«انقلابِ املایی»

Image caption چیزهایی بی اهمّیت، مثلِ حکایتِ «عاقّ ِوالِدَین»!

سلام.

و بعد از سلام، خدمتتان عرض کنم که داشتم دستنویسِ یک مقالۀ مالِ چند سال پیش را تایپ می کردم، حواسّم را برای یک نقطه گذاریِ دقیقتر از معمول، خوب جمع کرده بودم. گفتم «نقطه گذاری»، قلبِ رنجورم به تُپُق افتاد و فشارِ خونم، کمِ کمش، دو درجه ای بالا رفت!

قرنهاست که داریم با این خطّ زیبا، امّا عاریتی چیزهایی بی اهمّیت، مثلِ حکایتِ «عاقّ ِوالِدَین» و متنهایی پُر اهمّیت مثلِ کتابِ «قانون» در طبّ، از «ابو علی سینا» را استنساخ می کنیم، و هنوز قاعدۀ واحد و مشخّصی برای یک نقطه گذاریِ نسبتةً منطقی و مناسبِ خطّ فارسی نداریم.

رسیده بودم به تایپ کردنِ این جمله از مقاله که: «بنا بر این با مشاهدۀ ظاهر مردم نمی توانیم دربارۀ باطنِ آنها حکمِ کلّی صادر کنیم.» در همین جمله، چون می خواستم نقطه گذاریم دقیق تر باشد، سرِ «عبارتِ قیدی»ِ (۱) «بنابراین» مکث کردم و در موردِ نوشتنش در انگلیسی دو چیز به یادم آمد.

Image caption و متنهایی پُر اهمّیت مثلِ کتابِ «قانون» در طبّ، از «ابو علی سینا»

حالا اگر من پای تختۀ سیاه بودم و شما هم داشتید توی صفحۀ تلویزیون مرا می دیدید، آسان تر می توانستم توضیح بدهم که در املای رسمیِ زبان انگلیسی (۲)، مثلِ خیلی چیزهای دیگرِ انگلیسیها، اوّلاً عبارتِ قیدیِ «بنابراین» که «there» به علاوۀ «fore» است، سرِ هم و به صورتِ یک کلمۀ مرکّب نوشته می شود: «therefore» (۳)، و ثانیاً وقتی که این عبارت، در اوّلِ یک جمله می آید، بعدش «کاما» (comma) یا «ویرگول» (virgule) می گذارند (۴).

آنوقت به خودم گفتم: «بنابراین، این عبارتِ قیدی در فارسی هم به صورتِ یک کلمۀ مرکّب تلفّظ می شود: «بنابراین»، نه به صورتِ سه کلمۀ مفرد: «بنا»، «بر»، «این». پس بهتر است ما هم در نوشتن، بینِ این سه کلمه فاصله نگذاریم، مثل عبارتِ ربطیِ «همینکه»، مرکّب از سه کلمۀ «هم»، «این»، «که».

حالا فکر نکنید که من می گویم بیاییم به شیوۀ تقلیدِ «قرد» از «نجّار» (۵)، در نقطه گذاری و املای فارسی از انگلیسها تقلید کنیم تا دُممان لای تخته بماند! بلکه می گویم سعی کنیم برای املا و نقطه گذاری فارسی به یک قاعده و قرارِ ثابت و منطقی برسیم.

حالا اینها به کنار، امروزه می بینی بعضی از نویسنده ها و شاعرهایی که، علاوه بر سخنهای دل خنک کن از زبانِ مردمِ منتظر گفتن، می خواهند، به اصطلاح، خودشان را به همان مردمِ کذایی، «صاحب سبک» معرّفی کنند، بخشی از تلاششان را می گذارند رویِ «املاء» و «نقطه گذاریِ» مَن درآوُردی و « خَسِرَ الدُّنْیَا وَالْآخِرَتی»!

Image caption قسمنامۀ علیزادۀ طوسی

مثلاً یک شاعرِ واقعاً شاعر، که، می بیند «مردمِ منتظر» از بابتِ انواعِ شعرها و انشاء های انقلابی، با یک قرنی سابقه، به حدّ کفایت رسیده اند، حالا دیگر دلشان برای یک انقلابِ املایی شور می زند، فوراً یک همچین املایی را از خود در می آورد و تحویلشان می دهد.

این بزرگوار، بدون آگاهی از منطق بعضی از قاعده های هنوز هم دُرُستِ املای فارسی، در یک حرکتِ شمشیری، سر از تنِ «ضمیرهای متصّلِ ملکی و مفعولی » (۶) جدا می کند و مثلاً «راهت» را می نویسد «راه ات»؛ « می خواستمش » را «می خواستم اش»؛ «دلم» را «دل ام»؛ «گرفتت» (تو را گرفت) را «گرفت ات»؛ «دوستت می دارم» را «دوست ات می دارم »و قِس عَلی هذا!

