فیلمی از رمان؛ مردی بازیگوش به تماشای سیرک جهان

حق نشر عکس f
Image caption روی جلد پیرمرد صد ساله‌ای که از پنجره بیرون پرید و ناپدید شد

در سال ۲۰۰۹ در سوئد رمانی منتشر شد با تیتری عجیب و طولانی: "پیرمرد صد ساله‌ای که از پنجره بیرون پرید و ناپدید شد". نخستین رمان یوناس یوناسون، روزنامه‌نگار ۴۹ ساله، ابتدا نه توجه زیادی برانگیخت و نه کسی برای آن موفقیتی بزرگ پیش‌بینی کرد، اما این رمان سال بعد پرفروش‌ترین کتاب سوئد شد و به زودی در سراسر جهان به یکی از محبوب‌ترین رمان‌ها بدل گشت.

رمان سرگذشت پرماجرا و هیجان‌انگیز پیرمردی به نام آلن کارلسون را روایت می‌کند که دوستان او در خانۀ سالمندان در تدارک جشن صدمین سالروز تولد او هستند، اما پیرمرد که از اقامتگاه و هم‌خانه‌های پیر خود حوصله‌اش سر رفته، پنجره اتاق را باز می‌کند و به سوی مقصدی نامعلوم راه می‌افتد.

او خود را به ایستگاه اتوبوس می‌رساند و در آنجا به تصادف چمدانی پر از پول به دست او می‌افتد. پیرمرد به سفر خود ادامه می‌دهد و باندی از تبهکاران مواد مخدر برای پس گرفتن چمدان به دنبال او می‌افتند.

آلن در ادامه سفر با چند نفر آشنا می‌شود: پیرمردی میخواره که در تمام زندگی در حسرت پول بوده، مرد جوانی بیکاره و زنی سرکش که فیلی را از باغ وحش دزدیده و به خانه آورده است. آنها گروهی کوچک تشکیل می‌دهند و می‌کوشند چمدان را هم از دست مأموران پلیس نجات دهند و هم از دست تبهکارانی که با سرسختی به دنبال آنها هستند. آنها سرانجام خوش و خرم به جزیره بالی می‌رسند و به عیش و عشرت می‌پردازند.

به موازات این کمدی شلوغ پلوغ که در زمان حال، یعنی سال ۲۰۰۵ روی می‌دهد، پیرمرد خاطرات عمر دراز خود را به یاد می‌آورد. در همین یادآوری‌هاست که روشن می‌شود او در بیشتر بزنگاه‌های تاریخی قرن بیستم حضور داشته و نقشی ایفا کرده است.

در لایه زیرین یا تاریخی رمان، زندگی پرماجرای پیرمرد با چندین "فلاش بک" مرور می‌‌شود که با هر یک، خواننده یا تماشاگر به یکی از رویدادهای مهم قرن بیستم می‌رود. با این برش‌‌ها، زندگی پیرمرد به نوعی نماد قرن بیستم با تمام فاجعه‌ها و واهمه‌های آن تبدیل می‌شود.

همان طور که فرار از خانه سالمندان پیرمرد را ناخواسته به ماجراهای عجیب و غریب کشانده، او که در سراسر زندگی از نزدیک شدن به وحشت و خطر پرهیز داشته، ناخواسته پایش به ماجراهای خطیر دوران کشیده شده و در آنها نقشی نمایان ایفا کرده است.

انگیزه بسیاری از این وقایع کشش درونی یا عشق او به دینامیت و انفجار است. او انفجار را به مثابه استعدادی فردی و تخصصی حرفه‌ای به طور جدی دنبال کرده است. به گفته خودش انفجار تنها چیزی است که او را به هیجان می‌آورد. آماده است که مانند آنارشیستی مبارز هر چیزی را منفجر کند و اگر چیز قابلی نیافت، خانه خود را منفجر می‌کند.

در بزنگاه‌های تاریخ

نخستین تجربه تاریخی مهم آلن شرکت در جنگ داخلی اسپانیا است. در جبهه‌های پراضطراب جنگ میان فاشیست‌ها و جمهوری‌خواهان، او به دنبال مشغله خویش است و هر چه در برابر خود بیابد منفجر می‌کند. در اقدامی تصادفی جان ژنرال فرانکو را از مرگ نجات می‌دهد و دوستی و محبت او را جلب می‌کند.

سپس در زمان جنگ جهانی دوم به امریکا می‌رود و با ابتکاری کمابیش تصادفی در ساختن بمب اتمی به رابرت اوپنهایمر، دانشمند معروف، یاری می‌رساند و از همان جا دوستی و اعتماد هری ترومن، رئیس جمهور وقت، را جلب می‌کند.

در آغاز "جنگ سرد" یک مأمور "کا گ ب" آلن را با خود به شوروی می‌برد تا به استالین در تولید بمب هسته‌ای کمک کند. مأموران شوروی در رؤیای دست یافتن به بمب اتمی آلبرت انیشتین را نیز دزدیده و به مسکو برده‌اند که بعد معلوم می‌شود نه خود دانشمند بلکه برادر اوست.

