که در انتها به هیچ سرانجامی نمی رسد دوباره به یک ابهام بزرگ در فیلم تبدیل می شود.

نکته ی دیگری که در فیلم وجود دارد این است که معلم ها کشته می شوند همچون بچه های باربر و آوارگانی از حلبچه، حالا چرا معلمان کشته می شوند؟ به نظر می آید ایده ی کشته شدن معلم ها از دیگر سرگردانی های ذهنی و به سر انجام نرسیده ی فیلم نامه نویس است که پیدا کردن راه حلی برای ان نیازمند خلق فضاهایی بوده که به واقعیت نزدیک بوده اند( آوارگان و باربر ها). ولی در نهایت به لحظاتی می رسیم که هیچ تفاوتی بین باربرها و آوارگان و معلمان وجود ندارد که شاید این احساس آمیختگی و تبدیل, از نقاط مثبت و محکم فیلم نامه می باشد.

البته در روند بازی ها و دیالوگ ها تناقض های بزرگی نیز به چشم می خورد, آن جا که تنها زن فیلم( با بازی بهناز جعفری) که در نقش زنی روان پریش و روان نژند و آشفته ظاهر می شود و به یک مرتبه به زنی مدرن و روشنفکر بدل می شود با گفتن جمله ای که من مثل واگن قطارم ...... که اصلا با فضا سازی های صورت گرفته شده هم خوانی ندارد و بازی خانم جعفری بسیار اغراق آمیز و نا هماهنگ با دیگر بازیگر هاست.

و اما مردمان آواره دیر هنگام به فیلم وارد می شود که اگر این فضا زودتر وارد می شد می توانست از بار تحمیل و پذیرش سخت معلمان تخته به دوش توسط مخاطب کاسته شود.

اما در کل هدف فیلم ساز از آمیختن تخیل با واقعیت برای رسیدن به یک فرا واقعیت با صحنه ها و سکانس های زیبا وپرتره وارانه ای همراه است که تا حدی بسیار تاثیر گذار و زیبا است.

ولی زاده

این که کردها در هر حالت می آموزند رو نشون داد خیلی جالب بود. نقش و احترام معلم در بین یک ملت و راه نجات یک جامعه رو معلم و آموزش معرفی میکنه. و خاک و سرزمین بزرگترین عشق هر کس در زندگی اوست حرف آخر فیلم به شکلی زیبا گفته شد.

مینا

محتوای فیلم، لهجه ی پراز اشتباه بازیگر زن، فیلمنامه ی تخیلی و کارشناسی نشده،حتی املای نوشتاری جمله ی روی تخته.

خلیل

نیت عوامل فیلم از ساختن فیلم شاید خوب بوده باشه، اما متاسفانه خانم مخملباف و دست اندرکاران فیلم شناخت خیلی اندکی از مردم اورامانات و مناطق کورد نشین داشتن و بازیگر زن فیلم هم خیلی ناشیانه انتخاب شده و هر کورد زبانی میفهمه کرد نیست، متاسفانه فقط خواستن فیلمی درست کرده باشن بر اساس رنج های مردم مرز نشین کرد و هیچ کار تحقیقی و اساسی انجام ندادن. ترجمه فیلم هم خوب نیست.به عوامل خسته نباشید میگیم اما لطفا اول شناخت پیدا کنید و بعد دست به کار بشید.

زوبین

تا آنجایی که به موضوع مورد نظر برمی گرده اساس و چهارچوب کلی فیلم را قبول دارم و براین عقیده استوارم که این فیلم توانسته است واقعیات درون جامعه را انعکاس بدهد. فیلمی که درد جامعه را بیان می کند و در تلاش بوده که این موضوع را به انظار عمومی برساند.

شادزی
Image caption نمایی از فیلم تخته سیاه ساخته سمیرا مخملباف

خیلی عالی ساخته شد. خیلی خیلی خوب وقایع رو نشون داد. متأسفم که بازهم چون خیلی عالی حقیقت زندگی کرد های بینوا و ظلم ولایت اسلامی نشون داده شد، اکران این فیلم در وطن خودمون این قدر کم بود. متشکرم از شما که این فیلم های عالی رو پخش می کنید.

