اسکار ۲۰۱۴: گرایش هالیوود به رخدادهای واقعی

حق نشر عکس AP
Image caption گرگ وال استریت بر اساس خاطرات جوردن بلفورت دلال بازار سهام آمریکا ساخته شده است

در مراسم اسکار سال ۲۰۱۳ فیلم آرگو که ماجرای آن نجات چند گروگان آمریکایی در تهران بود، جایزه بهترین فیلم را دریافت کرد.

اولین بار نبود که فیلمی براساس حوادث واقعی چنین موفقیتی کسب می کرد، ولی با نگاهی به فهرست نامزدان و برندگان اسکار در سالهای اخیر می توان دید که هالیوود و هم سنخان آن به فیلم هایی که بر اساس داستان‌های واقعی ساخته شده اند، گرایش پیدا کرده اند.

در سال ۲۰۱۳ اکثر فیلمهایی که توجه زیادی به خود جلب کرد و بخش عمده ای از فیلم هایی که برای جوایز اسکار سال ۲۰۱۴ نامزد شده اند نیز در همین ژانر می گنجند.

ماندلا؛ راه طولانی تا آزادی، سرگذشت نلسون ماندلا، کاپیتان فیلیپس، ربوده شدن یک کشتی آمریکایی توسط دزدان دریایی سومالی و یافیلومنا، حکایت زن کاتولیکی که پس از پنجاه سال به دنبال فرزند خود می گردد، از جمله فیلم های مطرح سال گذشته بودند که همه آنها بر اساس حوادث و شخصیت های واقعی ساخته شده اند.

در فهرست فیلم های نامزد جوایز اسکار نیز از گرگ وال استریت گرفته تا کلوپ مشتریان دالاس و یا ۱۲ سال بردگی و کلاهبرداری آمریکایی همگی آنها یا براساس زندگی افراد واقعی و یا مروری برحوادث تاریخی واقعی هستند.

چرا واقع گرایی؟

هنوز هم بزرگترین منبع درآمد صنعت سینمای هالیوود بازار آمریکاست و بنابراین پیروی از سلیقه مردم این کشور حرف آخر را می زند.

در سالهای اخیر با گسترش رسانه های دیجیتال و استفاده از شبکه های اجتماعی، دنیای مصرف کننده بیش از پیش رسانه ای شده و یکی از پیامدهای مهم آن گزینشی شدن سلیقه مردم، دستیابی سریع تر آنها به اطلاعات و روی آوری بیشتر به نشر داستان‌های خود و تعقیب داستان زندگی سایر مردم است.

استودیوهای فیلم سازی هالیوود متوجه شده اند که باید فیلم هایی ارائه کنند که مخاطب تاحدی در مورد داستان و پس زمینه های اتفاقات آن اطلاعات داشته باشد. به عبارت دیگر حداقل با دنیای رسانه ای شده آنها مرتبط باشد و داستان طوری پرداخت شود که برای آنها جای قضاوت بگذارد نه اینکه نسخه ای ساخته و پرداخته از یک موضوع بدون دادن نقشی فعال به بیننده به نمایش درآید.

یکی دیگر از عوامل موثر موفقیت سریال های تلویزیونی با مضامین و یا پرداخت های واقع گرایانه است. در دهه اخیر یکی از پر طرفدارترین ژانرهای تلویزیونی آن دسته از برنامه هایی هستند که براساس سناریوهای نانوشته تولید می شوند و روند حوادث براساس اتفاقاتی که ممکن است بیافتد شکل می گیرد و اصطلاحا به آن می گویند واقعیت ساختار دار.

در عین حال سریال و برنامه های تلویزیونی دیگری هم با سناریوهای دقیق ساخته می شوند که از عناصر مستند و یا شبه مستند در ساخت خود استفاده می کنند. این گرایش در شکل پردازش محصولات تلویزیونی و تمرکز روی موضوعات واقعی اجتماعی و شخصی پاسخی است به تغییر سلیقه بینندگان آمریکایی که داستان گویی به شیوه و با عناصر واقع گرایانه را ترجیح می دهند.

جسارت و سماجت گروهی از فیلمسازان

حق نشر عکس AP
Image caption کلاهبرداری آمریکایی

برای ساختن فیلمهای واقع گرایانه یا باید به سوی بازنگری تاریخ و حوادث تاریخی رفت و یا اتفاقات مشخص در زندگی افراد حقیقی را که می تواند بازگو کننده یک موضوع مهم باشد، پیدا کرد. به نظر می رسد که گروه و نسل جدیدی از فیلمسازان با سماجت و جسارت بیشتری به این عرصه پا می گذارند.

فیلمسازان برای یافتن زاویه جدیدی در پرداخت یک دوره و یا حادثه تاریخی و یا برای پیدا کردن یک داستان حقیقی جذاب با یکدیگر رقابت کرده و می کوشند با عمده کردن عنصر انسانی در دل این حوادث فیلمهای شخصیت محوری بسازند. استدلال این گروه از فیلمسازان این است که در چارچوب آثار تخیلی و داستانی به ندرت می توان حکایت های دراماتیک و پر احساسی مثل داستانهای واقعی خلق کرد.

اما این نوع محصولات سینمایی همواره موفق نبوده اند. یکی از نمونه های برجسته آن فیلم جابز براساس زندگی استیو جابز، بنیانگذار شرکت اپل بود که از همان آغاز اکران مشخص شد که طرح شکست خورده ای است.

