'ماده ۶۱' در آپارات

پخش این فایل در دستگاه شما پشتیبانی نمی شود.

این هفته در آپارات، فیلم'ماده ۶۱'به نمایش در می آید.

اگر آدم در موقعیتی قرار بگیرد که مجبور شود از خودش به شکلی فیزیکی دفاع کند و اگر این دفاع از عرصه شخصی و یا به اصطلاح ناموس باشد و منجر به قتل بشود، آیا آن قتل جرم محسوب می شود ؟ مرز بین دفاع شخصی وقانون با خشونت در کجاست؟ فیلم این هفته آپارات می خواهد به این موضوع بپردازد و نگاهی داشته باشد به مشکلاتی که ممکن است برای هرکسی پیش بیاید.

درباره فیلم

Image caption نمایی از فیلم ماده 61

قتل هایی که در حوزه روابط شخصی و خصوصی آدم ها رخ می دهد در همه جای دنیا رخ می دهد و مختص کشور خاصی هم نیست.برخلاف خیلی از فیلم های پلیسی بخشی از دلیل و انگیزه های این اتفاقات هیچ وقت روشن نمی شود چون یکی از طرفین ماجرا کشته شده و تنها روایتی که باقی مانده روایت کسی هست که در نزاع بر سر مرگ و زندگی زنده مانده است . در چنین شرایطی پلیس و قاضی پرونده هایی جنایی به سراغ انگیزه ها و شواهد می روند تا شاید بتوانند به حقیقت دست پیدا کنند. احکام و قوانین قضایی هم به کمک قاضی می آید . در ایران یکی از این ماده های قانونی در قانون مجازات اسلامی ، ماده ۶۱ بوده است که اخیر به عنوان ماده ۱۵۵ تغییر کرده . براساس این قانون به طور خلاصه اگر کسی در دفاع از خودش یا اموالش یا آنچه که به ناموس معروف شده با کس دیگری درگیر بشود و مرتکب جرمی مثل قتل بشود، باشرط و شروطی این شخص ممکن هست کارش به مجازات و زندان نکشد . همین شرط و شروط البته خیلی تفسیر پذیراست و بستگی به قاضی دارد که ماجرا را چطور ببیند.در این میان تناسب میزان خطر و دفاع ملاک در نظر گرفته می شود .

فیلم« ماده ۶۱ »به درگیری زنان بااین ماده قانونی پرداخته است و به دنبال علت‌ها و تاثیر آن بر روی زنان است کارگردان این فیلم مهوش شیخ الاسلامی ، مستندساز با تجربه ایرانی است او در فیلم ماده ۶۱ به سراغ زنانی رفته که مرتکب قتل شدن و سر و کارشون به این ماده قانونی افتاده است.. فیلمساز درساخت این فیلم به گفته خود ش با بیست و شش زن محکوم در زندان گفتگو کرده و در نهایت زندگی دو زن را روایت کرده است.

ویژگی فیلم

فیلم بیان و روایت ساده ای دارد. محور اش فقط مصاحبه است و فیلمساز دوربین اش را به زندان برده و تمرکز فیلم کاملا بر روی همین ماده قانونی است کارگردان به حاشیه نمی رود و ارتباط خوبی هم با شخصیت های فیلم اش برقرار کرده است.

فیلم روایت سرنوشت دو زن است که در شرایطی متفاوت دو مرد را به قتل رساندند. یکی قاتل همسرش است و دیگری دوست همسرش را به قتل رسانده است . هر دو هم روشی خشونت آمیز را در قتل هاشون در پیش گرفته اند . این دوزن سرنوشت متفاوتی هم پیدا می کنند یکی آزاد شد و دیگری پای چوبه دار می رود و سرانجام اعدام می شود.

درباره کارگردان

Image caption مهوش شیخ الاسلامی، کارگردان

مهوش شیخ الاسلامی در سال ۱۳۲۴ درملایر متولد شده او فارغ التحصیل سینما از مدرسه فیلم لندن است. وی فعالیت هنری را با کارگردانی فیلم مستند"توپ" آغاز کرد و با مدیریت تولید، دستیاری و منشی گری صحنه ادامه داد. خانم شیخ الاسلامی در مجموعه های تلویزیونی «دایی جان ناپلئون»، «کوچک جنگلی»، «هزار دستان» و «سربداران» به عنوان مدیر تولید و برنامه ریز همکاری داشته است او همچنین در جشنواره های متعدد داخلی و خارجی به عنوان داور حضور داشته است.