یحیی

به نظرم از ویژگیهای یه فیلم خوب اینه که لایه های پنهان و واقعیات تلخ زندگی رو عریان یا نمادین و سمبولیک و با استفاده از تکنیک های هنری به بیننده نشون بده. به نظرم اگر خوب دقت کنیم پیامهایی که در این فیلم بود، دردهای عریان و تلخ اطراف ما بود. آیا هنوزم روزانه خبر کشته شدن کول برها، تلفات انفجار مین های خنثی نشده مرزی،دردهای روحی و جسمی نسلهای پی در پی مردم حلبچه، مشکلات ناشی از فقر فرهنگی و تکاپو برای یک لقمه نان و ... را یا نمی شنویم. باید واقع بینانه تر و با دید سینمایی به تماشای آن نشست نه به عنوان فردی که از دیدن درد و رنج و محرومیت مردمش احساس شرم کند.

ماندا

موضوع فیلم نه تنها 'آموزش سواد' نبود که به تصویر کشیدن 'اولویت بسیار پایین سواد' در جایی بود که نیازهای اولیه انسانی هم فراهم نیست .. نیاز به غذا (جایی که معلم درخواست لقمه ای نان یا چند عدد گردو می کرد)... نیاز به مسکن و نیاز به امنیت در فیلم بسیار مشهود بود... جایی که تخته سیاه اتل پای کودکی میشه که در راه تامین معاش جان میده و یا مهریه ی زنی میشه که معلوم نیست این تخته سیاه به چه دردش خواهد خورد ولی با زحمت بسیار اون رو با خودش میبره.... آموزش سواد داستان غریبیه!... اتفاقا معنای آواز مطلع فیلم بسیار موجه به نظر میرسه.

خوز گه

فیلم تخته سیاه سمیرا مخملباف برای بار چندم بود که از بی بی سی دیدم، چند سال پیش در رابطه با این فیلم نوشتار طولانی در یکی از نشریات دانشگاه نوشته بودم. پخش این فیلم از بی بی سی من را یاد آن دوران انداخت.

از لحاظ بصری کادرهای خوبی با تخته سیاه خلق شده بود|ولی فیلم بدون پشتوانه فرهنگی بود .فیلم تخته سیاه با فیلمنامه ای ازمحسن مخملباف و به شیوه ای جشنواره پسند ساخته شده. هر چند این فیلم در مقایسه با فیلم اول سمیرا مخملباف بسیار هنری تر و تکنیکی تر شده ولی با مقیاس نجومی از یک کار فاخر و حتی تجربی فاصله داره.