شاید روی آوردن به بازنگری موضوعات و حوادث تاریخی، آنچه اتفاق افتاده و تمام شده، ساده تر باشد چون ساختن فیلم در مورد موضوعات روز و حوادثی که هنوز در جریان است و واکنش و دریافت مردم از آن ممکن است تغییر بکند، از نظر تجاری می تواند خطرناک باشد.

از سوی دیگر اگر اتفاقات واقعی در زندگی افراد حقیقی مبنای یک فیلم قرار بگیرد مشکلات دیگری ممکن است بروز کند. به عنوان مثال اگر آن فرد هنوز زنده باشد پرداخت شخصیت وی در فیلم و نشان دادن حوادث زندگی او می تواند دردسرهای حقوقی ایجاد کند. و یا اگر فرد درگذشته باشد اعضای خانواده وی ممکن است در حد لازم با فیلمسازان همکاری نکنند.

بنابراین فیلمساز ضمن در نظر گرفتن تمام محدودیت های قانونی باید به سلیقه و شروط افراد مقید باشد و در عین حال عناصر لازم برای خلق یک درام سینمایی را از حوادث مربوط به زندگی او برگزیند.

واقع گرایی تا کجا؟

حق نشر عکس Getty
Image caption جودی دنچ (چپ) در کنار فیلومنای واقعی

با نگاهی به چندین مورد از فیلمهای واقع گرایانه محصول استودیوهای فیلمسازی هالیوود می توان دید که این گرایش به واقع گرایی هنوز هم از محدودیت هایی تبعیت می کند.

نکته اول این است که انتخاب داستان و پرداخت آن باید طوری باشد که در درجه اول با ذائقه و سلیقه بینندگان آمریکایی انطباق داشته باشد. حتی اگر موضوعی خارج از مرزهای آمریکا برگزیده می شود باید با آن کشور به شدت مرتبط باشد. در فیلم آرگو و یا کاپیتان فیلیپس شاهد بودیم که دوربین هالیوود فقط وقتی در جستجوی داستانهای واقعی به تهران و یا آبهای اقیانوس هند می رود که شخصیت آن حوادث آمریکایی باشد.

فیلمی که از هم اکنون بحث برانگیز شده محصول جدید جورج کلونی به نام جویندگان آثار (Monuments Men) است که ماجرای اقدامات ارتش آمریکا در ماههای پایانی جنگ جهانی دوم برای کشف آثار هنری به سرقت رفته توسط آلمان نازی را نشان می دهد. منتقدان این فیلم می گویند که اولا در این داستان نقش موثر ارتش بریتانیا در این اقدامات تقریبا نادیده گرفته شده و ثانیا طوری جلوه داده می شود که گویا ارتش اتحاد شوروی نسبت به این موضوع بی تفاوت بوده و حتی در مواردی مرتکب سرقت شده است.

استودیوهای فیلمسازی هالیوود وقتی که به "واقع گرایی" روی می آوردند از هر وسیله ای برای واقعی جلوه دادن اثر خود استفاده می کنند. زمانی که فیلم آرگو ساخته شد، تونی مندز مامور سابق سیا که نقش او را در فیلم بن افلک بازی می کند، در تمام برنامه های اکران اولیه و کنفرانس های خبری حضور داشت. هالیوود به این روش می خواست مستند بودن این فیلم را نشان دهد.

اما بعدا گزارشهای متعددی منتشر شد که از قول سفیر وقت کانادا در تهران ادعا می کرد که نقش وی و کارمندان آن سفارتخانه در این فیلم نادیده گرفته شده است. به اعتقاد گروه دیگری از منتقدان نیز نگاه فیلم به حوادث ایران در آن زمان و حتی نحوه اجرای این عملیات تکرار کلیشه های آمریکایی بود.

حق نشر عکس AP
Image caption جیرد لیتو در کلوپ مشتریان دالاس

به نظر می رسد که صنعت سینمای آمریکا نیز چنین نگاهی به واقعیت گرایی دارد و اگر قرار است واقع گرا باشد عناصر واقعی داستان را به نفع واقع گرایی دراماتیک تر تغییر می دهد.

پس از نامزد شدن فیلم کلوپ مشتریان دالاس در بخش بهترین فیلم جوایز اسکار امسال، گزارشهایی در رسانه ها منتشر شد حاکی از اینکه شخصیت واقعی داستان به نام ران وودروف آنطور که در فیلم نشان داده می شود یک شخصیت کلیشه ای تگزاسی به اصطلاح "مردانه" با گرایش‌های هوموفوبیک (ضدیت با دگرباشان جنسی) و حتی سوارکار برنامه های نمایشی هم نبوده است.

اما این فیلم واقع گرا که هنرپیشه اصلی آن برای ایفای نقش قهرمان داستان مجبور می شود بیست کیلو وزن کم کند، برای تشدید چاشنی واقع گرایی او را مخالف همجنسگرایان نشان می دهد تا اینکه پس از ابتلا به ایدز و آشنایی با همجنسگرایان قربانی این بیماری به واقع گرایی برسد.

از مارک تواین نقل می کنند که گفته بود: "برای خلق یک داستان واقعی گاه باید از واقعیت صرفنظر کرد."

به نظر می رسد که در عالم فیلم و تلویزیون این گرایش در میان مخاطبان کشورهای غربی تقویت شده که برخلاف گذشته که فکر می کردند باید خود را با این محصولات انطباق دهند امروزه می خواهند که این محصولات خود را با زندگی و سلایق آنها انطباق دهند.