شکار لحظه‌ها از زمانه‌ای دیگر؛ صدسالگی اکتاویو پاز

حق نشر عکس AP
Image caption اکتاویو پاز (۳۱ مارس ۱۹۱۴- ۱۹ آوریل ۱۹۹۸)

۳۱ مارس صدمین سالگرد تولد اکتاویو پاز، شاعر و نویسنده مکزیکی است و به این مناسبت از روزهای اخیر برگزاری برنامه های مختلفی در مکزیک زادگاه او و در اسپانیا که ارزش ویژه ای برای او قایل است آغاز شده است.

در مکزیک علاوه بر سمینارهای متعدد که هر یک به زاویه ای خاصی از آثار و افکار او می پردازند، در کتابخانه ملی این کشور نمایشگاهی از دست‌نوشته ها، طراحی و نشر کتاب های او ترتیب داده شده و در روز ۳۱ مارس یک ایستگاه رادیویی ویژه طی ۲۴ ساعت مجموعه برنامه هایی شامل مصاحبه، میزگرد، سخنرانی و شعرخوانی های شاعر را پخش خواهد کرد.

در اسپانیا نیز این برنامه ها که در روزهای اخیر شروع شده تا پاییز ادامه خواهند یافت. علاوه بر جلسات ادبی، کتابخانه ملی اسپانیا در ماردید نمایشگاه ویژه ای با عنوان خاطرات اوکتاویو پاز دایر کرده است.

در بارسلون نیز برنامه های متعددی از جمله چند کنسرت موسیقی اجرا خواهد شد. سه کتاب از مجموعه اشعار وی بازنشر شده و شاید از همه مهمتر انتشار نسخه صوتی چند سخنرانی وی در مورد "شعر و پیشرفت" است که در دهه ۱۹۸۰ به صورت زنده ضبط شده و اولین بار و بدون ویرایش منتشر می شوند.

اکتاویو پاز کنکاش فکری خود در زمان و مکان را با کلام و شعر آغاز کرد، به سیاست و فرهنگ پرداخت، رازهای زندگی درونی و اجتماعی بشر را جستجو کرد و به حدی از غنا و پیچیدگی رسید که به سختی می توان گفت پیشه او چه بود.

در فهرست کارها و علایق او که همه با آمیخته ای از شور و شعور شناخته و بعد تدوین می شدند، مرز جایی نداشت. از چالش ها و تحولات قرن بیستم گرفته تا فلسفه و ادبیات قبل از سقراط، از دوران طلایی ادبیات اسپانیایی گرفته تا تمدن های باستانی و ناشناخته آمریکای مرکزی و از ساختار گرایی و اکسپرسیونیزم انتزاعی گرفته تا آزمایش و خطاهای قرن بیستم با اروتیسم و مواد مخدر.

گنجینه دانش و قدرت تحلیل او چنان بود که گویا یک تنه به دنبال بنای تمدن دیگری است. در برخی از اشعار او هر تک مصرعی خود یک تفکر و هر تصویری خود یک جهان است.

با این همه او از آمیختن شور با شعور دور نشد و از احساس نگریخت. نه فقط تکاپوی خود که شناخت و هدایت بشر در سفر تاریخی اش را در گرو ارتقا دادن شناخت به سرمایه ای برای ارضای احساس و احساس آمیخته با شناخت را اوج آزادی می دانست.

به دور از آسمان

به دور از نور و تیغه اش

به دور از دیوارهای شوره بسته

به دور از خیابانهایی

که به خیابانهای دیگر می گشاید پیوسته،

میراث شعری

کلارا خانس از شاعران معاصر برجسته اسپانیا در مورد اشعار اکتاویو پاز می گوید: "او از تکرار کلمات و گنجاندن آنها با وزن و نقش متفاوت در سطور مختلف یک قطعه شعر هراسی ندارد و چنین بازی ای با وزن نشانه تبحر و استادی شاعر است."