تخته سیاه با یک طرح و با استفاده از سیاه لشکر روز مزد و بدون فیلم نامه کامل ساخته شد. دستپاچگی سمیرا مخملباف در طول فیلم به وضوع در پراکندگی پلانهای فیلم و ناهمگون بودن تصاویر دیده میشه. هر چند تدوین محسن مخملباف توانسته دست پخت دخترش را قابل هضم تر کند، فیلم به شدت در گیر فضا سازی و ایجاد تصاویر سورئال شده، تصاویر تمایل زیادی به خودنمایی دارند، هرچند که بافت تصویر با کنتراست بالا و رنگ های سرد هم به انتقال حس به بیننده کمک میکنه. از لحاظ تالیف فیلم باید گفت که فیلم به شدت بدون پشتوانه فرهنگی ساخته شده. عدم آشنایی کارگردان با فرهنگ مردم هورامان در بسیاری ای صحنه ها برای بیننده مطلع بسیار ضحک شده است، تنهانشانه های جهانی و تیتر شده در فیلم به بیننده تزریق می شود (المانهای همچون قاچاق کالا در مرز کردستان، شلیک نظامیان به کولبرها، بمباران شیمیایی، اسارت جوانان کرد، بی سوادی و...). سمیرا مخملباف نتوانسته از زیبای های و چشم انداز کوهای هورامان به راحتی بگذرد، راهای مال رو، بافت سنگی منطقه، خانه های پله ای و متوازن و... همه این موارد هر کارگردانی را وسوسه می کند که سراغ ایجاد کادرهای هنری و آکادمیک برود. اذان، آواز و نماز و عقد و همه و همه به شکلی سمبلیک در فیلم استفاده شده، در سکانسی از فیلم مرد آواره را می بینیم که برای همراهان آواز سر میدهد، بیست دقیقه بعد همان مرد را میبینم که با "همان پس زمینه" (در حالی که باید آواره ها مدتها قبل آن پس زمینه را پشت سر گذاشته باشند) در حالا دارد اذان می گوید، گویا کارگردان چنان بی تجربه بوده و یا مجذوب که توجهی به سیر زمانی فیلم نداشته. کار با نا بازیگر بسیار سخت است ولی تجربه فیلم های کیارستمی سطح ادعای مخاطب را بالا برده، کم کاری سمیرا مخملباف در هدایت نابازیگر های فیلم فقط می تواند بیننده غیر کرد زبان را فریب دهد، با وجود بازی خوب بهناز جعفری عدم آشنایی این بازیگر با زبان کردی، نقش آفرینی آن را در فیلم بسیار تحت الشعاع قرار داده. مراسم سمبلیک عقد معلم با هلاله (که درفیلم به اشتباه حلاله زیرنویس می شد) بسیار برای مردمان کرد آزار دهنده است، و حتی بیرون فرستادن کودک فیلم به بهانه خلوت کردن معلم با هلاله بسیار شبیه تجربه محسن مخملباف در فیلم های که در افغانستان ساخته است، شده. عشق مردمان کرد همواره زبان زد ادبیات و فرهنگ آنها بوده، در آوازها، در نقش روی فرش ها، و تابلوها در بین این مردم همیشه عشق حرفی از خود به جا گذاشته. برخود بد سمیرا با این مقوله در این فیلم غیر قابل درک است. عقد مثلا مذهبی فیلم که بسیار غیر حرفه ای ساخته شده و پرداخت بد صحنه خلوت آنها نیز باور ناپذیر جلوه می کند. مرز در ادبیات کردی همواره همچون ستمی فرود آمده برای این ملت تصور شده، کردها در جغرافیایی بین ایران، عراق، ترکیه، و سوریه زندگی می کنند و تنها عامل پراکندگی این مردم خطوط بین المللی به نام مرز است، در دو طرف این خطوط کردها زندگی می کنند، ولی همگان متفق القول خاک هر چهار قسمت را به صورت یکپارچه "خاک کردستان" می نامند، و در حالت کلی به آن کردستان ایران، کردستان عراق، کردستان سوریه و... اتلاق می شود، در سکانسهای پایانی فیلم سمیرا مخملباف به گونه ای بسیار نآشنا آوارها را به بهانه به وطن برگشتن از ایران بیرون می کند، غافل از اینکه در واقعیت اینگونه نیست و کلمه "وطن" که در فیلم بارها زیرنویس می شود به مخاطب غیر بومی (جشنواره ای) با حرکت سجده ی پایانی فیلم از موقله کردستان به ایران و عراق سُر (سوق) داده می شود و بیننده احساس می کند که آواره ها از بیرون رفتن از خاک ایران خوشحال و برگشتن به خاک عراق را شکر می گویند (تجربه امروزی کردستان عراق این مقوله را به همگان ثابت کرده).

زهرا

فيلم بسيار عالي بود. ولی دلم به درد اومد بخاطر باربرهای كودك ..بخاطر بدبختيهاي مردم ..عجب صبری خدادارد !!!!