یا مثلاً قاعدۀ «وصلت» و «جداییِ» کلمه های مرکّب را معکوس می کند و می نویسد «بی کرانه گی»، «هم سایه»، «شبان گاهی»، «همه گی»، و بیا و ببین که همۀ شبه روشنفکرهای امروزی، برای تقلید از این پیشوای اِعجاز آفرین، چه شلنگهایی می اندازند (۷)!

زبانِ فارسی می گوید: «شما را به حقیقتِ انسانیت قسم، چیزهای دیگر به کنار، املای فارسی را مدرن و دمکراتیک و انقلابی نکنید!»

_______________________________________________

۱- عبارت قیدی: در انگلیسی به آن می گویند adverbial phrase

۲- املای رسمیِ زبان انگلیسی: formal English spelling یا English standard orthography

۳- آنهایی که دلشان می خواهد به جای مراجعه به «اینترنت»، همین الآن و همینجا «ریشه شناسی» قید مرکب «therefore» (بنابراین) را ببینند، بفرمایند:

therefore (adv.) Old English þærfore; from there + fore, Old English and Middle English collateral form of for. Since c.۱۸۰۰, therefor has been used in sense of "for that, by reason of that;" and therefore in sense of "in consequence of that." Cf. similarly formed Dutch daarfoor, German dafür, Danish derfor.

۴- کلمۀ «کاما» (comma) با نشانۀ «,» (در فارسی «،»، انگلیسی است، که معادلِ آن در فرانسوی می شود «ویرگول» (virgule).

۵- حکایت «القرد و النجّار» یا «بوزینه و درودگر»، یکی از حکایتهای کتاب «کلیله و دمنه» است که آن را دکتر بهروز ثروتیان» از روی متن فارسی «نصرالله منشی»، به تصحیح استاد مجتبی مینوی، با عنوان «کشمکش زندگی در جنگل کلیله و دمنه» به زبان سادۀ امروزی بازنویسی کرده است. این کتاب در سال ۱۳۹۸ بوسیلۀ «انتشارات ابتکار دانش» انتشار یافت. با تشکّر از نویسنده و ناشر، حکایت «بوزینه و درودگر» را از این کتاب در اینجا نقل می کنم:

درودگری بر روی چوبی نشسته بود و آن را، از درازا، ارّه می کرد. دو تا گُوِه در پیش داشت. هرگاه که یکی از گوه ها را می کوفت، گوۀ دیگر را که پیشتر کوفته بود، بیرون می کشید. بوزینه ای بر بالای درختی نشسته بود و می نگریست. درودگر برای آوردن ابزاری به خانه رفت. بوزینه با شتاب آمد و از آن سوی چوب که شکافته شده بود، بر روی آن نشست. دُم او در شکاف آویخته شد و بی آنکه گوۀ دیگر را بکوبد، آن را که بر شکاف چوب بود، درآورد. دو شکاف به هم پیوست و دم او در آن میان ماند و [او] از هوش رفت. درودگر بازگشت، او را در آن حال دید و گفت: «راست گفته اند که درودگری کار بوزینه نیست!»

هر که کاری جوید که بدان آگاهی ندارد، به سرنوشت بوزینه گرفتارآید.

۶- «ضمیرهای متصّلِ ملکی و مفعولی»:

الف – ضمیرهای ملکی متّصل با چسبیدن به کلمۀ اسمی «راه»:

سنّتی و معمول:

راهم – راهت – راهش (مفرد: متکلّم، مخاطب، غایب)

راهمان – راهتان – راهشان (جمع)

جدید و انقلابی:

راه ام – راه ات – راه اش

راه امان – راه اتان – راه اشان.

ب - ضمیرهای مفعولی متّصل با چسبیدن به فعلِ «گرفتن»:

سنّتی و معمول:

گرفتم (او مرا گرفت) – گرفتت (او تو را گرفت) – گرفتش (او او را گرفت)

گرفتمان (او ما را گرفت) – گرفتتان (او شما را گرفت) - گرفتشان (او آنها را گرفت)

جدید و انقلابی:

گرفت ام (او مرا گرفت) – گرفت ات (او تو را گرفت) – گرفت اش (او او را گرفت)

گرفت امان (او ما را گرفت) – گرفت اتان (او شما را گرفت) – گرفت اشان (او آنها را گرفت).

۷- یک نمونه از این تقلیدها را که در اینترنت دیده ام، این است: «روزها شبیه خنده ای اند انگار خدا روبه روی آینه وایستاده و گوشه ی لب اش را بالا آورده، زیر چشم های اش چروک خورده، با انگشت لپ اش را فشار داده و زیر لب گفته کاشکی من چال داشتم.»

مطالب مرتبط