آلن در اظهارنظری نابجا خشم مرگبار استالین را برمی‌انگیزد. روس‌ها او را به اردوگاه مخوفی در بندر ولادی‌وستوک تبعید می‌کنند. در آنجا در فرصتی مناسب اردوگاه را منفجر می‌کند و از راه بیابان‌های یخ‌زده به چین فرار می‌کند و شاهد التهابات سیاسی چین می‌شود.

برای بازگشت به اروپا، در سفری دشوار از راه کوهستانی هیمالایا و هندوکش، ناگزیر از ایران هم عبور می‌کند. در مرز سه ایرانی همراه او به جرم فعالیت کمونیستی در جا تیرباران می‌شوند اما او وارد کشور می‌شود و به تلافی مرگ همراهان ایرانی خود، مقر "سازمان امنیت ایران" را منفجر می‌کند و چندی بعد به همراه وینستون چرچیل به اروپا پرواز می‌کند. (فیلم تنها گزیده‌ای از وقایع رمان را نشان داده و بخش مربوط به ایران را کنار گذاشته است.)

آلن چندی بعد بار دیگر در زمان جنگ کره به چین می‌رود و این بار با شخص مائو، که به رهبری کشور رسیده، ملاقات می‌کند. رهبر جمهوری خلق هم البته به دنبال دستیابی به سلاح اتمی است.

آلن پس از چند مأموریت مرموز و مخفیانه در نقش خبرچین و شاید هم جاسوس دوجانبه برای سازمان‌های اطلاعاتی امریکا و اتحاد شوروی و بریتانیا و فرانسه و چند کشور دیگر، سرانجام در هشتاد سالگی به میهن خود سوئد برمی‌گردد.

او خانه‌ای می خرد و در پیری زندگی آرامی شروع می‌کند، اما طی حوادثی به خاطر یک گربه خانه خود را منفجر می‌کند و در ۹۹ سالگی ناچار به اقامت در خانه سالمندان می‌شود که در جشن صدسالگی از آن هم فرار می‌کند.

کمدی با طنز سیاه

حق نشر عکس Getty
Image caption روبرت گوستافسون (راست) در کنار فلیکس هرنگرن

نویسنده سراسر روایت را با لحنی شاداب روایت کرده که اغلب در آن رگه‌ای از "طنز سیاه" دیده می‌شود که به خواننده اجازه می‌دهد تلخ‌ترین وقایع تاریخی را نه تنها تحمل کند بلکه به آنها بخندد. در این میان سنگینی حقیقت و هیبت واقعه اغلب قربانی طنزگویی و شیرین‌زبانی راوی شده و در این گرایش فیلم حتی از کتاب هم دورتر رفته است.

زندگی آلن کارلسون همچون بیشتر وقایعی که تعریف می‌کند، پوچ و درعین حال وحشتناک است. پوچ است برای این که بیشتر وقایع برای او جز سروصدای انفجار معنایی ندارد، و وحشتناک است، زیرا هر واقعه با تلف شدن انسان‌های بیشمار همراه بوده است. او مانند جهانگردی "رند" است که به سیاحت دهشت‌ها و وحشت‌های یک قرن آمده و آن را با هیجان کودکی تعریف می‌کند که از تماشای سیرک یا آتش‌بازی برگشته است.

رمانی که تاریخ پرهول و ولای قرنی پرمصیبت را با طنز و سبکباری روایت کند، طبعا دلنشین است، به ویژه وقتی که قربانیان هفت کفن پوسانده‌اند و معاصران دیگر حوصله ماتم گرفتن ندارند. پس طبیعی بود که این رمان به زودی به فیلم در آید.

سوئدی‌ها خود دست به کار شده و از رمان فیلمی تهیه کرده‌اند به کارگردانی فلیکس هرنگرن. روبرت گوستافسون، که در سوئد با کارهای کمدی معروفیت دارد، نقش اصلی را ایفا کرده است. فیلم همین روزها در برخی از کشورهای اروپایی به روی پرده رفته است.

حاصل کار اثری است بدون ابهام و پیچیدگی و صرفا برای سرگرمی؛ نوعی کمدی جنایی، مثلا از قماش فیلم "قاتلان پیرزن" (۱۹۵۵) به کارگردانی الکساندر مکندریک یا فیلم "معما" (۱۹۶۳) به کارگردانی استنلی دانن و دهها فیلم دیگر...

نویسنده و کارگردان به تأثیرگیری از فیلم "فارست گامپ" (۱۹۹۴) اذعان دارند. فیلم آنها از اثر ماندگار رابرت زمکیس راحت‌تر، مفرح‌تر و هیجان‌انگیزتر است اما از ظرافت و هوشمندی آن بهره‌ای نبرده است.

رمان "پیرمرد صدساله..." تا کنون به بیش از ۳۵ زبان ترجمه شده و میلیون‌ها نسخه از آن به فروش رفته است. این رمان توسط شادی حامدی به فارسی ترجمه شده و قرار است ترجمه دیگری نیز توسط فرزانه طاهری منتشر شود.

مطالب مرتبط