انور

فيلم خوبي بود اما ذكر چند نكته: كودكان به دو سه لهجه از زبان كردی حرف ميزدند در حالی كه همه بچه های يك روستا بودند. به جاي بازيگر زن غير كرد می توانستن از نابازيگر بومی استفاده كنند كه واقعی تر بود. اسامی كردي مانند "كژال " هلاله" و... در زير نويس به اسامی عربی "غزال" حلاله" ...نوشته شده بود. نوشته كردی روی تخته سياه از لحاظ املايی اشتباه بود (البته شايد كارگردان عمدا و به منظور خاصی اين كار را كرده).

هنوز هم بعد از چهارده سال همان مشكلات فقر و كشتار كولبران و معضلات مرز نشينان و مين و آثار مخرب جنگ در كردستان پابرجاست.

شادی
Image caption نمایی از فیلم تخته سیاه ساخته سمیرا مخملباف

فرهنگ مردم اورامان غنی، بسیار ساده و پاک است، ولی بیننده ی این فیلم گاه سادگی را با بی تمدن بودن اشتباه می گیرد. سکانس هایی در این فیلم به چشم می خورد که بسیار دور از واقعیت است، و گویی در جریانی از سردرگمی ها چرخ می خورد.

سامان

تو ایران فیلمایی ساخته میشن که نظیرش تو دنیا نیست...تخته سیاه هم معرکه بود.

نیلوفر

فیلم سکانس های خوبی داشت سکانس های خوبی که مربوط به خود تخته سیاه بود و ازش به عنوان وسایل مفیدی استفاده می شد. شاید می خواست رسالت این وسیله رو نشون بده، اما در مورد کلیت فیلم حس می کنم شناخت سطحی بود و به طرز انتزاعی به شخصیت ها پرداخته شده بود..

سمیرا

فیلم رو دیدم با محتوا و قشنگ بود. تلاش معلمها ستودنی بود. واقعا عاشق این جمله ام 'من توم خوش ئه ویه'

نگار

معرکه بود فقط آخرش واقعا دلمون به درد اومد برا همه چی. برا حقیقت های تلخ برا نسل کشی کوردها بذا همه چی٬ هر بژی کورد و کوردستان.

رمضانی

جالب بود حداقل این فیلم گوشه ایی از مظلومیت کردها رو نشون داد که چقد در حق اونها اجحاف روا داشته اند. فیلم تخته سیاه هم به نوعی بیانگر زندگی پر فراز و نشیب کردها در گذر تاریخ به روایت سینما بود.

حبیب

روی اتوبوس ها 'بی آر تی' یه برچسبی روی شیشه ها زدن با این متن : 'مسافر گرامی ، با احترام متقابل، از سفری کوتاه، خاطره ای بزرگ بسازیم.' پردازنده ی این جمله، خواسته با استفاده از تکنیک تضاد (طباق)، کار هنری بکند. ولی چقدر بد از آن استفاده کرده : سفر کوتاه، خاطره ی بزرگ. 'خاطره ی بزرگ' یعنی چه؟ چقدر این ترکیب مضحک است! شاید بتوان پیرنگ فیلم تخته سیاه سمیرا مخملباف را، همین صنعت تضاد (طباق) یادداشت کرد. - دسته ی بچه ها / دسته ی پیرمردها - شاشیدن بچه / شاشیدن پیرمرد - عقد / طلاق و در ادامه، برای دست یافتن به این تکنیک، از داستان های اغراق شده و گاهی زنجموره های فراوان استفاده شده است. کارگردانی عوامل و نابازیگرها، به هر حال سخت بوده؛ دست سمیرا درد نکنه. اما فیلمنامه ی مشترک پدر و دختر، به نظرم چندان مطلوب نیست.

رضاییان

خیلی وقتا به شدت سورآلیست بود و به نظرم اون وقتا تو ذوق میزد.

آیدا

خیلی قشنگ بود. مرسی از اطلاع رسانیه خوب و پخش این فیلم های هنریه زیبا.

خلیل
حق نشر عکس aparatblackboardtwo
Image caption نمایی از فیلم 'تخته سیاه' به کارگردانی سمیرا مخملباف

فیلم فوق العاده ای بود، اشکم دراومد.