نگاه کارگردان

مهوش شیخ الاسلامی درباره این که چرا به سراغ ساخت این فیلم رفته گفته برای تلویزیون با شماری از زنان زندانی مصاحبه داشتم که وضعیت زنان زندانی مرا تحت تاثیر قرار داد وقتی از طریق مطبوعات با وضعیت یکی از زنانی که به دلیل دفاع از خودش مرتکب قتل شده بود آشنا شدم و تصمیم به ساخت مستندی در این ارتباط شدم ، من با ساخت این مستند خواستم مسائل مربوط به زنان زندانی را بازگو کردم.

درباره کارشناسان برنامه

حق نشر عکس aparatziba
Image caption زیبا میرحسینی، مردم شناس و مستندساز

زیبا میرحسینی مردم شناس و فیلمساز مستند ساکن بریتانیاست که در زمینه حقوق اسلام و زنان تخصص دارد

او دانش آموخته رشته جامعه شناسی از دانشگاه تهران و دارای درجه دکترای مردم شناسی از دانشگاه کمبریج بریتانیاست

او در نوشتن و کارگردانی دو فیلم مستند "فراری" (۱۳۸۰) و "طلاق به سبک ایرانی"(۱۳۷۷) با همکار مستندسازش کیم لانگینوتو مشارکت داشته است

فیلم " طلاق به سبک ایرانی" کاندید دریافت جایزه بفتا برای بهترین فیلم مستند سال ۱۹۹۹ بوده و جایزه بزرگ جشنواره های سانفرانسیسکو و شیکاگو را نیز بدست آورده است.

او هم اکنون محقق مرکز حقوق اسلام و خاور میانه در دانشگاه لندن است.

حق نشر عکس aparatarmities
Image caption آرمیتیس شفیعی، جامعه شناس و نویسنده

آرمی تیس شفیعی متولد تهران و تحصیل کرده رشته علوم سیاسی، ادبیات فارسی، فلسفه و سینماست. او پس از اخذ فوق لیسانس روابط بین الملل و فیلمنامه نویسی درتهران، تحصیلاتش را در عرصه مطالعات منطقه ای و تاریخ هنردر فرانسه ادامه داه است و در سال 2010 موفق به اخذ دکترای جامعه شناسی سیاسی از پاریس شده است. آخرین کتاب وی با عنوان "من ژاکت هستم" است که در ژانویه ۲۰۱۴ در لندن به چاپ رسیده است.

گفتگو

پخش این فایل در دستگاه شما پشتیبانی نمی شود.

آدرس پست الکترونیک برنامه آپارات: aparat@bbc.co.uk

آدرس فیس بوک برنامه آپارات: https://www.facebook.com/aparatonbbc

خلاصه فیلم گذشته 'نوبت عاشقی'

حق نشر عکس aparatnobat
Image caption نمایی از فیلم 'نوبت عاشقی' ساخته محسن مخملباف