به گفته وی در اکثر موارد اکتاویو پاز اشعار خود را مثل یک محیط در بسته و وسوسه برانگیز می سازد، یک پلکان مارپیچ در برابر چشمان ما شکل می گیرد که به هر سو کشیده می شود ولی در نهایت خود عناصر موجود در آن راز این معما را می گشایند.

"استادی پاز در این است که با به کارگیری مصالح شعری و به شکلی که آنها را کنار هم قرار می دهد، در آن واحد ما را به دام می اندازد و در عین حال رها می کند."

ولی آیا تمام این تلاشها برای ساختن فرم است؟ خود او به این سئوال چنین پاسخ می دهد: "شکل و فرم که با وزن و حرکت کلام تناسب می یابد زندان نیست، بلکه پوسته ای است به دور افکار نهفته در شعر."

یکی از بارزترین عناصر در الگوی شعری پاز شکار لحظه هایی است که گویا از زمانه دیگری می تابند. اگر شاعر شکارشان نکرده و مخاطبش آن ها را لمس نکند هیچگاه روی نداده و روی نخواهند داد.

کلارا خانس معتقد است که وزن در شعر پاز نقش اسکلت بنایی را ایفا می کند که مصالح سازنده آن، یعنی مفاهیمی که بر روی این اسکلت قرار می گیرند، منظور اصلی شاعر را می رسانند.

او می افزاید: "کاملا آشکار است که گنجینه شناخت وی از میراث فرهنگی بشر بسیار غنی است. برای او شعر یک کارکرد اعتقادی دارد چون باورهای عمیق خود از موضوعاتی بسیار مهم را با آن بیان می کند."

چند منزل در رکاب اکتاویو پاز

شعر و انقلاب

حق نشر عکس AP
Image caption پاز در سال ۱۹۹۰ جایزه نوبل ادبیات را به دست آورد

سالهای جوانی او با حوادث سیاسی تب آلود قرن بیستم همراه بود. به سیاست از نوع چپ آن گرایش قوی داشت و از اقدام هم فروگذار نبود. سالها بعد در مورد آن ایام نوشت: "برای من و گروهی از دوستانم شعر به یک فرقه باطنی بدل شده بود که راه خود را در دخمه ها و پناهگاه شورشیان می جست. از نگاه من تضادی بین شعر و انقلاب وجود نداشت، دو جنبه از یک جنبش و دو بازوی یک شور بودند."

تجربه سرگردانی

اوایل دهه ۱۹۴۰ به آمریکا رفت و زندگی دانشجویی و غریبانه در سانفرانسیسکو و نیویورک را تجربه کرد. در سالهای بعد توانست ضمن تحصیل با شعر و ادبیات نوپرداز انگلیسی زبان آشنا شود.

بعدها در نامه ای از آن سال ها چنین یاد می کند: "ماه‌ها در رخت کن یک باشگاه بانوان سالخورده و بعد هم در زیرزمین یک هتل زندگی می کردم. به کارهایی اشتغال داشتم که هر کدام یک حدیث اند. تقاضای استخدامم در خطوط کشتیرانی را رد کردند و اینطور از اژدرهای زیردریایی های آلمانی جان سالم به دربردم. ولی به شدت خوشحال بودم و این احساس آزادی یک اقبال مستانه بود."

زخم های کهن

در دوران اقامت در آمریکا اولین اشعار و مقالات خود را در مورد مکزیک، فرهنگ و روحیات مردم آن کشور نوشت. نگاه او به زادگاهش از یک سو یادآوری زخم های کهن این سرزمین و از سوی دیگر بازشناختی بی پروا از هر آنچه بود که وی آن را نقاط ضعف روحیات و فرهنگ مردم آن کشور می دانست.