طالبی

حرف نداشت. لطفا از فیلم‌های خانواده‌ی مخملباف بیشتر پخش کنید چون این فیلما حرف دارن واسه زدن.

همت

خیلی زیبا بود کاش آخرش خود سمیرا بود و در مورد کارش بحث بیشتری می شد.

مهر

بسیار زیبا بود وعین واقعیت.

پیام

روایت فیلم در مرز واقعیت و خیال فوق العاده بود.

آرمین

این فیلم رو نه از بعد کرد و غیر کرد ، نه مسلمون و غیر مسلمون ، نه تکنیک های سینمایی، نه دسته بندی ایسمی و نه ... بررسی کنید ، این فیلم فقط رسالت هنری یک هنرمند رو با ابعاد گوناگونش نشون داد، یه هنرمند که همیشه معلمه ، عاشقه و وزن تختش رو دوششه ،فقر و ... فرعیات داستان بود . ممنون ، بهترین فیلمی بود که دیدم و بهم کمک کرد.

مونی

وای خیلی فیلم خوبی بود.

تابان

به هر حال پخش دردهای مردمان کورد بسیار خوبه ...!!ابخش هایی از فیلم زیبا بود و دیالوگ های خوبی داشت اما ازدواج بهناز جعفری در برابر تخته سیاه خیلی جالب نبود چون هیچ زن کوردی رو به خاطر ندارم این کار و کرده باشه و در نهایت جدا شده باشه...!!در ضمن بهتر بود با وجود بازی زیبای خانم جعقری از خانمی که شبیه کردهاست استفاده می شد....!!

شورش

حلاله یا هلاله... در کل فیلمی مثل همیشه جذاب و جالب بود. تشکر از خانم مخملباف و خانواده محترم مخملباف.

فرناز

من از این فیلم خوشم نمیاد. ولی این فیلم یک فیلم رئالیستی و با هدف نشان دادن مردم خاص یک سرزمین با فرهنگ خاص خودشون نبود و فقط از موقعیت خاص آن مردم برای رساندن مفاهیم کلی مورد نظر فیلمساز استفاده شده بود.

کمال

بیان درد و رنج مردم در قالب سینما یک هنر واقعیست.

راحله

موضوعی بکر و کارگردانیِ خوب .حقش بود جایزه جشنواره کن رو بگیره

فرزاد

بسیار آماتور و بسیار پر اشکال. هم صورت فیلم هم محتوای آن. هم غیر واقعی و بسیار غلو آمیز.

احمد

خوب به نظر من در مقابل فیلم هفته پیش (سگهای ولگرد)، این فیلم خیلی ضعیف بود!

فرزاد

در زمان خود نو و داری تفکری بکر و انسانی...

امیر

نا امید کننده و زجر آور! بی تعارف! اینطوری باشه همه فیلمسازن!

به وقت تهران به وقت کابل به وقت دوشنبه به وقت گرینویچ
جمعه ۲۱:۰۰ ۲۲:۰۰ ۲۲:۳۰ ۱۷:۳۰
تکرار شنبه ۱۳:۰۰ ۱۴:۰۰ ۱۴:۳۰ ۰۹:۳۰
تکرار یکشنبه ۲۴:۰۰ ۰۱:۰۰ ۰۱:۳۰ ۲۰:۳۰
تکرارسه شنبه ۱۵:۰۰ ۱۶:۰۰ ۱۶:۳۰ ۱۱:۳۰
تکرارچهارشنبه ۲۴:۰۰ . ۰۱:۰۰ ۰۱:۳۰ ۲۰:۳۰
تکرار پنج شنبه ۱۱:۰۰ ۱۲:۰۰ ۱۲:۳۰ ۰۷:۳۰

*ممکن است هنگام پخش خبر فوری، محتویات این صفحه و این برنامه بدون اعلام قبلی تغییر کند.

مطالب مرتبط