زاویه اول: گزل زیبا و جوان است. شرط مادر او برای شوهر دادن دخترش دو چیز بوده است. اول این که داماد سربازی رفته باشد، دوم این که صاحب شغلی باشد و حالا گزل همسری دارد که موهایش مشکی و راننده تاکسی است، اما گزل شوهرش را دوست ندارد چون خودش او را انتخاب نکرده است. در عوض او به یک مرد موبور دل داده است. مرد موبور سربازی نرفته و شغل نامناسبی دارد. او واکسی است و در خیابان کفش این و آن را به یاد قدم گزل واکس می زند. در یکی از روزها، در پارکی زیبا که قبرستان شاعران است، پیرمردی سمعکی که در حال ضبط کردن صدای پرندگان است از طریق میکروفونی که در قفس پرنده‌ای کار گذاشته، صدای دلدادگی گزل و موبور را می شنود و پی به رابطه پنهان آن دو می برد. پیرمرد که همسایه گزل است، موضوع را به شوهر گزل می گوید. شوهر گزل، مرد موبور را می کشد و گزل را از خشم و حسادت زخمی می کند و خودش را برای مجازات تسلیم دادگاه می کند و می گوید: "برای مرگ حاضرم اما من از ناموسم دفاع کردم." دادگاه در پاسخ او می گوید که "قانون از جان مردم دفاع می کند و هیچ کس جز قانون حق کشتن کسی را ندارد." و او را به مرگ محکوم می کند اما چون مومشکی خودش را به قانون تسلیم کرده اجازه می دهد که نوع مرگش را خودش انتخاب کند. مو مشکی می گوید: " تقاضا دارم مرا به دریا بیندازید، چون مادر بزرگم گفته است آن که در دریا بمیرد بار دیگر به دنیا می آید." مومشکی به دریا انداخته می شود و گزل که از بیمارستان گریخته، خودش را در همان جایی می کشد که عاشقی کرده است. زاویه دوم: گزل زیبا و جوان است. شرط مادر او برای شوهر دادن دخترش دو چیز بوده است. اول این که داماد سربازی رفته باشد، دوم این که صاحب شغلی باشد و حالا گزل همسری دارد که موهایش موبور است و راننده تاکسی است، اما گزل شوهرش را دوست ندارد، چون خودش او را انتخاب نکرده است. در عوض به یک مرد مومشکی دل داده. مرد مومشکی سربازی نرفته و شغل نامناسبی دارد. او در خیابان لیمو می فروشد. در یکی از روزها، در پارکی زیبا که قبرستان شاعران است، پیرمردی سمعکی که در حال ضبط کردن صدای پرندگان است از طریق میکروفونی که در قفس پرنده‌ای کار گذاشته، صدای دلدادگی گزل و مومشکی را می شنود و پی به رابطه پنهان آن دو می برد. پیرمرد که همسایه گزل است، موضوع را به شوهر گزل می گوید. شوهر گزل به مرد مومشکی حمله می کند اما مرد مومشکی شوهر گزل را می کشد و خودش را برای مجازات تسلیم دادگاه می کند و می گوید:"برای مرگ حاضرم، اما من از عشقم دفاع کردم." دادگاه در پاسخ او می گوید که " قانون از ناموس مردم دفاع می کند و هیچ کس جز قانون حق کشتن کسی را ندارد" و او را به مرگ محکوم می‌کند. اما چون مومشکی خودش را به قانون تسلیم کرده، اجازه می‌دهد که نوع مرگش را خودش انتخاب کند. مومشکی می‌گوید:"تقاضا دارم مرا ازهمان درختی به دار بیاویزید که زیر آن عاشقی کرده‌ام، چون عاشقی که در محل عشقبازی اش بمیرد بار دیگر به دنیا می آید." او را از همان درخت می آویزند و گزل نیز خود را می کشد. زاویه سوم: گزل زیبا و جوان است و به همان دو شرط شوهر داده شده است. شوهرش مو مشکی است و راننده تاکسی است اما او دلداده مرد موبوری است. به سبب کنجکاوی همان پیرمرد، راز آنها برملا می شود. مو مشکی قصد جان مو بور را می کند. در لحظه‌ای موبور چاقو را از دست مو مشکی می گیرد و بر گردن مو مشکی می گذارد و می گوید:"اکنون من نیز می توانم تو را بکشم، اما این چاقو را بگیر و اگر می خواهی مرا بکش. ولی فراموش نکن که ما برای کشتن همدیگر به دنیا نیامده‌ایم . قصه این است که من و گزل همدیگر را دوست داریم اما عشق تو یک طرفه است." مرد مومشکی از انتقام درمی گذرد. مراسم عروسی ای ترتیب می دهد. و زن خویش را که طلاق داده است به عقد مرد موبور درمی آورد. عاقد آنها همان قاضی است که اکنون از شغل قضاوت استعفا داده است. لحظه‌ای فرصت را غنیمت می شمارد و مومشکی را کناری می کشد و می گوید:"قصه ما مثل خیال می ماند. این قصه را کسی باور نمی کند، چون تو باید این مرد موبور را می کشتی و من باید تو را اعدام می کردم و گزل هم باید خودش را می کشت؛ عرف روزگار ما همین است. لذا من هم برای همیشه از قضاوت دست کشیدم، چون قضاوت کار کسی است که به نتایج عمل مجرم فکر کند و نه به دلایلش. من هر بار که کسی را محاکمه کردم، کلاهم را قاضی کردم و دیدم که اگر من هم در شرایط مطلق همان مجرم قرار داشتم…" پیرمرد سر می رسد و معترض است که چرا مومشکی همسرش را طلاق داده و چرا گذاشته است با موبور ازدواج کند و برای مومشکی قفسی حاوی یک جفت قناری آورده تا مومشکی را از تنهایی درآورد . مومشکی با تاکسی آنها را به خانه می رساند و تاکسی را به موبور و گزل هدیه می دهد و می رود. حالا گزل و موبور به هم رسیده‌اند. گزل می گوید: "چرا من هنوز احساس خوشبختی نمی کنم؟ گویی آن چه می خواسته‌ام، وصل نیست." موبور می پرسد:"خوشبختی چیست؟" و گزل می گوید: نمی دانم." موبور می گوید:"من می روم و مو مشکی را می آورم." و به دنبال مو مشکی می دود و او را در ریل راه‌آهن می یابد. دست بر پشت او می زند. مومشکی می چرخد اما این پیرمرد است که از پشت شبیه مو مشکی به نظر می رسیده است. پیرمرد از مو بور عذرمی خواهد که عروسی شان را بی خداحافظی ترک کرده است و اعتراف می کند که درتمام این مدت قناری بهانه‌ای بیش نبوده و او خودش نیز دلتنگ گزل است.