او در عین حال یادآوری می کرد که :"به یک اعتبار می توان گفت که دنیای مدرن هیچ ایده دیگری ندارد که ارائه کند و به همین خاطر مکزیکی ها نیز مثل سایر مردمان مدرن فقط با یک واقعیت روبرو هستند و آن تنهایی است." برخی از منتقدان تحلیل وی از مکزیک و مردمان آن کشور را به اظهارنظرهای زیبا و دلسوزانه یک مادر علیه فرزندان خود تشبیه کرده اند.

آزادی دیگران

اکتاویو پاز از میانه دهه ۱۹۵۰ تا اواخر دهه ۶۰ به دلایل شخصی و به خاطر عهده داری مقامهای دیپلماتیک به کشورهای مختلف اروپایی، ژاپن و هند سفرهای طولانی داشت و مدتی هم در آن کشورها زندگی می کرد. از دهه ۱۹۷۰ در مکزیک بر دامنه موضوعاتی که به آن می پرداخت افزود که از شعر و ادب و انسانشناسی تا هنر و سیاست را دربر می گرفت.

در عین حال به جستجو در دغدغه های باطنی انسانها نیز می پرداخت، دوره ای که از نگاه منتقدان ادبی وجه تکمیلی شخصیت روشنفکری پاز در آن شکل گرفت و بعد دیگری به اشعار او افزود.

او در همان سالها در مطلبی که در مورد لوئیس سرنودا شاعر جمهوری خواه اسپانیایی که در مکزیک در تبعید زندگی می کرد، نوشت: "عشق یعنی اعلام آشکار آزادی دیگران و هیچ چیزی دشوارتر از به رسمیت شناختن آزادی دیگران نیست، به خصوص در مورد فردی که او را دوست می داری و می طلبی. و تناقض عشق در همین نهفته است. میل آرزو دارد خود را صرف نابودی مطلوب کند و عشق درمی یابد که این غایت مطلوب فناناپذیر است."

در جدال با آینده

اوکتاویو پاز شاعر و اندیشه ورزی است که در مرکز مهمترین تحولات طوفانی و دوران ساز قرن بیستم بلوغ یافت. اما در دهه های پایانی عمر خود به اشکال مختلف به تحلیل آن دوران پر از گسست و گسیختگی های ناشی از آن پرداخت. او در پرداخت تصویر خود از آینده به بسیاری از آنچه که به ارث برده بود نه گفت و در مقاله ای نوشت: "این برداشت از تاریخ که آن را روندی مستقیم و رو به پیشرفت می داند با واقعیت انطباق ندارد."

در جای دیگری می افزاید: "والاترین ارزش نه آینده بلکه حال است. آینده یک زمان مغلطه آمیزی است که همواره به ما می گوید زمان من فرا نرسیده و خود را از ما دریغ می کند. آنچه بشر واقعا می خواهد یعنی دوران عشق و آلان آن را می خواهد، آینده نیست. هر آنکس که خانه ای برای شادی آینده می سازد در حقیقت زندانی برای حال خود بنا می کند."

پاز جوایز ادبی مهمی را دریافت کرد که مهمترین آن دریافت نوبل ادبیات در سال ۱۹۹۰ بود.

بنیاد نوبل درباره اهدای جایزه ادبیات به اکتاویو پاز در سال ۱۹۹۰ نوشت: "در تقدیر از آثار ادبی پر شور با افق دیدی پهناور که جوهر آن بینشی پر احساس و حرمت انسان است."

برخی از آثار او به زبان فارسی ترجمه شده که از این میان می توان به گزیده ای از شعرهای اکتاویو پاز ترجمه احمد شاملو، سنگ آفتاب، ترجمه احمد میرعلایی و آزادی، گزیده اشعار اکتاویو پاز ترجمه حسن فیاد اشاره کرد.

فراسوی عشق، ترجمه احمد شاملو

همه چیزی می‌هراساندمان: زمان که در میان پاره‌های زنده از هم می‌گسلد آنچه بوده‌ام من آنچه خواهم بود، آن‌چنان که داسی ما را دو نیم کند.

