'خرگوش سفید، خرگوش قرمز' تئاتری از ایران برای جهان

پخش این فایل در دستگاه شما پشتیبانی نمی شود.

اگر هم پیشتر سابقه داشته باشد، لابد من خبر ندارم؛ اینکه نمایشنامه‌ای از یک نویسنده ایرانی به دو زبان مختلف ترجمه شود و در کشورهای مختلف همزمان روی صحنه برود.

نمایشنامه "خرگوش سفید، خرگوش قرمز" نوشته "نسیم سلیمانپور" همزمان که من در واشنگتن تماشایش کردم در مالزی هم روی صحنه رفته بود؛ اینجا به انگلیسی و آنجا به مالایی.

این نمایشنامه به چندین و چند زبان ترجمه شده. در نیم‌کره شمالی از آمریکا تا چین به روی صحنه رفته و در نیم‌کره جنوبی از استرالیا تا برزیل.

فراگیری این نمایشنامه در جهان مرهون دو نکته است: سادگی اجرای آن و مهمتر از آن فراگیری موضوع نمایشنامه.

کارگردانی از راه دور

نمایشنامه‌ای که نسیم سلیمانپور نوشته، نیازی به کارگردان ندارد. حتی نیاز به تمرین هم ندارد.

هر اجرای این نمایشنامه با بازیگری جدید اجرا می‌شود.

تهیه‌کننده نمایش، روی صحنه پاکتی را به بازیگر می‌دهد که نمایشنامه در آن است و این نخستین باری است که بازیگر با متن روبه‌رو می‌شود.

بازیگر از روی متن می‌خواند و با عمل به دستورالعمل‌های نویسنده، نمایش کارگردانی می‌شود.

در متن نوشته شده که بازیگر باید چه بگوید و چه بکند و چطور از تماشاگران بازی بگیرد.

این طوری انگار که نویسنده از راه دور دارد متنش را کارگردانی می‌کند.

ناآگاهی بازیگر از متن و اجرا بدون نیاز به کارگردان و تمرین، تنها روشی برای اجرای ارزان قیمت این اثر نیست و با موضوع نمایش همخوانی دارد.

رابطه افراد با قدرت

نمایشنامه به بررسی رابطه قدرت با افراد جامعه می‌پردازد.

بازیگر که کارگزار نمایشنامه‌نویس روی صحنه است، خودش قربانی قدرت متن است. تا آنجا که مجبور می‌شود ادای شترمرغ دربیاورد و تا پای نوشیدن زهر برود.

نویسنده با بازی دادن بازیگر و تماشاگران، این سوال را مطرح می‌کند که رابطه ما با قدرت چطور است و چطور انسان‌ها دربرابر قدرت موضع می‌گیرند.

نویسنده برای آنکه این وضعیت را تصویر کند، از خودش و از زندگیش می‌گوید و از آنجا که نسیم سلیمانپور ایرانی است، در متن از ایران هم سخن می‌گوید.

برخی از تماشاگران این نمایش، در اجرایی که من شاهدش بودم، اشارات به ایران برایشان مهمتر بود و سعی می‌کردند که در گفتگو با تهیه کننده و بازیگر نمایش، تاییدیه‌ای بر نظرهایشان بگیرند. مخصوصا که نمایش به رابطه افراد یک جامعه با قدرت مربوط می‌شد.

در مقابل این گروه از تماشاگران، گروه دیگری هم بودند که موضوع را جهانی می‌دیدند.

در جلسه پرسش و پاسخی که بعد از اجرای نمایش برگزار شد، دو گروه برداشت‌هایشان را گفتند.

به بازیگر 'خیلی خوش گذشت'

مهبد ابراهیم‌زاده، بازیگری که در روز دوشنبه ۲۴ فوریه این نمایش را بازی کرد، ایرانی تبار است.

در ایران به دنیا آمده و در آمریکا بزرگ شده است.

او به نظرش آمد که این نمایش درباره مردم همه جای جهان است.

در زمان گفتگو، لوله‌ای شیشه‌ای در دست داشت که درش بسته بود و در زمان نمایش از آن استفاده شده بود.

به آن اشاره کرد و گفت که نویسنده خودش را درون این لوله قرار داده و داستان زندگیش را روایت کرده است.

"بعد به ما گفت من را تماشا کنید که این تو زندگی می‌کنم. حالا شما بگویید در کجا زندگی‌ می‌کنید."

مهبد سوال اصلی نمایشنامه را این طور متوجه شده: "بیایید تماشا کنیم هر کس در چه قفسی زندگی می‌کند."

مهبد ابراهیم‌زاده با نویسنده نمایش سه ماه اختلاف سن دارد. هر دو در ۳۲ سالگی هستند و هر دو در کار تئاتر.

مهبد از سال ۲۰۰۵ میلادی به بازیگری مشغول است. در تئاتر، سینما و تلویزیون کار کرده.

می‌گوید در آمریکا او را ایرانی می‌دانند و اگر روزی به ایران برود حتما به چشم مردم آمریکایی به نظر می‌آید.

مهبد می‌گوید گاهی احساس گم شدن می‌کند و اصلا برای همین به بازیگری روی آورده است. و می‌گوید بازیگری برای او فرصتی است که می‌تواند به پوست آدمی دیگر برود.

بعد از اجرای نمایش در گفتگویی که با او داشتم، از او پرسیدم که تجربه این نمایش برایش چطور بود.

گفت: "خیلی خوش گذشت."

مخصوصا اواخر نمایش را بیشتر دوست داشت. زمانی که یکی از تماشاگران، خواندن متن را به عهده گرفت و او توانست با دقت بیشتری این بخش از متن را بشنود.

مهبد گفت که تا مدتی مطمئن نبوده که دارد چه می‌کند و چطور باید ادامه دهد. شک داشته اما کم کم به نویسنده اطمینان کرده و خودش را به او سپرده و با نمایش پیش رفته است.

بازی در نمایشنامه "خرگوش سفید، خرگوش قرمز" برایش نوعی تجربه "گم شدن و پیدا شدن" بود.

گم شدن در متنی که از آن چیزی نمی‌داند و پیدا شدن در متنی که سوالی اساسی را پیش روی مخاطبانش قرار می‌دهد.