نظرات بینندگان در باره فیلم هفته گذشته

حق نشر عکس aparatnobat1
Image caption نمایی از فیلم 'نوبت عاشقی'

مریم

فیلم فوق العاده ای بود، حکایت از ذهن باز و شخصیت عمیق فیلمساز داشت. آزادی فردی، چیزی که ما افراد این جامعه حتی خودمون هم باور نمی کنیم چنین حقی داشته باشیم،خیلی خوب عادتمون دادند که همیشه خود واقعی مون رو سرکوب کنیم.

نیلوفر

مخملباف توصیف خوبی از جامعه ایران داشت، جامعه مرد سالار، سیاست زده، ایدیولوژی زده.

علی

فیلم قشنگی بود با توضیحاتی هم که آقای مخملباف در پایان برنامه دادند بیشتر برام لذت بخش تر بود.

آذر

بسیار فیلم عمیق، پر معنی و سرشار از نکته های انسانی، فلسفی و نیاز انسانیت برای آزاد اندیشی و احترام به احساس های قلبی ما انسانها. درود و سپاس بیشمار به جناب مخملباف و خانواده هنرمندش.

بابک

قسمت سوم فیلم به نظرم واقعیت زندگی معنوی هست. تشکر فراوان از آقای محسن، تصورات الان مرا سال های پیش به تصویر کشیده و ذهنیت ما را از دنیا تغییر داده است.

شیرین

فوق العاده عالى بود. مملو از زیبایى و معنا، و پیام عشق و آزادى و انسانیت. مخملباف تک وبى همتاست. فطرتاً هنر مندیست که جمیع هنر ها ریشه در روح و جانش دارد.

نقاش، شاعر، موسیقیدان، فیلسوف، جامعه شناس، آزادیخواه و سنت شکن، توانایى که در قالب فیلم ابراز وجود می کند.

سپیده

چقدر عالی که آقای مخملباف خودشون در رابطه با فیلم حرف زدن. حرفاشون چیزای زیادی بهم یاد داد که اگه تنها فیلم رو میدیدم یاد نمی گرفتم و به قضاوت سطحی خودم بسنده می کردم.

سعید

توضیحات آقای مخملباف در مورد تمامی قسمتهای اشاره شده عالی و کاملا قابل فهم بود. اما در مورد قسمت پایانی که زن دچار تردید شد توضیح واضحی ندادند. نظر من در این مورد این هستش که در جامعه ای که فرد این قدر بسته شده و حداقل آزادی و قدرت انتخاب در مورد حقوق اصلی خودش رو نداره و لیبرالیسمی وجود نداره، دور از انتظار نیست که اگر روزی به ایده آلی که تو زندگیش داشته چه عشق چه کار برسه به دلیل زندگی در چنین جامعه ای و نبود پایداری، در موردش مردد بشه. در نتیجه فرد در این جامعه از نظر اخلاقی، آرمانی، عاطفی، شغلی و... استیبل و پایدار نیست . البته نظر منه. فیلم بی شک، عالی و پر از معنی و بی نظیر بود.

مریم

فیلم بسار جذاب و زیبا و فضا بسیار رمانتیک و عاشقانه بود.

سپیده

صحبتهای مخملباف بعد از فیلم خیلی بهتر از فیلمش بود. البته در مورد فیلمهای قبلیش هم این موضوع هست، من بیشتر میخکوب صحبتهای این کارگردان می شم تا فیلمهاش، خیلی بهتر باید پیامش رو می رسوند.

امیر

فیلمی خوش ساخت و صحبتهای جالب و دیدنی مخملباف و دیدن مراحل تکامل یک فرد.

نازنین

چقدر صحبتهای آقای مخملباف بعد از فیلم شنیدنی بود، ممنون بسیار لذت بردم.

لیلا

فیلم بسیار زیبایی است و دیدن چند بارش ارزشمند است.

جواد

تحليل خوبي بعد از فيلم داشتيد.

آزاده

فیلم بسار جذاب و زیبا و فضا بسیار رمانتیک و عاشقانه بود.