آگاهی شفافیتی است که از ورایش بر همه چیزی می‌توان نگریست نگاهی است که با نگریستن به خویش هیچ نمی‌تواند دید. واژه‌ها، دستکش‌های خاکستری، غبار ذهن بر پهنه‌ علف، آب، پوست، نام‌های ما میان من و تو دیوارهایی از پوچی برافراشته است که هیچ شیپوری آن‌ها را فرو نمی‌تواند ریخت. نه رویاها ما را بس است ــ رویایی آکنده از تصاویر شکسته ــ نه هذیان و رسالت کف آلودش نه عشق با دندان‌ها و چنگال‌هایش.

فراسوی خود ما بر مرز بودن و شدن حیاتی جانبخش‌تر آوازمان می‌دهد.

بیرون شب تنفس آغاز می‌کند و می‌آرامد پُر بار از برگ‌های درشت و گرم شبی که به جنگلی از آینه‌ها می‌ماند: میوه، چنگال‌ها، شاخ و برگ، پشت‌هایی که می‌درخشد و پیکرهایی که از میان پیکرهای دیگر پیش می‌رود. در این جا آرمیده است و گسترده بر ساحل دریا این همه موج کف‌آلود این همه زندگی ِ ناهوشیار و سراپا تسلیم. تو نیز از آن ِ شبی: ــ بیارام، رها کن خود را، تو سپیدی و تنفسی ضربانی، ستاره‌ای جدا افتاده‌ای جرعه و جامی نانی که کفه‌ ترازو را به سوی سپده‌دمان فرو می‌آورد درنگ خونی تو میان اکنون و زمان بی‌کرانه.

شعری از اکتاویو پاز با ترجمه احمد شاملو

آزادی

کسانی از سرزمین‌مان سخن به میان آوردند من اما به سرزمینی تهی‌دست می‌اندیشیدم به مردمانی از خاک و نور به خیابانی و دیواری و به انسانی خاموش ــ ایستاده در برابر دیوار ــ و به آن سنگ‌ها می‌اندیشیدم که برهنه بر پای ایستاده‌اند در آب رود در سرزمین روشن و مرتفع آفتاب و نور.

به آن چیزهای از یاد رفته می‌اندیشیدم که خاطره‌ام را زنده نگه می‌دارد، به آن چیزهای بی‌ربط که هیچ کس‌شان فرا نمی‌خواند: به خاطر آوردن رویاها ــ آن حضورهای نابهنگام که زمان از ورای آن‌ها به ما می‌گوید که ما را موجودیتی نیست و زمان تنها چیزی است که بازمی‌آفریند خاطره‌ها را و در سر می‌پروراند رویاها را. سرزمینی در کار نیست به جز خاک و به جز تصویرهایش: خاک و نوری که در زمان می‌زید.

قافیه‌ای که با هر واژه می‌آمیزد: آزادی که مرا به مرگ می‌خواند، آزادی که فرمانش بر روسپی‌خانه روا است و بر زنی افسونگر با گلوی جذام گرفته. آزادی من به من لبخند زد همچون گردابی که در آن جز تصویر خویش چیزی باز نتوان دید.

آزادی به بال‌ها می‌ماند به نسیمی که در میان برگ‌ها می‌وزد و بر گلی ساده آرام می‌گیرد. به خوابی می‌ماند که در آن ما خود رویای خویشتنیم. به دندان فرو بردن در میوه‌ی ممنوع می‌ماند آزادی به گشودن دروازه‌ی قدیمی متروک و دست‌های زندانی.

آن سنگ به تکه نانی می‌ماند آن کاغذهای سفید به مرغان دریایی آن برگ‌ها به پرندگان.

انگشتانت پرندگان را ماند: همه چیزی به پرواز درمی‌آید.

مطالب مرتبط