سروناز

برام جالب بود آقای مخملباف در صحبتهای بعد از فیلمش این شعر رو خوند و گفت میدونستم با این فیلم دوره نیک نامی من تموم میشه.

مهدی

اولش یه جورایی هنجار شکنی بنظر می رسید و وقتی از نگاه فلسفی فیلمساز بهش نگاه کردم قابل تامل بود. در کل جالب بود و از دید مخاطب داخلی نگاهی نسبتا نو.

پریسا

وای خدای من این فیلم انقلابی بوده واسه خودش... خیلی این فیلمو دوسش داشتم.

شادی

حیف شد که در ایران جلوی پخشش را گرفتند! فیلم خوبی بود و برای زمان خودش تابو شکن بزرگی بود! این فیلم را خیلی از پدر و مادران حتی همین زمان باید ببینند تا شاید باعث شود کمی فکر کنند تا دختران خود را به زور شوهر ندهند و عشق رو بپذیرند و احترام بگذارند نه اینکه آن را انکار کنند!

پویان

فیلم از نمادها بسیار بجا و زیبا استفاده کرده پلان های مورد علاقه من پلان حرکت دو اسب سفید در موازات هم که با وجود داشتن چشم بند و افسار، وجود هم رو احساس می کردن و به سمت هم شیهه می کشیدن واقعا هیچ حکومتی در هیچ کجای تاریخ نتوانسته عشق و عاشق را به افسار بکشد و تحت کنترل و فرمانبرداری خود قرار دهد و دیگری پلانی که عاشق را به دار آویختند و اسب سفید از بند رسته شد و آزاد به طبیعت برگشت عاشقان را می توان سر برید با عشق اما چه می شود کرد؟

مجتبی

کاش در جوانى مى دیدیم. اما خیلى قابل توجه بود زمانى رو که پیره مرد با قفس به جشن عروسى امد در حالى که یک مرغ عشق و یک قنارى در ان بود!؟ مطمئن هستم که آنهم اشاره اى بود به روزگار پیرمرد، کاش امکان پرسش بود.

سعید

به نظر من کارهای آقای مخملباف این قدر مفهومی که آدم از مفهوم بیزار میشه.

مونا

چقدر می توان از این فیلم آموخت با وجود دیالوگ های کم دریائی از معرفت و شناخت به آدمی می دهد عمیق بود و تفکربرانگیز.

شادی

با اعتراف به اینکه هیچ تخصصی در حوزه نقد ندارم، تصورم این است با توجه به مخاطبان خاص فیلمهای معناگرای این چنینی و عدم نیاز این مخاطبان به خوردن لقمه ای که توسط فیلمنانه نویس یا کارگردان جویده و در دهان مخاطب گذاشته می شود. هوشمندانه تر می بود تا کارگردان از کارها و دیالوگ های گل درشت بر حذر می بودند و اجازه فهم و کنکاش و ایهام و ابهام را برای لذت بردن بیشتر به مخاطب واگذار می کردند. البته با توجه به اینکه فیلم در سال ۶۹ و در آن فضای خفقان ساخته شده فیلم بسیار پرمغز و قابل تاملی است. خوشحالم که افرادی همچون خانواده مخملباف، با دید هنری منحصر به فردشان هر سال بهتر از قبل به فعالیتشان ادامه می دهند.

نیلوفر

فیلمنامه خوب بود، اما ساختش خوب نبود. به نظرم هنرپیشه ها نتونستن حس بگیرن یا حسش رو القا کنند.

فاطمه

قبلن دیده بودم با کیفیت بد و این بارم هم دیدم فکر می کردم بعد سالها دیدگاه بهتری پیدا می کنم. یک فیلم آرمانی مخصوصن قسمت سوم فیلم. فکرمی کردم این بارخسته نمی شم ولی بازهم دلم می خواست زودتر به انتهابرسه، نوبتی برای عشق بود؟!! فیلمی سرد و فلسفی...و برای ما و تو این فضا فقط همین که چه خوب بود این فیلم و چه زیبا ساخته شده بود.

ملیکا

فیلم خوبی بود. فقط کاش با آقای مخملباف درباره سکانس هایی هم که صدا قطع می شد و تماما سکوت بود هم صحبت می کردین.

فاطمه

درود بر محسن مخملباف و هنجارشکنی هایش. سال ۶۹ همچین فیلمی ساختن و نگاهی دیگرگونه داشتن کار هر کسی نیست.

*ممکن است هنگام پخش خبر فوری، محتویات این صفحه و این برنامه بدون اعلام قبلی تغییر کند.

مطالب مرتبط